بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 303

«معرفت»دينى قرار دارند، بسيار دشوار خواهد شد.

4- احياى شخصيت معنوى و انسانى افراد جامعه نيز، از راه‌هاى مهم درمان يا پيشگيرى از آلودگى‌هاى شهوانى است؛ زيرا انسان، هنگامى كه از ارزش وجود و شخصيت خود، آگاه شود و دريابد كه او عصاره جهان آفرينش و گل سرسبد جهان خلقت و خليفه خدا در روى زمين است؛ به اين سادگى خود را به شهوات نمى‌فروشد.

اميرمؤمنان على عليه السلام در اين رابطه مى‌فرمايند:«مَن كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهْوَتُهُ؛كسى كه به ارزش وجود خويش پى برد، شهوات در برابر او بى ارزش مى‌شوند»[1]و در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السلام آمده است:«مَنْ عَرَفَ شَرَفَ مَعْنَاهُ صَائَهُ عَن دَنَائَةِ شَهْوَتِهِ ...؛كسى كه شرافت ذاتى خود را بشناسد، او را از پستى شهوت مصون مى‌دارد! ...».[2]

آخرين نكته‌اى كه ذكر آن لازم به نظر مى‌رسد، اين است كه نه تنها در مسئله مبارزه با شهوات، بلكه در تمام موارد مبارزه با مفاسد اخلاقى، بايد به مسئله مبارزه عملى اهمّيّت داد؛ به اين معنى كه هر قدر انسان با خلق و خوى بد به مبارزه برخيزد و در جهت مخالف آن حركت كند، آن خلق و خوها كم رنگ و ضعيف مى‌شود و اين مبارزه از صورت فعلى به صورت حالت و از صورت حالت به صورت عادت و از صورت عادت به صورت ملكه در مى‌آيد و خلق و خوى ثانوى در جهت مقابل شكل مى‌گيرد؛ مثلًا، اگر انسان بخيل بذل و بخشش را تكرار كند، آتش بخل به تدريج در درون او فروكش كرده و خاموش مى‌شود.

اگر شهوت پرستان نيز در برابر طغيان شهوات، مقاومت و ايستادگى نمايند، طغيان شهوت فرو نشسته و روح عفّت جايگزين آن مى‌شود.

اين نكته در سخن پرمعنايى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است:«قَاوِمِ الشَّهْوَةَ بِالْقَمْعِ لَهَا تَظْفُرْ؛در برابر شهوت و اميال نفسانى، به قصد قلع و قمع مقاومت كن تا پيروز شوى».[3]

[1]-/ بحار الانوار، جلد 78، صفحه 71

[2]-/ غررالحكم، حديث 9069

[3]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 4، صفحه 514، حديث 6803


صفحه 304

شكم پرستى و شهوت جنسى‌

بزرگان علم اخلاق همچون فيض كاشانى در«المحجة البيضاء»و محقق نراقى در«معراج السّعاده»و مرحوم شبّر در كتاب‌«الاخلاق» شكم پرستى و شهوت جنسى‌را به صورت مستقل، مورد بحث قرار داده‌اند. در واقع از روايات اسلامى و اشاراتى كه در آيات قرآن مجيد است، پيروى نموده و براى اين دو بخش اهمّيّت ويژه‌اى قائل شده‌اند.

مرحوم فيض كاشانى در كتاب‌«المحجة البيضاء»مى‌گويد: «بزرگترين عوامل هلاكت انسان، شهوت شكم است، همان بود كه آدم و حوّا را از بهشتى كه دارالقرار بود به دنيا كه دار نياز و افتقار است فرستاد ...، در حقيقت شكم سرچمشه شهوات و منشأ دردها و آفات است؛ زيرا حتى شهوت جنسى نيز پيرو آن است و به دنبال اين دو، شهوت در جمع آورى مال و مقام است كه وسيله‌اى براى سفره‌هاى رنگين‌تر و زنان بيشتر محسوب مى‌شود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسى به مال و مقام و كشمكش‌ها به وجود مى‌آيد و آفت ريا و خودنمايى و تفاخر و تكاثر و خود برتربينى از آن متولّد مى‌گردد؛ سپس اين امور عاملى براى حسد، كينه، عداوت و دشمنى مى‌شود و دارنده آن را به ارتكاب انواع ظلم‌ها و منكرات و فحشا مى‌كشاند ...، حال كه چنين است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد».[1]

