9- و چرا بر خدا توكّل نكنيم، با اينكه ما را به راههاى (سعادت) رهبرى كرده است، و ما به طور مسلّم در برابر آزارهاى شما صبر خواهيم كرد (و دست از رسالت خويش برنمىداريم) و توكّل كنندگان بايد فقط بر خدا توكّل كنند»!
10- و هر كس بر خدا توكّل كند كفايت امرش را مىكند ....
تفسير و جمعبندى
بازتاب توكّل در زندگى پيامبران
در آيات قرآن مجيد، به ويژه در تاريخ انبيا، صفت«توكّل»به عنوان يكى از بارزترين صفات آنها در طول تاريخ مشاهده مىشود كه همواره در برابر حوادث سخت، مشكلات طاقت فرسا و دشمنان بى رحم اعتمادشان بر خدا و تكيهگاهشان ذات پاك او بوده است، و از وابستگى و اعتماد بر ما سوى اللَّه مبرّى بودهاند.
نخست از نوح عليه السلام پيامبر بزرگ خدا شروع مىكنيم:
در نخستين آيه مورد بحث مىخوانيم: هنگامى كه نوح عليه السلام در برابر دشمنان نيرومند و لجوج و متعصّب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توكّل بر ذات پاكش در برابر همه آنان مقاومت كرد، قرآن در اين زمينه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىگويد: «سرگذشت نوح عليه السلام را براى آنها (مسلمانان نخستين كه در چنگال دشمنان زورمند گرفتار بودند) بخوان، در آن هنگام كه به قوم خود گفت: اى قوم من! هرگاه موقعيّت من و يادآورىهايم نسبت به آيات الهى بر شما سنگين (و غير قابل تحمّل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد، من ترس ندارم) من بر خدا توكّل كردهام، نيروى خود و نيروى معبودهايتان را جمع كنيد، سپس چيزى بر شما مخفى نماند و بعد به حيات من پايان دهيد و لحظهاى مهلتم ندهيد (امّا بدانيد در برابر قدرت خداوند كارى از شما ساخته نيست!)»،(وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ اذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ انْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِى وَ تَذْكِيرى بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَاجْمِعُوا امْرَكُمْ وَ شُرَكَائَكُمْ ثُمَّ لَايَكُنْ امْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا الَىَّ وَ لَاتُنْظِرُونِ).[1]
[1]-/ يونس، 71
راستى اين چه عاملى بود كه نوح عليه السلام را با مؤمنان اندكى كه اطراف او بودند، در برابر دشمنان قدرتمند و سرسخت، شجاعت و شهامت مىبخشيد كه اين چنين ايستادگى كردند و قدرت آنان را به باد مسخره گرفتند و بى اعتنايى خويش را به نقشهها و افكار و بتهاى آنها نشان دادند، و به اين وسيله ضربهاى محكم روانى بر آنان وارد ساختند.
آرى اين عامل چيزى جز ايمان به خدا و توكّل بر ذات پاك او نبود، و عجب اينكه نه تنها اظهار بى اعتنايى نسبت به آنها و معبودهايشان كردند بلكه آنان را بر مخالفت تشجيع نموده و به مبارزه طلبيدند، آرى اين قدرت نمايى تنها زيبنده متوكّلان است!
با توجّه به اينكه سوره يونس كه اين آيه در آن است مكّى است، خداوند مىخواهد به گروه اندك مسلمانان كه در مكّه همچون پروانهها گرد شمع وجود پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله جمع شده بودند و در چنگال دشمنان نيرومند سرسختى قرار داشتند، قوّت و قدرت روحى ببخشد و به آنها نشان دهد كه از اين قدرتهاى پوشالى در برابر اراده خدا كارى ساخته نيست.
تعبير به«شركائكم»ممكن است اشاره به بتها باشد كه شريكهاى ساختگى بتپرستان براى خدا بودند، و در موارد ديگر قرآن نيز كراراً اين تعبير براى بتها آمده است.
