بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 256

«توكّل»به پروردگار حاصل مى‌شود، و سپس دارا بودن انگيزه‌اى صحيح و سازنده كه با«اليه انيب»(به سوى او بازمى‌گردم و همه كارهايم براى خداست) به آن اشاره مى‌كند.

درپنجمين‌آيه سخن از يعقوب كه جدّ والاى بنى اسرائيل است به ميان آمده، آن زمان كه در تنگناى شديدى قرار گرفته بود از يك سو فرزند عزيزش يوسف عليه السلام را از دست داده، و از سوى ديگر قحطى شديد در كنعان همه مردم، و از جمله خاندان او را تحت فشار قرار داده است، و به حكم اجبار، فرزند دلبند ديگرش بنيامين را به دست برادران بد سابقه و نامهربان! سپرده، تا براى به دست آوردن آذوقه بار ديگر به سرزمين‌«مصر»بروند و از«عزيز مصر»كمك بطلبند، در اينجا بود كه يعقوب سفارشى به اين مضمون به فرزندان خود كرد: «فرزندان من! (به مصر كه مى‌رويد) همه شما از يك دروازه وارد نشويد، بلكه از درهاى متفرّق وارد شويد (مبادا ورود يك جمعيّت غير بومى در مصر حساسيّت مردم را برانگيزد و به آنها آسيبى برسانند)»!(وَ قَالَ يَا بَنِىَّ لَاتَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ ابْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ ...).[1]

سپس افزود: «من با اين دستور نمى‌توانم حادثه‌اى را كه از سوى خدا مقرّر شده است از شما برطرف سازم، حكم و فرمان مخصوص به خداست، بر او توكّل كردم، و همه توكّل كنندگان بايد بر او توكّل كنند (و از او استمداد نمايند)»،(... وَ مَا اغْنِى عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَىْ‌ءٍ انِ الْحُكْمُ الّا للَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ).[2]

به اين ترتيب يعقوب دستورهاى لازم را براى پيشگيرى از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود داد، ولى تأكيد كرد كه من با اين دستورها نمى‌توانم جلو هر حادثه‌اى را بگيرم و در برابر همه مشكلات تدبيرى بينديشم، بلكه ما بايد آنچه در توان داريم انجام دهيم و در بقيّه بر خدا توكّل كنيم و همه بايد بر او توكّل كنند.

در واقع يعقوب با اين سخن هم توصيه به توكّل مى‌كند و هم دليل آن را ذكر مى‌نمايد، مى‌گويد: چون همه چيز به فرمان خداست، پس بايد بر او توكّل كرد، چرا كه در برابر اراده خدا از ديگرى كارى ساخته نيست.

[1]-/ يوسف، 67

[2]-/ يوسف، 67


صفحه 257

روشن است كه منظور از«حكم»در اينجا«حكم تكوينى»پروردگار در عالم آفرينش است كه بازگشت به عالم اسباب مى‌كند و ناظر به حكم تشريعى نيست (دقّت كنيد).

درششمين‌آيه نوبت به ماجراى موسى عليه السلام و بنى اسرائيل مى‌رسد در آن هنگام كه موسى عليه السلام دعوت خويش را آشكار كرد، و معجزات بزرگ خود را نشان داد، ولى با اين همه تنها گروهى از بنى اسرائيل به او ايمان آوردند، در حالى كه آنها نيز از فرعون و اطرافيانش بيمناك بودند، مبادا آسيبى به آنها برسانند و مورد شكنجه واقع شوند، زيرا هنگامى كه فرعون همسر خود را به خاطر اظهار ايمان به موسى عليه السلام تحت سخت‌ترين شكنجه‌ها قرار مى‌دهد، پيداست با ديگران چه خواهد كرد، به همين دليل موسى بن عمران براى اينكه آرامشى به آنها ببخشد و از وحشت رهايى يابند، دستور توكّل را به آنها داد و فرمود: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‌ايد و تسليم فرمان او هستيد بر او توكّل كنيد»،(وَ قَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ انْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا انْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ).[1]

يعنى تنها در سايه توكّل بر خداست كه مى‌توانيد با چنين حاكم نيرومند بى رحم خطرناكى مبارزه كنيد، و از شرّ او در امان بمانيد.

