بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

و در حديث ديگرى از امير مؤمنان آمده است كه فرمود:«انَّ الْمُؤْمِنَ لَايَسْتَعْمِلُ حَسَدَهُ؛مؤمن حسد خود را به كار نمى‌گيرد».[1]

از جمله امورى كه در درمان حسد بسيار مؤثّر است راضى به رضاى حق بودن و تسليم در برابر اراده او شدن و قانع به زندگى خويش گشتن است، در حديثى از اميرمؤمنان مى‌خوانيم:«مَنْ رَضِىَ بِحَالِهِ لَمْ يَعْتَوِرَهُ الْحَسَد؛كسى كه به آنچه دارد راضى باشد حسد دامان او را نمى‌گيرد».[2]

7- نصح و خيرخواهى‌

نقطه مقابل حسد،«نصح»و خيرخواهى است، به اين معنى كه نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از ديگران نباشد بلكه طالب بقاى نعمت و افزون شدن آن براى همه نيكان و پاكان گردد، يا به تعبيرى ديگر آنچه از خير و خوبى و سعادت معنوى و مادّى براى خويش مى‌خواهد براى ديگران نيز بطلبد و اين يكى از فضايل معروف است كه در آيات قرآن و روايات اسلامى به آن اشاره شده است.

پيامبران الهى خيرخواهان امّت‌ها بودند و يكى از صفات بارز آنها همين موضوع بود. قرآن مجيد از زبان‌«نوح»شيخ الانبيا چنين نقل مى‌كند كه به قوم خود فرمود:

«ابَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّى وَ انْصَحُ لَكُمْ وَ اعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ؛رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‌كنم و خيرخواه شما هستم و از خداوند چيزهايى (از لطف و مرحمت و عنايت) مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد».[3]

در اينجا بعد از مسئله ابلاغ رسالت سخن از نصح و خيرخواهى امّت به ميان آمده كه نقطه مقابل حسد و بخل و خيانت است.

همين معنى با تفاوت مختصرى در مورد پيامبر بزرگ خدا هود عليه السلام آمده است آنجا كه مى‌گويد:«ابَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّى وَ انَا لَكُمْ نَاصِحٌ امِينٌ؛رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ‌

[1]-/ بحارالانوار، جلد 55، صفحه 323، حديث 12؛ كافى، جلد 8، صفحه 108

[2]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 300، حديث 6808

[3]-/ اعراف، 62


صفحه 149

مى‌كنم و من خيرخواه امينى براى شما هستم».[1]

همين معنى درباره حضرت صالح (اعراف، 79) و حضرت شعيب (اعراف، 93) وارد شده است.

بديهى است خيرخواهى منحصر به اين چهار بزرگوار نبوده بلكه همه انبياى الهى و اوليا معصومين اين ويژگى را داشتند و پيروان راستين آنان نيز بايد خيرخواه ديگران باشند، نه حسود باشند و نه بخيل.

در حديث پر معنايى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه درباره مردى از طايفه انصار شهادت داد كه او از اهل بهشت است، هنگامى كه درباره زندگى اين مرد بهشتى تحقيق كردند عبادت زيادى در او مشاهده نكردند، بلكه ديدند شب هنگام كه به بستر استراحت مى‌رود ياد خدا مى‌كند و سپس به خواب مى‌رود تا موقع نماز صبح، مشاهده اين وضع موجب سؤال از خودش شد، او در جواب گفت:«مَا هُوَ الّا مَا تَرَوْنَ غَيْرَ انِّى لَااجِدُ عَلَى احَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِى نَفْسِى غِشّاً وَ لَاحَسَداً عَلَى خَيْرٍ اعْطَاهُ اللَّهُ ايَّاهُ؛وضع من همان است كه ديديد، ولى من نسبت به هيچ كس از مسلمانان كه خدا نعمتى به او بخشيده در دل خود نه خيانتى مى‌بينم و نه حسدى (بلكه من خيرخواه همه هستم و از نعمت‌هاى آنها خوشحالم)»![2]

در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر اكرم فرمود:«انَّ اعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ امْشَاهُمْ فِى ارْضِهِ بِالنَّصِيحَةِ لِخَلْقِهِ؛بلند مقام‌ترين مردم در پيشگاه خداوند در قيامت كسى است كه از همه بيشتر تلاش در خيرخواهى مردم كرده است».[3]