از اين خطرناكتر آن است كه انسان‌هاى شكم پرست و شهوت پرست، دين و ايمان خود را در راه آن از دست داده‌اند. در ذيل آيه:«وَ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُم وَ لا تَكُونُوا اوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآيَاتي ثَمَناً قَليلًا وَ ايّاىَ فَاتَّقُونِ‌[2]»كه خداوند در آن يهود را به خاطر فروختن آيات الهى به بهاى ناچيز، مذمّت مى‌كند؛ آمده است: جمعى از علماى بزرگ يهود، به خاطر تشكيل مجالس ميهمانى پر زرق و برقى از سوى يهوديان براى آنها، آيات الهى را تحريف كردند و عملًا آنها را به بهاى ناچيزى فروختند (و پيامبرى را كه تورات وعده ظهورش را داده بود و آنها سالها در انتظارش بودند، انكار كردند).

در روايات اسلامى نيز بحث گسترده‌اى درباره خطرهاى اين دو نوع از شهوت ديده مى‌شود كه در ادامه به برخى موارد اشاره مى‌شود:

[1]-/ المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 145

[2]-/ بقره، 41


صفحه 305

1- رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌فرمايند:«ثَلاثٌ اخَافُهُنَّ بَعدي عَلَى‌ امَّتي ألضَّلالَةُ بَعْدَ المَعْرِفَةِ وَ مُضِلّاتُ أَلْفِتَنِ وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ؛سه چيز است كه از آنها بر امّتم بعد از خودم مى‌ترسم، گمراهى بعد از آگاهى و آزمايشهاى گمراه كننده و شهوت شكم و شهوت جنسى».[1]

منظور از گمراهى بعد از آگاهى، اين است كه انسان بر اثر وسوسه‌هاى منحرفان و ايجاد شبهات گوناگون، راه راستى را كه شناخته، رها كند و در راه انحراف در آيد كه اين موضوع در هر زمان- مخصوصاً در زمان ما- وجود داشته و دارد.

منظور از«مضلّات فتن»امتحاناتى است كه خداوند براى بندگانش پيش مى‌آورد كه گاهى انسان‌ها به خاطر پيروى هواى نفس از عهده آن برنمى‌آيند؛ و منظور از«شهوت بطن و فرج»شكم پرستى و افراط در شهوت جنسى است.

مفهوم حديث نشان مى‌دهد، خطرى كه از ناحيه اين سه امر، مردم را تهديد مى‌كند، بسيار جدى است.

2- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جاى ديگر مى‌فرمايند:«اكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ امَّتي النَّارَ الْاجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ؛بيشترين چيزى كه سبب دوزخى شدن امّت من مى‌شود، دو چيز ميان تهى است، شكم و فرج».[2]

3- امام باقر عليه السلام نيز در اين رابطه مى‌فرمايند:«اذا شَبَعَ البَطْنُ طَغى‌؛هنگامى كه شكم سير شود، طغيان مى‌كند».[3]

4- آن حضرت در جاى ديگر مى‌فرمايند:«مَا مِنْ شَى‌ءٍ ابْغَضُ الَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ بَطْنٍ مَمْلُوءٍ؛هيچ چيزى نزد خداوند، منفورتر از شكم پر (و بيش از اندازه خوردن) نيست».[4]

5- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايند:«لايُفْسِدُ التَّقوى‌ الّا بِغَلَبَةِ الشَّهْوَةِ؛تقوا و پرهيزكارى را چيزى جز غلبه شهوت از بين نمى‌برد».[5]

6- حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام نقل شده است:«لاتَجْتَمِعُ الحِكْمَةُ وَ الشَّهْوَةُ؛دانش و حكمت با شهوت پرستى جمع نمى‌شود».[6]

7- همان حضرت عليه السلام در جاى ديگر فرموده‌اند:«مَا رَفَعَ امرَءاً كَهِمَّتِهِ وَ لا وَضَعَهُ‌

[1]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 79

[2]-/ همان مدرك‌

[3]-/ اصول كافى، جلد 6، صفحه 270، حديث 10

[4]-/ سفينة البحار، جلد 1، صفحه 25، واژه اكل‌

[5]-/ شرح غررالحكم، حديث 10606

[6]-/ غرر الحكم، حديث 10573


صفحه 306

كَشَهْوَتِهِ؛هيچ چيز مانند همّت، انسان را بالا نمى‌برد و هيچ چيز مانند شهوت، انسان را بر زمين نمى‌زند».[1]

[1]-/ همان مدرك، جلد 6، صفحه 114، حديث 9707


صفحه 307

15

عفّت؛ فضيلت بزرگ اخلاقى‌

اشاره‌

«عفّت»نقطه مقابل‌«شكم پرستى و شهوت پرستى»است كه از مهمترين فضايل انسانى محسوب مى‌شود.

