اين معنى از عمق فاجعهاى كه به خاطر غرورشان در آن گرفتارند خبر مىدهد.
تعبير به«دينهم»اشاره به فطرى بودن دين الهى است كه در سرشت همه انسانها حتّى مشركان وجود داشته و دارد، يا اينكه اشاره به كسانى است كه حتّى آيين بتپرستى خودشان را به بازى و مسخره مىگرفتند و به خاطر غرور حتّى به آن هم پايبند نبودند و يا اشاره به آيين اسلام است كه خداوند به نفع آنان و براى آنها فرستاده است.
دردوازدهمينآيه به همه انسانها هشدار مىدهد و از اينكه فريب زرق و برق دنيا را بخورند و به آن مغرور شوند و در دام شيطان بيفتند بر حذر مىدارد، مىفرمايد: «اى مردم! ... وعده الهى حق است مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد و مغرور سازد و مبادا شيطان شما را فريب دهد»!(يَا ايُّهَا النَّاسُ ... انَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَاتَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ لَايَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ).[1]
جالب اينكه اسباب غرور در اين آيه دو چيز شمرده شده: «زرق و برق دنيا» و«شيطان»و اين تعبير نشان مىدهد كه گاه انسان بى آنكه از زندگى مادّى مرفّهى برخوردار باشد تنها با مشتى خيالات بى اساس مغرور مىشود و براى خود مقام و شخصيّتى مىپندارد، در برابر حق سركشى مىكند و در دام شيطان گرفتار مىشود.
درست است كه دنياى پر زرق و برق يكى از دامهاى شيطان است ولى گاه خيال و پندار هم سرچشمه نفوذ شيطان مىگردد و انسان با آن دلخوش مىشود.
نتيجه نهايى
از مجموع آنچه در تفسير و شرح آيات بالا گفته شد اين واقعيّت به دست مىآيد كه مسئله غرور و نخوت ازآن روزى كه آدم پا به اين كره خاكى نهاد، در تمام دورانهاى تاريخ و عصر انبياى پيشين تا امروز، يكى از سرچشمههاى اصلى و خطرناك فساد و انحراف و كفر و نفاق بوده است، مطالعه در اين آيات نشان مىدهد كه تا چه حد اين
[1]-/ لقمان، 33
صفت رذيله مايه بدبختى گروه عظيمى از انسانها و جوامع بشرى مىشود و اگر هيچ دليلى بر زشتى اين رذيله اخلاقى جز همين آيات نباشد كافى است.
نكوهش غرور در روايات اسلامى
مذمّت از اين خوى زشت در احاديث اسلامى نيز بازتاب گستردهاى دارد:
1- در حديثى از امام اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم:«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرُورِ ابْعَدُ افَاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخَمُورِ!؛مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانىتر است».[1]
2- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«جِمَاعُ الشَّرِّ فِى الْاغرَارِ بِالْمَهَل وَ الْاتِّكَالِ عَلَى الْعَمَلِ؛كانون بدىها در مغرور شدن به مهلت الهى و اعتماد بر اعمال (ناچيز) است».[2]
انسان عمل خير ناچيزى انجام مىدهد و به وسيله آن خود را اهل نجات مىداند و آزادى بى قيد و شرطى براى خود قائل است يا اينكه گناهانى از او سر زده و مهلت پروردگار سبب غرورش مىشود.
