بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 289

7- امير مؤمنان على عليه السلام در حديث ديگرى مى‌فرمايند:«ضَادُّوا الشَّهْوَةَ مُضادَّةَ الضِّدِ ضِدَّهُ وَ حَارِبُوهَا مُحَارِبَةَ الْعَدُوِّ العَدُّوَ؛با خواهش‌هاى نفسانى در تضاد باشيد، همچون تضاد دو ضد با يكديگر و با آن به پيكار برخيزيد (مانند) پيكار دشمن با دشمن».[1]

اين سخن با صراحت، اين حقيقت را بازگو مى‌كند كه «شهوت پرستى» درست مقابل «سعادت» و خوشبختى انسان قرار گرفته است.

پيامدهاى شهوت پرستى در كلام اميرمؤمنان على عليه السلام‌

درباره پيامدهاى شهوت پرستى و پيروى از هواى نفس، تعبيرات دقيق، حساب شده و تكان دهنده‌اى در احاديث اسلامى ديده مى‌شود كه در اين بحث تنها به كلام پيشواى متقيان حضرت على عليه السلام اشاره مى‌شود:

1- امير مؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايند:«اهْجُرُوا الشَّهَوَاتِ فَانَّهَا تَقودُكُمْ الى‌ رُكُوبِ الذُّنُوبِ وَ الْتَهَجُّمِ عَلَى السَّيئاتِ؛از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان و هجوم بر معاصى مى‌كشاند».[2]

2- اين مسئله گاهى به قدرى شديد مى‌شود كه به كلّى دين انسان را برباد مى‌دهد؛ چنان كه در حديث ديگرى مى‌فرمايند:«طاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ الدِّينَ؛فرمانبردارى از شهوات نفسانى، دين انسان را فاسد مى‌كند».[3]

3- آن حضرت عليه السلام در تعبير ديگرى مى‌فرمايند:«طَاعَةُ الْهَوى‌ تُفْسِدُ الْعَقلَ؛هواپرستى عقل انسان را فاسد مى‌كند».[4]

4- در جاى ديگر مى‌فرمايند:«الْجَاهِلُ عَبْدُ شَهْوَتِهِ؛انسان نادان بنده شهوت خويش است»[5]؛ يعنى، انسان جاهل مثل برده خوار و ذليلى است كه در برابر شهوت خويش، هيچ اختيارى از خود ندارد.

5- در تعبير ديگر مى‌فرمايند:«عَبْدُ الشَّهْوَةِاسيرٌ لَا يَنْفَكُّ اسْرُهُ؛برده شهوت چنان‌

[1]-/ شرح غررالحكم، حديث 5934

[2]-/ غررالحكم، حديث 2505

[3]-/ شرح غررالحكم، حديث 5985

[4]-/ همان مدرك، حديث 5983.

[5]-/ غررالحكم، حديث 449


صفحه 290

اسير است كه هرگز روى آزادى را نخواهد ديد».[1]

6- آن حضرت عليه السلام در اين كه سرانجام‌«شهوت پرستى»، رسوايى است، مى‌فرمايند: «حَلاوَةُ الشَّهْوَةِ يُنَغِّصُهَا عارُ الْفَضيحَةِ؛شيرينى شهوت را ننگ رسوايى از ميان مى‌برد».[2]

7- در تعبير ديگرى، شهوت پرستى را كليد انواع شرها مى‌دانند:«سَبَبُ الشَّرِّ غَلَبَةُ الشَّهْوَةِ[3]سبب شرّ، غلبه شهوت است».

با توجه به اين كه‌«الشرّ»با الف و لام جنس و به صورت مطلق ذكر شده است، معناى عموم را مى‌رساند كه اين امر بيانگر آن است كه‌«شهوت پرستى»، سرچشمه تمام شرها و بدبختى‌هاست.

