حَتَّى اضْحَكَتْنِى: مُؤَمِّلُ الدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلِبُهُ، وَ غَافِلٌ لَيْسَ بَمَغْفُولٍ عَنْهُ، وَ ضَاحِكٌ مُلِئَ فِيهِ لَايَدْرِى اسَاخِطٌ رَبُّ الْعَالَمِينَ عَلَيْهِ امْ رَاضٍ عَنْهُ؛سه كس مرا در شگفتى فرو برده تا آنجا كه به خنده واداشته است: كسى كه دنيا را آرزو مىكند در حالى كه مرگ در پى اوست و كسى كه از اجل خويش غافل است در حالى كه اجل از او غافل نيست و كسى كه با تمام وجودش مىخندد در حالى كه نمىداند پروردگار جهانيان از او راضى است يا نه»؟[1]
در روايات اسلامى نيز اشارههاى روشنى به اين معنى شده است، مولاى متّقيان على عليه السلام مىفرمايد:«مَنْ ايْقَنَ انَّهُ يُفَارِقُ الْاحْبَابَ وَ يَسْكُنُ التُّرَابَ وَ يُوَاجِهُ الْحِسَابَ وَ يَسْتَغْنِى عَمَّا خَلَّفَ، وَ يَفْتَقِرُ الَى مَا قَدَّمَ كَانَ حَرِيّاً بِقَصْرِ الْامَلِ وَ طُولِ الْعَمَلِ؛كسى كه يقين دارد (به زودى) از دوستان جدا مىشود و در زير خاك مسكن مىگزيند و با حساب الهى روبهروست و از آنچه بر جاى گذاشته بى نياز مىگردد و به آنچه از پيش فرستاده محتاج مىشود، سزاوار است كه آرزو را كوتاه و اعمال صالح را طولانى كند»![2]
در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«اتَّقُوا خِدَاعَ الْامَالِ، فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلِ يَوْمٍ لَمْ يُدْرِكْهُ، وَ بَانِى بَنَاءٍ لَمْ يَسْكُنْهُ، وَ جَامِعِ مَالٍ لَمْ يَأْكُلْهُ؛از فريب آرزوها بپرهيزيد، چه بسيار كسانى كه آرزو داشتند روزى را (در آغوش ناز و نعمت) بگذرانند و هرگز به آن نرسيدند، چه بسيار كسانى كه خانه و قصرى ساختند ولى هرگز در آن ساكن نشدند و چه بسيار كسانى كه اموال زيادى اندوختند ولى هرگز از آن نخوردند»![3]
گاه جهل به آخرت و نعمتهاى بى پايان آن سراى جاويدان كه يك لحظه نگاه كردن به آنها به تمام دنيا مىارزد، سبب مىشود كه انسان به آرزوهاى دراز در اين جهان كشيده شود، حتّى گاه مىشود بى خبرى از لذّت زهد در دنيا و آزادگى از چنگال اسارت زرق و برق آن، انسان را به وادى طول امل مىكشاند!
در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:«اسْتَجْلِبْ حَلَاوَةَ الزِّهَادَةِ بِقَصْرِ الْامَلِ؛شيرينى زهد را با كوتاهى آرزوها به دست آر»![4]
و گاه مىشود انسان قدرت خدا را فراموش مىكند و يا نسبت به آن جاهل و بى خبر است و نمىداند خدايى كه از لحظه انعقاد نطفه در رحم مادر پيوسته به او روزى داده
[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 246
[2]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 167
[3]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 313
[4]-/ تحف العقول، صفحه 207
است، در حالى كه هيچ كس دسترسى به او نداشته مىتواند تا پايان عمر زندگى او را اداره كند و فرزندانش اگر دوست خدا باشند، خدا آنها را تنها نمىگذارد و اگر دشمن خدا باشند خدمت به آنها بى دليل است.
آرى جهل به اين امور سبب مىشود كه زير پوشش (تأمين آينده خود و فرزندان)، گرفتار آرزوهاى دراز و طول امل گردد.
