بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 292

1- آلودگى به گناه‌

شهوت پرستى انسان را به سوى انواع گناهان مى‌كشاند و در واقع يكى از سرچشمه‌هاى اصلى گناه و معصيت و نافرمانى خدامحسوب مى‌گردد؛ زيرا چشم و گوش انسان را بسته و به مصداق حديث نبوى‌«حبُّك للشَّى‌ء يُعمى و يُصم‌[1]»آدمى را كور و كر كرده و قدرت درك واقعيت‌ها را از او مى‌گيرد و در چنين حال، زشتى‌ها در نظر او زيبا و زيبايى‌ها در نظر او زشت و بى رنگ مى‌شود.

به همين دليل، در روايات سابق (روايت هشتم) خوانديم كه اميرمؤمنان عليه السلام درباره پيروى از شهوات هشدار داده و مى‌فرمايد: «از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان مى‌كشاند».

در حديث دهم، از همان حضرت نيز به اين نكته اشاره شد كه: «هواپرستى عقل انسان را فاسد مى‌كند» و در حديث نهم نيز فرمودند (اگر شهوت‌پرستى تشديد شود): «دين انسان را برباد مى‌دهد و حتى انسان را به بت پرستى مى‌كشاند.» در اين رابطه مفسران و ارباب حديث، در ذيل آيات 16 و 17 سوره حشر، داستانى درباره عابدى از قوم بنى اسرائيل به نام‌«برصيصا»آورده‌اند كه شاهد زنده‌اى براى اين مدعاست، داستان گرچه معروف است، اما تكرارش خالى از صواب نيست:

... مرد عابد بنى اسرائيلى به خاطر سال‌ها عبادتش، به آن حد از مقام قرب الهى رسيده بود كه بيماران با دعاى او سلامت خود را باز مى‌يافتند و به اصطلاح مستجاب الدعوه شده بود.

روزى، زن جوان زيبايى را كه بيمار بود، نزد او آوردند و به اميد شفا در عبادتگاه او گذاردند و رفتند.

شيطان به وسوسه آن عابد مشغول شد و آن قدر صحنه گناه را در نظرش زينت داد كه عنان اختيار را از كف او ربود؛ آن چنان كه گويا عابد كر و كور گشته و همه چيز را به دست فراموشى سپرده است. ديرى نپاييد كه آن عابد دامان‌«عفت»خويش را به گناه بيآلود. پس از ارتكاب گناه به خاطر اين كه احتمال داشت آن زن باردار شود و موجب‌

[1]-/ بحار الانوار جلد 74، صفحه 165.


صفحه 293

رسوايى او گردد؛ باز شيطان و هواى نفس به او پيشنهاد كرد كه زن را به قتل رسانده و در گوشه‌اى از آن بيابان وسيع دفن كند.

هنگامى كه برادران دختر، به سراغ خواهر بيمار خويش آمدند و عابد اظهار بى‌اطلاعى كرد؛ آنان نسبت به عابد مشكوك گشته و به جستجو برخاستند و پس از مدتى، سرانجام جسد خونين خواهر خويش را در گوشه بيابان از زير خاك بيرون كشيدند.

اين خبر در شهر پيچيد و به گوش امير رسيد. او با گروه زيادى از مردم به سوى عبادتگاه آن عابد حركت كرد تا علت اين قتل را بيابد. هنگامى كه جنايات آن عابد روشن شد؛ او را از عبادتگاهش فرو كشيدند تا بر دار بياويزند.

در ادامه اين حكايت آمده است: هنگامى كه عابد در كنار چوبه دار قرار گرفت؛ شيطان در نظرش مجسم شد و گفت: من بودم كه با وسوسه‌هاى خويش تو را به اين روز انداختم؛ حال اگر آنچه را كه من مى‌گويم، اطاعت كنى، تو را نجات خواهم داد.

عابد گفت: چه كنم؟

شيطان گفت: تنها يك سجده براى من كافى است.

