بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 224

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 225

10 و 11

جُبن و شجاعت‌

اشاره‌

ديگر از رذايل اخلاقى ترس بيجاست كه مايه ذلّت و زبونى و عقب افتادگى انسانها مى‌باشد، نيروهاى بالفعل و بالقوّه او را بر باد مى‌دهد، و دشمن را بر انسان مسلّط مى‌سازد.

نقطه مقابل آن شجاعت و شهامت است كه مهمترين كليد پيروزى و اساسى‌ترين پايه سربلندى و عظمت انسانهاست، نه تنها در ميدان جنگ كه در ميدان‌هاى سياست و اجتماع و حتّى مباحث علمى، شجاعت نقش كليدى را دارد، و به همين دليل علماى اخلاق به طور گسترده از«جبن»و«شجاعت»سخن گفته‌اند و عوامل و نتايج و آثار و پيامدهاى هر يك را مورد تحليل و بررسى قرار داده‌اند.

در كتب پيشينيان علم اخلاق، شجاعت يكى از اركان چهارگانه فضايل، و ترس يكى از رذايل چهارگانه شمرده شده است.

در تاريخ انبياى بزرگ، و پيروان راستين آنها مظاهر شجاعت به خوبى نمايان است، آرى آنها اسطوره‌هاى مقاومت و شجاعت بودند و سرمشق خوبى براى همه انسانها.

با اين اشاره به قرآن مجيد بازمى‌گرديم و جلوه‌هاى اين فضيلت اخلاقى و مظاهر شوم خصلت ترس، آن رذيله اخلاقى را در لابه‌لاى آيات، و در جاى جاى قرآن مجيد مورد بررسى‌


صفحه 226

قرار مى‌دهيم:

1- در داستان ابراهيم عليه السلام چنين مى‌خوانيم:

وَ لَقَدْ آتَيْنَا ابْرَاهيِمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عَالِمِينَ* اذْ قَالَ لِابِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ الَّتمَاثِيلُ الَّتِى انْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ* قَالُوا وَجَدْنَا آبَائَنَا لَهَا عَابِدِينَ* قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ انْتُمْ وَ آبَائُكُمْ فِى ضَلَالٍ مُبِينٍ* قَالُوا اجِئْتَنَا بِالْحَقِّ امْ انْتَ مِنَ اللّاعِبِينَ* قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْارْضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَ انَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ* وَ تَاللَّهِ لَاكِيدَنَّ اصْنَامَكُمْ بَعْدَ انْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ* فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً الّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ الَيْهِ يَرْجِعُونَ‌(سوره‌انبياء، آيات 51 تا 58)

2- در مورد موسى بن عمران عليه السلام چنين مى‌خوانيم:

... يَا مُوسَى لَاتَخَفْ انِّى لَايَخَافُ لَدَىَّ الْمُرْسَلُونَ‌(سوره‌نمل، آيه 10)

3- درباره قوم طالوت و سربازان شجاع قومش چنين مى‌خوانيم:

... فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَاطَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ انَّهُمْ مُلَاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةَ بِاذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ* وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا افْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرينَ‌(سوره‌بقره، آيات 249 و 250)

4- در مورد ياران پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و شجاعان با ايمان و مدّعيان دروغين ترسو نيز چنين مى‌خوانيم:

وَ اذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا اهْلَ يَثْرِبَ لَامُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِىَّ يَقُولُونَ انَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَةٍ انْ يُرِيدُونَ الّا فِرَاراً* وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْاحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ الّا ايمَاناً وَ تَسْلِيماً(سوره‌احزاب، آيات 13 و 22)

5- و در جاى ديگر در همين زمينه آمده است:

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا الّا احْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ انْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ اوْ بِايْدِينَا فَتَرَبَّصُوا انَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ‌(سوره‌توبه، آيه 52)

6- درباره گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ انَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ ايمَاناً وَ قَالُوا حَسْبُنَا


صفحه 227

اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ* انَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ اوْلِيَائَهُ فَلَاتَخَافُوهُمْ وَ خَافُونِ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌(سوره‌آل‌عمران، آيات 173 و 175)

7- الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لَايَخْشَوْنَ احَداً الَّا اللَّهَ وَ كَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً(سوره‌احزاب، آيه 39)

ترجمه‌

1- ما وسيله رشد ابراهيم عليه السلام را از قبل به او داديم، و از (شايستگى) او آگاه بوديم- آن هنگام كه به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «اين مجسّمه‌هاى بى روح چيست كه شما همواره آنها را پرستش مى‌كنيد؟!»- گفتند: «ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مى‌كنند»- گفت:

«مسلّماً هم شما و هم پدرانتان در گمراهى آشكارى بوده‌ايد!»- گفتند: «آيا مطلب حقّى براى ما آورده‌اى يا شوخى مى‌كنى؟!»- گفت: « (كاملًا حق آورده‌ام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است كه آنها را ايجاد كرده و من بر اين امر از گواهانم!- و به خدا سوگند در غياب شما نقشه‌اى براى نابودى بتهايتان مى‌كشم!- سرانجام (با استفاده از يك فرصت مناسب) همه آنها- جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه كرد تا شايد سراغ او بيايند (و او حقايق را بازگو كند)!».

2- «... اى موسى! نترس كه رسولان در نزد من نمى‌ترسند»!

3- «... سپس هنگامى كه او (طالوت) و افرادى كه با او ايمان آورده بودند (و از بوته آزمايش، سالم به در آمدند) از آن نهر گذشتند (از كمى نفرات خود ناراحت شدند و عدّه‌اى) گفتند: «امروز ما توانايى مقابله با «جالوت» و سپاهيان او را نداريم» امّا آنها كه مى‌دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز ايمان داشتند) گفتند: «چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروههاى عظيمى پيروز شدند! و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) است»- و هنگامى كه در برابر «جالوت» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت كافران پيروز بگردان»!

4- و (نيز) به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها (منافقان) گفتند: « (اى اهل يثرب) اى مردم مدينه! اينجا جاى توقّف شما نيست، به خانه‌هاى خود بازگرديد!» و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى‌خواستند و مى‌گفتند: «خانه‌هاى ما بى حفاظ است!» در حالى كه بى‌


صفحه 228

حفاظ نبود، آنها فقط مى‌خواستند (از جنگ) فرار كنند- (امّا) مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: «اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته‌اند!» و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود.

5- بگو آيا درباره ما جز يكى از دو نيكى را انتظار داريد (يا بر شما پيروز مى‌شويم و يا شربت شهادت مى‌نوشيم) ولى ما انتظار داريم كه خداوند، عدّه‌اى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند يا (در اين جهان) به دست ما (مجازات شويد) اكنون كه چنين است شما انتظار بكشيد ما هم با شما انتظار مى‌كشيم!

6- اينها كسانى بودند كه (بعضى از) مردم به آنها گفتند: (لشكر دشمن) براى (حمله به) شما اجتماع كرده‌اند، از آنها بترسيد، امّا اين سخن بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست- اين فقط شيطان است كه پيروان خود را (با سخنان و شايعات بى اساس) مى‌ترساند، از آنها نترسيد! و تنها از من بترسيد اگر ايمان داريد!

7- (پيامبران پيشين) كسانى بودند كه تبليغ رسالت‌هاى الهى مى‌كردند و (تنها) از او مى‌ترسيدند و از هيچ كس جز خدا واهمه نداشتند و همين بس كه خداوند حسابگر (و پاداش دهنده اعمال آنها) است.

تفسير و جمع‌بندى‌

پيامبران خدا ترسو نيستند

در نخستين آيات مورد بحث شجاعت بى نظير قهرمان توحيد ابراهيم عليه السلام در برابر بت‌پرستان لجوج و متعصّب و خشن به خوبى منعكس شده است و نشان مى‌دهد كه اين پيغمبر بزرگ الهى، چگونه در مبارزه با بت‌پرستى در عين تنهايى و نداشتن يار و ياور، و در برابر انبوه دشمنان خشمگين و خطرناك كه حكومت وقت آنها را پشتيبانى مى‌كرد كمترين سستى به خود راه نداد.