3- در حديث ديگرى از آن حضرت مىبينيم غرور ضدّ عقل شمرده شده است، مىفرمايد:«لَايُلْقَى الْعَاقِلُ مَغْرُوراً؛آدم عاقل هرگز مغرور ديده نمىشود».[3]
4- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم كه غرور، انسان را در انبوهى از خيالات گرفتار مىسازد و اسباب نجات را از او قطع مىكند:«مَنْ غَرَّهُ السَّرَابُ تَقْطَعَتْ بِهِ الْاسْبَابُ!؛كسى كه سرابها او را فريب دهد و مغرور سازد اسباب (نجات) از او قطع مىشود»![4]
5- همان امام بزرگوار در تعبير زيباى ديگرى در باره گروهى از منحرفان مىفرمايد:
«زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ؛آنها بذر فجور و گناه را افشاندند و با آب غرور و فريب آن را آبيارى كردند و محصول آن را كه بدبختى و هلاكت بود درو كردند»![5]
6- در سخن ديگرى آن حضرت غرور و خودبينى را يكى از موانع پندپذيرى انسان مىشمرد، مىفرمايد:«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حَجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ؛در ميان شما و موعظه
[1]-/ غررالحكم، حديث 5750
[2]-/ غرر الحكم، حديث 3002
[3]-/ غررالحكم، حديث 7183
[4]-/ غررالحكم، حديث 2376
[5]-/ نهج البلاغه، خطبه 2
حجابى از غرور است»![1]
7- و نيز از همان حضرت در جمله كوتاه و پرمعنى ديگرى آمده است:«طُوبَى لِمَنْ لمْ تَقْتُلُهُ قَاتِلَاتِ الْغَرُورِ؛خوشا به حال كسى كه عوامل كشنده غرور او را از پاى در نياورد».[2]
آنچه در بالا گفته شد تنها بخش كوچكى از رواياتى است كه در باره خطرات غرور و خودبينى سخن مىگويد وگرنه روايات در اين زمينه فراوان است و مطالعه همين بخش براى پى بردن به آثار زيانبار غرور و خطرات آن كافى است.
2- اسباب غرور
بعضى از بزرگان علم اخلاق گفتهاند غرور از صفات زشتى است كه هر گروهى به نوعى به آن گرفتارند هر چند اسباب و درجات غرور آنها مختلف است.
اسباب غرور و خودبينى بسيار زياد است و مغروران گروههاى مختلفى هستند:
مغروران به علم و دانش و آنها كسانى هستند كه وقتى به مقامى از علم مىرسند غرور و خودبينى بر آنها عارض مىشود، جز افكار خويشتن را نمىبينند و براى افكار ديگران ارزشى قائل نيستند، گاه خود را از مقرّبان الهى مىپندارند و قطعاً اهل نجات! اگر كسى كمترين انتقادى از آنها كند ناراحت مىشوند و از همه انتظار احترام و پذيرش و قبول را دارند!
گاه مىشود كه افراد كم ظرفيّت با فراگرفتن علم ناچيزى و خواندن كتاب و يا كتابهايى بر مركب غرور سوار مىشوند و خود را شكننده صد قفل و صد زنجير مىدانند چرا كه تنها صرف ميرِ مير را خواندهاند! و اين بدترين نوع غرور است كه عالم و دانشمند را هم از نظر ارزش علمى ساقط مىكند و هم از جهت ارزش اجتماعى!
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به ابن مسعود فرمود:«يَابْنَ مَسْعُود! لَاتَغْتَرَّنَّ بِاللَّهِ وَ لَاتَغْتَرَّنَّ بِصَلَاحِكَ وَ عِلْمِكَ وَ عَمَلِكَ وَ بِرِّكَ وَ عِبَادَتِكَ؛اى ابن مسعود!
[1]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 282
[2]-/ غررالحكم، حديث 5973
به (كرم) خدا مغرور نشو و همچنين به صالح بودن و علم و عمل و نيكوكارى و عبادتهايت»![1]
در اين حديث به عوامل ديگر غرور از جمله اعمال صالح، انفاق در راه خدا و عبادات اشاره شده كه هر كدام از آنها مىتواند عاملى براى مستى غرور گردد.
افراد صالح كم ظرفيّتى را مىبينيم كه هرگاه توفيق انجام عبادات يا اعمال نيكى پيدا مىكنند ناگهان بر مركب غرور سوار شده و خود را اهل نجات و سعادت مىشمرند و همه مردم در نظرشان كوچك مىشوند و همين امر باعث هلاكتشان مىگردد.
