4- از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:«رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛سرچشمه صفات رذيله حسد است».[1]
5- و نيز از همان حضرت در يك تعبير كنايى آمده است كه فرمود:«لِلَّهِ دَرُّ الْحَسَدِ مَا اعْدَلَهُ بَدَءَ بِصَاحِبِهِ فَقَتَلَهُ؛آفرين بر حسد! چقدر عدالتپيشه است، نخست به سراغ صاحبش مىرود و او را مىكشد»![2]
6- باز از همان حضرت نقل شده كه فرمود:«ثَمَرَةُ الْحَسَدِ شَقَاءُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة؛ميوه درخت حسد شقاوت دنيا و آخرت است»![3]
7- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:«آفَةُ الدِّينِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ؛آفت دين و ايمان (سه چيز است) حسد و خود بزرگ بينى و فخرفروشى».[4]
8- امام صادق عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه موسى بن عمران عليه السلام با خدا مناجات مىكرد چشمش به مردى افتاد كه در سايه عرش الهى قرار داشت، عرض كرد:«يَا رَبِّ مَنْ هَذَا الَّذِى قَدْ اظَلَّهُ عَرْشُكَ؛خداوندا اين كيست كه عرش تو بر سر او سايه افكنده است؟!» فرمود:«يَا مُوسَى هَذَا مِمَّنْ لَمْ يَحْسُدُ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛اى موسى! اين از كسانى است كه نسبت به مردم در برابر آنچه خداوند از فضلش به آنها ارزانى داشته، حسد نورزيده».[5]
9- در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«سِتَّةٌ يَدْخُلُونَ النَّارَ قَبْلَ الْحِسَابِ بِسِتَّةٍ؛شش گروهند كه قبل از حساب الهى وارد آتش دوزخ مىشوند به خاطر شش چيز»!
«قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هُمْ؟؛عرض كردند اى رسول خدا! آنها كيانند»؟
«قَالَ: الْامَرَاءُ بِالْجَوْرِ، وَ الْعَرَبُ بِالْعَصَبِيَّةِ، وَ الدَّهَاقِينُ بِالتَّكَبُّرِ، وَ التُّجَّارُ بِالْخِيَانَةِ، وَ اهْلُ الرُّسْتَاقِ بِالْجَهَالَةِ، وَ الْعُلَمَاءُ بِالْحَسَدِ؛زمامداران به خاطر ظلم و بيدادگرى، عرب به خاطر تعصّب، كدخدايان و خانها به خاطر تكبّر، تجّار به خاطر خيانت به مردم، روستاييان به
[1]-/ همان مدرك
[2]-/ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 1، صفحه 316؛ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 241
[3]-/ غررالحكم، حديث 6857
[4]-/ المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 327
[5]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 275
خاطر جهل و دانشمندان به خاطر حسد»![1]
به اين ترتيب حسد در درجه اول بلاى بزرگ براى دانشمندان است!
10- اين بحث را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به پايان مىبريم (هر چند احاديث در اين زمينه بسيار است) فرمود:«انَّهُ سَيُصِيبُ امَّتِى دَاءُ الْامَمِ! قَالُوا: وَ مَاذَا دَاءُ الْامَمِ؟! قَالَ: الْاشَرُ وَ الْبَطَرُ وَ التَّكَاثُرُ وَ التَّنَافُسُ فِى الدُّنْيَا، و التَّبَاعُدُ و التَّحَاسُدُ حَتَّى يَكُونَ الْبَغْىُ، ثُمَّ يَكُونُ الْهَرْجُ!؛به زودى بيمارى (بزرگ) امّتها، امّت مرا فرامىگيرد! عرض كردند: بيمارى (بزرگ) امّتها چيست؟ فرمود: هوسرانى و عيّاشى و فزونطلبى، مسابقه در دنياپرستى، اختلاف و نفاق و حسد نسبت به يكديگر و سرانجام به ظلم و ستم و سپس به هرج و مرج مبتلا مىشوند»![2]
چند مسئله مهم
با روشن شدن ديدگاه قرآن مجيد و روايات اسلامى در مورد اين رذيله اخلاقى (حسد) و عمق فاجعهاى كه از آن حاصل مىشود، به سراغ چند نكته مهم كه در اين بحث باقى مانده است مىرويم تا موضوع حسد از جوانب مختلف روشن گردد و آنها عبارتند از:
1- معنى و مفهوم حسد.
2- انگيزههاى حسد.
3- نشانهها و آثار حسد.
4- پيامدهاى فردى و اجتماعى حسد.
5- طرق درمان و پيشگيرى حسد.