يا اينكه منظور دوستان و بستگان آنها باشد، يعنى تمامى نيروهايتان را بر ضدّ من بسيج كنيد!
دوّمينآيه از زبان هود پيامبر عليه السلام است كه بعد از دوران نوح عليه السلام مىزيسته است كه از سوى قوم بتپرستش تهديد به مرگ مىشود، با صراحت به آنها مىگويد: «من خدا را گواه مىگيرم و شما هم گواه باشيد كه از همتايانى كه براى خدا قرار دادهايد بيزارم- همه شما براى من نقشه بكشيد، و لحظهاى مرا مهلت ندهيد (امّا بدانيد كارى از شما ساخته نيست چرا كه)- من توكّل بر خداوندى كردهام كه پروردگار من و شماست»!(... قَالَ انِّى اشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا انِّى بَرِىءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ* مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِى جَمِيعاً ثُمَّ لَاتُنْظِرُونِ* انِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّى و رَبِّكُمْ).[1]
[1]-/ هود، 54 تا 56
جالب اينكه نه تنها به قدرت عظيم مخالفان بتپرست و توطئهها و شرارتهاى آنها اعتنا نمىكند، بلكه آنها را تحريك به قيام بر ضدّ خود مىنمايد، تا به آنان ثابت كند قلب و روح او به جاى ديگرى وابسته است كه با توكّل بر ذات پاك او كمترين واهمهاى از توطئههاى دشمنان ندارد، هر چند قوى و نيرومند و سرسخت و لجوج باشند، و اين خود نشان مىدهد كه توكّل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پايمردى و استقامت مىبخشد!
راستى شگفت آور است كه انسانى تك و تنها يا با يارانى بسيار اندك، در برابر گروهى عظيم و متعصّب و زورمند، اين گونه بايستد، و اين چنين تهديدهاى آنها را به باد سخريه بگيرد، آرى اين از آثار ايمان و توكّل بر خداست!
يكى از مفسّران پيشين به نام«زجّاج»مىگويد: اين آيه از مهمترين آيات مربوط به پيامبران است كه پيامبرى تنها در برابر امّتى عظيم از مخالفان بايستد و اين چنين با آنها سخن بگويد، شبيه همين تعبير را در داستان نوح عليه السلام و جريان پيامبر اسلام عليه السلام نيز خوانديم.
شايان توجّه اينكه در ادامه اين آيه، هود عليه السلام در مقام استدلال براى كار خود مىگويد: «نه تنها شما، هيچ جنبندهاى در جهان نيست مگر اينكه در قبضه قدرت و فرمان خداست»!(مَا مِنْ دَابَّةٍ الّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا).[1]
سپس مىافزايد: او قدرتمندى نيست كه قدرتش موجب خودكامگى باشد بلكه «پروردگار من همواره بر صراط مستقيم است»!(انَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ).
بنابراين من بر كسى تكيه كردهام كه قدرتش بى پايان و كارهايش عين صواب و عدالت است.
درسوّمينآيه اشاره به گوشهاى از سرگذشت ابراهيم عليه السلام و توكّل او بر خدا در يكى از مشكلترين ساعات زندگانيش مىكند، و مىفرمايد: «پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى در كنار خانهاى كه حرم توست (به فرمان تو و با توكّل بر
[1]-/ هود، 56
تو) ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، اكنون تو دلهاى مردم را متوجّه آنها كن و از ثمرات به آنها روزى ده، تا شكر تو را بجا آورند»،(رَبَّنَا انِّى اسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الُمحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ افْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِى الَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ).[1]
آيا اگر ايمانى همچون كوه، و دلى همچون دريا، و توكّلى در سطح بسيار بالا نباشد، ممكن است انسان همسر و فرزند دلبند شيرخوارهاش را در سرزمينى خشك و سوزان و بى آب و علف- تنها براى امتثال فرمان خدا- رها كند، و از آنجا به وطن خويش بازگردد؟!
