از زشتكارى چشم بپوشيد!)، از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد. آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟!»
گفتند: «تو مىدانى ما تمايلى به دختران تو نداريم و خوب مىدانى ما چه مىخواهيم!»
گفت: « (افسوس!) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم، يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود! (آن گاه مىدانستم با شما زشت سيرتان ددمنش چه كنم!)»
(فرشتگان عذاب) گفتند: «اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توييم؛ آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب، خانوادهات را (از اين شهر) حركت ده! و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند، مگر همسرت كه او هم به همان بلايى كه آنها گرفتار مىشوند، گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست؟!
و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، آن (شهر و ديار) را زير و رو كرديم و بارانى از سنگ (گِلهاى متحجّر) متراكم بر روى هم، بر آنها نازل نموديم.
(سنگ هايى كه) نزد پروردگارت نشاندار بود و آن از (ساير) ستمگران دور نيست!
5- قوم لوط انذارها (و هشدارهاى پى در پى پيامبرشان) را تكذيب كردند. ما بر آنها تند بادى كه ريگها را به حركت در مىآورد فرستاديم (و همه را هلاك كرديم)، جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجاتشان داديم!
6- (و به خاطر آوريد) لوط را، هنگامى كه به قوم خود گفت: «آيا عمل بسيار زشتى را انجام مىدهيد كه هيچ يك از جهانيان، پيش از شما انجام نداده است؟!»
آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد، نه زنان؟! شما گروه اسرافكار (و منحرفى) هستيد.
ولى پاسخ قومش چيزى جز اين نبود كه گفتند: «اينها را از شهرتان بيرون كنيد كه اينها مردمى هستند كه پاكدامنى را مىطلبند (و با ما هم صدا نيستند!)».
(چون كار به اينجا رسيد) ما او و خاندانش را رهايى بخشيديم، جز همسرش كه از بازماندگان (در شهر) بود.
و (سپس چنان) بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم (كه آنها را در هم كوبيد و نابود ساخت.) پس بنگر كه سرانجام كار مجرمان چه شد!
تفسير و جمع بندى
بلاى شهوت پرستى در طول تاريخ
درنخستينآيه، بعد از ذكر نام گروهى از پيامبران الهى و صفات برجسته و والاى آن بزرگواران، مىفرمايد: «ولى بعد از آنها، فرزندان ناشايستهاى روى كار آمدند كه نماز را ضايع كردند و از شهوات پيروى نمودند و به زودى (مجازات) گمراهى خود را خواهند ديد؛فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِم خَلْفٌ أضَاعُوا الصَّلَوةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَونَ غَيّاً».[1]
و بلافاصله بعد از آن- به عنوان يك استثنا- مىفرمايد: «مگر آنها كه توبه كردند و ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، چنين كسانى داخل بهشت مىشوند و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد؛الّا مَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيئاً».[2]
شايان توجه اين كه بعد از مسئله ضايع كردن نماز، سخن از پيروى«شهوات»و به دنبال آن، گمراهى به ميان آمده است. اين تعبير حساب شده از يك سو اشاره به آن است كه نماز، عامل مهمى براى شكستن«شهوات»و خود كامگىها و هواپرستىهاست؛ همان طور كه در آيه 45 سوره عنكبوت آمده:«... انّ الصَّلَوةَ تَنْهى عَنِ الفَحْشاءِ و المُنْكَرِ»و از سوى ديگر نشان مىدهد كه سرانجام«شهوت پرستى»، گمراهى و ضلالت است، همان گونه كه در آيه 10 سوره روم آمده است:«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَائُوا السُّوأَى أن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ؛ سپس سرانجام كار كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به اينجا رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند!»
آرى! آنها گمراه مىشوند و به كيفر گمراهى خود؛ يعنى، آتش قهر و غضب الهى گرفتار خواهند شد.
روشن است كه«شهوات»در اينجا مفهوم وسيعى دارد و منحصر به«شهوتجنسى»نيست، بلكه هر گونه تمايل افراطى نفسانى و هواپرستى را شامل مىشود.