1- مفهوم «حسد» و تفاوت آن با «غبطه»
[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 327
[2]-/ غررالحكم شرح فارسى، جلد 1، صفحه 326
بزرگان علم اخلاق در تفسير«حسد»چنين گفتهاند:«حسد»كه در فارسى از آن تعبير به«رشك»مىشود به معنى «آرزوى زوال نعمت از ديگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد يا نرسد» بنابراين كار حسود يا ويرانگرى است، يا آرزوى ويران شدن بنيان نعمتهايى است كه خداوند به ديگران داده است، خواه آن سرمايه و نعمت به او منتقل شود يا نه!
بنابراين بدترين نوع حسد آن است كه انسان نه فقط آرزوى زوال نعمت ديگران داشته باشد بلكه در مسير آن گام بردارد، خواه از طريق ايجاد سوء ظنّ و بدبينى نسبت به محسود» يعنى كسى كه مورد حسد واقع شده است باشد يا از طريق ايجاد مانع در كار او و اين نوع حسد حاكى از خباثت شديد درونى حسودان است.
مرحله سادهتر آن است كه هدفش به چنگ آوردن آن نعمت است از طريق سلب كردن آن از ديگران گر چه اين هم از رذايل و صفات زشت است، ولى به شدّت نوع قبل نيست.
باز مرحله پايينتر آن است كه تنها آرزوى سلب نعمت از ديگرى كند بى آنكه كمترين سخنى بگويد و كوچكترين گامى در اين راه بردارد.
اين حالت هرگاه بى اختيار براى انسان پيدا شود- كه گفتهاند براى بسيارى پيدا مىشود- گناهى بر او نيست، ولى اگر در اختيار انسان باشد به طورى كه از طريق مقدّماتى حاصل شود و با مقدّماتى از ميان برود، بى شك آن هم جزء رذايل اخلاقى است، ولى اينكه گناه دارد يا نه قابل تأمّل است و اين تأمّل از آنجا ناشى مىشود كه آيا صفات زشت درونى هر چند اختيارى باشد مادام كه در عمل انسان ظاهر نشود حرام است يا تنها يك انحطاط اخلاقى محسوب مىشود؟
به هر حال نقطه مقابل حسد«غبطه»است و آن اين است كه انسان آرزو كند كه نعمتى همانند ديگران يا بيشتر از آنها داشته باشد، بى آنكه آرزوى زوال نعمت كسى را داشته باشد.
ولى بعضى معتقدند كه«غبطه»نيز نوعى حسد است و حتّى حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله
به عنوان شاهد نقل كردهاند.[1]
امّا روشن است كه اين سخن در صورتى است كه حسد را به معنى وسيعى تفسير كنيم كه مقايسه نعمتهاى خويش با ديگران را شامل شود كه در واقع يك نزاع لفظى است و معروف همان است كه در بالا گفته شد.
به هر حال حسد صفتى است مذموم و نكوهيده در حالى كه«غبطه»نه تنها مذموم نيست بلكه پسنديده و مايه ترقّى و پيشرفت است همان گونه كه«طريحى»در«مجمع البحرين»مادّه حسد آورده است.
در حديثى از امام صادق صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«انَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبُطُ وَ لَايَحْسُدُ، وَ الْمُنَافِقُ يَحْسُدُ وَ لَايَغْبُطُ؛مؤمن غبطه مىخورد، ولى حسد نمىورزد، امّا منافق حسد مىورزد و غبطه نمىخورد».[2]
2- انگيزههاى حسد
مىدانيم بسيارى از صفات رذيله از يكديگر سرچشمه مىگيرند، يا به تعبير ديگر تأثير متقابل دارند. حسد نيز از صفاتى است كه از صفات زشت ديگرى ناشى مىشود و خود نيز سرچشمه رذايل فراوانى است!
علماى اخلاق براى حسد سرچشمههاى زيادى ذكر كردهاند: از جمله عداوت و كينه است كه موجب مىشود انسان آرزوى زوال نعمت از كسى كه مورد عداوت اوست كند.
ديگر كبر و خودبرتربينى است، به همين جهت اگر ببيند ديگران مشمول نعمتهاى بيشترى شدهاند آرزو دارد بلكه تلاش مىكند كه نعمت آنان زايل گردد تا برترى او را نسبت به ديگران به خطر نيفكند!
سوّم حبّ رياست است كه سبب مىشود آرزوى زوال نعمت ديگران كند، تا بتواند بر آنها حكومت نمايد؛ زيرا اگر امكانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بيش از
[1]-/ به لسان العرب و التحقيق فى كلمات القرآن الحكيم مراجعه شود
[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 307، حديث 7
ديگران نباشد پايههاى رياست او سست مىشود.
چهارم از اسباب حسد ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر است، چرا كه گاه انسان تصوّر مىكند نعمتهاى الهى محدود است اگر ديگران به آن دست يابند امكان رسيدن او را به آن نعمتها كم مىكنند.
