شايسته است».[1]
به اين ترتيب، انديشه در پيامدها، اثر عميقى در بازدارندگى از آلودگى به شهوتها دارد؛ تمام تلاش رهبران الهى نيز اين بوده است تا عواقب شوم گرفتارى در چنگال شهوات را به انسانها گوشزد نموده و آنها را از كام شهوات نجات دهند.
اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، بيانگر اين معنى است: «خَمْسٌ انْ ادْرَكْتَمُوهُنَّ فَتَعَوَّذُّوا بِاللّهِ مِنْهُنَّ: لَمْ تَظْهَرِ الفَاحِشَةُ فِى قَومٍ قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا، الّا ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ وَ الاوَجَاعُ الَّتي لَمْ تَكُنْ في اسْلافِهِم الَّذينَ مَضَوُا وَ لَم يَنْقُصُوا الْمِكيَالَ وَ الْميزانَ الّا أخِذُوا بِالسِّنينَ وَ شِدَّةِ الْمَؤُنَةِ وَ جَوْرِ السُّلطانِ، وَ لَمْ يَمْنَعُوا الزَّكاةَ الّا مُنِعُوا الْمَطَرَ مِنَ السَّماءِ، وَ لَولا البَهَائِمُ لمْ يُمْطَرُوا وَ لَم يَنْقُضُوا عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ رَسُولِهِ الّا سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِمْ عَدُوَّهُم وَ اخَذُوا بِعضَ مَا في ايْديهِمْ، وَ لَمْ يَحْكُمُوا بِغَيرِ مَا انْزَلَ اللّهُ الّا جَعَلَ اللّهُ عَزَّوَ جَلَّ بِأسَهُم بَيْنَهُمْ؛پنج چيز است كه اگر با آنها روبرو شديد، از آنها به خدا پناه ببريد؛ اعمال زشت و آشكار در هيچ قومى ظاهر نمىشود، مگر اين كه گرفتار طاعون و بيمارىهايى مىشوند كه در ميان پيشينيان آنها نبوده است و هيچ قومى كم فروشى نمىكنند مگر اين كه گرفتار قحطى و سختى زندگى و ظلم حاكمان مىشوند و هيچ قومى منع زكات نكردند مگر اين كه، از باران رحمت الهى محروم شدند و اگر به خاطر حيوانات نبود، بارانى به آنها نازل نمىشد و هيچ جمعيتى، پيمان خدا و رسولش را نمىشكستند، مگر اين كه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلّط كرد و قسمتى از آنچه را كه آنها داشتند، از آنان گرفتند و هيچ گروهى به غير احكام الهى حكم نكردند، مگر اين كه خداوند اختلاف در ميان آنها افكند و باهم درگير شدند».[2]
بى شك، تأمل و تدبّر در اين پيامدها، تأثير مستمر و يا موقّت در بازداشتن اعمال غير اخلاقى دارد.
ب- راه عملى
از نظر عملى راههاى مختلفى براى درمان«شهوت پرستى»وجود دارد از جمله:
1- يكى از بهترين راههاى عملى براى نجات از گرداب شهوت، اشباع صحيح اميال
[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 3484، حديث 21507.
[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 373.
و خواستهاى جنسى است؛ زيرا اگر خواستها و اميالى كه در درون انسان وجود دارند از راههاى صحيح، اشباع گردند، ديگر زيانبار و مخرّب نخواهند بود؛ به تعبير ديگر، اين خواستها را نمىتوان و نبايد سركوب كرد، بلكه بايد از آنها در كانالهاى صحيح و سازنده استفاده كرد؛ در غير اين صورت ممكن است تبديل به سيلاب ويرانگرى شود كه حرث و نسل انسان را با خود خواهد برد.
به همين دليل، اسلام نه تنها تفريحات سالم و بهرهگيرى معتدل از خواستهاى درونى را مجاز شمرده، بلكه نسبت به آن تشويق نيز نموده است. خطبه معروفى كه از امام جواد عليه السلام در مورد عقد همسرش نقل شده است، شاهد گوياى اين مدعاست. آن حضرت در اين خطبه مىفرمايند:«امّا بَعْدُ فَقَدْ كَانَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ عَلَى الْانَامِ انْ اغْناهُم بِالْحَلالِ عَنِ الْحَرامِ؛ يكى از نعمتهاى الهى بر بندگان اين است كه آنها را به وسيله حلال از حرام بىنياز ساخته است».[1]
اين حديث معروف نيز بر همين نكته اشاره دارد:«لِلْمُؤمِنِ ثَلاثُ سَاعَاتٍ، فَسَاعَةٌ يُنَاجي فيهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ يَرُمَّ مَعَاشَهُ، وَ ساعَةٌ يُخَلّي بَينَ نَفْسِهِ وَ بَينَ لَذَّتِهَا فيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ؛انسان با ايمان ساعات زندگيش را به سه بخش تقسيم مىكند؛ قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مىكند و قسمت ديگر را در راه اصلاح معاش و به زندگىاش به كار مىگيرد و قسمت سوم را به بهرهگيرى از لذّتهاى حلال و دلپسند اختصاص مىدهد».[2]
2- يكى ديگر از راههاى نجات از شهوت پرستى، برنامه ريزى دقيق براى برنامههاى زندگى است؛ زيرا، هرگاه انسان، براى تمام اوقات خود برنامه داشته باشد (هر چند برنامه او در پارهاى از موارد جنبه تفريحى و ورزشى داشته باشد)، ديگر مجالى براى كشيده شدن به آلودگىهاى شهوانى باقى نمىماند.