البته كسانى كه توبه كنند و ايمان خود را كه به خاطر گناه ضربه ديده است تجديد نموده و به سراغ اعمال صالح بروند، اهل بهشت خواهند بود و آثار تضييع نماز و پيروى شهوات
[1]-/ مريم، 59
[2]-/ مريم، 60
از وجودشان برچيده خواهد شد.
دردوّمينآيه، ضمن بيان مقابله آشكار ميان «بازگشت به سوى خدا» و «پيروى از شهوات»، و اشاره به اين كه اين دو موضوع در دو جهت مخالف، حركت مىكنند، مىفرمايد: «خدا مىخواهد توبه شما را بپذيرد و شما را ببخشد و از آلودگى پاك سازد؛ اما آنها كه پيرو شهواتند، مىخواهند شما به كلّى (از راه حق) منحرف شويد؛وَ اللّهُ يُريدُ أن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ يُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ ان تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيماً».[1]
آرى! آنها كه غرق گناه و شهوتند، مىخواهند ديگران را نيز همرنگ خود سازند و از سر تا پا آلوده گناه كنند؛ در حالى كه خداوند مىخواهد مردم با ترك شهوات به سوى او بازگردند و غرق معرفت و نور و صفاى تقوا و قرين سعادت و خوشبختى شوند.
به گفته مفسّران بزرگ، منظور از«ميل عظيم»، هتك حدود الهى و آلوده شدن به انواع گناهان است. بعضى نيز آن را به معنى ازدواج با محارم و مانند آن- كه در آيات قبل، از آن نهى شده است- تفسير كردهاند كه در واقع يكى از مصاديق مفهوم بالاست.
لازم به يادآورى است كه پيروى از شهوات در اين آيه، ممكن است داراى همان مفهوم عام باشد و نيز ممكن است اشاره به«شهوت جنسى»باشد؛ زيرا اين آيه بعد از آياتى قرار گرفته كه حرمت ازدواج با محارم و زنان شوهردار و كنيزان (آلوده به اعمال منافى عفّت) را بيان كرده است. به هر حال اين آيه، گواه روشنى است به اين كه راه«شهوت پرستى»از راه«خداپرستى»جدا بوده و اين دو در مقابل هم قرار دارند.
آيات سوّم، چهارم، پنجم و ششم، از آيات مورد بحث، ناظر به داستان قوم لوط و«شهوت پرستى»آنهاست؛ شهوتى آميخته با انحرافات جنسى كه در تمام تاريخ آمده است. هر بخش از اين آيات، نكته خاصى را تعقيب مىكند كه ما به طور اجمال به آنها اشاره مىكنيم:
سوّمينآيه، گفتار حضرت لوط عليه السلام را بيان مىكند كه قوم خود را مورد سرزنش شديد قرار داد: «لوط را فرستاديم، در آن هنگام كه به قوم خود گفت: شما كار بسيار شنيعى
[1]-/ نساء، 27
انجام مىدهيد كه هيچ كس از جهانيان، قبل از شما آن را انجام نداده است؛وَ لُوطاً اذ قَال لِقَوْمِهِ انَّكُم لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِن أحَدٍ مِنَ العَالَمِينَ».[1]
«فاحشه»واژهاى است كه به هر كار بسيار زشت اطلاق مىشود، هر چند در تعبيرات متعارف بيشتر به«فحشاء جنسى»اطلاق مىگردد. تعبير آيه فوق، نشان مىدهد كه در جامعه بشرى«هم جنس گرايى»از قوم لوط عليه السلام شروع شد و تا آن زمان سابقه نداشت.
در ادامه آمده است: «آيا شما به سراغ مردان مىرويد و راه تداوم نسل انسان را قطع مىكنيد و در مجلس خود، اعمال زشت (ديگر نيز) انجام مىدهيد؟!؛أَئِنَّكُم لتَأْتُونَ الرِّجَالَ و تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فِي نَادِيْكُمُ الْمُنكَر ...».[2]
در اين تعبير يكى از علتهاى مهم تحريم«هم جنس گرايى»را قطع نسل بشر مىداند؛ زيرا هنگامى كه اين عمل زشت اخلاقى به شكل فراگير درآيد، خطر انقطاع نسل بشر، جامعه بشرى را تهديد مىكند.