يكى ديگر از عوامل غرور، مغرور شدن به لطف و كرم و مغفرت خداست، افرادى هستند كه بىمحابا و جسورانه گناه مىكنند، هنگامى كه از آنها سؤال شود اين چه كار زشتى است كه شما انجام مىدهيد؟ مىگويند: خداوند كريم و غفور و رحيم است، خدايى را كه ما مىشناسيم از آن بالاتر است كه گناهان اين بنده ناچيز را به رخ او بكشد و به خاطر آن ما را مجازات كند، اصولًا اگر ما گناه نكنيم عفو و كرم خدا چه مىشود؟
اين گونه افكار انحرافى و سخنان غير منطقى جرأت آنها را در گناه بيشتر مىكند و باعث سقوط و هلاكتشان مىشود!
به همين دليل در قرآن و روايات اسلامى از اين نوع غرور شديداً نهى شده است در آيه 6 سوره انفطار مىخوانيم:«يَا ايُّهَا الْانْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ؛اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است؟»
اميرمؤمنان عليه السلام در تفسير اين آيه مىفرمايد:«يَا ايُّهَا الْانْسَانُ مَا جَرَّأَكَ عَلَى ذَنْبِكَ؟ وَ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ؟ وَ مَا انَّسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ؟!؛اى انسان! چه چيز تو را بر گناهت جرأت داده؟ و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چيز تو را به هلاكت خويشتن علاقهمند كرده است».[2]
فرق است بين كسى كه گناه مىكند و جسور است و گويى خود را طلبكار مىداند و بين كسى كه گناهى از او سرزده و شرمنده است و اميد به رحمت حق دارد، اوّلى بر مركب غرور سوار است و دومى دست به دامن لطف پروردگار زده است.
[1]-/ مكارم الاخلاق، جلد 2، صفحه 350
[2]-/ نهج البلاغه، خطبه 223
جهل و نادانىيكى ديگر از اسباب غرور است، همان گونه كه علم و دانش گاه سبب غرور مىشود جهل و نادانى نيز در بسيارى از جاهلان سبب غرور است. در حديثى از اميرمؤمنان مىخوانيم:«مَنْ جَهِلَ اغَرَّ بِنَفْسِهِ وَ كَانَ يَوْمُهُ شَرّاً مِنْ امْسِهِ؛كسى كه جاهل است مغرور به خويشتن مىشود و امروزش بدتر از ديروز اوست»![1]
ديگر از اسباب غروركه گروه زيادى را در كام خود فرو برده است دنيا و زرق و برق دنيا، مال، مقام، جوانى، زيبايى و قدرت است.
افراد كم ظرفيّت همين كه به يكى از اين امور نايل شوند فراموش مىكنند كه اينها عاريتى است و هميشه در معرض زوال و نابودى قرار دارد. اين فراموشى سبب خودبينى و غرور آنها مىشود و اين غرور آنها را از خدا دور و به شيطان نزديك و آلوده به انواع گناهان مىسازد.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«الدُّنْيَا حُلُمٌ وَ الْاغْتِرَارُ بِهَا نَدَمٌ؛دنيا خواب و خيالى بيش نيست و مغرور شدن به آن سبب پشيمانى است»![2]
در حديثى از همان بزرگوار مىخوانيم:«لَاتَغُرَّنَّكَ الْعَاجِلَةُ بِزُورِ الْمَلَاهِى، فَانَّ الْلَهْوَ يَنْقَطِعُ، وَ يُلْزِمُكَ مَا اكْتَسَبْتَ مِنَ الْمَآثِم؛دنيا تو را با سرگرمىهاى باطل نفريبد و مغرور نسازد چرا كه سرگرمىها پايان مىيابد و گناهش بر تو باقى مىماند»![3]
از شگفتيها اين است كه همه مردم با چشم خود زوال سريع نعمتها و از ميان رفتن اموال و ثروتها و سقوط حكومتها و قدرتهاى دنيوى را همه روز با چشم خود مىبينند، امّا هنگامى كه خودشان به آن مىرسند چنان مغرور مىشوند كه فكر مىكنند آنچه مربوط به آنهاست جاودانى است و هرگز از آنها گرفته نمىشود!
