يكى از دلايل عمده آن همان غرور و نخوت آنها بوده است.
متأسّفانه هنوز گروهى از آنها به نام صهيونيستها از باده غرور سرمستند و هر روز مرتكب جنايات تازهاى مىشوند كه چهره تاريخشان را سياهتر از سابق مىكند.
آنها همه چيز را براى خودشان مىخواهند و براى ديگران حقّى قائل نيستند خود را قوم برتر مىشمرند و ديگران را با ديده حقارت مىنگرند.
ششمينآيه ناظر به قوم«صالح»است كه آنها نيز چنان مست باده غرور بودند كه با صراحت از پيامبرشان تقاضاى مجازات الهى كردند، با اينكه معجزه آشكار او را با چشم خود مىديدند، مىفرمايد: «آنها ناقه را (همان شترى كه به اعجاز الهى از كوه بيرون آمده بود) پى كردند و از فرمان پروردگارشان سرپيچيدند و گفتند: اى صالح اگر از فرستادگان خدا هستى عذابى را كه ما را به آن تهديد مىكنى بياور»!(فَعَقَرُوا النَّاقَةَ فَعَتَوا عَنْ امْرِ رَبِّهِمْ وَ قَالُوا يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا انْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ).[1]
قرآن به دنبال آن مىگويد: «زمين لرزه وحشتناكى آنها را فراگرفت و صبحگاهان بدنهاى بى جانشان در خانههاشان باقى ماند! (و اين است سرانجام يك قوم مغرور و از خدا بى خبر)»!
درهفتمينآيه سخن از دوزخيان است كه در قيامت در ظلمت و تاريكى به سر مىبرند در حالى كه مؤمنان با نور ايمان در عرصه محشر شتابان مىگذرند: «منافقان دوزخى آنها را صدا مىزنند كه مگر ما با شما نبوديم؟ مىگويند: آرى! ولكن شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار (مرگ پيامبر را) كشيديد (و در همه چيز) شكّ و ترديد داشتيد و آرزوهاى دور و دراز، شما را مغرور ساخت تا فرمان خدا فرارسيد و شيطان شما را در برابر خداوند به غرور و فريب واداشت»!(يُنَادُونَهُمْ الَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَ لَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ انْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْامَانِىُّ حَتَّى جَاءَ امْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ).[2]
سپس در آيه بعد از آن با صراحت به آنها گفته مىشود كه «امروز هيچ راه فرارى
[1]-/ اعراف، 77
[2]-/ حديد، 14
نداريد و جايگاه شما آتش دوزخ است».
در اينجا به خوبى مىبينيم كه يكى از صفات بارز منافقان دوزخى غرور و گرفتارى در چنگال آرزوهاى دور و دراز شمرده شده است.
همان گونه كه در آغاز بحث گفتيم در عنوان«غرور»معنى فريب نهفته شده است، ولى گاه انسان خودش را فريب مىدهد و مغرور مىشود و گاه شيطان و يا انسانهاى شيطان صفت.
درهشتمينآيه سخن از منافقان مغرور در اين دنياست كه چگونه در برابر مؤمنان راستين و فقير نمايش ثروت مىدادند و آنها را تحقير مىكردند، مىفرمايد: «آنها كسانى هستند كه مىگويند: به افرادى كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند (غافل از اينكه) خزاين آسمانها و زمين از آن خداست ولى منافقان نمىدانند»!(هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَاتُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الْارْضِ وَ لَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَفْقَهُونَ).[1]
سپس غرور و نخوت را به اوج رسانده مىگويند: «اگر ما (از ميدان جنگ) به مدينه بازگرديم عزيزان، ذليلان را بيرون خواهند كرد در حالى كه عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمىدانند»،(يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا الَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْاعَزُّ مِنْهَا الْاذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَعْلَمُونَ).[2]
اگر منافقان،«مغرور»نبودند اين گونه ثروت و قدرت خود را به رخ مؤمنان نمىكشيدند و به آنها با ديده حقارت نمىنگريستند و در وادى خطرناك كفر و نفاق سرگردان نمىشدند.