بديهى است موسى عليه السلام خود در اين امر پيشگام بود، و اگر مقام توكّل را نداشت چگونه ممكن بود يك مرد چوپان با نداشتن هيچ گونه قدرت ظاهرى به جنگ يكى از بزرگترين قدرتهاى نظامى و سياسى زمان خود برود؟!

آن گروه از مؤمنان دعوت موسى عليه السلام را لبّيك گفتند و در پاسخ او چنين بيان داشتند:

«ما تنها بر خدا توكّل داريم»!(فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا ...).[2]

سپس رو به درگاه خدا آوردند و عرض كردند: «پروردگارا! ما را مورد شكنجه اين گروه ستمگر قرار نده»!(... رَبَّنَا لَاتَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).[3]

«و ما را به رحمتت از چنگال گروه كافران رهايى بخش»،(وَ نَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِريِنَ).[4]

منظور از«فتنه»در آيه اخير، شكنجه است كه در بعضى از آيات قرآن به خصوص‌

[1]-/ يوسف، 84

[2]-/ يوسف، 85

[3]-/ يوسف، 58

[4]-/ همان‌


صفحه 258

در سوره‌«بروج»در مورد اصحاب‌«اخدود»آمده است، و در آيه 83 كه قبل از آيه مورد بحث آمده است، نيز به آن اشاره شده.

اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فتنه در هر دو مورد، منحرف شدن يا منحرف ساختن از دين و ايمان باشد، چرا كه اگر فرعونيان بر مؤمنان سلطه پيدا مى‌كردند آن را دليل بر حقّانيّت خود پنداشته و در طريق انحراف ثابت قدم‌تر مى‌شدند.

درهفتمين‌آيه نوبت به زمانهاى بعد از موسى عليه السلام مى‌رسد، در آن زمان كه بنى اسرائيل زير سيطره سلطان جبّارى به نام‌«جالوت»قرار گرفته بودند، و ناچار نزد پيامبر زمان خود«اشموئيل»آمده، از او تقاضا كردند كه فرمانده‌اى لايق براى آنها تعيين كند، تا براى به دست آوردن سرزمين خود با جالوت بجنگند، اشموئيل، طالوت را كه جوان نيرومند و آگاه و از هر نظر لايقى بود براى اين امر برگزيد، بنى اسرائيل نخست زير بار نمى‌رفتند، سپس با تمهيداتى از ناحيه آن پيامبر، فرماندهى او را پذيرفتند.

طالوت پس از آزمايشهاى متعدّدى افرادى را كه آمادگى بيشترى براى جهاد داشتند گزينش كرد و به ميدان نبرد آورد.

آيه مورد بحث از لحظاتى سخن مى‌گويد كه دو لشكر در مقابل هم قرار گرفتند لشكر نيرومند جالوت و لشكر ظاهراً ضعيف طالوت، مى‌فرمايد: «هنگامى كه در برابر


صفحه 259

جالوت (ستمگر و سپاهيانش قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار بدار و ما را بر قوم كافر پيروز گردان»،(وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا افْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ).[1]

درست است كه نفرات طالوت در برابر لشكر جالوت اندك بودند و ساز و برگ جنگى قابل ملاحظه‌اى نيز در اختيار نداشتند، ولى چيزى كه اين عدم توازن را به نفع مظلومان بنى اسرائيل بر هم زد و سرانجام در برابر دشمن پيروز شدند، همان ايمان و توكّل آنها بر خدا و تكيه بر صبر و استقامت و تقاضاى نصرت از پيشگاه حق بود.

به همين دليل در آيه بعد مى‌فرمايد:«فَهَزَمُوهُمْ بِاذْنِ اللَّهِ؛آنها به فرمان خدا سپاه جالوت را در هم شكستند و به هزيمت واداشتند»!

بديهى است صبر و استقامت سبب ثبات قدم، و ثبات قدم سبب پيروزى است و به همين دليل آنها اين امور سه‌گانه را به ترتيب در دعاى خود ذكر كردند و روح همه اينها ايمان و توكّل بر خداست.