در روايت ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله ميزان و معيارى براى خيرخواهى بيان شده و آن اين است كه از منافع ديگران به اندازه منافع خويش دفاع كند فرمود:«لَيَنْصَحُ الرَّجُلُ مِنْكُمْ اخَاهُ كَنَصِيحَتِهِ لِنَفْسِهِ؛بايد هر كدام از شما نسبت به برادر مؤمن خود خيرخواه باشد به همان اندازه كه نسبت به خويش خيرخواه است»![4]

واژه‌«نصح»و«نصيحت»گر چه در زبان روزمرّه فارسى ما معمولًا به معنى اندرز به كار مى‌رود ولى در لغت عرب چنين نيست، بلكه مفهوم وسيع و گسترده‌اى دارد.

«راغب»در كتاب‌«مفردات»مى‌گويد:«نصح و نصيحت»هر كار و هر سخنى است كه‌

[1]-/ همان، 68

[2]-/ محجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 325

[3]-/ اصول كافى، صفحه 28، حديث 5 و 4

[4]-/ همان مدرك‌


صفحه 150

در آن مصلحت ديگرى باشد و اين واژه در اصل به معنى خلوص و اخلاص است. به همين دليل عسل خالص را«ناصح»مى‌گويند، كار خيّاط را هم نصح مى‌نامند به خاطر اصلاح كردن پارچه‌اى كه به او داده شده است و از آنجا كه شخص خيرخواه از روى خلوص و اخلاص در اصلاح كار ديگران مى‌كوشد، واژه نصح و نصيحت در باره او به كار مى‌رود و اصولًا هر چيزى كه خالص و صاف باشد خواه در سخن يا عمل و در امور مادّى يا معنوى، واژه‌«نصح»بر آن اطلاق مى‌شود.

بنابراين هنگامى كه در بحث‌هاى اخلاقى سخن از نصيحت به ميان مى‌آيد مقصود ترك هر گونه حسد، كينه، بخل و خيانت است.


صفحه 151

7

غرور و خودبينى‌

اشاره‌

يكى از رذايل اخلاقى كه نه تنها در ميان علماى اخلاق معروف و مشهور است بلكه در ميان توده‌هاى مردم نيز از جمله صفات زشت شناخته شده مى‌باشد«غرور»است. اين صفت رذيله موجب از خود بيگانگى و جهل نسبت به خويشتن و ديگران و فراموش كردن موقعيّت فردى و اجتماعى خود و غوطه‌ور شدن در جهل و بى‌خبرى است.

غرور انسان را از خدا دور مى‌كند و به شيطان نزديك مى‌سازد، واقعيّت‌ها را در نظر او دگرگون مى‌كند و همين امر سبب خسارت‌هاى شديد مادّى و معنوى مى‌گردد.

افراد مغرور هميشه در جامعه منفورند و به خاطر توقّع نامحدودشان گرفتار انزواى اجتماعى مى‌شوند.

غرور سرچشمه صفات رذيله ديگرى مانند خودبرتربينى و تكبّر و عجب و خودپسندى و ترك تواضع و كينه و حسد نسبت به ديگران و تحقير آنها مى‌شود.

مى‌دانيم يكى از عوامل اصلى رانده شدن شيطان از درگاه خدا«غرور»او بود و يكى از علل عدم تسليم بسيارى از اقوام پيشين در برابر دعوت انبيا وجود همين صفت نكوهيده در وجود آنان بود.

فرعونها و نمرودها به خاطر غرورشان از خدا دور شدند و به سرنوشت شومى كه‌


صفحه 152

عبرت براى همگان شد گرفتار گشتند.

«غرور»گاه در يك فرد پيدا مى‌شود و گاه قوم و ملّت يا نژادى در چنگال اين رذيله اخلاقى گرفتار مى‌شوند و بى شك قسم دوم خطرناك‌تر است؛ زيرا گاه كشور يا دنيايى را به آتش مى‌كشد و نمونه آن جنگ جهانى اول و دوم بود كه حدّ اقل يكى از علل عمده آن غرور و نژادپرستى آلمانى‌ها بود.

با اين اشاره، نخست به سراغ تفسير واژه‌«غرور»در منابع لغت و كتب علماى اخلاق و سپس به سراغ آيات و روايات و تفسير و تحليل آنها مى‌رويم و به دنبال آن از اسباب غرور، آثار و پيامدها و راه درمان آن سخن مى‌گوييم.