آرى اسباب غرور بسيار متنوّع است و رهايى از چنگال آن مشكل و جز در سايه بيدارى و تقوا و سپردن خويش به خداوند و توجّه به زوال سريع نعمتها امكانپذير نيست.
[1]-/ غررالحكم، حديث 8744
[2]-/ همان مدرك، حديث 1384
[3]-/ همان مدرك، حديث 10363
3- علايم و نشانههاى غرور
نشانههاى غرور گاهى بسيار آشكار است به گونهاى كه انسان در نخستين برخورد به آن پى مىبرد و مىفهمد كه فلان شخص گرفتار غرور و خودبينى است. بىاعتنايى به مردم، بى توجّهى به حلال و حرام الهى، رعايت نكردن ادب با بزرگان و ترك محبّت با دوستان و بستگان، بىرحمى نسبت به زيردستان، ذكر سخنان ناموزون و دور از ادب، سر دادن خنده و قهقهه بلند، دويدن در حرف ديگران، نگاههاى تحقيرآميز به صالحان و پاكان و عالمان و همچنين راه رفتن به صورت غير متعارف، پا را به زمين كوبيدن، شانهها را تكان دادن، نگاههاى غير متعارف به زمين و آسمان نمودن و حتّى گاهى كارهاى ديوانگان را انجام دادن اينها همه از نشانههاى غرور است.
ولى گاه حالت غرور مخفى است و به اين سادگى خود را نشان نمىدهد بلكه با دقّت مىتوان به وجود چنين صفتى در خويشتن و يا ديگران پى برد. مانند اينكه بعضى افراد پس از مدّت كوتاهى درس استاد را رها مىكنند و خود را مستغنى و بىنياز مىدانند، يا مانند كسى كه علاقه شديدى در خود به انزوا و گوشهگيرى از مردم احساس مىكند و ممكن است بهانه آن را آلوده نشدن به مجالس غيبت و گناه و مانند آن ذكر كند در حالى كه با دقّت مىيابيم كه عامل اصلى، غرور و خود بزرگبينى است. خود را پاك، آگاه و مؤمن مىپندارد و ديگران را ناقص و آلوده.
آرى نه تنها غرور، بلكه بسيارى از صفات رذيله گاهى در زواياى روح انسان پنهان مىشوند و خود را به صورت فضايل نشان مىدهند، به گونهاى كه تشخيص آن جز براى اساتيد هوشيار اخلاق ميسّر نيست.
4- آثار و پيامدهاى فردى و اجتماعى غرور
در ميان صفات رذيله شايد كمتر صفتى به اندازه غرور زيانآور و مرگبار باشد.
پيامدهاى غرور تمام زندگى انسان را تحت تأثير خود قرار مىدهد و دنيا و آخرت را تباه مىكند. از ميان آثار زيانبار غرور به امور زير مىتوان اشاره كرد:
1- غرور، حجاب ضخيمى بر عقل و فهم انسان مىفكند و او را از درك حقايق
بازمىدارد و به او اجازه نمىدهد خود و ديگران را آنچنان كه هست و هستند بشناسد و حوادث اجتماعى را درست ارزيابى كرده در برابر آنها موضع صحيح بگيرد.
در بحثهاى سابق در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام خوانديم:«مستى غرور از مستى شراب هم سختتر است!»اين مستى همان حجاب غرور است.
2- غرور مايه شكست در زندگى و سبب عقب افتادگى است، يك لشكر مغرور به سادگى جنگ را مىبازد، يك سياستمدار مغرور به آسانى زمين مىخورد، يك محصّل مغرور در امتحانات رفوزه مىشود، يك ورزشكار مغرور بازى را به حريف مىبازد و بالاخره يك مسلمان مغرور خود را گرفتار قهر و غضب الهى مىسازد.
تعبير به«قاتلات الغرور»در روايات اسلامى ممكن است اشاره به همين معنى باشد.
3- غرور تكامل انسان را متوقّف مىسازد، بلكه مايه انحطاط و عقبگرد او مىشود؛ زيرا هنگامى كه انسان مغرور مىشود نقايص خود را نمىبيند و كسى كه احساس نقصان نكند به دنبال كمال نمىرود.