اين جريان يادآور جريان ديگرى در زندگى ابراهيم عليه السلام است در آن هنگام كه بتپرستان لجوج و متعصّب و خشمگين او را به خاطر در هم شكستن بتهايشان به محاكمه كشيده بودند و ابراهيم در يك قدمى مرگ قرار داشت، با اين حال معبودهايشان را به سخريّه مىكشيد و با دلايل محكم، منطق خرافى آنها را در زمينه بتپرستى در هم مىكوبيد.[2]
چهارمينآيه اشاره به ماجراى شعيب عليه السلام مىكند كه مدّتى بعد از هود، و كمى قبل از موسى مىزيسته كه او هم در مقابل سرسختى قوم مشرك و بتپرست و تهديدات آنها مىگويد: «من (با اين برنامههاى الهى) چيزى جز اصلاح تا آنجا كه در قدرت دارم، نمىخواهم، و توفيق من تنها از خداست، فقط بر او توكّل كردهام و به سوى او بازمىگردم»،(... انْ ارِيدُ الّا الْاصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِيقي الّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ الَيْهِ انِيبُ).[3]
آرى من با داشتن ايمان به خدا و توكّل بر ذات پاك او از چيزى نمىترسم و با قدرت راه خود را ادامه مىدهم.
قابل توجّه اينكه: شعيب عليه السلام براى دست زدن به اصلاحات همه جانبه در اجتماع فاسد آن زمان بر سه اصل تكيه مىكند: نخست فراهم شدن مقدّمات از سوى پروردگار كه با كلمه«توفيق»به آن اشاره شده، سپس داشتن اراده نيرومند براى شروع به كار كه با
[1]-/ ابراهيم، 37
[2]-/ به سوره انبياء، آيات 58 تا 67 مراجعه شود
[3]-/ هود، 88
«توكّل»به پروردگار حاصل مىشود، و سپس دارا بودن انگيزهاى صحيح و سازنده كه با«اليه انيب»(به سوى او بازمىگردم و همه كارهايم براى خداست) به آن اشاره مىكند.
درپنجمينآيه سخن از يعقوب كه جدّ والاى بنى اسرائيل است به ميان آمده، آن زمان كه در تنگناى شديدى قرار گرفته بود از يك سو فرزند عزيزش يوسف عليه السلام را از دست داده، و از سوى ديگر قحطى شديد در كنعان همه مردم، و از جمله خاندان او را تحت فشار قرار داده است، و به حكم اجبار، فرزند دلبند ديگرش بنيامين را به دست برادران بد سابقه و نامهربان! سپرده، تا براى به دست آوردن آذوقه بار ديگر به سرزمين«مصر»بروند و از«عزيز مصر»كمك بطلبند، در اينجا بود كه يعقوب سفارشى به اين مضمون به فرزندان خود كرد: «فرزندان من! (به مصر كه مىرويد) همه شما از يك دروازه وارد نشويد، بلكه از درهاى متفرّق وارد شويد (مبادا ورود يك جمعيّت غير بومى در مصر حساسيّت مردم را برانگيزد و به آنها آسيبى برسانند)»!(وَ قَالَ يَا بَنِىَّ لَاتَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ ابْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ ...).[1]
سپس افزود: «من با اين دستور نمىتوانم حادثهاى را كه از سوى خدا مقرّر شده است از شما برطرف سازم، حكم و فرمان مخصوص به خداست، بر او توكّل كردم، و همه توكّل كنندگان بايد بر او توكّل كنند (و از او استمداد نمايند)»،(... وَ مَا اغْنِى عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَىْءٍ انِ الْحُكْمُ الّا للَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ).[2]
به اين ترتيب يعقوب دستورهاى لازم را براى پيشگيرى از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود داد، ولى تأكيد كرد كه من با اين دستورها نمىتوانم جلو هر حادثهاى را بگيرم و در برابر همه مشكلات تدبيرى بينديشم، بلكه ما بايد آنچه در توان داريم انجام دهيم و در بقيّه بر خدا توكّل كنيم و همه بايد بر او توكّل كنند.