عابد گفت: مى‌بينى كه طناب دار را بر گردن من افكنده‌اند و من در اين حال توانايى سجده بر تو را ندارم.

شيطان گفت: اشاره‌اى هم كفايت مى‌كند.

عابد بيچاره نادان، پس از اين كه با اشاره، سجده‌اى بر شيطان كرد؛ طناب دار گلويش را فشرد و او در دم جان سپرد.

آرى! شهوت پرستى باعث شد تا آن عابد، ابتدا به زنا آلوده شود و سپس قتل نفس انجام دهد و بعد دروغ بگويد و سرانجام مشرك گردد و بدين ترتيب محصول سال‌ها عبادت او برباد رفته و نزد خاص و عام رسوا شود.

همه رنج جهان از شهوت آيد

كه آدم زان برون از جنت آيد[1]

[1]-/ ناصر خسرو


صفحه 294

2- فساد عقل‌

شهوت پرستى، پرده‌هاى ضخيمى بر عقل و فكر انسان مى‌اندازد؛ حق را در نظر او باطل و باطل را در نظر او، حق جلوه مى‌دهد. در روايات گذشته نيز بيان داشتيم كه:

«طاعَةُ الهَوى‌ تُفْسِدُ الْعَقلَ‌؛ هواپرستى عقل را فاسد مى‌كند.»[1]به همين دليل بسيارى از شهوت‌پرستان به هنگام غلبه شهوت، كارهايى انجام مى‌دهند كه بعد از فرونشستن آتش شهوت، از آن عمل خويش سخت پشيمان شده و گاه تعجب مى‌كنند كه چگونه دست به انجام آن كار احمقانه و غلط زده‌اند.

در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايند:«اذا ابْصَرَتِ الْعَينُ الشَّهْوَةَ عَمِىَ الْقَلْبُ عَنْ العَاقِبَةِ؛هنگامى كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده عاقبت كار باز مى‌ماند».[2]

3- تضعيف شخصيت اجتماعى انسان‌

شهوت پرستى، شخصيت و احترام اجتماعى انسان را در هم مى‌شكند و او را به ذلّت مى‌كشاند؛ زيرا براى كاميابى‌هاى شهوانى بايد تمام قيد و بندهاى اجتماعى را شكست و تن به هر پستى داد. بديهى است كه انسان با شخصيت، در كشاكش شهوات، بر سر دوراهى قرار مى‌گيرد كه يا بايد به خواست‌هاى شهوانى دل خويش برسد، يا شخصيت و احترام اجتماعى خود را حفظ نمايد كه اغلب جمع ميان اين دو غير ممكن است!

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«زيَادَةُ الشَّهْوَةِ تُزرى بِالْمُرُوَّةِ؛ افزون شدن شهوت، شخصيت انسان را لكه دار مى‌كند».[3]

4- اسارت نفس‌

اسارت و بندگى در برابر خواست‌هاى نفسانى، يكى ديگر از پيامدهاى‌

[1]-/ شرح غرر الحكم، حديث 5983.

[2]-/ همان مدرك، حديث 4063.

[3]-/ همان مدرك، حديث 5507.


صفحه 295

شهوت پرستى است؛ زيرا انسان شهوت پرست چنان اسير شهوات خود مى‌شود كه بازگشت و دورى جستن از آنها، برايش مشكل و گاهى نيز غير ممكن مى‌گردد.

نمونه بارز آن، زندگى خفت بار معتادان به مواد مخدّر است كه در ظاهر آزادند؛ ولى از هر اسيرى، اسيرترند. زنجير اعتياد ناشى از شهوت پرستى نيز آن چنان دست و پاى انسان را مى‌بندد كه گويا هر گونه حركت و تلاش براى دورى جستن از خواست‌هاى رذيله، بسيار مشكل مى‌گردد؛ مخصوصاً اگر هواپرستى، به سرحد عشق‌هاى جنون‌آميز جنسى برسد كه در اين حال اسارت انسان به اوج خود مى‌رسد.