درنهمينآيه سخن از طبيعت انسان- يا به تعبير ديگر طبيعت انسانهاى تربيت نايافته و كم ظرفيّت است- كه به هنگام نعمت و قدرت مغرور مىشوند و سركش، مىفرمايد:
«امّا انسان هنگامى كه خداوند او را به عنوان امتحان اكرام مىكند و نعمت مىبخشد (مغرور
[1]-/ منافقون، 7
[2]-/ همان، 8
مىشود و) مىگويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است»!(فَامَّا الْانْسَانُ اذَا مَا ابْتَلَيهُ رَبُّهُ فَاكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّى اكْرَمَنِ).[1]
اگر اين سخن از سر شكرگزارى و سپاس پروردگار بود به يقين مايه تواضع و كمك به يتيمان و مسكينان مىشد، ولى همان گونه كه لحن آيات بعد از آن نشان مىدهد اين سخن از روى غرور و نخوت است و به همين دليل نه تنها اثر مطلوب و سازندهاى بر آن مترتّب نمىشود بلكه سرچشمه سركشى و طغيان مىگردد.
دردهمينآيه سخن از مشركان خودخواه و خودپرست مكّه است، مىفرمايد: «آنها مىگويند ما جماعتى متّحد و نيرومنديم (و به همين دليل پيروزى با ماست)»،(امْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ).[2]
خداوند به اين مغروران سبك مغز هشدار مىدهد كه: «به زودى جمعشان شكست مىخورد و پا به فرار مىگذارند»!(سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ).[3]
در تمام اين موارد به خوبى مىبينيم كه غرور و خودبينى عامل مهمّ گناه و شكست و بدبختى است و قرآن مجيد در يك پيشگويى اعجاز آميز خبر از شكست و ناكامى اين گروه مغرور مىدهد، شكستى كه به زودى دامانشان را گرفت و عبرت مردم شدند.
دريازدهمينآيه سخن از مشركانى است كه دين و آيين حق را به بازى گرفتهاند و مال و ثروت دنيا آنها را مغرور ساخته است و همين امر سبب كفر و عنادشان با حق شد، مىفرمايد: «كسانى را كه آيين (فطرى) خود را به بازى و سرگرمى (و استهزاء) گرفتند و زندگى دنيا آنها را مغرور ساخته است رها كن»،(وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ...).[4]
اين تعبير شايد گواه اين باشد كه آنها قابل هدايت نيستند، چرا كه باده غرور چنان آنها را سرمست كرده و زرق و برق دنياى مادّى چنان آنها را فريب داده كه به هيچ وجه حاضر به تسليم در برابر حق نيستند و جز سخريّه و استهزاء در برابر حق كارى ندارند و
[1]-/ فجر، 15
[2]-/ قمر، 44
[3]-/ همان، 45
[4]-/ انعام، 70
اين معنى از عمق فاجعهاى كه به خاطر غرورشان در آن گرفتارند خبر مىدهد.
تعبير به«دينهم»اشاره به فطرى بودن دين الهى است كه در سرشت همه انسانها حتّى مشركان وجود داشته و دارد، يا اينكه اشاره به كسانى است كه حتّى آيين بتپرستى خودشان را به بازى و مسخره مىگرفتند و به خاطر غرور حتّى به آن هم پايبند نبودند و يا اشاره به آيين اسلام است كه خداوند به نفع آنان و براى آنها فرستاده است.