درهشتمين‌آيه سخن از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مقام توكّل اوست، در آن هنگام كه در برابر مشكلات سخت قرار داشت و خداوند به او تعليم داد چگونه بر مشكلات پيروز گردد، مى‌فرمايد: «اگر آنها (كافران) از حق روى بگردانند (نگران مباش) بگو: خداوند مرا كفايت مى‌كند، هيچ معبودى جز او نيست، بر او توكّل كردم، او پروردگار عرش عظيم است»،(فَانْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ لَاالَهَ الّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمَ).[2]

اين آيه به خوبى نشان مى‌دهد كه انسان هر قدر تنها باشد اگر توكّل بر خدا داشته باشد، مشكلى ندارد، چرا كه خدا ربّ عرش عظيم و داراى قدرت بى نظير است، قدرتى كه قدرت‌هاى ناچيز بندگان در مقابل آن اثرى ندارد، جايى كه عرش و عالم بالا با آن همه عظمتى كه دارد در قبضه قدرت اوست چگونه ممكن است بندگان متوكّل را در برابر مشكلات و دشمنان تنها بگذارد؟!

شايان توجّه اينكه بعضى معتقدند اين آيه كه آخرين آيه سوره توبه است و آيه قبل از آن آخرين آياتى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است، و جالب اينكه آياتى كه در آغاز بعثت نازل شد نيز همين حال و هوا را دارد و نشان مى‌دهد كه سرمايه اصلى آن حضرت در آن زمان نيز توكّل بر خدا بود، در آيه 38 سوره زمر كه مربوط به آن زمانهاست مى‌خوانيم:«... قُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ؛بگو: خداوند مرا كافى است و متوكّلان بايد بر او توكّل كنند»!

به اين ترتيب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آغاز و پايان كار و در همه حال، در زير چتر توكّل قرار داشت، و همين امر عامل استقامت و پايمردى و پيروزى او بود.

[1]-/ بقره، 250

[2]-/ توبه، 129


صفحه 260

درنهمين‌آيه سخن از تمام پيامبران پيشين به ميان آمده است، از زمان نوح عليه السلام تا پيامبرانى كه بعد از او بودند، مى‌گويد: «هنگامى كه پيامبران با مخالفت قوم خود روبه‌رو شدند (و خود را تنها ديدند گفتند:) چرا ما بر خدا توكّل نكنيم، با اينكه ما را به راههاى سعادت رهبرى كرده و ما به يقين در برابر آزارهاى شما شكيبايى خواهيم كرد (و با اين تهديدها و آزارها دست از رسالت خويش برنمى‌داريم) و توكّل كنندگان بايد فقط بر او توكّل كنند»!(وَ مَا لَنَا الَّانَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ).[1]

از اين آيه به خوبى استفاده مى‌شود كه توسّل به ابزار توكّل بر خدا در برابر انبوه مشكلات طاقت‌فرسا كار همه انبيا در طول تاريخ بوده است و در واقع آنها با نيروى توكّل بر انبوه دشمنان سرسخت پيروز مى‌شدند، و از اينجا نقش توكّل در زندگى انسانها به خصوص رهبران و پيشوايان آشكار مى‌شود.

در واقع آنچه به پيامبران قدرت مى‌بخشيد كه با نداشتن‌«عِدّه»و«عُدّه»در برابر قدرتمندترين حكومت‌هاى بيدادگر عصر خود بايستند، و مرعوب تهديدهاى آنها نشوند همين توكّل بر خدا بود كه‌«ماسوى اللَّه»را در نظر آنها كوچك و بى ارزش مى‌ساخت.

شايان توجّه است كه در آيه قبل (آيه 11 سوره ابراهيم) مى‌خوانيم:«وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»و در آيه مورد بحث مى‌خوانيم:«وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ».

از انضمام اين دو آيه به يكديگر استفاده مى‌شود كه مؤمنان واقعى همان متوكّلانند ضمناً از اين آيه استفاده مى‌شود كه توكّل زاييده معرفت و هدايت الهى است همان گونه كه صبر و شكيبايى در برابر آزارهاى دشمنان زاييده توكّل است (دقّت كنيد).