حضرت امير مؤمنان على عليه السلام در اين رابطه مى‌فرمايند:«عَبْدُ الشَّهْوَةِ اسيرٌ لايَنَفَّكُ اسْرُهُ؛بنده شهوت چنان اسير است كه هرگز روى آزادى را نخواهد ديد».[1]

آن حضرت در تعبير ديگرى نيز مى‌فرمايند:«وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ اسيرٌ تَحتَ هَوى‌ أميرٍ؛ چه بسيار عقلها و خردها كه شهوات بر آن حكومت مى‌كند».[2]

باز در حديث ديگرى مى‌فرمايند:«الشَّهَوَاتُ تَستَرِقُّ الْجَهُولُ؛شهوت‌ها، افراد نادان را برده خود مى‌سازند».[3]

5- رسوايى و بى آبرويى‌

رسوايى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. تاريخ بشر مملو از شرح زندگى كسانى است كه در جامعه داراى مقام و موقعيت ممتاز بودند؛ ولى هنگامى كه اسير«شهوت»و هواى نفس شدند، كارشان به رسوايى كشيد.

در اشعار شعرا نيز رابطه‌«عشق»و«رسوايى»يك رابطه معروف و مشهور است.

بر سر ميدان رسوايى عشق‌

عالمى را همچو شيدايى ببين( عطار)

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست‌

يا غم دوست خورد يا غم رسوايى را( سعدى)

[4](رسواى عالمى شدم از فرط عاشقى)

در داستان يوسف و همسر عزيز مصر نشان مى‌دهد كه چگونه همسر عزيز مصر با

[1]-/ غررالحكم، حديث 6300

[2]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 211.

[3]-/ غرر الحكم، حديث 922.

[4]-/

بر سر ميدان رسوايى عشق‌

عالمى را همچو شيدايى ببين (عطار)

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست‌

يا غم دوست خورد يا غم رسوايى را (سعدى)


صفحه 296

وجود احترام فراوان- به علت هواپرستى- رسواى خاص و عام شد

يوسف به صبر خويش پيمبر شد

رسوا شتاب كرد زليخا را[1]

و به گفته شاعر عرب:

انّ الْهَوى هُوَ الهَوانِ قُلِبَ اسْمُهُ‌

فَاذا هَوَيْتَ فَقَدْ لَقَيْتَ هَواناً[2]

هواپرستى همان پستى است كه نام آن تغيير يافته، به همين دليل هر هواپرستى پست مى‌شود.

عوامل و اسباب شهوت پرستى‌

بارها در مباحث مشابه گفته‌ايم كه براى درمان مفاسد اخلاقى، بايد نخست علل و ريشه‌ها و اسباب آن را بيابيم. بزرگان علم اخلاق نيز، در مباحث اين علم، به بحث از انگيزه‌ها، اهمّيّت فوق العاده‌اى داده‌اند؛ به همين دليل لازم است بحث دقيقى در مورد عوامل شهوت پرستى داشته باشيم.

اميال و خواسته‌هاى درونى كه از آن به شهوات تعبير مى‌شود،- مخصوصاً شهوت جنسى- يك امر طبيعى و خدادادى بوده و از عوامل حركت انسان، براى پيشرفت زندگى بشمار مى‌آيد. به همين دليل، گرچه نمى‌توان آنها را از ميان برد، اما هرگز نبايد براى سركوبى آنها نيز تلاش كرد؛ زيرا اگر اين شهوات در حدّ اعتدال باشند؛ نه تنها مشكلى ايجاد نمى‌كنند، بلكه يكى از اسرار تكامل و تقدّم انسان نيز محسوب مى‌گردند.

آنچه كه به صورت مفسده اخلاقى ظاهر مى‌شود، همان طغيان شهوات و خارج شدن آنها از كنترل نيروى عقل و خرد است.