مجموعه اين جهلها و بىخبرىها (جهل به خويشتن، جهل به دنيا، جهل نسبت به خدا و قدرت بى مانند او و جهل نسبت به آخرت و مواهب بى پايانش) آدمى را در بيابان بيكران و برهوت خشك و سوزان آرزوها سرگردان مىسازد.
درمان طول امل
هميشه براى علاج قطعى بيماريها به ريشهكن كردن اسباب آن بايد پرداخت و تا اسباب بيمارى ريشهكن نشود درمانها سطحى و ناپايدار است و به تعبير ديگر جنبه مسكّن را دارد.
با توجّه به اين اصل اساسى و با توجّه به ريشههاى درازى آرزوها به خوبى مىتوان نتيجه گرفت كه براى زدودن آثار طول امل و از ميان بردن آن بايد به تفكّر و انديشه پرداخت.
از يك سو بايد انسان خود را به خوبى بشناسد و بداند موجودى است آسيبپذير كه فاصله ميان مرگ و زندگى او بسيار كم است، امروز سالم است و پر نشاط، فردا ممكن است گرفتار سختترين بيماريها يا اندوهبارترين مصايب گردد، امروز قوى و غنى و قدرتمند است، فردا ممكن است از ضعيفترين و فقيرترين افراد باشد و نمونههاى آن صفحات تاريخ بشريّت را پر كرده است.
از سوى ديگربايد درباره بى اعتبارى دنيا بيانديشيد كه«از نسيمى دفتر ايّام بر هم مىخورد»و فراموش نكند نادر شاه قدرتمند«شبانگه به دل قصد تاراج داشت** سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت»!
آرى با «يك گردش چرخ نيلوفرى، نه نادرها به جا مىمانند و نه نادرى»!
از سوى سوّم به اين حقيقت بينديشد كه ما اعتقاد به معاد و سراى آخرت و حساب و كتاب الهى و پاداش كيفر اعمال داريم و اين جهان را منزلگاهى در مسير يك سفر طولانى مىدانيم و برنامه ما در اين جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهى براى هميشه ماندن!
و نيز انديشه كند كه حرص در اندوختن و ذخيره كردن اموال و برنامهريزى براى رسيدن به آرزوها و آمال، هرگز مايه سعادت انسان نمىشود، بلكه دائماً او را به درد و رنج گرفتار مىسازد.
و انديشه كند كه مهمترين آرامش، آرامش روح و وجدان است كه آن از طريق تقوا و توكّل بر پروردگار فراهم مىشود نه از طريق حرص و ولع و دنياپرستى!
بهترين راه براى وصول به اين هدف همان است كه در حديث نبوى معروف آمده است فرمود:«خُذْ مِنْ دُنْيَاكَ لِآخِرَتِكَ وَ مِنْ حَيَاتِكَ لِمَوْتِكَ، وَ مِنْ صِحَّتِكَ لِسُقْمِكَ، فَانّكَ لَاتَدْرِى مَا اسْمُكَ غَداً؛از دنيايت براى آخرتت بهره گير و از زندگانيت براى مرگ (و زندگى بعد از آن) و از تندرستيت براى زمان بيمارى استفاده كن، چرا كه نمىدانى فردا نام تو چيست (آيا تو را زنده مىنامند يا جزء مردگان، سالم مىگويند يا بيمار؟)».[1]
عامل ديگر براى آرزوهاى دراز هواپرستى و عشق به دنياست، هر قدر از اين علاقه كاسته شود دامنه آرزوها كوتاهتر مىگردد و به عكس هر اندازه انسان دلبستگى بيشتر به دنيا پيدا كند، دامنه آرزوها گستردهتر مىشود.
براى رسيدن به اين هدف، يعنى كوتاه كردن دامنه آرزوها يكى از مؤثّرترين راهها ياد مرگ است كه پردهها را از جلو چشم بصيرت انسان برمىگيرد و واقعيّتهاى زندگى را براى او آشكار مىسازد.