8- در جاى ديگر ضمن اشاره به اين نكته كه غلبه هوا و هوس، سبب بسته شدن راه‌هاى سعادت بشرى شده و او را در گمراهى نگاه مى‌دارد، مى‌فرمايند:«كَيْفَ يَسْتَطيعُ الهُدى‌ مَنْ يَغلِبُهَا الهَوى‌؛ چگونه مى‌تواند انسان به هدايت برسد، در حالى كه هواى نفس بر او غالب گرديده است».[4]

9- آن حضرت در سخن ديگرى، غلبه شهوات را باعث تضعيف شخصيت انسان مى‌دانند:«مَنْ زَادَت شَهْوَتُهُ قَلَّتْ مُرُوّتُهُ؛كسى كه شهوات او فزونى يابد، شخصيت انسانى او كم مى‌شود».[5]

10- در بيان ديگرى به اين حقيقت اشاره مى‌كند كه راه بهشت، راه‌«شهوت پرستان»نيست:«مَن اشْتَاقَ الَى‌ الْجَنَّةِ سَلا عَنِ الشَّهَوَاتِ؛كسى كه مشتاق بهشت باشد بايد شهوت پرستى را فراموش كند».[6]

11- در جاى ديگر اين نكته را گوشزد مى‌كند كه حكمت و آگاهى با شهوت پرستى سازگار نيست:«لاتَسْكُن الْحِكْمَةَ قَلْباً مَعَ شَهوَةٍ؛ حكمت و دانش در قلبى كه جاى شهوت پرستى است، ساكن نمى‌شود».[7]

[1]-/ غررالحكم، حديث 6300.

[2]-/ غررالحكم، حديث 4885.

[3]-/ شرح غررالحكم، حديث 5533.

[4]-/ همان مدرك، حديث 7001، صفحه 566 غررالحكم‌

[5]-/ همان مدرك، حديث 8022.

[6]-/ همان مدرك، حديث 8591.

[7]-/ همان مدرك، حديث 10915.


صفحه 291

آثار زيانبار شهوت پرستى‌

از بحث‌هاى قبل روشن شد كه‌«شهوت»داراى مفهوم عام و وسيعى بوده و شامل هرگونه دوست داشتن، تمايل و رغبت به درك لذت و خواهش نفس مى‌شود. بدون اين كه اختصاص به شهوت جنسى داشته باشد، گرچه گاهى در خصوص شهوت جنسى نيز به كار رفته است.

در قرآن مجيد نيز اين مفهوم در يازده مورد به صورت عام استفاده شده است و تنها در دو مورد در معنى خاص آن به كار رفته است. در روايات اسلامى و كلمات علماى اخلاق نيز اغلب در مفهوم عام به كار رفته كه در مقابل آن واژه‌«عفت»به معنى خويشتن دارى و چشم پوشى از لذايذ گناه آلوده مادى به كار مى‌رود.

اين مفهوم بيشتر در موارد منفى به كار مى‌رود، اما گاهى در موارد مثبت نيز به كار رفته است؛ مانند، آن جايى كه خداوند خطاب به بهشتيان مى‌فرمايد:«... وَ لَكُم فيهَا مَا تَشْتَهي أنْفُسُكُم ...؛هر چه را دوست بداريد و به آن تمايل داشته باشيد، در بهشت براى شما فراهم است»[1]يا آن جايى كه مى‌فرمايند:«... فيهَا مَا تَشْتَهيهِ الانْفُسُ وَ تَلَذُّ الاعْيُن‌...؛ در بهشت آنچه دل‌ها مى‌خواهد و چشم از آن لذت مى‌برد، موجود است».[2]

به هر حال اين واژه، بيشتر داراى بار منفى بوده و در مواردى كه هوا و هوس افراطى بر انسان چيره گشته و تمايلات ويرانگر و گناه آلود بر تمام وجودش مستولى گردد به كار مى‌رود.

اين واژه و مشتقات آن، در قرآن مجيد، سيزده مورد به كار رفته كه شش مورد آن داراى مفهوم مثبت و هفت مورد آن داراى مفهوم منفى است.

به هر حال‌«شهوت»به هر معنى كه باشد، هرگاه مفهوم خاص آن كه همان خواست‌هاى افراطى و شهوانى است مورد نظر باشد؛ آثار زيانبارى به دنبال خواهد داشت كه به وضوح قابل مشاهده است كه ضمن توجه به رواياتى كه در فصل قبل آورديم؛ بايد اذعان داشت كه سرتاسر تاريخ نيز مملو از پيامدهاى نامطلوب شهوت پرستى‌هاست كه به طور خلاصه مى‌توان به عناوين زير، اشاره كرد:

[1]-/ فصلت، 31.