3- برچيدن عوامل آلودگى نيز يكى از راههاى درمان و يا پيشگيرى است؛ زيرا امكان آلودگى به شهوات در محيطهاى آلوده فراوان است؛ يعنى، اگر محيط، آلوده شهوت شود و اسباب آن در دسترس همه قرار گيرد و آزادى نسبى نيز وجود داشته باشد، نجات از آلودگى، مخصوصاً براى قشر جوان يا كسانى كه در سطح پايينى از
[1]-/ بحارالانوار، جلد 50، صفحه 76
[2]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله 390
«معرفت»دينى قرار دارند، بسيار دشوار خواهد شد.
4- احياى شخصيت معنوى و انسانى افراد جامعه نيز، از راههاى مهم درمان يا پيشگيرى از آلودگىهاى شهوانى است؛ زيرا انسان، هنگامى كه از ارزش وجود و شخصيت خود، آگاه شود و دريابد كه او عصاره جهان آفرينش و گل سرسبد جهان خلقت و خليفه خدا در روى زمين است؛ به اين سادگى خود را به شهوات نمىفروشد.
اميرمؤمنان على عليه السلام در اين رابطه مىفرمايند:«مَن كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهْوَتُهُ؛كسى كه به ارزش وجود خويش پى برد، شهوات در برابر او بى ارزش مىشوند»[1]و در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السلام آمده است:«مَنْ عَرَفَ شَرَفَ مَعْنَاهُ صَائَهُ عَن دَنَائَةِ شَهْوَتِهِ ...؛كسى كه شرافت ذاتى خود را بشناسد، او را از پستى شهوت مصون مىدارد! ...».[2]
آخرين نكتهاى كه ذكر آن لازم به نظر مىرسد، اين است كه نه تنها در مسئله مبارزه با شهوات، بلكه در تمام موارد مبارزه با مفاسد اخلاقى، بايد به مسئله مبارزه عملى اهمّيّت داد؛ به اين معنى كه هر قدر انسان با خلق و خوى بد به مبارزه برخيزد و در جهت مخالف آن حركت كند، آن خلق و خوها كم رنگ و ضعيف مىشود و اين مبارزه از صورت فعلى به صورت حالت و از صورت حالت به صورت عادت و از صورت عادت به صورت ملكه در مىآيد و خلق و خوى ثانوى در جهت مقابل شكل مىگيرد؛ مثلًا، اگر انسان بخيل بذل و بخشش را تكرار كند، آتش بخل به تدريج در درون او فروكش كرده و خاموش مىشود.
اگر شهوت پرستان نيز در برابر طغيان شهوات، مقاومت و ايستادگى نمايند، طغيان شهوت فرو نشسته و روح عفّت جايگزين آن مىشود.
اين نكته در سخن پرمعنايى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است:«قَاوِمِ الشَّهْوَةَ بِالْقَمْعِ لَهَا تَظْفُرْ؛در برابر شهوت و اميال نفسانى، به قصد قلع و قمع مقاومت كن تا پيروز شوى».[3]
[1]-/ بحار الانوار، جلد 78، صفحه 71
[2]-/ غررالحكم، حديث 9069
[3]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 4، صفحه 514، حديث 6803
شكم پرستى و شهوت جنسى
بزرگان علم اخلاق همچون فيض كاشانى در«المحجة البيضاء»و محقق نراقى در«معراج السّعاده»و مرحوم شبّر در كتاب«الاخلاق» شكم پرستى و شهوت جنسىرا به صورت مستقل، مورد بحث قرار دادهاند. در واقع از روايات اسلامى و اشاراتى كه در آيات قرآن مجيد است، پيروى نموده و براى اين دو بخش اهمّيّت ويژهاى قائل شدهاند.