آيات فوق مى‌گويد: «ما وسيله رشد ابراهيم عليه السلام را از قبل به او داديم و از (شايستگى) او


صفحه 229

آگاه بوديم»،(وَ لَقَدْ آتَيْنَا ابْرَاهيِمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عَالِمِينَ).[1]

در واقع خداوند استعدادهاى شايان توجّهى را به ابراهيم عليه السلام داده بود، ولى بى شك ابراهيم عليه السلام كه در بهره‌گيرى از اين استعدادها آزاد بود از آن بهترين بهره‌گيرى را كرد، و به مبارزه با عامل اصلى بدبختى انسانها يعنى بت‌پرستى برخاست و چنانكه در ادامه اين آيات آمده است با قوّت و قدرت و صراحت، نخست از عمويش آزر شروع كرد، و گفت: «اين مجسّمه‌هاى بى‌روحى را كه پرستش مى‌كنيد چيست؟!»

و هنگامى كه «آزر» به او جواب داد: «اين رسم و سنّت نياكان ماست گفت: به يقين هم شما و هم پدران و نياكانتان در گمراهى آشكارى بوديد»!

«آزر»هنوز باور نمى‌كرد كه ابراهيم با اين صراحت به طور جدّى به مبارزه با بتها كه آن همه خواهان داشت برخيزد، پرسيد: آيا شوخى مى‌كنى؟! و ابراهيم عليه السلام در جواب گفت: اين يك مطلب كاملًا جدّى است، پروردگار شما همان آفريننده زمين و آسمان است ... سپس افزود: «به خدا سوگند من نقشه‌اى براى نابودى اين بتها در غياب شما مى‌كشم!»،(وَ تَاللَّهِ لَاكِيدَنَّ اصْنَامَكُمْ بَعْدَ انْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ).[2]

و سرانجام به گفته خود عمل كرد و با استفاده از يك فرصت مناسب همه آنها را جز بت بزرگ آنها قطعه قطعه كرد شايد به هنگامى كه به سوى آن باز مى‌گردند از آن عبرت گيرند،(فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً الّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ الَيْهِ يَرْجِعُونَ).[3]

در اينكه مرجع ضمير«اليه»در بخش اخير آيه چيست؟ مفسّران احتمالات زيادى داده‌اند: بعضى گفته‌اند ضمير به‌«كبيرهم»برمى‌گردد، يعنى به سوى بت بزرگ برگردند و از او سؤال كنند چه حادثه‌اى سبب شسكستن ساير بتها شده و چه عاملى سبب نجات او گرديده است و طبيعى است بت از پاسخ به آن عاجز است و از اينجا بى اعتبارى بتها را دريابند.

احتمال ديگر اينكه ضمير به‌«ابراهيم»بازمى‌گردد، يعنى بت‌پرستان به سراغ ابراهيم عليه السلام آيند، و از او در باره انگيزه بت‌شكنيش سؤال كنند و او حقايق را براى آنان بازگو كند (البتّه در اين صورت جمله‌الّا كَبِيراً لَهُمْ‌تأثيرى در مفهوم آيه‌

[1]-/ انبياء، 51

[2]-/ انبياء، 57

[3]-/ انبياء، 58


صفحه 230

ندارد به خلاف تفسير قبل).

احتمال سوّم اينكه ضمير به‌«خداوند متعال»برمى‌گردد، يعنى مشاهده ضعف و زبونى بتها در مقابل يك انسان سبب شود كه آيين بت‌پرستى را رها كنند و به سوى خدا بازگردند (اين تفسير نيز اشكال سابق را دارد).

و از همه مناسب‌تر همان تفسير اوّل است.

به هر حال آيه نشان مى‌دهد كه يكى از فضايل بزرگ پيامبران اولواالعزم شجاعت بى‌نظير آنها بوده است، آنها از غير خدا نمى‌ترسيدند، و در راه خدا كمترين سستى به خود راه نمى‌دادند و از جبن و ترس كه يك رذيله بزرگ اخلاقى است پاك و مبرّا بودند و به همين دليل يك تنه در برابر انبوه دشمنان مى‌ايستادند و پيروز مى‌شدند.