[2]-/ زخرف، 71


صفحه 292

1- آلودگى به گناه‌

شهوت پرستى انسان را به سوى انواع گناهان مى‌كشاند و در واقع يكى از سرچشمه‌هاى اصلى گناه و معصيت و نافرمانى خدامحسوب مى‌گردد؛ زيرا چشم و گوش انسان را بسته و به مصداق حديث نبوى‌«حبُّك للشَّى‌ء يُعمى و يُصم‌[1]»آدمى را كور و كر كرده و قدرت درك واقعيت‌ها را از او مى‌گيرد و در چنين حال، زشتى‌ها در نظر او زيبا و زيبايى‌ها در نظر او زشت و بى رنگ مى‌شود.

به همين دليل، در روايات سابق (روايت هشتم) خوانديم كه اميرمؤمنان عليه السلام درباره پيروى از شهوات هشدار داده و مى‌فرمايد: «از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان مى‌كشاند».

در حديث دهم، از همان حضرت نيز به اين نكته اشاره شد كه: «هواپرستى عقل انسان را فاسد مى‌كند» و در حديث نهم نيز فرمودند (اگر شهوت‌پرستى تشديد شود): «دين انسان را برباد مى‌دهد و حتى انسان را به بت پرستى مى‌كشاند.» در اين رابطه مفسران و ارباب حديث، در ذيل آيات 16 و 17 سوره حشر، داستانى درباره عابدى از قوم بنى اسرائيل به نام‌«برصيصا»آورده‌اند كه شاهد زنده‌اى براى اين مدعاست، داستان گرچه معروف است، اما تكرارش خالى از صواب نيست:

... مرد عابد بنى اسرائيلى به خاطر سال‌ها عبادتش، به آن حد از مقام قرب الهى رسيده بود كه بيماران با دعاى او سلامت خود را باز مى‌يافتند و به اصطلاح مستجاب الدعوه شده بود.

روزى، زن جوان زيبايى را كه بيمار بود، نزد او آوردند و به اميد شفا در عبادتگاه او گذاردند و رفتند.

شيطان به وسوسه آن عابد مشغول شد و آن قدر صحنه گناه را در نظرش زينت داد كه عنان اختيار را از كف او ربود؛ آن چنان كه گويا عابد كر و كور گشته و همه چيز را به دست فراموشى سپرده است. ديرى نپاييد كه آن عابد دامان‌«عفت»خويش را به گناه بيآلود. پس از ارتكاب گناه به خاطر اين كه احتمال داشت آن زن باردار شود و موجب‌

[1]-/ بحار الانوار جلد 74، صفحه 165.


صفحه 293

رسوايى او گردد؛ باز شيطان و هواى نفس به او پيشنهاد كرد كه زن را به قتل رسانده و در گوشه‌اى از آن بيابان وسيع دفن كند.

هنگامى كه برادران دختر، به سراغ خواهر بيمار خويش آمدند و عابد اظهار بى‌اطلاعى كرد؛ آنان نسبت به عابد مشكوك گشته و به جستجو برخاستند و پس از مدتى، سرانجام جسد خونين خواهر خويش را در گوشه بيابان از زير خاك بيرون كشيدند.

اين خبر در شهر پيچيد و به گوش امير رسيد. او با گروه زيادى از مردم به سوى عبادتگاه آن عابد حركت كرد تا علت اين قتل را بيابد. هنگامى كه جنايات آن عابد روشن شد؛ او را از عبادتگاهش فرو كشيدند تا بر دار بياويزند.

در ادامه اين حكايت آمده است: هنگامى كه عابد در كنار چوبه دار قرار گرفت؛ شيطان در نظرش مجسم شد و گفت: من بودم كه با وسوسه‌هاى خويش تو را به اين روز انداختم؛ حال اگر آنچه را كه من مى‌گويم، اطاعت كنى، تو را نجات خواهم داد.