مرحوم فيض كاشانى در كتاب«المحجة البيضاء»مىگويد: «بزرگترين عوامل هلاكت انسان، شهوت شكم است، همان بود كه آدم و حوّا را از بهشتى كه دارالقرار بود به دنيا كه دار نياز و افتقار است فرستاد ...، در حقيقت شكم سرچمشه شهوات و منشأ دردها و آفات است؛ زيرا حتى شهوت جنسى نيز پيرو آن است و به دنبال اين دو، شهوت در جمع آورى مال و مقام است كه وسيلهاى براى سفرههاى رنگينتر و زنان بيشتر محسوب مىشود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسى به مال و مقام و كشمكشها به وجود مىآيد و آفت ريا و خودنمايى و تفاخر و تكاثر و خود برتربينى از آن متولّد مىگردد؛ سپس اين امور عاملى براى حسد، كينه، عداوت و دشمنى مىشود و دارنده آن را به ارتكاب انواع ظلمها و منكرات و فحشا مىكشاند ...، حال كه چنين است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد».[1]
از اين خطرناكتر آن است كه انسانهاى شكم پرست و شهوت پرست، دين و ايمان خود را در راه آن از دست دادهاند. در ذيل آيه:«وَ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُم وَ لا تَكُونُوا اوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآيَاتي ثَمَناً قَليلًا وَ ايّاىَ فَاتَّقُونِ[2]»كه خداوند در آن يهود را به خاطر فروختن آيات الهى به بهاى ناچيز، مذمّت مىكند؛ آمده است: جمعى از علماى بزرگ يهود، به خاطر تشكيل مجالس ميهمانى پر زرق و برقى از سوى يهوديان براى آنها، آيات الهى را تحريف كردند و عملًا آنها را به بهاى ناچيزى فروختند (و پيامبرى را كه تورات وعده ظهورش را داده بود و آنها سالها در انتظارش بودند، انكار كردند).
در روايات اسلامى نيز بحث گستردهاى درباره خطرهاى اين دو نوع از شهوت ديده مىشود كه در ادامه به برخى موارد اشاره مىشود:
[1]-/ المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 145
[2]-/ بقره، 41
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايند:«ثَلاثٌ اخَافُهُنَّ بَعدي عَلَى امَّتي ألضَّلالَةُ بَعْدَ المَعْرِفَةِ وَ مُضِلّاتُ أَلْفِتَنِ وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ؛سه چيز است كه از آنها بر امّتم بعد از خودم مىترسم، گمراهى بعد از آگاهى و آزمايشهاى گمراه كننده و شهوت شكم و شهوت جنسى».[1]
منظور از گمراهى بعد از آگاهى، اين است كه انسان بر اثر وسوسههاى منحرفان و ايجاد شبهات گوناگون، راه راستى را كه شناخته، رها كند و در راه انحراف در آيد كه اين موضوع در هر زمان- مخصوصاً در زمان ما- وجود داشته و دارد.
منظور از«مضلّات فتن»امتحاناتى است كه خداوند براى بندگانش پيش مىآورد كه گاهى انسانها به خاطر پيروى هواى نفس از عهده آن برنمىآيند؛ و منظور از«شهوت بطن و فرج»شكم پرستى و افراط در شهوت جنسى است.
مفهوم حديث نشان مىدهد، خطرى كه از ناحيه اين سه امر، مردم را تهديد مىكند، بسيار جدى است.
2- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جاى ديگر مىفرمايند:«اكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ امَّتي النَّارَ الْاجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ؛بيشترين چيزى كه سبب دوزخى شدن امّت من مىشود، دو چيز ميان تهى است، شكم و فرج».[2]
3- امام باقر عليه السلام نيز در اين رابطه مىفرمايند:«اذا شَبَعَ البَطْنُ طَغى؛هنگامى كه شكم سير شود، طغيان مىكند».[3]
4- آن حضرت در جاى ديگر مىفرمايند:«مَا مِنْ شَىءٍ ابْغَضُ الَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ بَطْنٍ مَمْلُوءٍ؛هيچ چيزى نزد خداوند، منفورتر از شكم پر (و بيش از اندازه خوردن) نيست».[4]
5- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«لايُفْسِدُ التَّقوى الّا بِغَلَبَةِ الشَّهْوَةِ؛تقوا و پرهيزكارى را چيزى جز غلبه شهوت از بين نمىبرد».[5]
6- حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام نقل شده است:«لاتَجْتَمِعُ الحِكْمَةُ وَ الشَّهْوَةُ؛دانش و حكمت با شهوت پرستى جمع نمىشود».[6]
7- همان حضرت عليه السلام در جاى ديگر فرمودهاند:«مَا رَفَعَ امرَءاً كَهِمَّتِهِ وَ لا وَضَعَهُ
[1]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 79
[2]-/ همان مدرك
[3]-/ اصول كافى، جلد 6، صفحه 270، حديث 10
[4]-/ سفينة البحار، جلد 1، صفحه 25، واژه اكل
[5]-/ شرح غررالحكم، حديث 10606
[6]-/ غرر الحكم، حديث 10573
كَشَهْوَتِهِ؛هيچ چيز مانند همّت، انسان را بالا نمىبرد و هيچ چيز مانند شهوت، انسان را بر زمين نمىزند».[1]
[1]-/ همان مدرك، جلد 6، صفحه 114، حديث 9707
15
عفّت؛ فضيلت بزرگ اخلاقى
اشاره
«عفّت»نقطه مقابل«شكم پرستى و شهوت پرستى»است كه از مهمترين فضايل انسانى محسوب مىشود.
