بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

به اين ترتيب مرحله عدم ظهور و بروز باز دو حالت دارد: حالتى كه صاحبش از وجود آن ناراحت نباشد و در رفع آن نكوشد بلكه در درون با آن هماهنگ گردد و حالتى كه چنين نباشد، گناه بودن حالت اول بعيد به نظر نمى‌رسد هر چند دليل قاطعى بر آن نداريم.

6- درمان حسد

همان گونه كه از بحث‌هاى پيشين استفاده شد«حسد»از بيمارى‌هاى خطرناك اخلاقى است كه اگر انسان به درمان آن نپردازد دين و دنياى او را تباه مى‌كند.

درمان اين بيمارى اخلاقى مانند درمان صفات رذيله ديگر است كه بر دو اساس استوار مى‌باشد.

1- طرق علمى.

2- طرق عملى.

در قسمت‌«علمى»شخص حسود بايد روى دو چيز مطالعه و دقّت كند يكى پيامدها و آثار ويرانگر حسد از نظر روح و جسم و ديگر ريشه‌ها و انگيزه‌هاى پيدايش حسد.

همان گونه كه شخص معتاد به يك اعتياد خطرناك، مانند اعتياد به هروئين، بايد سرانجام كارِ معتادان را بررسى كند و ببيند آنها چگونه سلامت و تندرستى خود را از دست داده و زن و فرزند و حيثيّت اجتماعى آنها بر باد مى‌رود و با دردناك‌ترين وضعى در جوانى جان مى‌سپارند و نه تنها كسى از مرگ آنها ناراحت نمى‌شود بلكه مرگ او را سعادتى براى خانواده و فاميل و دوستانش مى‌شمرند! همين‌طور«حسود»بايد بينديشد كه اين بيمارى اخلاقى به زودى جسم او را بيمار مى‌كند، مانند خوره روح او را مى‌پوساند و مى‌خورد و از بين مى‌برد، خواب و آرامش را از او سلب مى‌كند و هاله‌اى از غم و اندوه هميشه اطراف قلب او را گرفته است و از آن بدتر اينكه مطرود درگاه خدا مى‌شود و به سرنوشتى همچون ابليس و قابيل گرفتار مى‌آيد و تازه با همه اينها نيز نمى‌تواند به مقصود خود يعنى زوال نعمت محسود برسد!

بى شك مرور بر اين آثار و پيامدها و بررسى مكرّر احاديث نابى كه در اين زمينه‌


صفحه 146

آمده و در بخشهاى گذشته به آن اشاره شد، تأثير بسيار مثبتى در درمان اين بيمارى اخلاقى دارد.

«حسود»بايد بينديشد، اگر موادّ مخدّر سلامت روح و جسم را بر هم مى‌زند و مرگ زودرس و رقّت‌بار را به استقبال او مى‌فرستد، او نيز علاوه بر بيمارى‌هاى جسمى و روانى، آخرت خود را هم از دست مى‌دهد، چرا كه عملًا به حكمت خدا اعتراض مى‌كند و در پرتگاه شرك و كفر سقوط مى‌نمايد، اينها از يك سو.

از سوى ديگر در باره انگيزه‌هاى حسد بايد بينديشد و ريشه‌هاى آن را يكى پس از ديگرى قطع نمايد، اگر دوستان ناباب و وسوسه‌هاى آنها او را به اين وادى كشانده است با آنها قطع رابطه كند و هرگاه تنگ‌نظرى و بخل سرچشمه اين رذيله اخلاقى شده، به مداواى آنها برخيزد، اگر ضعف ايمان و عدم آشنايى به توحيد افعالى خداوند او را در اين گرداب پرتاب كرده است به تقويت مبانى ايمان و توحيد بپردازد و هرگاه ناآگاهى از استعدادهاى خويش و ظرفيّت‌هايى كه براى ترقّى و پيشرفت در وجود اوست، او را گرفتار عقده حقارت و به دنبال آن حسد نموده است به درمان آن رو آورد و در سايه توكّل به خدا و اعتماد به نفس، عقده حقارت را بگشايد و رذيله حسد را از خود دور سازد.

چه بهتر اينكه‌«حسود»عصاره و خلاصه‌اى از اين امور را در صفحه يا صفحاتى بنويسد و هر چند روز يك بار بر آن مرور كند و حتّى با صداى بلند آن را براى خودش در تنهايى جمله جمله بخواند و پيرامون آن بينديشد و مخصوصاً روى رواياتى كه در اين زمينه از معصومين عليهم السلام رسيده و در بحث‌هاى گذشته به آن اشاره شد تكيه كند، بى شك هر حسودى اين برنامه را به طور جدّى دنبال كند در مدّت كوتاهى نتيجه خواهد گرفت، روح و جسم خود را تدريجاً از شرّ حسد رهايى مى‌بخشد و افق‌هاى روشنى از سلامت و سعادت در برابر او نمايان مى‌گردد.