عابد گفت: چه كنم؟

شيطان گفت: تنها يك سجده براى من كافى است.

عابد گفت: مى‌بينى كه طناب دار را بر گردن من افكنده‌اند و من در اين حال توانايى سجده بر تو را ندارم.

شيطان گفت: اشاره‌اى هم كفايت مى‌كند.

عابد بيچاره نادان، پس از اين كه با اشاره، سجده‌اى بر شيطان كرد؛ طناب دار گلويش را فشرد و او در دم جان سپرد.

آرى! شهوت پرستى باعث شد تا آن عابد، ابتدا به زنا آلوده شود و سپس قتل نفس انجام دهد و بعد دروغ بگويد و سرانجام مشرك گردد و بدين ترتيب محصول سال‌ها عبادت او برباد رفته و نزد خاص و عام رسوا شود.

همه رنج جهان از شهوت آيد

كه آدم زان برون از جنت آيد[1]

[1]-/ ناصر خسرو


صفحه 294

2- فساد عقل‌

شهوت پرستى، پرده‌هاى ضخيمى بر عقل و فكر انسان مى‌اندازد؛ حق را در نظر او باطل و باطل را در نظر او، حق جلوه مى‌دهد. در روايات گذشته نيز بيان داشتيم كه:

«طاعَةُ الهَوى‌ تُفْسِدُ الْعَقلَ‌؛ هواپرستى عقل را فاسد مى‌كند.»[1]به همين دليل بسيارى از شهوت‌پرستان به هنگام غلبه شهوت، كارهايى انجام مى‌دهند كه بعد از فرونشستن آتش شهوت، از آن عمل خويش سخت پشيمان شده و گاه تعجب مى‌كنند كه چگونه دست به انجام آن كار احمقانه و غلط زده‌اند.

در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايند:«اذا ابْصَرَتِ الْعَينُ الشَّهْوَةَ عَمِىَ الْقَلْبُ عَنْ العَاقِبَةِ؛هنگامى كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده عاقبت كار باز مى‌ماند».[2]

3- تضعيف شخصيت اجتماعى انسان‌

شهوت پرستى، شخصيت و احترام اجتماعى انسان را در هم مى‌شكند و او را به ذلّت مى‌كشاند؛ زيرا براى كاميابى‌هاى شهوانى بايد تمام قيد و بندهاى اجتماعى را شكست و تن به هر پستى داد. بديهى است كه انسان با شخصيت، در كشاكش شهوات، بر سر دوراهى قرار مى‌گيرد كه يا بايد به خواست‌هاى شهوانى دل خويش برسد، يا شخصيت و احترام اجتماعى خود را حفظ نمايد كه اغلب جمع ميان اين دو غير ممكن است!

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«زيَادَةُ الشَّهْوَةِ تُزرى بِالْمُرُوَّةِ؛ افزون شدن شهوت، شخصيت انسان را لكه دار مى‌كند».[3]

4- اسارت نفس‌

اسارت و بندگى در برابر خواست‌هاى نفسانى، يكى ديگر از پيامدهاى‌

[1]-/ شرح غرر الحكم، حديث 5983.

[2]-/ همان مدرك، حديث 4063.

[3]-/ همان مدرك، حديث 5507.


صفحه 295

شهوت پرستى است؛ زيرا انسان شهوت پرست چنان اسير شهوات خود مى‌شود كه بازگشت و دورى جستن از آنها، برايش مشكل و گاهى نيز غير ممكن مى‌گردد.

نمونه بارز آن، زندگى خفت بار معتادان به مواد مخدّر است كه در ظاهر آزادند؛ ولى از هر اسيرى، اسيرترند. زنجير اعتياد ناشى از شهوت پرستى نيز آن چنان دست و پاى انسان را مى‌بندد كه گويا هر گونه حركت و تلاش براى دورى جستن از خواست‌هاى رذيله، بسيار مشكل مى‌گردد؛ مخصوصاً اگر هواپرستى، به سرحد عشق‌هاى جنون‌آميز جنسى برسد كه در اين حال اسارت انسان به اوج خود مى‌رسد.