1- مفهوم غرور

اين واژه به طور وسيعى در كلمات عرب مخصوصاً در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى به كار رفته و در گفتگوهاى روزمرّه فارسى زبانان نيز كم و بيش در همان معانى اصلى يا لوازم آن به كار مى‌رود.

«راغب»در كتاب‌«مفردات»واژه‌«غَرور»(به فتح غين كه معنى وصفى دارد) را به معنى هر چيزى كه انسان را مى‌فريبد و در غفلت فرومى‌برد خواه مال و مقام باشد يا شهوت و شيطان تفسير مى‌كند.

در«صحاح اللغة»«غُرور» به معنى امورى كه انسان را غافل مى‌سازد و مى‌فريبد (خواه مال و ثروت باشد يا جاه و مقام يا علم و دانش و غير آن) تفسير شده است.

بعضى از ارباب لغت- به گفته‌«طريحى»در«مجمع البحرين»گفته‌اند: «غرور چيزى است كه ظاهر جالب و دوست داشتنى دارد ولى باطنش ناخوشايند و مجهول و تاريك است».

در كتاب‌«التحقيق فى كلمات قرآن الكريم»بعد از نقل كلمات ارباب لغت چنين آمده است: «ريشه اصلى اين واژه به معنى حصول غفلت به سبب تأثير چيز ديگرى در انسان است و از لوازم و آثار آن جهل و فريب و نيرنگ و نقصان و شكست و ... مى‌باشد».

در«المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء»كه از بهترين كتب اخلاق محسوب مى‌شود و


صفحه 153

تكميل و تهذيبى است براى‌«احياء العلوم» «غزالى»چنين مى‌خوانيم: «غرور عبارت است از دلخوش بودن به چيزى كه موافق هواى نفس و تمايل طبع انسانى است و ناشى از اشتباه انسان يا فريب شيطان است و هر كس گمان كند آدم خوبى است (و نقطه ضعفى ندارد) خواه از نظر مادّى يا معنوى باشد و اين اعتقاد از پندار باطلى سرچشمه بگيرد آدم شرورى است و غالب مردم خود را آدم خوبى مى‌دانند در حالى كه در اشتباهند بنابراين اكثر مردم شرورند، هر چند شكل غرور آنها و درجه آن متفاوت است».[1]

درتفسير نمونه‌در معنى اين واژه چنين آمده است:«غَرور»بر وزن (جَسُور) صيغه مبالغه به معنى موجود فوق العاده فريبنده است و شيطان را از اين رو«غَرور»مى‌گويند كه انسان را با وسوسه‌هاى خود فريب مى‌دهد و غافل مى‌سازد و در حقيقت بيان مصداق واضح آن است وگرنه هر انسان يا كتاب فريبنده، هر مقام وسوسه‌گر و هر موجودى كه انسان را گمراه سازد در مفهوم وسيع‌«غرور»داخل است.

غرور در قرآن مجيد

اين واژه در قرآن مجيد كراراً به كار رفته و در آيات ديگرى گرچه اين واژه ديده نمى‌شود ولى مفهوم و محتواى آن را در بر دارد، در آيات زير دقّت كنيد:

1- ... قَالَ انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌(سوره‌اعراف، آيه 12)

2- فَقَالَ الْمَلَاءُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَيكَ الّا بَشَراً مِثْلَنَا وَ مَا نَرَيكَ اتَّبَعَكَ الَّا الَّذِينَ هُمْ ارَاذِلُنَا بَادِىَ الرَّأْىِ وَ مَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلِ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ ... قَالُوا يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَاكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا انْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ‌(سوره‌هود، آيات 32 و 27)

3- قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَ انَّا لَنَرَيكَ فِينَا ضَعِيفاً وَ لَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَ مَا انْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ(سوره‌هود، آيه 91)

4- وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ الَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْانْهَارُ تَجْرِى مِنْ‌

[1]-/ جلد 6، صفحه 293


صفحه 154

تَحْتِى افَلَاتُبْصِرُونَ* امْ انَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَايَكَادُ يُبِينُ‌(سوره‌زخرف، آيات 52- 51)

5- ذَلِكَ بِانَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ الّا ايَّاماً مَعْدُودَاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِى دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ‌(سوره‌آل عمران، آيه 24)