بعضى از مفسّران، جمله«وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ»آيه فوق را، اشاره به راهزنى و دزدى قوم لوط دانستهاند و بعضى اشاره به مزاحمتهاى جنسى مىدانند كه به عمد براى راهگذران به وجود مىآوردند!
«نادى»از ماده«ندا»به معنى مجلس عمومى يا مجلس تفريح است؛ زيرا در آنجا افراد يكديگر را«ندا»مىكنند.
گرچه قرآن كريم، در اينجا شرح نداده كه آنها در جلسات تفريحى خود، چه منكرات ديگرى را انجام مىدادند، ولى پيداست كه اعمالى متناسب با همان عمل شنيعشان بوده است. در روايات آمده است، آنها در حضور جمع بدنهاى خود را برهنه مىكردند، فحشهاى ركيك مىدادند و كلمات زشت و بسيار زننده ردّ و بدل مىنمودند و حركات ناشايست ديگرى داشتند كه قلم از ذكر آنها شرم دارد.
آنها چنان، غرق در شهوت بودند كه خدا و همه ارزشهاى اخلاقى و انسانى را به باد مسخره مىگرفتند؛ به همين دليل، هنگامى كه پيامبرشان حضرت لوط عليه السلام از روى تعجب و انكار سؤالى از عمل شنيعشان نمود، «پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: اگر
[1]-/ عنكبوت، 28
[2]-/ عنكبوت، 29
راست مىگويى، عذاب الهى را براى ما بياور!؛... فَمَا كَانَ جَوابَ قَومِهِ الّا انْ قَالُوا اْئْتِنَا بِعَذابِ اللّهِ انْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ».[1]
و به اين ترتيب عذاب الهى را نيز به سخريّه گرفتند.
درچهارمينبخش از اين آيات به گوشه ديگرى از داستان قوم لوط اشاره مىكند: «و آن زمانى است كه فرشتگان الهى (كه مأمور عذاب قوم لوط بودند در چهره جوانان زيبايى) به سراغ حضرت لوط عليه السلام آمدند و او (كه آنها را نمىشناخت) از مشاهده آنان سخت ناراحت شد و قلبش پريشان گشت و (پيش خود گفت:) امروز روز سختى است؛ زيرا ممكن است، اين قوم زشت سيرت، حرمت ميهمانهاى مرا نشناسند و قصد تجاوز به آنان را داشته باشند!؛وَ لَمَّا جآءَتْ رُسُلُنَا لُوطاً سىءَ بِهِم وَ ضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قَالَ هَذَا يَومٌ عَصِيبٌ».[2]
(و در اين هنگام، اشرار قوم باخبر شدند «و به سرعت به سراغ او آمدند (و قصد سويى نسبت به ميهمان او داشتند) و پيش از آن نيز اعمال بدى انجام مىدادند (و اين كار؛ يعنى، تجاوز به ميهمانان از آنها بعيد نبود!؛وَ جَاءَهُ قَومُهُ يُهْرَعُونَ الَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ ...».[3]
«حضرت لوط عليه السلام (بسيار ناراحت شد و با ايثار و فداكارى عجيب و يا به خاطر اتمام حجت) به آنها گفت: اين دختران منند كه براى شما پاكيزه ترند (بياييد با آنها ازدواج كنيد و از اعمال شنيع خود دست برداريد. از خدا بترسيد و مرا در برابر ميهمانانم رسوا نسازيد، آيا يك انسان رشيد (و عاقل و با غيرت) در ميان شما نيست؟؛قَالَ يَا قَوم هَؤُلاءِ بَناتي هُنَّ اطهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ لا تُخْزُونِ في ضَيْفي أَلَيْسَ مِنْكُم رَجُلٌ رَشِيدٌ».[4]
ولى آن قوم كثيف و زشت سيرت، نه تنها در برابر اين همه بزرگوارى حضرت لوط عليه السلام حيا نكردند، بلكه بىشرمانه پاسخ گفتند: «تو خود مىدانى، ما را به دختران تو حقى نيست (و به جنس زن علاقهاى نداريم!) تو به خوبى مىدانى كه ما چه چيز مىخواهيم!؛قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِن حَقٍ وَ انَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ».[5]
