بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 179

مى‌كرديد و آرزوهاى دراز، پيوسته شما را مغرور ساخت تا فرمان مرگ شما از سوى خدا فرارسيد»،(... قَالُوا بَلَى وَ لَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ انْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْامَانِىُّ حَتَّى جَاءَ امْرُ اللَّهِ ...)[1]

به اين ترتيب آيه فوق عامل بدبختى منافقان را در چهار چيز خلاصه مى‌كند كه‌چهارمين‌آنها آرزوهاى طول و دراز است.

«امانىّ»جمع‌«امْنِيّه»از مادّه‌«مَنْى»(بر وزن مَغز) در اصل به معنى اندازه‌گيرى كردن است، و«تمنى»به معنى آرزوست، چرا كه انسان در درون دل در عالم خيال امورى را براى خود اندازه‌گيرى مى‌كند و به همين جهت به خيالات باطل و سخنان دروغ و آرزوهاى دور و دراز«امْنِيّه»و جمع آن‌«امانىّ»اطلاق شده است.

در تفسير منهج الصادقين و تفسير قرطبى در ذيل اين آيه حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه مضمونش اين است: «آن حضرت در حالى كه يارانش را موعظه مى‌فرمود خطهايى (موازى هم) بر زمين كشيد، بعد يك خط عمودى بر همه آنان رسم فرمود، سپس گفت: مى‌دانيد اين خطوط چه معنى دارد؟ عرض كردند: نه يا رسول اللَّه! فرمود:

اين خطوط مانند آرزوهاى دور و دراز انسانهاست (كه حدّ و مرزى ندارند) و آن يك خط (عمودى) همان مرگ و پايان زندگى است كه بر همه آنها كشيده مى‌شود و همه آمال و آرزوها را باطل مى‌كند».

همين معنى با تفاوت مختصرى از«ابن مسعود»نقل شده است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خطّى به شكل مربّع كشيد و خطّى در وسط آن رسم فرمود و آن را به خارج مربّع ادامه داد و خطوط كوچكى از طرف راست و چپ آن كشيد، سپس فرمود: «اين (خطّى كه در وسط مربّع است) انسان است و اين (مربّع) اجل اوست كه به او احاطه كرده و اين (ادامه خطّى كه به خارج از مربّع پيش رفته) آرزوهاى دراز اوست كه از اجل و مرگ او هم فراتر مى‌رود و اين خطوط كوچك عوارض و حوادثى است كه او را احاطه كرده، اگر (فرضاً) اجل خطا كند، اين حوادث و عوارض او را از بين مى‌برند و اگر اين حوادث و عوارض خطا كنند اجل او را از ميان برمى‌دارد».[2]

[1]-/ همان، 14

[2]-/ تفسير قرطبى، جلد 9، صفحه 6417


صفحه 180

درچهارمين‌آيه مؤمنان را به طور غير مستقيم مخاطب قرار داده و هشدار مى‌دهد كه مراقب وضع خويش باشند، مبادا بر اثر آرزوهاى دور و دراز به سرنوشت مرگبار و اسفناك اقوام پيشين گرفتار شوند، مى‌فرمايد: «آيا وقت آن نرسيده است كه دل‌هاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد، و مانند كسانى نباشند كه پيش از اين كتاب آسمانى بر آنها داده شد، سپس زمان طولانى به آنها گذشت (و بر اثر غفلت و آرزوهاى دراز) قلب‌هاى آنها قساوت پيدا كرد. و بسيارى از آنان گناهكارند.الَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَايَكُونُوا كَالَّذِينَ اوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْامَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ».[1]

مطابق اين آيه آنچه باعث نرمش قلب آدمى و انعطاف آن به سوى حق و خشوع و خضوع در پيشگاه خدا مى‌شود، همان ذكرللَّه و ياد خدا و توجه به حق است، آرى ياد خدا است كه آرزوهاى دور و دراز را بر مى‌چيند، و انسان را متوجّه مسؤوليّت‌هايش مى‌كند، و دل را نورانى، و فكر انسان را واقع بين و ماهيّت زندگى ناپايدار دنيا را در برابر او مشخص مى‌سازد.