6- فَعَقَرُوا النَّاقَةَ فَعَتَوا عَنْ امْرِ رَبِّهِمْ وَ قَالُوا يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا انْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ‌(سوره‌اعراف، آيه 77)

7- يُنَادُونَهُمْ الَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَ لَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ انْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْامَانِىُّ حَتَّى جَاءَ امْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ(سوره‌حديد، آيه 14)

8- هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَاتُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْارْضِ وَ لَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَفْقَهُونَ* يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا الَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْاعَزُّ مِنْهَا الْاذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَعْلَمُونَ‌(سوره‌منافقون، آيات 7 و 8)

9- فَامَّا الْانْسَانُ اذَا مَا ابْتَلَيهُ رَبُّهُ فَاكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّى اكْرَمَنِ‌(سوره‌فجر، آيه 15)

10- امْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ* سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ(سوره‌قمر، آيات 44 و 45)

11- وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا(سوره‌انعام، آيه 70)

12- يَا ايُّهَا النَّاسُ ... انَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَاتَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ لَايَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ(سوره‌لقمان، آيه 33)

ترجمه‌

1- (خداوند به شيطان) فرمود: «در آن هنگام كه به تو فرمان دادم چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى؟!» گفت: «من از او بهترم! مرا از آتش آفريده‌اى و او را از گِل»!

2- اشراف كافر قومش (قوم نوح) گفتند: «ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى‌بينيم! و كسانى را كه از تو پيروى كرده‌اند جز گروهى اراذل ساده لوح مشاهده نمى‌كنيم و براى شما فضيلتى نسبت به خود نمى‌بينيم! بلكه شما را دروغگو تصوّر مى‌كنيم! گفتند: اى نوح! تو با ما جرّ و بحث كردى و زياد هم جرّ و بحث كردى! (بس است!) اگر راست مى‌گويى آنچه را (از عذاب‌


صفحه 155

الهى) به ما وعده مى‌دهى بياور!».

3- گفتند: «اى شعيب! بسيارى از آنچه را مى‌گويى ما نمى‌فهميم! و ما تو را در ميان خود ضعيف مى‌يابيم و اگر (به خاطر) قبيله كوچكت نبود تو را سنگسار مى‌كرديم و تو در برابر ما قدرتى ندارى»!

4- فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست؟ و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟ آيا نمى‌بينيد؟!- مگر نه اين است كه من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى‌تواند فصيح سخن بگويد بهترم؟!».

5- اين عمل آنها (يهود) به خاطر آن است كه مى‌گفتند: «آتش (دوزخ) جز چند روزى به ما نمى‌رسد (و كيفر ما به خاطر امتيازى كه بر اقوام ديگر داريم بسيار محدود است) اين افترا (و دروغى كه به خدا بسته بودند) آنها را در دينشان مغرور ساخت (و گرفتار انواع گناهان شدند)».

6- سپس (قوم صالح) «ناقه» را پى كردند و از فرمان پروردگارشان سرپيچيدند و گفتند:

«اى صالح! اگر تو از فرستادگان (خدا) هستى آنچه ما را به آن تهديد مى‌كنى بياور»!

7- آنها (دوزخيان) را صدا مى‌زنند «مگر ما با شما نبوديم؟! مى‌گويند: آرى! ولى شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار (مرگ پيامبر را) كشيديد و (در همه چيز) شك و ترديد داشتيد و آرزوهاى دور و دراز شما را فريب داد تا فرمان حق فرارسيد و شيطان فريبكار شما را در برابر (فرمان) خدا فريب داد»!

8- آنها (منافقان) كسانى هستند كه مى‌گويند: «به افرادى كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند! (غافل از اينكه) خزاين آسمانها و زمين از آن خداست ولى منافقان نمى‌فهمند- آنها مى‌گويند: اگر به مدينه بازگرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون مى‌كنند! در حالى كه عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، ولى منافقان نمى‌دانند!».

9- امّا انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‌كند و نعمت مى‌بخشد (مغرور مى‌شود) و مى‌گويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است»!

10- يا مى‌گويند: «ما جماعتى متّحد و نيرومند و پيروزيم»؟!- (ولى بدانند) به زودى جمعشان شكست مى‌خورد و پا به فرار مى‌گذارند.

11- كسانى را كه آيين (فطرى) خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنيا آنها را مغرور ساخته، رها كن!