4- درجات توكّل
از آنچه در بحث قبل آمد به خوبى روشن مىشود كه چرا بعضى توكّل قوىتر دارند و چرا بعضى مرتبه ضعيفترى از توكّل را دارا هستند، هنگامى كه پذيرفتيم توكّل زاييده ايمان است، هر قدر ايمان به خدا و صفات پروردگار قوىتر گردد، به همان نسبت توكّل او بيشتر مىشود، توكّل فوقالعاده ابراهيم زاييده ايمان فوقالعاده او بود و توكّل عجيب اميرمؤمنان على عليه السلام در«ليلة المبيت»(شبى كه به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد تا حضرتش مخفيانه از مكّه به مدينه مهاجرت كند) نيز زاييده ايمان آن حضرت بود، مؤمنانى را نيز مىبينيم كه در مراحل متوسّط يا پايين ايمانند و به همان نسبت بر خدا تكيه دارند.
كسى از امام علىّ بن موسى الرضا عليه السلام پرسيد: آيه«وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»مفهومش چيست؟ امام فرمود:«لِلتَّوَكُّلِ دَرَجَاتٌ؛توكّل درجاتى دارد» سپس افزود:«مِنْهَا انْ تَثِقَ بِهِ فِى امْرِكَ كُلِّهِ فِى مَا فَعَلَ بِكَ فَمَا فَعَلَ بِكَ كُنْتَ رَاضِياً وَ تَعْلَمَ انَّهُ لَمْ يَأْلُكَ خَيْراً وَ نَظَراً، وَ تَعْلَمَ انَّ الْحُكْمَ فِى ذَلِكَ لَهُ، فَتَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ بِتَفْويِضِ ذَلِكَ الِيْهِ؛يكى از آنها اين است كه در تمام امورت، آنچه را در مورد تو انجام مىدهد به او اعتماد كنى و راضى باشى، و بدانى خداوند در خير و نظارت بر امور تو فروگذار نمىكند، و نيز بدانى كه حاكميّت در همه اينها از آن اوست، و كار خود را به او واگذارى و بر او توكّل كنى»[1](البتّه آنچه در اين روايت آمده بالاترين درجه توكّل بر خداست و درجات ديگر با مقايسه با آن روشن مىشود).
بعضى از بزرگان علم اخلاق براى توكّل سه درجه بيان كردهاند:
نخست اينكهاعتماد و اطمينان انسان نسبت به خداوند مانند كسى باشد كه وكيل لايق و دلسوزى دارد كار خود را به او وامىگذارد (بى آنكه اصالت و استقلال خود را فراموش كرده باشد) و اين ضعيفترين درجات توكّل است!
دوّم اينكهحال او در وابستگى به لطف پروردگار مانند حال كودك نسبت به مادر باشد، او در ابتداى طفوليّت كسى جز مادر را نمىشناسد، و به غير او اعتماد ندارد، و چون او را ببيند، به دامن وى مىآويزد، و اگر مادر حضور نداشته باشد هر حادثهاى براى
[1]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 336
او پيش آيد فوراً مادر را صدا مىكند، و به هنگام گريه او را مىطلبد.
بى شك اين درجهاى بالاتر از توكّل است، زيرا در اين حالت انسان غرق عنايات حق است و جز او كسى را نمىبيند و در مشكلات غير او را صدا نمىزند.
مرحله سوّمكه از اين هم بالاتر است اين است كه در برابر خدا هيچ گونه ارادهاى از خود نداشته باشد هر چه او بخواهد همان مطلوب اوست، و هر چه او نخواهد مورد بى اعتنايى اوست.