دلى كز نور معنى نيست روشن‌

مخوانش دل كه آن سنگ است و آهن‌

دلى كز گرد غفلت زنگ دارد

از آن دل سنگ و آهن ننگ دارد

درپنجمين‌آيه خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، اشاره به كفّار و مشركان كرده، مى‌فرمايد:

«بگذار آنها بخورند و از دنياى مادّى بهره گيرند و آرزوها (ى دراز) آنان را غافل سازد ولى به زودى خواهند فهميد (كه چه اشتباه بزرگى مرتكب شده‌اند)»،(ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْامَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ).

آرى آنان همچون چهارپايانند كه جز آب و علف چيزى نمى‌فهمند، تنها تفاوتى كه با چهارپايان دارند و آنها را از چهارپايان پست‌تر كرده اين است كه يك مشت آرزوى طول و دراز اطراف فكرشان را احاطه كرده و به آنها اجازه نمى‌دهد كه در سرنوشت خود بينديشند و پيش از آنكه دست اجل گريبان آنها را بگيرد بيدار شوند و از بيراهه‌

[1]-/ حديد، 16


صفحه 181

بازگردند.

در اينجا تأثير منفى آرزوهاى دراز در وجود انسان به خوبى تبيين شده و نشان مى‌دهد كه تا چه حد آرزوها انسان را به خود مشغول مى‌سازد و از خدا غافل مى‌كند.

تعبير به‌«ذَرْهُمْ»(آنها را رها كن) به وضوح نشان مى‌دهد كه اميدى به هدايت اين گروه نيست وگرنه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هرگز مأمور نمى‌شد آنها را رها سازد.

چگونه مى‌توان اميد به هدايت گروهى داشت كه هدف نهايى آنها خور و خواب همچون حيوانات است و آرزوهاى دراز به آنها اجازه نمى‌دهد كه لحظه‌اى به پايان زندگى و به آفريدگارى كه اين مواهب حيات را به آنها بخشيده بينديشند و درباره هدفى كه براى آن آفريده شده‌اند لحظه‌اى فكر كنند.

درششمين‌آيه مورد بحث، اشاره به اين حقيقت مى‌كند كه غالباً آرزوهاى دراز كه هرگز انسان به آنها نمى‌رسد، او را احاطه مى‌كنند و امكانات او را كه بايد در مسير سعادت به كار گرفته شود به خود جذب مى‌كند و او را از راه بازمى‌دارد، مى‌فرمايد: «آيا انسان به آنچه آرزو مى‌كند مى‌رسد؟! (نه هرگز نخواهد رسيد)»(امْ لِلْانْسَانِ مَا تَمَنَّى).[1]

اين استفهام در واقع يك نوع استفهام انكارى است، چگونه ممكن است انسان به همه آرزوهايش برسد در حالى كه طول آرزوها گاه دهها يا صدها برابر عمر اوست! و گاه اصلًا نقطه پايانى ندارد! و هر جا برسد آرزوهاى ديگرى در برابر او خودنمايى كرده و وى را به سوى خود جلب مى‌نمايد.

بايد توجّه داشت كه اين آيه به دنبال آياتى است كه اشاره به بتهاى مشركان مى‌كند كه آرزو داشتند شفيع آنها در درگاه خداوند شوند و قرآن مى‌گويد اين آرزو هرگز برآورده نخواهد شد، ولى با اين حال مفهوم آيه عام است و به اصطلاح مورد، مخصّص نيست.

درهفتمين‌آيه سخن از دنياپرستان خودخواه با آرزوهاى دور و دراز است، مى‌فرمايد: «واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‌اى- همان كس كه مال و ثروت (عظيمى) را

[1]-/ نجم، 24


صفحه 182

جمع‌آورى و شماره كرده است (بى آنكه حساب مشروع و نامشروع را بكند) و گمان مى‌كند اموالش سبب جاودانگى اوست!»،(وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ‌[1]* يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ).[2]

در واقع اين سه آيه علّت و معلول يكديگرند، چرا كه اين انسان بى‌خبر و خودبين و خودپسند ديگران را استهزاء مى‌كند، به خاطر آنكه ثروت عظيمى براى خود از طرق نامشروع فراهم ساخته، چرا دست به جمع چنين ثروتى زده؟ به خاطر اينكه مى‌پندارند داشتن چنين ثروتى به او جاودانگى مى‌دهد، اين پندار كه با«طول امل»و آرزوهاى دراز همراه است سبب غرور و خودبرتربينى مى‌شود و آن هم به نوبه خود سبب استهزاء و عيبجويى نسبت به ديگران است.[3]

از اين آيه به خوبى مى‌توان استفاده كرد كه آرزوهاى دراز گاهى به حدّى مى‌رسد كه انسان مرگ را به كلّى فراموش كرده، خود را جاودانه مى‌پندارد و همين امر سبب طغيان و سركشى او مى‌شود و آن طغيان سرچشمه گناهان ديگرى مى‌گردد.