[1]-/ عنكبوت، 29
[2]-/ هود، 77
[3]-/ هود، 78
[4]-/ هود، 78
[5]-/ هود، 79
هنگامى كه قوم لوط، وقاحت را به آخرين درجه رساندند؛ حضرت لوط عليه السلام فرياد زد و گفت: «اى كاش! قوت و قدرتى داشتم (تا شما خيرهسران را مجازات مىكردم) و اى كاش! تكيه گاه محكمى از قوم و عشيره و پيروان نيرومندى در اختيار من بود (تا به كمك آنها) شما منحرفان را سخت كيفر مىدادم؛قَالَ لَوْ أَنَّ لي بِكُمْ قُوَّةً أَوءاوِى الَى رُكنٍ شَديدٍ»[1]
همان گونه كه در ادامه اين آيات آمده است حضرت لوط عليه السلام متوجه شد كه آنها فرستادگان پروردگارند، هيچ كس نمىتواند كمترين آسيبى به آنها برساند. فرشتگان به حضرت لوط عليه السلام خبر دادند كه فردا صبح عذاب هولناكى به سراغ اين قوم مىآيد و شهرهاى آنها به كلّى زير و رو مىشود و بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو مىريزد؛ به حضرت لوط عليه السلام دستور دادند كه شبانه به اتفاق خانوادهاش- به استثناى همسرش كه از تقوا بى بهره بود- آن شهرها را ترك كنند كه صبحگاهان عذاب الهى فرا مىرسد.
درپنجمينبخش از آيات، ضمن اشاره به مجازات شديد اين قوم ننگين زشت سيرت مىفرمايد: «قوم لوط، انذارها و هشدارهاى مكرّر (پيامبرشان) را تكذيب كردند. ما بر آنها تند بادى كه ريگها را به حركت در مىآورد، فرستاديم (و همه را زير آن مدفون ساختيم)، جز خاندان لوط كه آنها را سحرگاهان نجات داديم، (به استثناى همسرش كه مشمول مجازات قوم گنهكار شد)؛كَذَّبَتْ قَومُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ* انَّا ارْسَلنَا عَلَيْهِمْ حَاصِباً الّا آلَ لُوطٍنَجَّيْنَاهُم بِسَحَرٍ»[2].
البته اين بخشى از مجازات دردناك آنها بود، زيرا در قرآن آمده است كه: «نخست زلزلهاى- به امر ما- آمد و سرزمين آنها را زير و رو كرد، آن چنان كه قسمتهاى بالا در پايين و قسمتهاى پايين در بالا قرار گرفت؛فَلَمَّا جَاءَ امْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا ...[3]».
«و بارانى از سنگ بر آنها فرو فرستاديم؛... وَ امْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِن سِجّيلٍ مَنْضُودٍ»[4]
اين باران سنگ، ممكن است بخشى از سنگهاى سرگردان آسمانى بوده كه به فرمان پروردگار الهى بر فراز آسمان شهر آنها ظاهر گشته و بر ويرانهها و اجساد بىجان
[1]-/ هود، 80
[2]-/ قمر، 34 و 35
[3]-/ هود، 82
[4]-/ همان
آنان باريده است.
احتمال ديگر اين است كه«حاصب»به معناى«طوفان شن»باشد. اين طوفان گاهى تپههايى را از يك گوشه بيابان برداشته و به آسمان مىبرد، سپس در نقطهاى ديگر، مانند بارانى فرو مىريزاند، به طورى كه گاهى قافلهها، زير انبوهى از شن و ماسه مدفون مىگشت!
حال اين نكته قابل تأمل است كه هر چند، گاهى طوفانهاى شن يا بارانهاى سنگ در جهان طبيعت روى مىدهد؛ ولى خداوند متعال فرمان داده بود كه اين حوادث در آن ساعت مخصوص و معيّن- كه فرشتگان حضرت لوط عليه السلام را خبر داده بودند- واقع گردد.