بعضى از دانشمندان توكّل ابراهيم عليه السلام را در اين مرحله دانستهاند كه وقتى برفراز منجنيق، آماده براى پرتاب در آتش مىشد، از فرشتگان چيزى نخواست و هنگامى كه از او پرسيدند آيا حاجتى دارى، گفت: دارم ولى نه به شما، و هنگامى كه به او گفته شد حاجتت را از خدا بخواه و نجات خود را از وى طلب كن گفت:«حَسْبِى مِنْ سُؤَالِى عِلْمُهُ بِحَالِى؛علم خداوند به حال من، مرا از سؤال كردن بىنياز مىكند ...» و اين درجه از توكل در ميان مردم بسيار كم است و از مقام صدّيقين مىباشد و اين مخصوص كسانى است كه در برابر ذات پاك خدا و«اله»مبهوتند و غرق صفات جمال و جلال او هستند.[1]
5- راههاى رسيدن به توكّل
علماى علم اخلاق براى رسيدن به توكل، راههايى ارائه كردهاند كه هر كدام عامل مؤثرى براى كسب اين فضيلت بزرگ اخلاقى است، از جمله: توجه به«توحيد افعالى»و اعتقاد به اين كه همه چيز در اين عالم مستند به ذات پاك خداست، سرچشمه هستى اوست و كائنات از وجود«ذى جود»او مىباشند، مسبّب الاسباب اوست و تأثير هر عاملى به فرمان او مىباشد، همه موجودات ريزه خوار خوان نعمت او هستند و از فضل و كرم او بهره مىگيرند.
پس از تأمل در اين امور، به حالات گذشته خويش بنگرد و ببيند كه چگونه خداوند عالم، او را به وسيله نور هستى از ظلمت نيستى خارج ساخته و لباس زيباى وجود كه
[1]-/ اقتباس از معراج السّعاده، صفحه 786
ريشه همه موهبتهاست بر قامت او پوشانيده است. هنگامى كه در رحم مادر، در«ظلمات ثلاث»، دست او از همه جا كوتاه بود، از لطف خداوند بى بهره نبود؛ بلكه هر چه نياز داشت در اختيارش بود.
پس از گام نهادن در فضاى اين جهان نيز آنچه مايه حيات و بقاى او بود، از شير مادر گرفته تا نوازشها و محبّتهاى او را برايش فراهم ساخت.
به او آموخت كه چگونه پستان مادر را بمكد و چگونه عواطف او را به نفع خود برانگيزد و او را شبانه روز به خدمت خود وادار كند؛ در حالى كه مادر، از اين خدمت خسته كننده لذّت ببرد و احساس رضايت كند!
هنگامى كه اين كودك رشد كرده، بزرگ مىشود؛ نعمتهاى گوناگون الهى نيز از آسمان و زمين بر او فرو مىريزد و او را غرق الطاف و عنايات مىسازد.
آرى! هرگاه در اين امور بينديشد، در مىيابد كه همه چيز از ناحيه خداست و تنها بايد بر او توكّل كرد و به مضمون آيه شريفه«وَ ان يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ الّا هُوَ وَ ان يُرِدْكَ بِخَيَرٍ فَلا رآدَّ لِفَضلِهِ يُصيبُ بِهِ مَن يَشآءُ مِن عِبَادِهِ وَ هُوَ الغَفُورُ الرَّحيمُ[1]؛ هرگاه خداوند (براى آزمايش يا كيفر گناه،) زيانى به تو رساند، هيچ كس جز او، آن را برطرف نمىسازد و اگر اراده خيرى براى تو كند، هيج كس نمىتواند مانع فضل او شود، به هر كس از بندگانش بخواهد (و شايسته بداند، هر خيرى را) مىرساند و او آمرزنده مهربان است».
ايمان به اين واقعيتها، انسان را به حقيقت«توكّل»نزديك مىسازد و او را در زمره متوكلان حقيقى قرار مىدهد.
[1]-/ يونس، 107
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
14 و 13
شهوت پرستى و عفاف
اشاره
«شهوت»در لغت داراى مفهوم عامى است كه به هرگونه خواهش نفس و ميل و رغبت به لذّات مادى اطلاق مىشود؛ گاهى علاقه شديد به يك امر مادى را نيز شهوت مىگويند.
مفهوم شهوت، علاوه بر مفهوم عام، در خصوص«شهوت جنسى»نيز به كار رفته است. واژه«شهوت»در قرآن كريم هم به معنى عام كلمه آمده است و هم به معنى خاص آن. در اين بحث، نظر ما بيشتر به معناى خاص آن است، زيرا آثار مخرّب و زيانبار آن بيش از ساير كششهاى مادى است.
«شهوت»نقطه مقابل«عفت»است.«عفت»نيز داراى مفهوم عام و خاص است.
مفهوم عام آن، خويشتن دارى در برابر هر گونه تمايل افراطى نفسانى است و مفهوم خاص آن، خويشتن دارى در برابر تمايلات بى بند و بار جنسى است.