دردهمين‌آيه با ذكر نتيجه روشنى براى توكّل بر خدا همگان را تشويق به اين امر مى‌كند، و وعده نجات و پيروزى به آنها مى‌دهد، مى‌فرمايد: «هر كس بر خدا توكّل كند خدا كار او را به سامان مى‌برد، خداوند فرمان خود را به انجام مى‌رساند، و براى هر چيز

[1]-/ ابراهيم، 12


صفحه 261

اندازه‌اى قرار داده است»،(وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ انَّ اللَّهَ بَالِغُ امْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدْراً).[1]

در واقع خداوند وعده قطعى به همه متوكّلان داده كه مشكلات آنها را حل كند.

سپس به ذكر دليل آن پرداخته، مى‌فرمايد: «زيرا خداوند بر هر چيز تواناست» بديهى است چنين كسى مى‌تواند به تمام وعده‌هاى خود جامه عمل بپوشاند و مشكلات را هر قدر سنگين و سخت باشد با اراده و فرمان خود بگشايد.

جمله‌قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدْراًممكن است پاسخ به اين سؤال باشد كه چرا گاهى نهايت توكّل را بر ذات پاك او داريم ولى پيروزيها به تأخير مى‌افتد؟

قرآن به اين سؤال چنين پاسخ مى‌گويد: «شما از مصالح امور آگاه نيستيد هر چيز حسابى دارد، و هر كار زمانى را مى‌طلبد، و هر پديده‌اى در ظرف ويژه خود مطلوب است به همين دليل به مقتضاى‌«الْامُورُ مَرْهُونَةٌ بِاوْقَاتِهَا»گاه مصلحت در اين است كه نتيجه به تأخير افتد، بنابراين شتابزدگى و عجله در اين گونه امور روا نيست.

شبيه همين معنى در آيه 160 سوره آل عمران آمده است كه پيروزى و شكست را از سوى خدا مى‌شمرد و مى‌گويد توكّل بر خدا راه وصول مؤمنان به پيروزى است:«انْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَ انْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَاالَّذِى يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛اگر خداوند شما را يارى كند هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از يارى شما بردارد، كيست كه بعد از او شما را يارى كند؟! و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكّل كنند»!

نتيجه نهايى‌

آيات بالا كه در آن از قديمترين انبياى الهى شروع مى‌شود و به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ختم مى‌گردد بازتاب مسئله توكّل را در زندگى انسانها و جهاد پيامبران و پيروزى بر مشكلات از جهات مختلف روشن مى‌سازد و نشان مى‌دهد تا چه حد اين فضيلت اخلاقى كارساز و نقطه مقابل آن يعنى عدم اعتماد بر پروردگار تا چه حد مايه سقوط فرد و

[1]-/ طلاق، 3


صفحه 262

جامعه است!

«توكّل» در احاديث اسلامى‌

در روايات اسلامى اهمّيّت فوق العاده‌اى به اين ارزش اخلاقى داده شده تا آنجا كه آثار و بركاتى براى آن بيان گرديده كه براى كمتر صفتى مى‌توان يافت، روايات زير را كه از ميان آنها گلچين كرده‌ايم و دقايق لطيفى كه در آن است نمونه خوبى براى اين مقصود محسوب مى‌شود:

1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«مَنْ سَرَّهُ انْ يَكُونَ اقْوَى النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ؛كسى كه دوست دارد قوى‌ترين مردم باشد بر خدا توكّل كند»![1]

2- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«فِى التَّوَكُّلِ حَقِيقَةُ الْايقَانِ؛حقيقت يقين در توكّل است»![2]

3- در حديث پرمعناى ديگرى در داستان ابراهيم عليه السلام در تفسير علىّ بن ابراهيم مى‌خوانيم: هنگامى كه ابراهيم عليه السلام را در منجنيق گذاشتند عمويش آزر آمد و يك سيلى محكم به صورت او زد و گفت: از مذهب توحيديّت بازگرد! (ابراهيم اعتنايى به او نكرد) در اين هنگام خداوند فرشتگان را به آسمان دنيا فرستاد تا نظاره‌گر اين صحنه باشند، همه موجودات از خدا تقاضاى نجات ابراهيم عليه السلام را كردند، از جمله زمين گفت: «پروردگارا! بر پشت من بنده موحّدى جز او نيست و هم اكنون در كام آتش فرومى‌رود، خطاب آمد اگر او مرا بخواند مشكلش را حل مى‌كنم، جبرئيل در منجنيق به سراغ او آمد و گفت: اى ابراهيم! به من حاجتى دارى تا انجام دهم؟ ابراهيم گفت: «به تو نه! امّا به پروردگار عالم آرى!» در اينجا بود كه جبرئيل انگشترى به او داد كه اين جمله‌ها (كه در واقع دستور نجات بود) بر روى آن نوشته شده بود:لَاالَهَ الَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، الْجَأْتُ ظَهْري الَى اللَّهِ، اسْنَدْتُ امْري الَى اللَّهِ، وَ فَوَّضْتُ امْري الَى اللَّهِ‌! (اين جمله‌ها كه مفهوم واقعيش همان توكّل همه جانبه بر خدا بود، كار خود را كرد، و هنگامى كه ابراهيم عليه السلام به ميان آتش‌