درهشتمين و آخرين‌آيه مورد بحث، سخن از گروهى است كه حق را شناختند و سپس به آن پشت كردند و از آن اعراض نمودند، مى‌فرمايد: «كسانى كه بعد از روشن شدن حق به آن پشت كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فريفته است!»،(انَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى ادْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ امْلَى لَهُمْ).[4]

«امْلَى لَهُمْ»از مادّه «امْلَاء» به معنى پديد آوردن آرزوهاى دور و دراز است كه انسان را به خود مشغول مى‌دارد.

[1]-/ اين احتمال نيز در تفسير «عدَّده» داده شده است كه منظور شمارش كردن نيست، بلكه مال را وسيله و «عُدّه» خود قرار دهد و در همه حال بر آن تكيه نمايد

[2]-/ همزه، 1 تا 3

[3]-/ «هُمَزَة» و «لُمَزَة» هر دو صيغه مبالغه است، اولى از مادّه «هَمْز» به معنى شكستن گرفته شده و دومى از مادّه «لَمْز» به معنى غيبت و عيبجويى كردن است، بعضى معتقدند «هُمَزَة» به كسى مى‌گويند كه با اشارات عيبجويى مى‌كند و «لُمَزَة» به كسى كه با زبان اين كار را انجام مى‌دهد

[4]-/ محمد، 25


صفحه 183

در واقع آيه ناظر به اين حقيقت است كه چگونه ممكن است يك انسان حق را بشناسد و باور كند سپس آن را ناديده بگيرد و به آن پشت كند و راه نجات خود را ببيند با اين حال از بيراهه برود!

آيا مى‌توان باور كرد انسان عاقلى چنين كند؟! آرى! هنگامى كه تسويلات شيطان انسان را احاطه كند و زشتى‌ها را در نظرش به صورت زيبايى‌ها نشان دهد و او را گرفتار آرزوهاى دور و دراز سازد، بعيد نيست حق را به دست فراموشى بسپارد و به آن پشت كند.

از اينجا مى‌توان دريافت كه آرزوهاى طولانى چه بلايى بر سر انسان مى‌آورد و چگونه انسان عاقل را به كلّى از عقل و خرد بيگانه مى‌كند؟!

از مجموع آيات فوق كه قسمتى درباره اقوام پيشين بود و بخشى در باره معاصران پيامبر صلى الله عليه و آله و قسمتى نيز به صورت يك قانون كلّى مطرح شده بود مى‌توان چنين نتيجه گرفت كه طول امل و آرزوهاى دراز از خطرناك‌ترين دشمنان سعادت بشر است كه نه تنها افراد، بلكه اقوام و ملّت‌ها را در كام مرگ و بدبختى فرومى‌برد.

طول امل در روايات اسلامى‌

از آنجا كه آرزوهاى دراز تأثير بسيار مخرّبى بر زندگى معنوى و اخلاقى و حتّى مادّى انسانها دارد، در روايات اسلامى با تعبيرات گوناگون از آن نكوهش شده و با عبارات پرمعنايى به علل منطقى آن نيز اشاره شده است، به عنوان نمونه به روايات زير مى‌توان اشاره كرد:

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«ارْبَعَةٌ مِنَ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَيْنِ وَ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ وَ طُولُ الْامَلِ وَ الْحِرْصِ عَلَى الدُّنْيَا؛چهار چيز است كه نشانه شقاوت و بدبختى انسان است: خشك بودن چشمها (به گونه‌اى كه هرگز از خوف خدا اشكى نريزد) و سنگدلى و


صفحه 184

آرزوهاى دراز و حرص بر دنيا».[1]

2- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«مَنْ اطَالَ امَلَهُ سَاءَ عَمَلُهُ؛كسى كه آرزوى طولانى داشته باشد، عملش بد خواهد شد»![2]