احتمال ديگرى نيز وجود دارد كه ممكن است، نخست زلزلهاى سهمگين، شهرهاى آنها را زير و رو كرده و سپس بارانى از سنگهاى آسمانى بر سرشان فرو ريخته و آنگاه طوفانى از شن، آثار آنها را محو و نابود كرده باشد كه اين عذابهاى سه گانه، بيانگر شدت خشم الهى، نسبت به اين قوم روسياه است.
درششمينو آخرين بخش از آيات، ضمن اشاره فشرده و مختصر به تمام ماجراى قوم لوط- از آغاز تا پايان- مىفرمايد: «به خاطر آوريد «لوط» را؛ هنگامى كه به قوم خود گفت: آيا عمل شنيعى انجام مىدهيد كه هيچ كس از جهانيان پيش از شما آن را انجام نداده بود؟!؛ وَ لُوطاً اذْقَالَ لِقَومِهِ أَتَأْتُونَ الفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ العَالِمينَ».[1]
آرى! شما از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد، نه زنان؛ شما جمعيت تجاوزكارى هستيد، زيرا قوانين و سنتهاى الهى را رها كرده و راه انحراف را پيش گرفتهايد، راهى كه سبب نابودى نسل و شيوع انواع بيمارىها و مفاسد ديگر اجتماعى مىشود.
گر چه بيمارى وحشتناك«ايدز»يكى از هولناكترين بيمارىهاى عصر ما شناخته شده، ولى بعيد نيست كه اين بيمارى در آن زمان نيز وجود داشته و گروهى از قوم لوط به آن گرفتار شده بودند. به همين علت خداوند حكيم و رحيم، اجساد آنها را زير خروارها
[1]-/ اعراف، 80
سنگ و شن دفن كرد تا اين امر، هم درس عبرتى براى ديگران بوده و هم مايه نعمتى كه همان جلوگيرى از انتشار و سرايت اين بيمارى به ديگران بوده است.
به هر حال، آن قوم آلوده، به قدرى بى شرم بودند كه نه تنها به سخن حضرت لوط عليه السلام گوش ندادند، بلكه خواستار اخراج او و خاندانش- به جرم پاكى از آلودگىهاى شايع در ميانشان- از آبادىها شدند. قرآن كريم در ادامه اين آيات به آن اشاره دارد:«و مَا كَانَ جَوابَ قَومِهِ الّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُم مِنْ قَرْيَتِكُم انَّهُم اناثٌ يَتَطَهَّرُونَ».[1]
خداوند در ادامه اين آيات مىفرمايد:
«ما لوط و خاندانش را- به جز همسرش كه از بازماندگان (در شهر) بود، نجات بخشيديم، سپس بارانى (از سنگ) بر آنها فرو فرستاديم (و همه را نابود كرديم و مدفون ساختيم). اكنون بنگر، سرانجام كار مجرمان چگونه بود؛فَانْجَيْنَاهُ وَ اهْلَهُ الّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الغَابِرينَ- و امْطَرْنَا عَلَيهِم مَطَراً فَانْظُرْ كَيفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ».[2]
آرى! آنها چنان آلوده بودند كه بى گناهى و پاكدامنى را گناه مىدانستند! و پاكان را به جرم پاكى محكوم به تبعيد و راندن از خانه و زندگيشان مىكردند. هر چند قبل از انجام اين كار، به غضب الهى گرفتار و نابود شدند.
بخش مهمى از اين آيات، ضمن بيان عواقب هوسبازى و هواپرستى و شهوترانى- به مفهوم عام و خاصش- اين عمل ناشايسته و پست اخلاقى را كه سرچشمه گناهان و اثرات مخرب اجتماعى بى شمارى است، سخت نكوهش مىنمايد.
شهوت پرستى در روايات اسلامى
اين مسئله در منابع روايى اسلام، مورد توجه فراوان قرار گرفته است كه بيشتر آنها بيانگر هشدار، درباره پيامدهاى خطرناك آن است. اين احاديث تكان دهنده، هر خوانندهاى را تحت تأثير عميق قرار داده و روشن مىسازد كه آلودگى به«شهوت»- خواه به مفهوم عام و خواه به مفهوم خاص آن- از موانع اصلى سعادت و كمال انسانها و از
[1]-/ اعراف، 82
[2]-/ اعراف، 83 و 84