دردوازدهمينآيه به همه انسانها هشدار مىدهد و از اينكه فريب زرق و برق دنيا را بخورند و به آن مغرور شوند و در دام شيطان بيفتند بر حذر مىدارد، مىفرمايد: «اى مردم! ... وعده الهى حق است مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد و مغرور سازد و مبادا شيطان شما را فريب دهد»!(يَا ايُّهَا النَّاسُ ... انَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَاتَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ لَايَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ).[1]
جالب اينكه اسباب غرور در اين آيه دو چيز شمرده شده: «زرق و برق دنيا» و«شيطان»و اين تعبير نشان مىدهد كه گاه انسان بى آنكه از زندگى مادّى مرفّهى برخوردار باشد تنها با مشتى خيالات بى اساس مغرور مىشود و براى خود مقام و شخصيّتى مىپندارد، در برابر حق سركشى مىكند و در دام شيطان گرفتار مىشود.
درست است كه دنياى پر زرق و برق يكى از دامهاى شيطان است ولى گاه خيال و پندار هم سرچشمه نفوذ شيطان مىگردد و انسان با آن دلخوش مىشود.
نتيجه نهايى
از مجموع آنچه در تفسير و شرح آيات بالا گفته شد اين واقعيّت به دست مىآيد كه مسئله غرور و نخوت ازآن روزى كه آدم پا به اين كره خاكى نهاد، در تمام دورانهاى تاريخ و عصر انبياى پيشين تا امروز، يكى از سرچشمههاى اصلى و خطرناك فساد و انحراف و كفر و نفاق بوده است، مطالعه در اين آيات نشان مىدهد كه تا چه حد اين
[1]-/ لقمان، 33
صفت رذيله مايه بدبختى گروه عظيمى از انسانها و جوامع بشرى مىشود و اگر هيچ دليلى بر زشتى اين رذيله اخلاقى جز همين آيات نباشد كافى است.
نكوهش غرور در روايات اسلامى
مذمّت از اين خوى زشت در احاديث اسلامى نيز بازتاب گستردهاى دارد:
1- در حديثى از امام اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم:«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرُورِ ابْعَدُ افَاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخَمُورِ!؛مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانىتر است».[1]
2- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«جِمَاعُ الشَّرِّ فِى الْاغرَارِ بِالْمَهَل وَ الْاتِّكَالِ عَلَى الْعَمَلِ؛كانون بدىها در مغرور شدن به مهلت الهى و اعتماد بر اعمال (ناچيز) است».[2]
انسان عمل خير ناچيزى انجام مىدهد و به وسيله آن خود را اهل نجات مىداند و آزادى بى قيد و شرطى براى خود قائل است يا اينكه گناهانى از او سر زده و مهلت پروردگار سبب غرورش مىشود.
3- در حديث ديگرى از آن حضرت مىبينيم غرور ضدّ عقل شمرده شده است، مىفرمايد:«لَايُلْقَى الْعَاقِلُ مَغْرُوراً؛آدم عاقل هرگز مغرور ديده نمىشود».[3]
4- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم كه غرور، انسان را در انبوهى از خيالات گرفتار مىسازد و اسباب نجات را از او قطع مىكند:«مَنْ غَرَّهُ السَّرَابُ تَقْطَعَتْ بِهِ الْاسْبَابُ!؛كسى كه سرابها او را فريب دهد و مغرور سازد اسباب (نجات) از او قطع مىشود»![4]
5- همان امام بزرگوار در تعبير زيباى ديگرى در باره گروهى از منحرفان مىفرمايد:
«زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ؛آنها بذر فجور و گناه را افشاندند و با آب غرور و فريب آن را آبيارى كردند و محصول آن را كه بدبختى و هلاكت بود درو كردند»![5]
6- در سخن ديگرى آن حضرت غرور و خودبينى را يكى از موانع پندپذيرى انسان مىشمرد، مىفرمايد:«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حَجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ؛در ميان شما و موعظه
[1]-/ غررالحكم، حديث 5750
[2]-/ غرر الحكم، حديث 3002
[3]-/ غررالحكم، حديث 7183
[4]-/ غررالحكم، حديث 2376
[5]-/ نهج البلاغه، خطبه 2
حجابى از غرور است»![1]
7- و نيز از همان حضرت در جمله كوتاه و پرمعنى ديگرى آمده است:«طُوبَى لِمَنْ لمْ تَقْتُلُهُ قَاتِلَاتِ الْغَرُورِ؛خوشا به حال كسى كه عوامل كشنده غرور او را از پاى در نياورد».[2]
آنچه در بالا گفته شد تنها بخش كوچكى از رواياتى است كه در باره خطرات غرور و خودبينى سخن مىگويد وگرنه روايات در اين زمينه فراوان است و مطالعه همين بخش براى پى بردن به آثار زيانبار غرور و خطرات آن كافى است.