همين معنى به صورت گوياترى در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است كه فرمود:«اطْوَلُ النَّاسِ امَلًا اسْوَئُهُمْ عَمَلًا!؛آن كسى كه آرزوهايش از همه طولانى‌تر باشد، عملش از همه زشت‌تر و بدتر است»![3]

3- در نهج البلاغه خطبه 147 نيز تعبير گويايى در اين زمينه ديده مى‌شود، فرمود:

«انَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَ تَغَيُّبِ آجَالِهِمْ حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِى تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ وَ تَرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ؛اقوامى كه پيش از شما بودند و گرفتار عذاب شدند، فقط به خاطر آرزوهاى طولانى و فراموش كردن اجل و سرآمد زندگيشان بود تا آنكه عذاب موعود فرارسيد، همان عذابى كه با فرارسيدنش معذرت‌خواهى رد مى‌شود و درهاى توبه بسته خواهد شد»!

4- در حديث ديگرى از فاطمه بنت الحسين از پدرش امام حسين عليه السلام از جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين آمده است:«انَّ صَلَاحَ اوَّلِ هَذِهِ الْامَّةِ بِالزُّهْدِ وَ الْيَقِينِ وَ هَلَاكَ آخِرِهَا بِالشُّحِّ (بِالشَّكِّ) وَ الْامَلِ!؛دو عامل سبب اصلاح (و پيروزى) آغاز اين امّت شد كه يكى زهد (و ترك وابستگى به دنيا) بود و ديگرى ايمان و يقين محكم و آنچه باعث هلاكت (و شكست) آخر اين امّت مى‌شود بخل (شكّ) و آرزوهاى دراز است».[4]

بديهى است ايمان و يقين محكم، به اضافه بى اعتنايى به زرق و برق دنيا، سبب شد كه مسلمانان نخستين به هنگام ورود در ميدان جهاد از هيچ چيز پروا نكنند، جز خدا را در نظر نگيرند و جز براى خدا شمشير نزنند و هرگز پشت به دشمن ننمايند و اين عامل مهمّ پيروزى آنان بود.

ولى هنگامى كه آرزوهاى دراز و دلبستگى‌ها و دلدادگى‌ها نسبت به ظواهر دنيا جاى «زهد» را گرفت و شك و ترديد به جاى يقين نشست، عقب‌گردها و شك‌ها شروع شد و

[1]-/ تفسير قرطبى، جلد 5، صفحه 3618؛ شبيه به همين معنى با كمى تفاوت در بحارالانوار، جلد 70، صفحه 164 نيز آمده است‌

[2]-/ بحارالانوار، جلد 70 صفحه 163، حديث 19

[3]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 312

[4]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 164


صفحه 185

امروز هم براى تجديد عظمت نخستين، راهى جز احياى دو اصل نخست نيست.

5- در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان مى‌خوانيم:«الْامَلُ سُلْطَانُ الشَّيَاطِينِ عَلَى قُلُوبِ الْغَافِلِينَ؛آرزوى دراز سبب سلطه شيطانها بر قلوب غافلان مى‌شود»![1]

6- در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام چنين افرادى به عنوان بدترين مردم معرّفى شده‌اند، مى‌فرمايد:«شَرُّ النَّاسِ الطَّوِيلُ الْامَلِ، السَّيّئُ الْعَمَلِ؛بدترين مردم كسى است كه آرزوهايش از همه طولانى‌تر باشد و عملش از همه بدتر»![2]

و نيز از آن حضرت در حديث ديگرى مى‌خوانيم:«انَّ الْمَرْءَ يُشْرِفُ عَلَى امَلِهِ فَيَقْطَعُهُ حُضُورُ اجَلِهِ، فَسُبْحَانَ اللَّهِ لَاامَلٌ يُدْرَكُ وَ لَامُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ!؛انسان پيوسته دنبال آرزوهاى خويش است (و از مبدأ و معاد غافل است) ناگهان حضور اجل، آرزوهايش را قطع مى‌كند، سبحان اللَّه! نه به آرزو رسيده و نه صاحب آرزو رها شده است»![3]

7- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«اشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى؛برترين بى‌نيازى ترك آرزوهاست»![4]

چرا كه آرزوهاى دور و دراز سبب مى‌شود كه انسان دائماً خود را نيازمند ببيند و دست حاجت به سوى هر كس و هر جا دراز كند و شخصيّت انسانى خود را به خاطر امورى كه هرگز به آن نمى‌رسد بشكند!