[1]-/ كنزالعمّال، جلد 3، صفحه 101، حديث 5686

[2]-/ غررالحكم‌


صفحه 263

پرتاب شد به تعبير روايت:«اوْحَى اللَّهُ الَى النَّارِ كُونِى بَرْداً، فَاضْطَرَبَتْ اسْنَانُ ابْرَاهيِمَ مِنَ الْبَرْدِ حَتَّى قَالَ: وَ سَلَاماً عَلَى ابْرَاهِيمَ؛در اين هنگام خداوند به آتش وحى فرستاد كه سرد شو! آتش آن چنان سرد شد كه دندانهاى ابراهيم به هم مى‌خورد، سپس خطاب آمد وسلاماً على ابراهيم‌سرد و سالم باش براى ابراهيم (در اين هنگام آتش به محيطى آرام‌بخش مبدّل گشت) و جبرئيل در كنار ابراهيم قرار گرفت و با او به گفتگو نشست».

نمرود از فراز جايگاه خود چنين گفت:«مَنِ اتَّخَذَ الَهاً فَلْيَتَّخِذْ مِثْلَ الَهِ ابْرَاهيمَ؛اگر كسى مى‌خواهد معبودى براى خود برگزيند همانند معبود ابراهيم عليه السلام را انتخاب كند»![1]

آرى توكّل بر خداست كه آتش‌ها را به گلستان مبدّل مى‌كند، توكّلى همچون توكّل ابراهيم كه حتّى از دست زدن به دامان جبرئيل احساس دورى از خدا مى‌كند و معتقد است بايد آب را از سرچشمه گرفت تا صاف‌تر و زلال‌تر باشد!

4- امام صادق عليه السلام در تعبير ديگرى مى‌فرمايد:«انَّ الْغِنَى وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ فَاذَا ظَفَرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ اوْطَنَاهُ؛توانگرى و عزّت پيوسته در حركتند هنگامى كه به محلّ توكّل برسند آنجا را وطن خود انتخاب مى‌كنند».[2]

يعنى قلبى كه كانون توكّل بر خداست هم احساس بى نيازى از ماسوى اللَّه مى‌كند و هم احساس عزت و قدرت، چرا كه تكيه بر قدرتى كرده كه بالاتر از همه چيز است، تكيه‌گاهى بى نياز از همه كس و همه چيز و قدرتى شكست ناپذير.

5- در حديث ديگرى همين معنى با تعبير لطيف ديگر از امام باقر عليه السلام نقل شده است، فرمود:«مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَايُغْلَبُ وَ مَنْ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَايُهْزَمُ؛هر كسى كه توكّل بر خدا كند مغلوب نمى‌شود و كسى كه به دامن لطف خداوند چنگ بزند شكست نمى‌خورد».[3]

6- در حديث ديگرى از امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام آمده است كه فرمود:«مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الْاسْبَابُ؛كسى كه بر خدا توكّل كند مشكلات در برابر او خاضع، و اسباب براى او سهل و آسان مى‌گردد».[4]

چگونه چنين چيزى نباشد در حالى كه‌«مسبّب الاسباب»ذات پاك خداست و همه‌

[1]-/ تفسير علىّ بن ابراهيم، جلد 2، صفحه 73 و 72 (با تلخيص)

[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 65

[3]-/ ميزان الحكمه، جلد 4، حديث 22547

[4]-/ غررالحكم، حديث 9028