2- اسباب غرور
بعضى از بزرگان علم اخلاق گفتهاند غرور از صفات زشتى است كه هر گروهى به نوعى به آن گرفتارند هر چند اسباب و درجات غرور آنها مختلف است.
اسباب غرور و خودبينى بسيار زياد است و مغروران گروههاى مختلفى هستند:
مغروران به علم و دانش و آنها كسانى هستند كه وقتى به مقامى از علم مىرسند غرور و خودبينى بر آنها عارض مىشود، جز افكار خويشتن را نمىبينند و براى افكار ديگران ارزشى قائل نيستند، گاه خود را از مقرّبان الهى مىپندارند و قطعاً اهل نجات! اگر كسى كمترين انتقادى از آنها كند ناراحت مىشوند و از همه انتظار احترام و پذيرش و قبول را دارند!
گاه مىشود كه افراد كم ظرفيّت با فراگرفتن علم ناچيزى و خواندن كتاب و يا كتابهايى بر مركب غرور سوار مىشوند و خود را شكننده صد قفل و صد زنجير مىدانند چرا كه تنها صرف ميرِ مير را خواندهاند! و اين بدترين نوع غرور است كه عالم و دانشمند را هم از نظر ارزش علمى ساقط مىكند و هم از جهت ارزش اجتماعى!
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به ابن مسعود فرمود:«يَابْنَ مَسْعُود! لَاتَغْتَرَّنَّ بِاللَّهِ وَ لَاتَغْتَرَّنَّ بِصَلَاحِكَ وَ عِلْمِكَ وَ عَمَلِكَ وَ بِرِّكَ وَ عِبَادَتِكَ؛اى ابن مسعود!
[1]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 282
[2]-/ غررالحكم، حديث 5973
به (كرم) خدا مغرور نشو و همچنين به صالح بودن و علم و عمل و نيكوكارى و عبادتهايت»![1]
در اين حديث به عوامل ديگر غرور از جمله اعمال صالح، انفاق در راه خدا و عبادات اشاره شده كه هر كدام از آنها مىتواند عاملى براى مستى غرور گردد.
افراد صالح كم ظرفيّتى را مىبينيم كه هرگاه توفيق انجام عبادات يا اعمال نيكى پيدا مىكنند ناگهان بر مركب غرور سوار شده و خود را اهل نجات و سعادت مىشمرند و همه مردم در نظرشان كوچك مىشوند و همين امر باعث هلاكتشان مىگردد.
يكى ديگر از عوامل غرور، مغرور شدن به لطف و كرم و مغفرت خداست، افرادى هستند كه بىمحابا و جسورانه گناه مىكنند، هنگامى كه از آنها سؤال شود اين چه كار زشتى است كه شما انجام مىدهيد؟ مىگويند: خداوند كريم و غفور و رحيم است، خدايى را كه ما مىشناسيم از آن بالاتر است كه گناهان اين بنده ناچيز را به رخ او بكشد و به خاطر آن ما را مجازات كند، اصولًا اگر ما گناه نكنيم عفو و كرم خدا چه مىشود؟
اين گونه افكار انحرافى و سخنان غير منطقى جرأت آنها را در گناه بيشتر مىكند و باعث سقوط و هلاكتشان مىشود!