8- در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار آمده است:«كَذَّبَ مَنِ ادَّعَى الْايمَانَ وَ هُوَ مَشْغُوفٌ مِنَ الدُّنْيَا بِخِدَعِ الْامَانِىِّ وَ زُورِ الْمَلَاهِىِّ؛دروغ مى‌گويد كسى كه ادّعاى ايمان مى‌كند در حالى كه به خاطر خدعه‌هاى آرزوها و سرگرمى‌هاى باطل، دلباخته دنيا شده است»![5]

روشن است كه دلباختگان آرزوها ناگزيرند براى وصول به آنها همه چيز را به دست فراموشى بسپارند و از همين جا رخنه در ايمان آنها پيدا مى‌شود.

9- و نيز از همان بزرگوار در سخن كوتاه و پر معناى ديگرى مى‌خوانيم:«الْامَانِىُ‌

[1]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 312

[2]-/ همان مدرك‌

[3]-/ همان مدرك، صفحه 313

[4]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 211 و 34

[5]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 312، حديث 7223


صفحه 186

تُعْمَى عُيُونَ الْبَصَائِرِ؛آرزوهاى دراز چشم بصيرت انسان را كور مى‌كند»![1]

10- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه روزى به اصحاب فرمود:«اكُلُّكُمْ يُحِبُّ انْ يَدْخُلَ الجَنّةَ؟؛آيا همه شما دوست داريد وارد بهشت شويد»؟!

«قَالُوا نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؛همگى عرض كردند آرى اى رسول خدا»!

فرمود:«قَصِّرُوا مِنَ الْامَلِ وَ اجْعَلُوا آجَالَكُمْ بَيْنَ ابْصَارِكُمْ وَ اسْتَحْيُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ؛دامنه آرزوها را كوتاه كنيد و مرگ را در مقابل چشم خود قرار دهيد و از خداوند (و مخالفت فرمان او) آن گونه كه شايسته است شرم كنيد».[2]

11- باز در حديث پرمحتواى ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«انَّ الْامَلَ يُذْهِبُ الْعَقْلَ، وَ يُكَذِّبُ الْوَعْدَ، وَ يَحِثُّ عَلَى الْغَفْلَةِ وَ يُورِثُ الْحَسْرَةَ؛آرزوهاى دراز عقل انسان را مى‌برد و وعده آخرت را دروغ مى‌شمرد و انسان را به غفلت وامى‌دارد و سرانجام آن، حسرت و ندامت است»![3]

12- اين بحث را با روايت ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله- به عنوان‌«خِتَامُهُ مِسْكٌ»پايان مى‌دهيم، در اين حديث آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سه عدد چوب را گرفت، يكى را پيش روى خود در زمين فرو كرد، ديگرى را در كنار آن و سوّمى را در فاصله دورتر، سپس فرمود: آيا مى‌دانيد اين چيست؟ عرض كردند: خدا و رسولش آگاه‌ترند، فرمود:

«هَذَا الْانْسَانُ! وَ هَذَا الْاجَلُ! وَ هَذَا الْامَلُ يَتَعَاطَاهُ ابْنُ آدَمَ وَ يَخْتَلِجَهُ الْاجَلُ دُونَ الْامَلُ!؛اين (چوب اول) انسان است و اين (چوب دوم) سرآمد عمر است و اين (چوب سوم كه در نقطه دورى در زمين فرو شده بود) آرزوهاى دراز انسان است، (آرى) پيش از آنكه انسان به آرزوهايش برسد دست اجل گريبان او را خواهد گرفت»![4]

در احاديث بالا كه گلچينى بود از احاديث فراوانى كه در منابع معروف اسلامى درباره طول امل آمده است به خوبى گستردگى خطرات و عواقب شوم اين رذيله اخلاقى را نشان مى‌دهد و ثابت مى‌كند كه آرزوهاى دراز از بزرگترين دشمنان سعادت انسان و مانع قرب او در پيشگاه خداست.

[1]-/ غررالحكم، حديث 1375

[2]-/ المحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 246

[3]-/ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 103 (مادّه امل)

[4]-/ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 104؛ المحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 245