«عفّت»به گفته راغب اصفهانى در كتاب‌«المفردات»، به معنى پديدآمدن حالتى در نفس است كه آدمى را از غلبه شهوت باز مى‌دارد و«عفيف»به كسى گفته مى‌شود كه داراى اين وصف و حالت باشد.

صاحب‌«مقاييس اللّغة»مى‌نويسد: «عفت در اصل به دو معنى آمده است: نخست، خوددارى از انجام كارهاى زشت و ديگر، كم بودن چيزى. لذا عرب به باقى مانده شير در پستان مادر «عُفَّه» (بر وزن مدّت) مى‌گويد.» ولى از كلام راغب اصفهانى در مفردات، استفاده مى‌شود كه هر دو معنى به يك چيز باز مى‌گردد. (زيرا افراد عفيف به چيز كم قانع هستند.)

مؤلف التّحقيق مى‌نويسد: «اين ماده در اصل، به معنى حفظ نفس از تمايلات و شهوات نفسانى است؛ همان گونه كه تقوا به معنى حفظ نفس از انجام گناهان مى‌باشد، بنابراين عفّت يك صفت درونى است؛ در حالى كه تقوا ناظر به اعمال خارجى است».

علماى اخلاق نيز در تعريف‌«عفت»، آن را صفتى حدّ وسط در ميان شهوت پرستى‌


صفحه 308

و خمودى دانسته‌اند.

آنچه بيان شد، تفسير«عفت»به مفهوم عام كلمه بود؛ زيرا بعضى براى معرّفى‌«عفت»از نقطه مقابل آن؛ يعنى، پرده‌درى نيز استفاده كرده‌اند. به همين علت در بسيارى از موارد، واژه‌«عفت»را در مورد پرهيزكارى در خصوص مسايل جنسى استعمال كرده‌اند.

به هر حال از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مى‌شود كه‌«عفت»- به هر دو معنى- از بزرگترين فضايل انسانى است و هيچ كس در سير الى اللّه، بدون داشتن‌«عفت»به جايى نمى‌رسد. در زندگى دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گرو عفّت است.

با اين اشاره به قرآن باز مى‌گرديم و آيات ذيل را بررسى مى‌كنيم:

1- لِلْفُقَرآءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في سَبيلِ اللّهِ لايَستَطيعُونَ ضَرْباً في الْارضِ يَحْسَبُهُم‌ الجَاهِلُ أَغْنِيآءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيمَاهُم لايَسئَلُونَ النّاسَ الْحَافاً وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَليمٌ‌(سوره بقره، آيه 273)

2- وَ رَاوَدَتْهُ الَّتى هُوَ في بَيْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الابْوابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ انَّهُ رَبّى احْسَنَ مَثْواىَ انَّهُ لايُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‌(سوره‌يوسف، آيه 23)

3- وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَولَا انْ رَءَا بُرهانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الفَحْشآءَ انَّهُ مِنْ عِبَادِنَا المُخْلَصينَ‌(سوره يوسف، آيه 24)

4- قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِى لُمْتُنَّنى فِيهِ وَ لَقَد رَاوَدْتُهُ عَن نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِن لَم يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرينَ- قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ الىَّ مِمّا يَدْعُونَني اليهِ وَ الّا تَصْرِفْ عَنّى كَيدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ أَكُن مِنَ الجَاهِلِينَ- فاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ انَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‌(سوره‌يوسف، آيات 32 تا 34)

5- وَالَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ* الّا عَلَى ازْوَاجِهِمْ أَو مَا مَلَكَتْ أَيمَانُهُمْ فَانَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ- فَمَنِ ابْتَغَى‌ وَرَآءَ ذَلِكَ فَأُولئكَ هُمُ العَادُونَ‌(سوره‌مؤمنون، آيات 5 تا 7)

6- ... وَالحَافِظِينَ فُروجَهُمْ وَ الحَافِظاتِ ...(سوره‌احزاب، آيه 35)


صفحه 309

ترجمه‌

1- (انفاق شما مخصوصاً بايد) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته‌اند؛ (و توجه به آيين خدا، آنها را از وطن‌هاى خويش آواره ساخته و شركت در ميدان جهاد به آنها اجازه نمى‌دهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارت بزنند)؛ نمى‌توانند مسافرتى كنند (و سرمايه‌اى به دست آورند) و از شدّت خويشتن دارى، افراد ناآگاه آنها را بى‌نياز مى‌پندارند؛ امّا آنها را از چهره‌هايشان مى‌شناسى و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى‌خواهند (اين است مشخصات آنها!) و هر چيز خوبى در راه خدا انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است.