حضرت امير مؤمنان على عليه السلام در اين رابطه مى‌فرمايند:«عَبْدُ الشَّهْوَةِ اسيرٌ لايَنَفَّكُ اسْرُهُ؛بنده شهوت چنان اسير است كه هرگز روى آزادى را نخواهد ديد».[1]

آن حضرت در تعبير ديگرى نيز مى‌فرمايند:«وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ اسيرٌ تَحتَ هَوى‌ أميرٍ؛ چه بسيار عقلها و خردها كه شهوات بر آن حكومت مى‌كند».[2]

باز در حديث ديگرى مى‌فرمايند:«الشَّهَوَاتُ تَستَرِقُّ الْجَهُولُ؛شهوت‌ها، افراد نادان را برده خود مى‌سازند».[3]

5- رسوايى و بى آبرويى‌

رسوايى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. تاريخ بشر مملو از شرح زندگى كسانى است كه در جامعه داراى مقام و موقعيت ممتاز بودند؛ ولى هنگامى كه اسير«شهوت»و هواى نفس شدند، كارشان به رسوايى كشيد.

در اشعار شعرا نيز رابطه‌«عشق»و«رسوايى»يك رابطه معروف و مشهور است.

بر سر ميدان رسوايى عشق‌

عالمى را همچو شيدايى ببين( عطار)

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست‌

يا غم دوست خورد يا غم رسوايى را( سعدى)

[4](رسواى عالمى شدم از فرط عاشقى)

در داستان يوسف و همسر عزيز مصر نشان مى‌دهد كه چگونه همسر عزيز مصر با

[1]-/ غررالحكم، حديث 6300

[2]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 211.

[3]-/ غرر الحكم، حديث 922.

[4]-/

بر سر ميدان رسوايى عشق‌

عالمى را همچو شيدايى ببين (عطار)

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست‌

يا غم دوست خورد يا غم رسوايى را (سعدى)


صفحه 296

وجود احترام فراوان- به علت هواپرستى- رسواى خاص و عام شد

يوسف به صبر خويش پيمبر شد

رسوا شتاب كرد زليخا را[1]

و به گفته شاعر عرب:

انّ الْهَوى هُوَ الهَوانِ قُلِبَ اسْمُهُ‌

فَاذا هَوَيْتَ فَقَدْ لَقَيْتَ هَواناً[2]

هواپرستى همان پستى است كه نام آن تغيير يافته، به همين دليل هر هواپرستى پست مى‌شود.

عوامل و اسباب شهوت پرستى‌

بارها در مباحث مشابه گفته‌ايم كه براى درمان مفاسد اخلاقى، بايد نخست علل و ريشه‌ها و اسباب آن را بيابيم. بزرگان علم اخلاق نيز، در مباحث اين علم، به بحث از انگيزه‌ها، اهمّيّت فوق العاده‌اى داده‌اند؛ به همين دليل لازم است بحث دقيقى در مورد عوامل شهوت پرستى داشته باشيم.

اميال و خواسته‌هاى درونى كه از آن به شهوات تعبير مى‌شود،- مخصوصاً شهوت جنسى- يك امر طبيعى و خدادادى بوده و از عوامل حركت انسان، براى پيشرفت زندگى بشمار مى‌آيد. به همين دليل، گرچه نمى‌توان آنها را از ميان برد، اما هرگز نبايد براى سركوبى آنها نيز تلاش كرد؛ زيرا اگر اين شهوات در حدّ اعتدال باشند؛ نه تنها مشكلى ايجاد نمى‌كنند، بلكه يكى از اسرار تكامل و تقدّم انسان نيز محسوب مى‌گردند.

آنچه كه به صورت مفسده اخلاقى ظاهر مى‌شود، همان طغيان شهوات و خارج شدن آنها از كنترل نيروى عقل و خرد است.

حال بايد ملاحظه كرد كه چه عواملى سبب خارج شدن اميال و خواست‌هاى درونى از تحت كنترل عقل گشته و به صورت نيرويى ويرانگر درمى‌آيد. به يقين، امور زير تأثير زيادى در اين مسئله دارد:

[1]-/ ناصر خسرو

[2]-/ ادب الدنيا و الدين‌