«عفت»يكى از فضايل مهم اخلاقى در رشد و پيشرفت و تكامل جوامع انسانى است؛ اما شهوت كه مقابل عفت قرار دارد، موجب سقوط فرد و جامعه مىشود.
مطالعات تاريخى نشان مىدهد كه اشخاص يا جوامعى كه بهره كافى از عفّت داشتهاند، از نيروهاى خداداد خود، بالاترين استفاده را در راه پيشرفت خود و جامعه خويش برده و در سطح بالايى از آرامش و امنيت زيستهاند، اما افراد يا جوامعى كه در
«شهوت پرستى»غرق شدهاند، نيروهاى خود را از دست داده و در معرض سقوط قرار گرفتهاند.
طبق نظر كارشناسان حقوقى،«شهوت جنسى»در ايجاد جرم و جنايت نقش عمده را دارد تا جايى كه گفته شده است: «در هر جنايتى، شهوت جنسى نيز دخيل بوده است». شايد اين تعبير، مبالغهآميز باشد، ولى به يقين منشأ بسيارى از جنايات و انحرافات، طغيان«غريزه جنسى»و شهوت پرستى است. خونهاى بسيارى در اين راه ريخته شده و اموال فراوانى برباد رفته، اسرار مهم كشورها به وسيله زنان جاسوسى كه سرمايه و ترفند كارشان استفاده از زيبايى و آلودگىيشان بوده، افشا شده و آبروى بسيارى از آبرومندان در اين راه ريخته شده است.
طبق بيان آيات و روايات در مىيابيم كه يكى از ابزارهاى مهم شيطان همين«شهوت جنسى»است. در قرآن كريم در موارد مختلف به«عفت»و«شهوت پرستى»اشاره شده است كه ما در ذيل به بررسى آنها مىپردازيم:
1- فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمَ خَلْفٌ اضَاعُوا الصَّلوَةَ وَ اتَّبِعُوا الشَّهواتِ فَسَوْفَ يَلقَونَ غَيّاً* الّا مَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيْئاً(سورهمريم، آيه 59 و 60)
2- وَاللّهُ يُريدُ أَن يَتُوبَ عَلَيكُم وَ يُريدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيماً(سوره نساء، آيه 27)
3- وَ لُوطاً اذ قَالَ لِقَوْمِهِ انّكُم لَتَأتُونَ الْفَاحِشِةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِن أحَدٍ مِنَ الْعَالَمينَ*أئِنَّكُم لَتَأتُونَ الرِّجَالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأتُونَ فِى نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوابَ قَوْمِه الّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللّهِ ان كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ(سورهعنكبوت، آيه 28 و 29)
4- وَ لَمَّا جَاءَت رُسُلُنَا لُوطاً سىءَ بِهِمْ وَ ضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قَالَ هَذَا يَومٌ عَصِيبٌ* و جآءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ الَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعمَلُونَ السَّيِّئاتِ قَالَ يَا قَومِ هَؤُلاءِ بَنَاتِى هُن أَطْهَرُلَكُم فَاتَّقُوا اللّهَ وَ لاتُخزُونِ فِى ضَيْفِى أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ* قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِى بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ انَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ* قَالَ لَو أَنَّ لِى بِكُمْ قُوَّةً أَو ءَاوِى الىَ رُكنٍ شَديدٍ* قَالُوا يَا لُوطُ انَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا الَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ الَّيلِ وَ لايَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ الّا امرَأَتَكَ انَّهُ مُصِيبُهَا مَآ أصَابَهُم انَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيسَ الصُّبحُ
بِقَرِيبٍ* فَلَمّا جآءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَ أَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِن سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ* مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَ مَا هِىَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ(سورههود، آيات 77 تا 83)
5- كَذِّبَتْ قَومُ لُوطِ بِالنُّذُرِ* انَّا أرْسَلْنَا عَلَيهِمْ حَاصِباً الّا ءَالَ لُوطٍ نَجَّينَا هُمْ بِسَحَرٍ(سورهقمر، آيه 33 و 34)
6- وَ لُوطاً اذْقَالَ لِقَومِهِ أَتَأتُونَ الفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِن أَحَدٍ مِنَ العَالَمِينَ* انَّكُم لَتَأتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَآءِ بَلْ أَنْتُم قَومٌ مُسْرِفُونَ* وَ مَا كَانَ جَوابَ قَومِهِ الّا ان قَالُوا أَخْرِجُوهُم مِن قَرْيَتِكُم انَّهُم انَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ* فَأَنْجَيْنَاهُ وَ أَهْلَهُ الّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِن الغَابِرينَ- وَ أَمْطَرْنَا عَلَيهِم مَطَراً فَانْظُر كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ المُجْرِمينَ(سورهاعراف، آيات 80 تا 84)
ترجمه
1- اما پس از آنان، فرزندان ناشايستهاى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروى نمودند و به زودى (مجازات) گمراهى خود را خواهند ديد!