در واقع يعقوب با اين سخن هم توصيه به توكّل مىكند و هم دليل آن را ذكر مىنمايد، مىگويد: چون همه چيز به فرمان خداست، پس بايد بر او توكّل كرد، چرا كه در برابر اراده خدا از ديگرى كارى ساخته نيست.
[1]-/ يوسف، 67
[2]-/ يوسف، 67
روشن است كه منظور از«حكم»در اينجا«حكم تكوينى»پروردگار در عالم آفرينش است كه بازگشت به عالم اسباب مىكند و ناظر به حكم تشريعى نيست (دقّت كنيد).
درششمينآيه نوبت به ماجراى موسى عليه السلام و بنى اسرائيل مىرسد در آن هنگام كه موسى عليه السلام دعوت خويش را آشكار كرد، و معجزات بزرگ خود را نشان داد، ولى با اين همه تنها گروهى از بنى اسرائيل به او ايمان آوردند، در حالى كه آنها نيز از فرعون و اطرافيانش بيمناك بودند، مبادا آسيبى به آنها برسانند و مورد شكنجه واقع شوند، زيرا هنگامى كه فرعون همسر خود را به خاطر اظهار ايمان به موسى عليه السلام تحت سختترين شكنجهها قرار مىدهد، پيداست با ديگران چه خواهد كرد، به همين دليل موسى بن عمران براى اينكه آرامشى به آنها ببخشد و از وحشت رهايى يابند، دستور توكّل را به آنها داد و فرمود: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آوردهايد و تسليم فرمان او هستيد بر او توكّل كنيد»،(وَ قَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ انْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا انْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ).[1]
يعنى تنها در سايه توكّل بر خداست كه مىتوانيد با چنين حاكم نيرومند بى رحم خطرناكى مبارزه كنيد، و از شرّ او در امان بمانيد.
بديهى است موسى عليه السلام خود در اين امر پيشگام بود، و اگر مقام توكّل را نداشت چگونه ممكن بود يك مرد چوپان با نداشتن هيچ گونه قدرت ظاهرى به جنگ يكى از بزرگترين قدرتهاى نظامى و سياسى زمان خود برود؟!
آن گروه از مؤمنان دعوت موسى عليه السلام را لبّيك گفتند و در پاسخ او چنين بيان داشتند:
«ما تنها بر خدا توكّل داريم»!(فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا ...).[2]
سپس رو به درگاه خدا آوردند و عرض كردند: «پروردگارا! ما را مورد شكنجه اين گروه ستمگر قرار نده»!(... رَبَّنَا لَاتَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).[3]
«و ما را به رحمتت از چنگال گروه كافران رهايى بخش»،(وَ نَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِريِنَ).[4]
منظور از«فتنه»در آيه اخير، شكنجه است كه در بعضى از آيات قرآن به خصوص
[1]-/ يوسف، 84
[2]-/ يوسف، 85
[3]-/ يوسف، 58
[4]-/ همان
در سوره«بروج»در مورد اصحاب«اخدود»آمده است، و در آيه 83 كه قبل از آيه مورد بحث آمده است، نيز به آن اشاره شده.
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فتنه در هر دو مورد، منحرف شدن يا منحرف ساختن از دين و ايمان باشد، چرا كه اگر فرعونيان بر مؤمنان سلطه پيدا مىكردند آن را دليل بر حقّانيّت خود پنداشته و در طريق انحراف ثابت قدمتر مىشدند.