حال بايد ملاحظه كرد كه چه عواملى سبب خارج شدن اميال و خواست‌هاى درونى از تحت كنترل عقل گشته و به صورت نيرويى ويرانگر درمى‌آيد. به يقين، امور زير تأثير زيادى در اين مسئله دارد:

[1]-/ ناصر خسرو

[2]-/ ادب الدنيا و الدين‌


صفحه 297

1- ضعف ايمان‌

ضعف ايمان، علت اصلى ناديده گرفتن فرمان‌هاى الهى است. اگر انسان، خدا را حاضر و ناظر بداند و دادگاه بزرگ الهى را در قيامت با چشمان قلب خويش مجسم نمايد؛ هرگز حدود الهى را نمى‌شكند و از مرزها تجاوز نكرده و آلوده شهوات و مفاسد اخلاقى نمى‌گردد.

اين همان برهان الهى است كه در بدترين شرايط زندگى حضرت يوسف عليه السلام به سراغش آمد و او را از آلودگى به فحشا- كه تمام زمينه‌هاى ارتكاب، موجود و موانعش مفقود بود- حفظ كرد.

اگر ايمان ضعيف گشته و توجه به مبدأ و معاد كم گردد، زمينه طغيان شهوات كاملًا فراهم مى‌شود كه انسان در چنين شرايطى مثل حيوان درنده‌اى كه از قفس خارج شده باشد و هيچ گونه مانعى در برابر خود نبيند، به همه جا حمله مى‌كند و اگر كسى در برابرش ظاهر شود، مى‌درد.

در اين رابطه در حديث علوى آمده است:«مَنِ اشتَاقَ الَى الجَنَّةِ سَلا عَنِ الشَّهواتِ؛كسى كه مشتاق به بهشت (و معتقد به آن) باشد، شهوات سركش را به فراموشى مى‌سپارد».[1]

گاهى نيز انسان براى بهره‌گيرى از شهوات بدون قيد و شرط، سدّ ايمان را درهم مى‌شكند تا در شهوت پرستى آزاد باشد؛ قرآن مجيد مى‌فرمايد:«بَلْ يُريدُ الانسان‌ لِيَفْجُرَ امَامَهُ- يَسْئَلُ ايَّانَ يَوْمُ القيامَةِ[2]؛ ... بلكه انسان مى‌خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر، گناه كند؛ (از اين رو) مى‌پرسد: قيامت كى خواهد بود؟! (سؤالى كه نشانه انكار يا ترديد است)».

2- بى اعتنايى به حيثيت اجتماعى و شخصيت انسانى‌

بى اعتنايى به آبرو و حيثيت اجتماعى و ضعف شخصيت انسانى، اغلب سبب آلودگى به انواع شهوات مى‌شود، در حالى كه آبرو و شخصيت انسانى و توجه به حيثيت اجتماعى، انسان را- هر چند كه ايمان به خدا نيز نداشته باشد- در برابر طغيان شهوات،

[1]-/ شرح فارسى غررالحكم حديث 8591. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 31

[2]-/ قيامت، 5 و 6


صفحه 298

كنترل مى‌كند.

به همين دليل، در جوامع غير دينى، افراد آبرومند و با شخصيت، كمتر تسليم طغيان شهوات گشته و به‌«شكم‌پرستى»و شهوات بى قيد و شرط جنسى روى مى‌آورند؛ زيرا آبرو و حيثيت اجتماعى و شخصيت انسانى آنها، سدى است در برابر طغيان شهوات.

بنابر اين هميشه تنها افراد رذل و بى‌شخصيت، در چنگال اين امور گرفتار مى‌گردند.

3- غفلت و بى خبرى‌

غفلت و بى خبرى از پيامدهاى شهوت پرستى، عامل ديگر آلودگى به اين رذيله اخلاقى است؛ زيرا بيشتر رذايل اخلاقى، آثار سوء جسمانى و بهداشتى دارد؛ مثلًا، شكم پرستى، انسان را به انواع بيمارى‌ها مبتلا مى‌سازد و يا افراط در شهوت جنسى، نيرو و توان انسان را كاهش داده، اعصاب را درهم مى‌كوبد و عمر را كوتاه نموده و در نهايت سلامت جسمى و روحى انسان را مختل مى‌سازد.