پنجمين سبب احساس حقارت و خود كم بينى است، افرادى كه در خود لياقت رسيدن به مقامات والايى را نمىبينند و از اين نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مىكنند ديگران هم به جايى نرسند تا همانند يكديگر شوند!
ششمين اسباب حسد بخل و خباثت نفس است؛ زيرا بخيل نه تنها حاضر نيست از نعمتهاى خود در اختيار ديگران بگذارد بلكه از رسيدن ديگران به نعمتهاى الهى نيز بخل مىورزد و ناراحت مىشود، آرى تنگ نظرى، كوتهبينى و رذالت طبع آدمى را به حسد مىكشاند و گاه مىشود كه همه اين امور ششگانه دست به دست هم مىدهند و گاه دو يا سه منشأ به هم ضميمه مىشوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مىيابد.
ولى فراتر از اينها حسد ريشههايى در عقايد انسان نيز دارد، كسى كه ايمان به قدرت خدا و لطف و عنايت او و حكمت و تدبير و عدالتش دارد چگونه مىتواند حسد بورزد؟
شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مىكند كه چرا فلان نعمت را به فلان كس دادى؟! اين چه حكمتى است و چه عدالتى؟! چرا به من نمىدهى؟! و نيز به زبان حال مىگويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد ممكن است از دادن مثل آن به من الْعِيَاذُ بِاللَّهِ عاجز باشد پس چه بهتر كه نعمت از او سلب گردد تا به من برسد!
بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايههاى ايمان به توحيد افعالى پروردگار و حكمت و قدرت او هستند، چه اينكه انسانى كه به اين اصول مؤمن باشد مىداند تقسيم نعمتها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حكمتى است و نيز مىداند خداوند توانايى دارد كه بيشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شايسته نعمت بداند، پس بايد كسب شايستگى كند.
به همين دليل در حديثى از زكريّا (پيامبر بزرگ الهى) آمده است كه خداوند مىفرمايد:«الْحَاسِدُ عَدُوٌّ لِنِعْمَتِى، مُتَسَخِّطٌ لِقَضَائِى، غَيْر رَاضٍ لِقِسْمَتِىَ الَّتِى قَسَمْتُ بَيْنَ
عِبَادي؛حسود دشمن نعمت من است، او خشمگين در برابر قضا و تقدير من و ناراضى از قسمتى است كه در ميان بندگانم كردهام»![1]
شبيه همين معنى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه مىفرمايد: خداوند به موسى بن عمران فرمود:«لَاتَحْسُدَنَّ النَّاسُ عَلَى مَا آتَيْتُهُمْ مِنْ فَضْلِى، وَ لَاتَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ الَى ذَلِكَ، وَ لَاتَتَّبِعُهُ نَفْسَكَ، فَانَّ الْحَاسِدَ سَاخِطٌ لِنِعَمِى، ضَادٌّ لِقَسْمِىَ الَّذي قَسَمْتُ بَيْنَ عِبَادي وَ مَنْ يَكُ كَذَلِكَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَيْسَ مِنّي!؛اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا كردهام حسد مورز و چشم به آنها ندوز و آنها را در دل پيگيرى نكن (و بر اين امور خرده مگير)؛ زيرا حسود نسبت به نعمتهاى من خشمگين و مخالف تقسيمى است كه در ميان بندگانم كردهام، هر كس چنين باشد نه من از اويم و نه او از من است»![2]
كوتاه سخن اينكه حسود در واقع پايههاى اعتقادى محكمى ندارد وگرنه مىدانست حسدورزى نوعى انحراف از توحيد است.
شاعر عرب در همين زمينه مىگويد:
الا قل لمن كان لى حاسداً
اتدرى على من اسأت الادب؟!
اسأت على اللَّه فى فعله
اذا انت لم ترض لى ما وهب!
«به حسود من بگو آيا مىدانى نسبت به چه كسى اسائه ادب مىكنى؟ تو بى ادبى در برابر خداوند نسبت به كارش دارى، هرگاه راضى به بخشش خدا در باره من نشوى»![3]
3- نشانههاى حسد
اين صفت رذيله مانند بسيارى از صفات ديگر گاه آشكار و صريح است و گاه مخفى و در حال كمون، به همين دليل بايد از آثارى كه بزرگان علم اخلاق و روانكاوان براى آن ذكر كردهاند يا به تجربه دريافتهايم، آن را در مراحل اوليه بايد شناخت و پيش از آنكه در وجود انسان ريشه بدواند و مستحكم گردد به درمان آن پرداخت.
از جمله نشانههايى كه براى آن ذكر شده امور زير است:
[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 326
[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 307
[3]-/ سفينة البحار، مادّه حسد
1- هنگامى كه مىشنود نعمتى به ديگرى رسيده است، غمگين و ناراحت مىشود، هر چند آثارى از خود بروز ندهد.