درهفتمينآيه نوبت به زمانهاى بعد از موسى عليه السلام مىرسد، در آن زمان كه بنى اسرائيل زير سيطره سلطان جبّارى به نام«جالوت»قرار گرفته بودند، و ناچار نزد پيامبر زمان خود«اشموئيل»آمده، از او تقاضا كردند كه فرماندهاى لايق براى آنها تعيين كند، تا براى به دست آوردن سرزمين خود با جالوت بجنگند، اشموئيل، طالوت را كه جوان نيرومند و آگاه و از هر نظر لايقى بود براى اين امر برگزيد، بنى اسرائيل نخست زير بار نمىرفتند، سپس با تمهيداتى از ناحيه آن پيامبر، فرماندهى او را پذيرفتند.
طالوت پس از آزمايشهاى متعدّدى افرادى را كه آمادگى بيشترى براى جهاد داشتند گزينش كرد و به ميدان نبرد آورد.
آيه مورد بحث از لحظاتى سخن مىگويد كه دو لشكر در مقابل هم قرار گرفتند لشكر نيرومند جالوت و لشكر ظاهراً ضعيف طالوت، مىفرمايد: «هنگامى كه در برابر
جالوت (ستمگر و سپاهيانش قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار بدار و ما را بر قوم كافر پيروز گردان»،(وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا افْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ).[1]
درست است كه نفرات طالوت در برابر لشكر جالوت اندك بودند و ساز و برگ جنگى قابل ملاحظهاى نيز در اختيار نداشتند، ولى چيزى كه اين عدم توازن را به نفع مظلومان بنى اسرائيل بر هم زد و سرانجام در برابر دشمن پيروز شدند، همان ايمان و توكّل آنها بر خدا و تكيه بر صبر و استقامت و تقاضاى نصرت از پيشگاه حق بود.
به همين دليل در آيه بعد مىفرمايد:«فَهَزَمُوهُمْ بِاذْنِ اللَّهِ؛آنها به فرمان خدا سپاه جالوت را در هم شكستند و به هزيمت واداشتند»!
بديهى است صبر و استقامت سبب ثبات قدم، و ثبات قدم سبب پيروزى است و به همين دليل آنها اين امور سهگانه را به ترتيب در دعاى خود ذكر كردند و روح همه اينها ايمان و توكّل بر خداست.
درهشتمينآيه سخن از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مقام توكّل اوست، در آن هنگام كه در برابر مشكلات سخت قرار داشت و خداوند به او تعليم داد چگونه بر مشكلات پيروز گردد، مىفرمايد: «اگر آنها (كافران) از حق روى بگردانند (نگران مباش) بگو: خداوند مرا كفايت مىكند، هيچ معبودى جز او نيست، بر او توكّل كردم، او پروردگار عرش عظيم است»،(فَانْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ لَاالَهَ الّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمَ).[2]
اين آيه به خوبى نشان مىدهد كه انسان هر قدر تنها باشد اگر توكّل بر خدا داشته باشد، مشكلى ندارد، چرا كه خدا ربّ عرش عظيم و داراى قدرت بى نظير است، قدرتى كه قدرتهاى ناچيز بندگان در مقابل آن اثرى ندارد، جايى كه عرش و عالم بالا با آن همه عظمتى كه دارد در قبضه قدرت اوست چگونه ممكن است بندگان متوكّل را در برابر مشكلات و دشمنان تنها بگذارد؟!
شايان توجّه اينكه بعضى معتقدند اين آيه كه آخرين آيه سوره توبه است و آيه قبل از آن آخرين آياتى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است، و جالب اينكه آياتى كه در آغاز بعثت نازل شد نيز همين حال و هوا را دارد و نشان مىدهد كه سرمايه اصلى آن حضرت در آن زمان نيز توكّل بر خدا بود، در آيه 38 سوره زمر كه مربوط به آن زمانهاست مىخوانيم:«... قُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ؛بگو: خداوند مرا كافى است و متوكّلان بايد بر او توكّل كنند»!
به اين ترتيب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آغاز و پايان كار و در همه حال، در زير چتر توكّل قرار داشت، و همين امر عامل استقامت و پايمردى و پيروزى او بود.
[1]-/ بقره، 250
[2]-/ توبه، 129