به همين دليل، در جوامع غير مذهبى، افراد زيادى مقيّد به رعايت اعتدال در خوردن و مسايل جنسى هستند؛ زيرا توصيه پزشكان رادر اين زمينه پذيرفته و نتايج آن را درك كرده‌اند.

مشكلات اجتماعى ناشى از شهوت پرستى نيز قابل انكار نيست. به يقين‌«شكم پرستى»گروهى از مردم سبب گرسنگى گروه‌هاى ديگرى خواهد شد.

بى‌بندو بارى در مسائل جنسى نيز سبب ناامنى زن و فرزند اين افراد مى‌شود و چه بسا كه آلودگى به عمق خانه آنها نيز نفوذ كند.

بنابر اين هركس كه به اين امور توجه كند، به يقين در كنترل شهوات خويش مى‌كوشد.

4- معاشرت‌هاى نامناسب و محيطهاى آلوده‌

معاشرت‌هاى نامناسب، دوستان ناباب، محيطهاى آلوده و فساد وسائل ارتباط جمعى يكى از عوامل ديگر آلودگى به شهوت پرستى است. اغلب انسان‌هاى ناباب، دوستان خود را به گناه سوق داده و آنها را غرق گناه مى‌سازند و راه‌هاى مختلف‌


صفحه 299

ارتكاب گناه را به آنها مى‌آموزند، به گونه‌اى كه مى‌توان گفت: رايج‌ترين اسباب آلودگى به شهوت پرستى، معاشرت با انسان‌هاى گناهكار و آلوده است.

بدآموزى ناشى از وسائل ارتباط جمعى و محيط هاى آلوده نيز از عوامل مهم اين آلودگى است. در اين زمينه در بحث‌هاى مربوط به امور«زمينه ساز مفاسد اخلاقى»در جلد اوّل به قدر كافى صحبت كرديم و به طور مشروح بيان داشتيم كه معاشرتهاى آلوده، نه تنها انسان را آلوده گناه و مفاسد اخلاقى مى‌كند، بلكه تا سر حد كفر نيز پيش مى‌برد.

قرآن مجيد نيز درباره بعضى از دوزخيان مى‌گويد:«وَ يَومَ يَعَضُّ الظَالِمُ عَلَى‌ يَدَيهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسولِ سَبيلًا- يَا وَيْلَتى‌ لَيْتَنِى لَمْ اتَّخِذْ فُلاناً خَليلًا- لَقَدْ اضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اذ جَائَني وَ كَانَ الشَّيطانُ لِلْانسَانِ خَذُولًا[1]؛ و به خاطر بياور روزى كه ظالم دست خويش را از شدّت حسرت به دندان مى‌گزد و مى‌گويد: اى كاش! با رسول خدا صلى الله عليه و آله راهى برگزيده بودم. اى واى برمن! كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از ذكر خدا گمراه ساخت، بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود و شيطان هميشه خواركننده انسان است. (او را گمراه مى‌سازد، سپس در بيراهه رهايش مى‌كند.)»

محيطهاى آلوده، پدران و مادران فاسد و منحرف، از ديگر عومل مؤثر آلودگى به شهوت پرستى است كه تأثير مخرّب آنها قابل انكار نيست. به همين دليل، هنگامى كه بيشتر افراد پاك وارد چنين محيطهايى شوند، دين و ايمان خود را از دست داده و آلوده شهوات و مفاسد اخلاقى مى‌شوند.

چون در جلد اوّل، در بحث‌«كليات مسايل اخلاقى»اين امور را به عنوان زمينه سازهاى اخلاقى، به طور مشروح مورد بحث قرار داده‌ايم؛ در اين‌جا به همين مقدار بسنده مى‌كنيم.

راه‌هاى درمان شهوت پرستى‌

راه‌هاى درمان مفاسد اخلاقى به صورت اصولى تقريباً همه جا يكى است كه به طور

[1]-/ فرقان، 27 تا 29.