آنچه در حديث اميرمؤمنان در گذشته خوانديم كه مىفرمود:«كسى كه جاهل باشد مغرور مىشود و امروز او از ديروزش بدتر است»اشاره به همين نكته مهم است.
4- غرور سبب فساد و تباهى عمل مىشود، زيرا در انجام آن دقّتى به خرج نمىدهد و همين امر كار او را خراب مىكند، يك جرّاح مغرور ممكن است بيمار خود را در كام مرگ فروبرد و يا حدّاقل ناقص سازد، يك راننده مغرور گرفتار تصادفهاى زيانبار مىشود، همچنين يك مؤمن مغرور گرفتار ريا و عجب و ساير امورى كه عمل را فاسد مىكند مىشود؛ در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم:«غَرُورُ الْامَلِ يُفْسِدُ الْعَمَلَ؛غرور ناشى از آرزوها، سبب فساد عمل مىشود».[1]
5- غرور مانع از عاقبت انديشى است، چنانكه در حديثى از اميرمؤمنان آمده است:
«لَمْ يُفَكِّرْ فِى عَوَاقِبِ الْامُورِ مَنْ وَثِقَ بِزُورِ الْغُرُورِ؛كسى كه اعتماد بر غرور و باطل كند از تفكّر در عاقبت كارها باز مىماند».[2]
6- غرور غالباً سبب ندامت و پشيمانى مىشود، چرا كه انسان نمىتواند ارزيابى
[1]-/ غررالحكم، حديث 6390
[2]-/ همان مدرك، 7566
صحيحى از خود و ديگران را داشته باشد و در محاسبات خود در حركت فردى و اجتماعى گرفتار اشتباه مىشود و همين امر او را به ندامت و پشيمانى مىكشاند، در همين زمينه در حديث اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم: «دنيا خواب و خيالى بيش نيست و مغرور شدن به آن موجب پشيمانى است».[1]
7- در يك جمله مىتوان گفت: افراد مغرور در دنيا و آخرت تهيدست و بيچارهاند، چنانكه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است:«الْمَغْرُورُ فِى الدُّنْيَا مِسْكِينٌ و فِى الْآخِرَةِ، مَغْبُونٌ لِانَّهُ بَاعَ الْافْضلَ بِالْادْنَى؛انسان مغرور در دنيا مسكين و بيچاره است و در آخرت مغبون؛ چرا كه متاع برتر را به متاع پستتر فروخته است».[2]
5- طرق درمان غرور
از آنجا كه غرور غالباً ناشى از جهل و عدم شناخت خويشتن و قدر و منزلت انسان در پيشگاه خداست نخستين گام درمان اين بيمارى اخلاقى شناخت خويشتن و معرفت پروردگار و نيز شناخت لياقتها و شايستگىها در انسانهاى ديگر است.
اگر انسان به گذشته خويش برگردد كه طفلى بود از هر نظر عاجز و ناتوان و به آينده خويش بنگرد كه پير و ناتوان و از كار افتاده مىشود و اگر چند روزى قدرت، مال، ثروت، جوانى و زيبايى دارد، همه آنها در معرض انواع آفات است و طبق ضربالمثل معروف «به مالت نناز كه به شبى از بين مىرود و به جمالت نناز كه به تبى از بين مىرود!» همه اينها آسيبپذير است.
و نيز اگر به تاريخ پيشينيان بنگرد و سرعت زوال قدرتها و از ميان رفتن اموال و نابودى امكانات با خبر شود هرگز مست غرور نخواهد شد.
چگونه انسان به علمش مغرور شود و حال آنكه ممكن است با ضربهاى كه به مغز او تصادفاً وارد شود نه تنها همه علومش را فراموش كند حتّى نام خود را نيز فراموش كند؟!
چگونه به اموالش مغرور گردد در حالى كه با يك نوسان بازار و پيش آمدن يك
[1]-/ غررالحكم، حديث 1384
[2]-/ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2237 (مادّه غرور)