مگر آنان كه توبه كنند و ايمان بياورند و كار شايسته انجام دهند؛ چنين كسانى داخل بهشت مىشوند و كمترين ستمى به آنان نخواهد شد.
2- خدا مىخواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)، اما آنها كه پيرو شهواتند، مىخواهند شما به كلى منحرف شويد.
3- و لوط را فرستاديم، هنگامى كه به قوم خود گفت: «شما عمل بسيار زشتى انجام مىدهيد كه هيچ يك از مردم جهان پيش از شما آن را انجام نداده است».
آيا شما به سراغ مردان مىرويد و راه (تداوم نسل انسان) را قطع مىكنيد و در مجلستان اعمال ناپسند انجام مىدهيد؟! اما پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «اگر راست مىگويى، عذاب الهى را براى ما بياور!»
4- و هنگامى كه رسولان ما (فرشتگان عذاب) به سراغ لوط آمدند، از آمدنشان ناراحت شد و قلبش پريشان گشت و گفت: «امروز روز سختى است!» (زيرا آنها را نشناخت و ترسيد، قوم تبهكار مزاحم آنها شوند).
قوم او (به قصد مزاحمت ميهمانان) به سرعت سراغ او آمدند- و قبلًا كارهاى بد انجام مىدادند- گفت: «اى قوم من! اينها دختران منند، براى شما پاكيزه ترند (با آنها ازدواج كنيد و
از زشتكارى چشم بپوشيد!)، از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد. آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟!»
گفتند: «تو مىدانى ما تمايلى به دختران تو نداريم و خوب مىدانى ما چه مىخواهيم!»
گفت: « (افسوس!) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم، يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود! (آن گاه مىدانستم با شما زشت سيرتان ددمنش چه كنم!)»
(فرشتگان عذاب) گفتند: «اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توييم؛ آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب، خانوادهات را (از اين شهر) حركت ده! و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند، مگر همسرت كه او هم به همان بلايى كه آنها گرفتار مىشوند، گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست؟!
و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، آن (شهر و ديار) را زير و رو كرديم و بارانى از سنگ (گِلهاى متحجّر) متراكم بر روى هم، بر آنها نازل نموديم.
(سنگ هايى كه) نزد پروردگارت نشاندار بود و آن از (ساير) ستمگران دور نيست!
5- قوم لوط انذارها (و هشدارهاى پى در پى پيامبرشان) را تكذيب كردند. ما بر آنها تند بادى كه ريگها را به حركت در مىآورد فرستاديم (و همه را هلاك كرديم)، جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجاتشان داديم!
6- (و به خاطر آوريد) لوط را، هنگامى كه به قوم خود گفت: «آيا عمل بسيار زشتى را انجام مىدهيد كه هيچ يك از جهانيان، پيش از شما انجام نداده است؟!»
آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد، نه زنان؟! شما گروه اسرافكار (و منحرفى) هستيد.
ولى پاسخ قومش چيزى جز اين نبود كه گفتند: «اينها را از شهرتان بيرون كنيد كه اينها مردمى هستند كه پاكدامنى را مىطلبند (و با ما هم صدا نيستند!)».
(چون كار به اينجا رسيد) ما او و خاندانش را رهايى بخشيديم، جز همسرش كه از بازماندگان (در شهر) بود.
و (سپس چنان) بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم (كه آنها را در هم كوبيد و نابود ساخت.) پس بنگر كه سرانجام كار مجرمان چه شد!