به همين دليل اميرمؤمنان على عليه السلام در پايان خطبه 99 از نهج البلاغه مىفرمايد:«الَا فَاذْكُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ، وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ، وَ قَاطِعَ الْامْنِيَّاتِ؛به هوش باشيد و به ياد چيزى بيفتيد كه لذّات را در هم مىكوبد و شهوات را بر هم مىزند و آرزوها را قطع مىكند».
و در حديث ديگرى از نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه در ضمن سخنانش فرمود:«عُدَّ
[1]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 122
نَفْسَكَ فِى اصْحَابِ الْقُبُورِ؛خود را جزء مردگان حساب كن (تا گرفتار طول امل نشوى)».[1]
و نيز در نقطه مقابل اين معنى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«اكْثَرُ النَّاسِ امَلًا اقَلُّهُمْ لِلْمَوْتِ ذِكْراً؛آنها كه آرزوهايشان بيشتر است كمتر به ياد مرگ مىافتند».[2]
راه ديگر براى مبارزه با طول امل مطالعه پيرامون پيامدهاى بسيار شوم آن است.
آرى توجّه به اين نكته كه آرزوهاى دراز سرچشمه بسيارى از گناهان و رذايل اخلاقى ديگر است و از علل مهمّ قساوت قلب و فراموشى آخرت و سبب زندگى پررنج و ذلّتبار و محروميّت از مواهب و نعم الهى و از حجابهاى ضخيم معرفت و آگاهى محسوب مىشود، سبب مىگردد كه انسان به فكر علاج و درمان بيفتد و پيش از آنكه سيلاب طول امل كاخ سعادت او را ويران سازد به فكر چاره بيفتد، از دامنه آرزوهايش بكاهد و به صف خردمندان و سعادتمندان بازگردد و آرزوها را در حدّ معقول و شايسته مهار كند.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«حَاصِلُ الْمُنَى الْاسَفُ وَ ثَمَرَتُهُ التَّلَفُ؛حاصل آرزوهاى دراز تأسّف است و ثمره آن تلف شدن (عمر و امكانات و سعادت انسان) مىباشد»![3]
در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«احْذَرُوا الْامَانِىَّ فَانَّهَا مَنَايَا مُحَقَّقَةٌ؛از آرزوهاى دراز بپرهيزيد كه مرگهاى مسلّم در آن نهفته است».[4]
در اينجا دو نكته قابل توجّه است:
نخست اينكه در طبّ مادّى براى درمان بسيارى از بيماريهاى جسمى و روانى به فكر جانشين مىروند، يعنى خواستههايى كه انسان را به بيمارى مىكشاند به خواستههاى برترى تبديل مىكنند كه منتهى به سلامت او گردد، مثلًا كسى كه علاقه زيادى به موادّ چربى و نشاستهاى دارد و سبب بيمارىهاى گوناگون در او شده به استفاده از كميّت قابل ملاحظه از ميوه و سبزى سالم هدايت مىكنند و يا افرادى كه معتاد به موادّ مخدّرند، اعتيادهاى سالمى براى آنها پيشبينى مىكنند.
اين نكته در بيماريهاى اخلاقى نيز صادق است، به اين ترتيب كه معلّم اخلاق آرزوهاى دراز مادّى را به آرزوهاى معنوى نسبت به پاداش الهى در سراى آخرت
[1]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 122
[2]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 312
[3]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 314
[4]-/ همان مدرك
تبديل مىكند و عشق به علم و دانش و معرفة اللَّه را جايگزين عشق به مال و جاه و مقام مىسازد.
نكته ديگر اينكه آرزوها مراتبى دارد، گاه انسان آرزو مىكند عمر بسيار طولانى يا جاويدان! داشته باشد، همان گونه كه قرآن درباره گروهى از قوم يهود مىفرمايد:«... يَوَدُّ احَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ الْفَ سَنَةٍ ...؛(آنها چنان علاقه به دنيا دارند كه) هر يك از آنها آرزو دارد هزار سال عمر كند»![1]
اگر هزار سال به معنى تعداد باشد دليل بر تقاضاى عمر بسيار طولانى است و اگر عدد تكثير باشد دليل بر تقاضاى عمر نامحدود است.