مخصوصاً«حسود»بايد روى اين نكته كاملًا فكر كند كه اگر وقت و نيرويى را كه او براى زوال نعمت از محسود به كار مى‌گيرد صرف پيشرفت خودش كند چه بسا از او جلو بيفتد.

به تعبير ديگر بايد انگيزه‌هاى حسد را به انگيزه‌هاى غبطه تبديل كند و نيروهاى‌


صفحه 147

ويرانگر را به نيروهاى سازنده مبدّل سازد.

اين معنى در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده كه فرمود:«احْتَرِسُوا مِنْ سُورَةِ الْجُمَدِ وَ الْحِقْدِ وَ الْغَضَبِ وَ الْحَسَد وَ اعِدُّوا لِكُلِّ شَىْ‌ءٍ مِنْ ذَلِكَ عِدَّةً تُجَاهِدُونَ بِهَا مِنَ الْفِكْرِ فِى الْعَاقِبَةِ وَ مَنْعِ الرَّذِيلَةِ وَ طَلَبِ الْفَضِيلَةِ؛خود را از شدّت بخل و كينه و غضب و حسد در امان داريد و براى مبارزه با هر يك از اين امور وسيله‌اى آماده سازيد، از جمله تفكّر در عواقب سوء اين صفات رذيله و راه درمان و طلب فضيلت از اين طريق»![1]

امّا از نظر«عملى»، مى‌دانيم: تكرار يك عمل تدريجاً تبديل به يك عادت مى‌شود و ادامه عادت تبديل به ملكه و صفت درونى مى‌گردد، اگر حسود به جاى اينكه براى در هم شكستن اعتبار و شخصيّت فردى كه مورد حسدش قرار گرفته به تقويت موقعيّت خود بپردازد، به جاى غيبت و مذمّتش او را به خاطر صفات خويش مدح و ستايش كند و به جاى تلاش در تخريب زندگى مادّى او خود را آماده اعانت و همكارى با او نمايد، تا مى‌تواند از او سخن بگويد، تا ممكن است نسبت به او محبّت كند و تا آنجا كه در اختيار اوست خير و سعادت او را بطلبد و به ديگران نيز همين امور را توصيه كند، به يقين تكرار اين كارها تدريجاً آثار رذيله حسد را از روح او مى‌شويد و نقطه مقابل آن كه‌«نصح»و«خيرخواهى»است با يك دنيا نور و صفا و روحانيت جانشين آن مى‌گردد.

علماى اخلاق به افراد ترسو براى از ميان بردن اين رذيله اخلاقى توصيه مى‌كنند كه در ميدان‌هايى كه ورود در آن شجاعت فراوان مى‌خواهد گام بگذارند و اين كار را بر خود تحميل كنند تا تدريجاً ترس آنها بريزد و شجاعت به صورت عادت و حالت در آيد و سپس ملكه گردد.

همين گونه حسود بايد با استفاده از ضدّ آن به درمان پردازد كه درمان هر بيمارى دارويى است كه از ضدّ آن تشكيل يافته است!

در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«اذَا حَسَدْتَ فَلَاتَبْغِ؛هنگامى كه نسبت به كسى حسد پيدا كردى بر طبق آن عمل نكن و بر او ستمى روا مدار».[2]

[1]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 300، حديث 6806

[2]-/ تحف العقول، صفحه 50


صفحه 148

و در حديث ديگرى از امير مؤمنان آمده است كه فرمود:«انَّ الْمُؤْمِنَ لَايَسْتَعْمِلُ حَسَدَهُ؛مؤمن حسد خود را به كار نمى‌گيرد».[1]

از جمله امورى كه در درمان حسد بسيار مؤثّر است راضى به رضاى حق بودن و تسليم در برابر اراده او شدن و قانع به زندگى خويش گشتن است، در حديثى از اميرمؤمنان مى‌خوانيم:«مَنْ رَضِىَ بِحَالِهِ لَمْ يَعْتَوِرَهُ الْحَسَد؛كسى كه به آنچه دارد راضى باشد حسد دامان او را نمى‌گيرد».[2]

7- نصح و خيرخواهى‌

نقطه مقابل حسد،«نصح»و خيرخواهى است، به اين معنى كه نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از ديگران نباشد بلكه طالب بقاى نعمت و افزون شدن آن براى همه نيكان و پاكان گردد، يا به تعبيرى ديگر آنچه از خير و خوبى و سعادت معنوى و مادّى براى خويش مى‌خواهد براى ديگران نيز بطلبد و اين يكى از فضايل معروف است كه در آيات قرآن و روايات اسلامى به آن اشاره شده است.