بى شك اگر رذيله اخلاقى ترس و جبن بر آنها مسلّط مى‌شد هرگز نه قادر به انجام رسالت خويش بودند، و نه بر دشمنان پيروز مى‌شدند.

دردوّمين‌آيه مخاطب موسى بن عمران عليه السلام است، آنجا كه براى نخستين بار مخاطب به خطاب وحى شد و به او دستود داده شد عصايش را بيفكند، و عصا به اعجاز الهى به مار عظيمى تبديل شد، موسى وحشت كرد و فرار نمود. در اينجا نخستين درس اخلاقى به موسى عليه السلام داده شد كه: «اى موسى! نترس كه رسولان در نزد من نمى‌ترسند»!(... يَا مُوسَى لَاتَخَفْ انِّى لَايَخَافُ لَدَىَّ الْمُرْسَلُونَ).[1]

و با توجّه به اينكه تمام عالم محضر خداست و همه جا ذات پاكش حاضر و ناظر است مؤمنان در هيچ حال و در هيچ جا نبايد بترسند، بلكه بر ذات پاك او توكّل كنند و با شجاعت و شهامت به سوى اهداف مقدّسى كه دارند پيش بروند.

مطابق آنچه در سوره قصص آيه 31 آمده است، به موسى عليه السلام گفته شد: «اى موسى! نترس و پيش بيا كه تو در امن و امانى»!(يَا مُوسَى اقْبِلْ وَ لَاتَخَفْ انَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ).

موسى با اين خطاب الهى آرامش خود را بازيافت و در اينجا دستور مهمترى به او داده شد و آن اينكه نه تنها از آن مار عظيم نبايد بترسد بلكه بايد به سوى آن پيش برود،

[1]-/ نمل، 10


صفحه 231

و آن را با دست خود بگيرد! تا عصا به حالت اول بازگردد!(قَالَ خُذْهَا وَ لَاتَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْاولَى).[1]

به يقين اين كار براى موسى عليه السلام بسيار شاقّ و سنگين بود ولى آن را انجام داد و بر آن پيروز شد.

آرى موسى عليه السلام بايد اين تجربه بزرگ را در محضر الهى فراگيرد تا بتواند در برابر اژدهاى ديگرى همچون فرعون و فرعونيان بايستد، و حكومت و ملك آنها را در واقع عصاى دست خود كند!

بسيارى از مفسّران‌«جانّ»را كه در آيه بالا آمده به معنى مار كوچك و باريك كه با سرعت حمله مى‌كند تفسير كرده‌اند، در حالى كه در جاى ديگر كه موسى عصا را در برابر فرعون انداخت تعبير به‌«ثعبان»شده كه به معنى اژدهاى عظيم است، به همين دليل بعضى احتمال داده‌اند عصا در آغاز كار مبدّل به مار كوچكى شد و تدريجاً به صورت اژدهاى عظيمى در آمد!

بعضى نيز گفته‌اند«عصا»مبدّل به مار عظيمى شد، ولى از نظر سرعت همچون مارهاى كوچك حركت مى‌كرد!

جالب اينكه در قرآن مجيد نُه بار جمله‌«لَاتَخَفْ»(نترس) آمده است كه در پنج مورد، مخاطب موسى بن عمران است، شايد به اين جهت كه موسى عليه السلام دشمن بسيار بزرگ و خطرناكى همچون فرعون داشت، و بايد با اين خطاب‌هاى الهى براى مبارزه با او آماده مى‌شد.

سوّمين‌بخش از اين آيات در باره قوم‌«طالوت»است همان مردى كه از سوى پيامبر زمان (اشموئيل) به عنوان زمامدار و فرمانده لشكر بنى اسرائيل براى مبارزه با«جالوت»بيدادگر انتخاب شده بود.

او هنگامى كه مى‌خواست براى مبارزه با جالوت قيام كند، آزمونى براى لشكر خود ترتيب داد، تا سَره از ناسَره جدا شود، و سست عنصران ترسو كه وجود آنها در يك‌

[1]-/ طه، 21