2- گاه از اين مرحله فراتر مىرود و زبان به غيبت و عيبجويى مىگشايد.
3- گاه از اين هم فراتر مىرود و به دشمنى و عداوت و كارشكنى برمىخيزد!
4- گاه تنها به بىاعتنايى و بى مهرى و يا قطع رابطه از شخصى كه مورد حسد او قرار گرفته قناعت مىكند، سعى دارد او را نبيند و سخنى از او نشنود و اگر سخنى درباره او بگويند سعى مىكند با ورود در مطالب ديگر گوينده را از ادامه سخن بازدارد، يا اگر مجبور به بيان مطلبى در باره او شود سعى مىكند صفات برجسته او را پنهان سازد و يا نسبت به آن سكوت كند.
هر يك از اين امور مىتواند نشانهاى از بروز رذيله حسد باشد.
در احاديثى كه در منابع اهل عصمت عليهم السلام براى ما نقل شده است اشارات روشنى به اين معنى ديده مىشود، از جمله در كلامى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«يَكْفِيكَ مِنَ الْحَاسِدِ انَّهُ يَغْتَمُّ فِى وَقْتِ سُرُورِكَ؛براى شناخت حسود همين بس كه او غمگين شود در حالى كه تو شادمان هستى»![1]
به عكس هنگامى كه زيانى به انسان برسد، شخص حسود خوشحال مىشود، همان گونه كه در آيه 50 سوره توبه مىخوانيم:«انْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ انْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ اخَذْنَا امْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوا وَ هُمْ فَرِحُونَ؛هرگاه نيكى به تو رسد آنها را ناراحت مىكند و اگر مصيبتى به تو رسد مىگويند: ما قبلًا پيشبينى چنين مطلبى را مىكرديم و تصميم لازم را گرفتيم و باز مىگردند در حالى كه خوشحالند»!
آيات متعدّد ديگرى نيز اشاره به همين گونه عكسالعملها از سوى كافران حسود دارد از جمله آيهاى است كه در آغاز بحث گذشت كه كافران به مواهبى كه از سوى خداوند به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده بود حسد مىورزيدند.
در روايات اسلامى نيز اشارات مكرّرى به همين مسئله ديده مىشود كه حسودان هميشه از زوال نعمت محسود خوشحال مىشوند و از موفّقيّت او ناراحت، از جمله در
[1]-/ سفينة البحار، مادّه حسد (اين احتمال در تفسير روايت نيز داده شده كه اين مجازات براى حسود بس كه او غمگين مىشود در حالى كه تو شادمان هستى)
حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«الْحَاسِدُ يَفْرَحُ بِالشُّرُورِ وَ يَغْتَمُّ بِالسُّرُورِ؛حسود از شرور و بدىها خوشحال مىشود و از سرور و خوشحالى ديگران غمگين مىگردد»![1]
4- پيامدها و آثار سوء حسد
حسد آثار بسيار زيانبارى از نظر فردى و اجتماعى و مادّى و معنوى به بار مىآورد و كمتر صفتى از صفات رذيله است كه اين همه پيامدهاى سوء داشته باشد، مهمترين آنها آثار زير است:
نخست اينكهحسود دائماً ناراحت است و همين امر سبب بيمارى جسمى و روانى او مىشود، هر اندازه ديگران صاحب موفّقيّت بيشتر و نعمتهاى فزونتر گردند او به همان اندازه ناراحت مىشود تا آنجا كه گاه خواب و آرامش و استراحت را به كلّى از دست مىدهد و بيمار و رنجور و نحيف و ضعيف مىشود، در حالى كه امكانات خوبى دارد و اگر اين رذيله را از خود دور مىساخت براى خودش زندگى آبرومند و مرفّهى داشت.
در احاديث فراوانى به اين نكته اشاره شده و معصومين عليهم السلام نسبت به آن هشدار دادهاند، از جمله در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«اسْوَءُ النَّاسِ عَيْشاً الْحَسُود!؛بدترين مردم از نظر (آرامش در) زندگى حسود است»![2]
همين معنى در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السلام به صورت فشردهترى نقل شده كه فرمود:«لَا رَاحَةَ لِحَسُودٍ؛حسود راحتى ندارد»![3]
در تعبير ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«الْحَسَدُ شَرُّ الْامْرَاض؛حسد بدترين بيماريهاست»![4]
و در تعبير ديگرى آمده است:«الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَةِ الْاجْسَادِ؛تعجّب مىكنم چگونه حسودان براى سلامتى جسم خود ارزش قائل نيستند و از آن غافلند»![5]
[1]-/ غرر الحكم، 1474
[2]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 300 و 301؛ شرح غررالحكم، 2931
[3]-/ بحار الانوار، جلد 70، صفحه 256
[4]-/ شرح غررالحكم، 331
[5]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 256