پيامبران الهى خيرخواهان امّت‌ها بودند و يكى از صفات بارز آنها همين موضوع بود. قرآن مجيد از زبان‌«نوح»شيخ الانبيا چنين نقل مى‌كند كه به قوم خود فرمود:

«ابَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّى وَ انْصَحُ لَكُمْ وَ اعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ؛رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‌كنم و خيرخواه شما هستم و از خداوند چيزهايى (از لطف و مرحمت و عنايت) مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد».[3]

در اينجا بعد از مسئله ابلاغ رسالت سخن از نصح و خيرخواهى امّت به ميان آمده كه نقطه مقابل حسد و بخل و خيانت است.

همين معنى با تفاوت مختصرى در مورد پيامبر بزرگ خدا هود عليه السلام آمده است آنجا كه مى‌گويد:«ابَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّى وَ انَا لَكُمْ نَاصِحٌ امِينٌ؛رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ‌

[1]-/ بحارالانوار، جلد 55، صفحه 323، حديث 12؛ كافى، جلد 8، صفحه 108

[2]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 300، حديث 6808

[3]-/ اعراف، 62


صفحه 149

مى‌كنم و من خيرخواه امينى براى شما هستم».[1]

همين معنى درباره حضرت صالح (اعراف، 79) و حضرت شعيب (اعراف، 93) وارد شده است.

بديهى است خيرخواهى منحصر به اين چهار بزرگوار نبوده بلكه همه انبياى الهى و اوليا معصومين اين ويژگى را داشتند و پيروان راستين آنان نيز بايد خيرخواه ديگران باشند، نه حسود باشند و نه بخيل.

در حديث پر معنايى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه درباره مردى از طايفه انصار شهادت داد كه او از اهل بهشت است، هنگامى كه درباره زندگى اين مرد بهشتى تحقيق كردند عبادت زيادى در او مشاهده نكردند، بلكه ديدند شب هنگام كه به بستر استراحت مى‌رود ياد خدا مى‌كند و سپس به خواب مى‌رود تا موقع نماز صبح، مشاهده اين وضع موجب سؤال از خودش شد، او در جواب گفت:«مَا هُوَ الّا مَا تَرَوْنَ غَيْرَ انِّى لَااجِدُ عَلَى احَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِى نَفْسِى غِشّاً وَ لَاحَسَداً عَلَى خَيْرٍ اعْطَاهُ اللَّهُ ايَّاهُ؛وضع من همان است كه ديديد، ولى من نسبت به هيچ كس از مسلمانان كه خدا نعمتى به او بخشيده در دل خود نه خيانتى مى‌بينم و نه حسدى (بلكه من خيرخواه همه هستم و از نعمت‌هاى آنها خوشحالم)»![2]

در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر اكرم فرمود:«انَّ اعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ امْشَاهُمْ فِى ارْضِهِ بِالنَّصِيحَةِ لِخَلْقِهِ؛بلند مقام‌ترين مردم در پيشگاه خداوند در قيامت كسى است كه از همه بيشتر تلاش در خيرخواهى مردم كرده است».[3]

در روايت ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله ميزان و معيارى براى خيرخواهى بيان شده و آن اين است كه از منافع ديگران به اندازه منافع خويش دفاع كند فرمود:«لَيَنْصَحُ الرَّجُلُ مِنْكُمْ اخَاهُ كَنَصِيحَتِهِ لِنَفْسِهِ؛بايد هر كدام از شما نسبت به برادر مؤمن خود خيرخواه باشد به همان اندازه كه نسبت به خويش خيرخواه است»![4]

واژه‌«نصح»و«نصيحت»گر چه در زبان روزمرّه فارسى ما معمولًا به معنى اندرز به كار مى‌رود ولى در لغت عرب چنين نيست، بلكه مفهوم وسيع و گسترده‌اى دارد.

«راغب»در كتاب‌«مفردات»مى‌گويد:«نصح و نصيحت»هر كار و هر سخنى است كه‌

[1]-/ همان، 68

[2]-/ محجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 325

[3]-/ اصول كافى، صفحه 28، حديث 5 و 4

[4]-/ همان مدرك‌


صفحه 150

در آن مصلحت ديگرى باشد و اين واژه در اصل به معنى خلوص و اخلاص است. به همين دليل عسل خالص را«ناصح»مى‌گويند، كار خيّاط را هم نصح مى‌نامند به خاطر اصلاح كردن پارچه‌اى كه به او داده شده است و از آنجا كه شخص خيرخواه از روى خلوص و اخلاص در اصلاح كار ديگران مى‌كوشد، واژه نصح و نصيحت در باره او به كار مى‌رود و اصولًا هر چيزى كه خالص و صاف باشد خواه در سخن يا عمل و در امور مادّى يا معنوى، واژه‌«نصح»بر آن اطلاق مى‌شود.