گروهى آرزوهايى در مراحل پايينتر دارند، آرزوى صد سال زيستن، پنجاه سال، ده سال يا كمتر، از روايات استفاده مىشود كه همه اينها جزء آرزوهاى دراز محسوب مىشود (البتّه در صورتى كه هدف جنبههاى مادّى و زرق و برق دنيا باشد، نه جنبههاى معنوى و الهى و كمك به پيشرفت جامعه انسانى).
از سوى ديگر امانى و آرزوها انواع مختلفى پيدا مىكند، گاه آرزوها به سوى مسائل مادّى هدفگيرى مىكند و گاه مقام و گاه شهوات و گاه همه اينها.
تمام اقسام آرزوهاى دور و دراز، زشت و نكوهيده است هر چند بعضى زشتتر از بعض ديگر محسوب مىشود.
آرزوهاى مثبت و سازنده
آخرين سخن در بحث طول امل پيرامون اين مطلب است كه هميشه آرزوها جنبه منفى ندارد و نشانه انحطاط شخصيّت و سقوط اخلاقى نيست.
زيرا اگر آرزوها متوجّه ارزشهاى والاى انسانى باشد و يا جنبه مردمى و اجتماعى پيدا كند و در مسير تكامل و پيشرفت واقعى انسانها و درجات كمال قرار گيرد و انسان را به تلاش و كوشش بيشتر در اين راهها وادارد، بدون شك چنين آرزويى هر قدر طولانى
[1]-/ بقره، 96
بوده باشد، نه تنها نشانه پستى نيست كه نشانه كمال انسان است.
اساساً همان گونه كه در آغاز اين بحث نيز اشاره شد اميد و آرزو نسبت به آينده نيروى محرّك انسان براى تلاشها و كوششهاست و اگر چراغ پرفروغ اميد و آرزو در دل انسان خاموش گردد، در واقع روح او مىميرد، نشاط زندگى از او رخت برمىبندد و انسان را به موجودى سست و بى هدف و بى تلاش مبدّل مىكند.
در واقع آرزو بر دو قسم است«آرزوهاى كاذب»كه همچون سراب در بيابان زندگى ظاهر مىشوند و تشنه كامان را به دنبال خود مىكشانند و هر لحظه تشنهتر مىسازند تا از شدّت تشنگى هلاك شوند.
و«آرزوهاى صادق»و مثبت و سازنده كه همچون آب حيات، گلستان وجود آدمى را سيراب و پرثمر مىسازد و هر چه زحمت مىكشد نشاط و معنويّت بيشترى مىيابد.
اين همان چيزى است كه در قرآن مجيد به آن اشاره شده است:«الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَاباً وَ خيْرٌ امَلًا؛مال و فرزندان، زيور حيات دنيا هست و باقيات الصّالحات (ارزشهاى پايدار و شايسته) نزد پروردگارت ثوابش بهتر و اميد بخشتر است».[1]
در اين آيه به هر دو بخش از آرزوها اشاره شده است (دقّت كنيد).