به همين دليل در قرآن و روايات اسلامى از اين نوع غرور شديداً نهى شده است در آيه 6 سوره انفطار مىخوانيم:«يَا ايُّهَا الْانْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ؛اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است؟»
اميرمؤمنان عليه السلام در تفسير اين آيه مىفرمايد:«يَا ايُّهَا الْانْسَانُ مَا جَرَّأَكَ عَلَى ذَنْبِكَ؟ وَ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ؟ وَ مَا انَّسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ؟!؛اى انسان! چه چيز تو را بر گناهت جرأت داده؟ و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چيز تو را به هلاكت خويشتن علاقهمند كرده است».[2]
فرق است بين كسى كه گناه مىكند و جسور است و گويى خود را طلبكار مىداند و بين كسى كه گناهى از او سرزده و شرمنده است و اميد به رحمت حق دارد، اوّلى بر مركب غرور سوار است و دومى دست به دامن لطف پروردگار زده است.
[1]-/ مكارم الاخلاق، جلد 2، صفحه 350
[2]-/ نهج البلاغه، خطبه 223
جهل و نادانىيكى ديگر از اسباب غرور است، همان گونه كه علم و دانش گاه سبب غرور مىشود جهل و نادانى نيز در بسيارى از جاهلان سبب غرور است. در حديثى از اميرمؤمنان مىخوانيم:«مَنْ جَهِلَ اغَرَّ بِنَفْسِهِ وَ كَانَ يَوْمُهُ شَرّاً مِنْ امْسِهِ؛كسى كه جاهل است مغرور به خويشتن مىشود و امروزش بدتر از ديروز اوست»![1]
ديگر از اسباب غروركه گروه زيادى را در كام خود فرو برده است دنيا و زرق و برق دنيا، مال، مقام، جوانى، زيبايى و قدرت است.
افراد كم ظرفيّت همين كه به يكى از اين امور نايل شوند فراموش مىكنند كه اينها عاريتى است و هميشه در معرض زوال و نابودى قرار دارد. اين فراموشى سبب خودبينى و غرور آنها مىشود و اين غرور آنها را از خدا دور و به شيطان نزديك و آلوده به انواع گناهان مىسازد.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«الدُّنْيَا حُلُمٌ وَ الْاغْتِرَارُ بِهَا نَدَمٌ؛دنيا خواب و خيالى بيش نيست و مغرور شدن به آن سبب پشيمانى است»![2]
در حديثى از همان بزرگوار مىخوانيم:«لَاتَغُرَّنَّكَ الْعَاجِلَةُ بِزُورِ الْمَلَاهِى، فَانَّ الْلَهْوَ يَنْقَطِعُ، وَ يُلْزِمُكَ مَا اكْتَسَبْتَ مِنَ الْمَآثِم؛دنيا تو را با سرگرمىهاى باطل نفريبد و مغرور نسازد چرا كه سرگرمىها پايان مىيابد و گناهش بر تو باقى مىماند»![3]
از شگفتيها اين است كه همه مردم با چشم خود زوال سريع نعمتها و از ميان رفتن اموال و ثروتها و سقوط حكومتها و قدرتهاى دنيوى را همه روز با چشم خود مىبينند، امّا هنگامى كه خودشان به آن مىرسند چنان مغرور مىشوند كه فكر مىكنند آنچه مربوط به آنهاست جاودانى است و هرگز از آنها گرفته نمىشود!
آرى اسباب غرور بسيار متنوّع است و رهايى از چنگال آن مشكل و جز در سايه بيدارى و تقوا و سپردن خويش به خداوند و توجّه به زوال سريع نعمتها امكانپذير نيست.
[1]-/ غررالحكم، حديث 8744
[2]-/ همان مدرك، حديث 1384
[3]-/ همان مدرك، حديث 10363