«عفّت»به گفته راغب اصفهانى در كتاب«المفردات»، به معنى پديدآمدن حالتى در نفس است كه آدمى را از غلبه شهوت باز مىدارد و«عفيف»به كسى گفته مىشود كه داراى اين وصف و حالت باشد.
صاحب«مقاييس اللّغة»مىنويسد: «عفت در اصل به دو معنى آمده است: نخست، خوددارى از انجام كارهاى زشت و ديگر، كم بودن چيزى. لذا عرب به باقى مانده شير در پستان مادر «عُفَّه» (بر وزن مدّت) مىگويد.» ولى از كلام راغب اصفهانى در مفردات، استفاده مىشود كه هر دو معنى به يك چيز باز مىگردد. (زيرا افراد عفيف به چيز كم قانع هستند.)
مؤلف التّحقيق مىنويسد: «اين ماده در اصل، به معنى حفظ نفس از تمايلات و شهوات نفسانى است؛ همان گونه كه تقوا به معنى حفظ نفس از انجام گناهان مىباشد، بنابراين عفّت يك صفت درونى است؛ در حالى كه تقوا ناظر به اعمال خارجى است».
علماى اخلاق نيز در تعريف«عفت»، آن را صفتى حدّ وسط در ميان شهوت پرستى
و خمودى دانستهاند.
آنچه بيان شد، تفسير«عفت»به مفهوم عام كلمه بود؛ زيرا بعضى براى معرّفى«عفت»از نقطه مقابل آن؛ يعنى، پردهدرى نيز استفاده كردهاند. به همين علت در بسيارى از موارد، واژه«عفت»را در مورد پرهيزكارى در خصوص مسايل جنسى استعمال كردهاند.
به هر حال از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مىشود كه«عفت»- به هر دو معنى- از بزرگترين فضايل انسانى است و هيچ كس در سير الى اللّه، بدون داشتن«عفت»به جايى نمىرسد. در زندگى دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گرو عفّت است.
با اين اشاره به قرآن باز مىگرديم و آيات ذيل را بررسى مىكنيم:
1- لِلْفُقَرآءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في سَبيلِ اللّهِ لايَستَطيعُونَ ضَرْباً في الْارضِ يَحْسَبُهُم الجَاهِلُ أَغْنِيآءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيمَاهُم لايَسئَلُونَ النّاسَ الْحَافاً وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَليمٌ(سوره بقره، آيه 273)
2- وَ رَاوَدَتْهُ الَّتى هُوَ في بَيْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الابْوابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ انَّهُ رَبّى احْسَنَ مَثْواىَ انَّهُ لايُفْلِحُ الظَّالِمُونَ(سورهيوسف، آيه 23)
3- وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَولَا انْ رَءَا بُرهانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الفَحْشآءَ انَّهُ مِنْ عِبَادِنَا المُخْلَصينَ(سوره يوسف، آيه 24)
4- قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِى لُمْتُنَّنى فِيهِ وَ لَقَد رَاوَدْتُهُ عَن نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِن لَم يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرينَ- قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ الىَّ مِمّا يَدْعُونَني اليهِ وَ الّا تَصْرِفْ عَنّى كَيدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ أَكُن مِنَ الجَاهِلِينَ- فاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ انَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ(سورهيوسف، آيات 32 تا 34)
5- وَالَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ* الّا عَلَى ازْوَاجِهِمْ أَو مَا مَلَكَتْ أَيمَانُهُمْ فَانَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ- فَمَنِ ابْتَغَى وَرَآءَ ذَلِكَ فَأُولئكَ هُمُ العَادُونَ(سورهمؤمنون، آيات 5 تا 7)
6- ... وَالحَافِظِينَ فُروجَهُمْ وَ الحَافِظاتِ ...(سورهاحزاب، آيه 35)