در روايات اسلامى نيز اشارات پرمعنايى به آرزوهاى مثبت و سازنده ديده مىشود از جمله در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«انَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْفَقِيرَ لَيَقُولُ يَا رَبِّ ارْزُقْنِى حَتَّى افْعَلَ كَذَا وَ كَذَا مِنَ الْبِرِّ وَ وُجُوهُ الْخَيْرِ، فَاذَا عَلِمَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِيَّتِهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الْاجْرِ مِثْلَ مَا يَكْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ، انَّ اللَّهَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ؛گاهى بنده مؤمن تهىدست مىگويد: خداوندا! به من روزى عطا كن تا فلان كار خير و نيك را بجا آورم، هرگاه خداوند در او صدق نيّت بداند (نه اينكه اين آرزو پوششى براى رسيدن به هوا و هوسها باشد) تمام اجر و پاداشى را كه در صورت رسيدن به اين آرزو و انجام آن كارهاى خير استحقاق پيدا مىكرد براى او نوشته مىشود (هر چند هيچ يك را انجام نداده باشد) رحمت خداوند گسترده و كرمش بىپايان است».[2]
[1]-/ كهف، 46
[2]-/ بحارالانوار، جلد 8، صفحه 261
اصولًا همّت انسان به اندازه آرزوهاى مثبت اوست، هر قدر دامنه آنها گستردهتر باشد همّت او والاتر است و جالب اينكه از روايات اسلامى نيز به خوبى استفاده مىشود كه خداوند به مقدار اين آرزوها به افراد با ايمان، اجر و پاداش مىدهد، چرا كه نشانه آمادگى روح و جسم آنها براى انجام هر چه بيشتر اعمال صالح است و حتّى از روايات استفاده مىشود كه اگر انسان آرزوى خوبى براى رضاى خدا داشته باشد از دنيا بيرون نمىرود مگر اينكه خداوند او را به آرزويش مىرساند، در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«مَنْ تَمَنَّى شَيْئاً وَ هُوَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضاً، لَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يُعْطَاهُ؛كسى كه آرزوى چيزى كند در حالى كه رضاى خداوند متعال در آن باشد از دنيا خارج نمىشود مگر اينكه به خواسته خود مىرسد».[1]
البتّه ممكن است در مواردى مصالحى ايجاب كند كه انسان به آرزويش نرسد، چرا كه اگر برسد آثار بدى مانند غرور و غفلت و عشق به دنيا و مانند آن در او ايجاد مىشود.
خداوند با الطاف خفيّهاش او را از وصول به آرزويش بازمىدارد.
اين بحث را با اشاره به نكته ديگرى پايان مىدهيم و آن اينكه: آرزوهاى سازنده و بلند انسان را به سازندگى خويش دعوت مىكند و سبب تكامل و ترقّى روحى او مىشود، زيرا مىداند تكيه بر جاى بزرگان زدن بدون آماده ساختن اسباب بزرگى ميسّر نيست و به گفته شاعر عرب:
اعَلِّلُ النّفس بالآمال ادركُهَا
مَا اضْيَقَ الْعَيْشُ لَوْلَا فُسْحَةُ الْامَلِ!
«خويشتن را به وسيله آرزوهاى سازنده پرورش مىدهم تا به آن برسم. چقدر ميدان زندگى تنگ است اگر گستردگى آرزوها نباشد»!
[1]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 261
9
تعصّب و لجاجت
اشاره
بى ترديد اساسىترين پايه عبوديّت و بندگى خدا، تسليم و تواضع در برابر حق است و به عكس هرگونهتعصّب و لجاجتمايه دورى از حقّ و محروم شدن از سعادت است.
تعصّب به معنى «وابستگى غير منطقى به چيزى» تا آنجا كه انسان حق را فداى آن كند و لجاجت به معنى اصرار بر چيزى است به گونهاى كه منطق و عقل را زير پا بگذارد، ثمره اين دوشجره خبيثهنيز«تقليد كوركورانه»است كه سدّ راه پيشرفت و تكامل انسانهاست.
هنگامى كه به تاريخ انبياى بزرگ بازمىگرديم و علل انحراف و گمراهى اقوام پيشين را مورد بررسى قرار مىدهيم به خوبى مىتوان دريافت كه اين سه امر (تعصّب و لجاجت و تقليد كوركورانه) نقش اصلى را در انحراف آنها داشته است و قرآن مجيد پر است از اشارات روشن به اين مسئله كه در يك بررسى فشرده در اينجا به سراغ آن مىرويم:
از قوم نوح عليه السلام آغاز مىكنيم، قرآن مجيد مىگويد:
1- وَ انِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَ اصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَاراً(سورهنوح، آيه 7)
2- وَ قَالُوا لَاتَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لَاتَذَرُنَّ وَدّاً وَ لَاسُوَاعاً وَ لَايَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً(سورهنوح، آيه 23)