بنابراين هنگامى كه در بحث‌هاى اخلاقى سخن از نصيحت به ميان مى‌آيد مقصود ترك هر گونه حسد، كينه، بخل و خيانت است.


صفحه 151

7

غرور و خودبينى‌

اشاره‌

يكى از رذايل اخلاقى كه نه تنها در ميان علماى اخلاق معروف و مشهور است بلكه در ميان توده‌هاى مردم نيز از جمله صفات زشت شناخته شده مى‌باشد«غرور»است. اين صفت رذيله موجب از خود بيگانگى و جهل نسبت به خويشتن و ديگران و فراموش كردن موقعيّت فردى و اجتماعى خود و غوطه‌ور شدن در جهل و بى‌خبرى است.

غرور انسان را از خدا دور مى‌كند و به شيطان نزديك مى‌سازد، واقعيّت‌ها را در نظر او دگرگون مى‌كند و همين امر سبب خسارت‌هاى شديد مادّى و معنوى مى‌گردد.

افراد مغرور هميشه در جامعه منفورند و به خاطر توقّع نامحدودشان گرفتار انزواى اجتماعى مى‌شوند.

غرور سرچشمه صفات رذيله ديگرى مانند خودبرتربينى و تكبّر و عجب و خودپسندى و ترك تواضع و كينه و حسد نسبت به ديگران و تحقير آنها مى‌شود.

مى‌دانيم يكى از عوامل اصلى رانده شدن شيطان از درگاه خدا«غرور»او بود و يكى از علل عدم تسليم بسيارى از اقوام پيشين در برابر دعوت انبيا وجود همين صفت نكوهيده در وجود آنان بود.

فرعونها و نمرودها به خاطر غرورشان از خدا دور شدند و به سرنوشت شومى كه‌


صفحه 152

عبرت براى همگان شد گرفتار گشتند.

«غرور»گاه در يك فرد پيدا مى‌شود و گاه قوم و ملّت يا نژادى در چنگال اين رذيله اخلاقى گرفتار مى‌شوند و بى شك قسم دوم خطرناك‌تر است؛ زيرا گاه كشور يا دنيايى را به آتش مى‌كشد و نمونه آن جنگ جهانى اول و دوم بود كه حدّ اقل يكى از علل عمده آن غرور و نژادپرستى آلمانى‌ها بود.

با اين اشاره، نخست به سراغ تفسير واژه‌«غرور»در منابع لغت و كتب علماى اخلاق و سپس به سراغ آيات و روايات و تفسير و تحليل آنها مى‌رويم و به دنبال آن از اسباب غرور، آثار و پيامدها و راه درمان آن سخن مى‌گوييم.

1- مفهوم غرور

اين واژه به طور وسيعى در كلمات عرب مخصوصاً در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى به كار رفته و در گفتگوهاى روزمرّه فارسى زبانان نيز كم و بيش در همان معانى اصلى يا لوازم آن به كار مى‌رود.

«راغب»در كتاب‌«مفردات»واژه‌«غَرور»(به فتح غين كه معنى وصفى دارد) را به معنى هر چيزى كه انسان را مى‌فريبد و در غفلت فرومى‌برد خواه مال و مقام باشد يا شهوت و شيطان تفسير مى‌كند.

در«صحاح اللغة»«غُرور» به معنى امورى كه انسان را غافل مى‌سازد و مى‌فريبد (خواه مال و ثروت باشد يا جاه و مقام يا علم و دانش و غير آن) تفسير شده است.

بعضى از ارباب لغت- به گفته‌«طريحى»در«مجمع البحرين»گفته‌اند: «غرور چيزى است كه ظاهر جالب و دوست داشتنى دارد ولى باطنش ناخوشايند و مجهول و تاريك است».

در كتاب‌«التحقيق فى كلمات قرآن الكريم»بعد از نقل كلمات ارباب لغت چنين آمده است: «ريشه اصلى اين واژه به معنى حصول غفلت به سبب تأثير چيز ديگرى در انسان است و از لوازم و آثار آن جهل و فريب و نيرنگ و نقصان و شكست و ... مى‌باشد».

در«المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء»كه از بهترين كتب اخلاق محسوب مى‌شود و