2- و آن زن كه يوسف در خانه او بود، از او تمنّاى كامجويى كرد؛ درها را بست و گفت: «بيا (به سوى آنچه براى تو مهيّاست)». (يوسف) گفت: «پناه مى‌برم به خدا! او [/ عزيز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامى داشته (آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟!) مسلماً ظالمان رستگار نمى‌شوند!»

3- آن زن قصد او كرد و او نيز- اگر برهان پروردگار را نمى‌ديد- قصد وى مى‌نمود! اين چنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم، زيرا او از بندگان مخلَص ما بود.

4- (همسر عزيز مصر) گفت: «اين همان كسى است كه به خاطر (عشق) او مرا سرزنش كرديد! (آرى!) من او را به خويشتن دعوت كردم و او خوددارى كرد و اگر آنچه را دستور مى‌دهم؛ انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلّماً خوار و ذليل خواهد شد!»

(يوسف) گفت: «پروردگارا! زندان، نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مى‌خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى؛ به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»

پروردگارش دعاى او را اجابت كرد و مكر آنان را از او گردانيد؛ زيرا او شنوا و داناست.

5- و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به بى عفتى) حفظ مى‌كنند. تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهره‌گيرى از آنان ملامت نمى‌شوند و كسانى كه غير از اين راه را طلب كنند، تجاوز گرند!

6- ... مردان پاكدامن و زنان پاكدامن ....


صفحه 310

تفسير

نيازمندان آبرومند

در آيه‌نخست‌، درباره بهترين مورد انفاق، مى‌فرمايد: انفاق شما (مخصوصاً) بايد براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا محصور شده (و از خانه و كاشانه خود آواره گشته‌اند و شركت در ميدان جهاد به آنها اجازه نمى‌دهد براى تأمين زندگى خود تلاش كنند) و نمى‌توانند سفرى كنند (و سرمايه‌اى به دست آورند)؛«لِلْفُقَراءِ الَّذينَ احْصِرُوا في سَبيلِ اللّهِ لايَسْتَطيعُونَ ضَرْباً في الارضِ ...».[1]

سپس به ويژگى مهم ديگرى از آنها اشاره مى‌كند: «از شدت خويشتن‌دارى و عفاف، افراد بى‌اطلاع، آنها را غنى مى‌پندارند؛ در حالى كه آنها را از چهره‌هايشان مى‌شناسى؛... يَحْسَبُهُمُ الجَاهِلُ اغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيمَاهُمْ ...».[2]

آرى! آنها رنجهاى درونى خود را كاملًا حفظ مى‌كنند و زبان به شكوه نمى‌گشايند و در عين نيازمندى شديد، همچون بى‌نيازان گام برمى‌دارند، ولى براى آگاهان رنگ رخساره آنها از سرّ درونشان خبر مى‌دهد.

باز به بيان ويژگى ديگرى پرداخته، مى‌افزايد: «هرگز با اصرار چيزى را از مردم نمى‌خواهند؛... لايَسْئَلُونَ النَّاسَ الحَافاً ...».[3]

تا حد امكان، از كسى تقاضا نمى‌كنند و اگر كارد به استخوانشان رسد و ناچار شوند وامى از كسى بگيرند يا كمكى بخواهند، هيچ گونه اصرار به فرد مقابل نمى‌كنند.

در پايان آيه مى‌فرمايد: «و هر چيز خوبى در راه خدا انفاق كنيد، خداوند به آن آگاه است؛... وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيرٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَليمٌ».[4]آرى! انفاق بسيار خوب است، خصوصاً براى كسانى كه عزّت نفس و طبع بلند دارند و خويشتن دار و عفيفند.

بديهى است كه‌«عفّت»در اين آيه به معنى خويشتن‌دارى در مسايل مالى است، نه امور جنسى. جمعى از مفسران، شأن نزول آن را«اصحاب صفّه»دانسته‌اند. آنها يك گروه چهارصد نفرى از مسلمانان مكّه و اطراف مدينه بودند كه نه خانه‌اى در مدينه داشتند و نه خويشاوندانى كه به منزل آنها بروند و نه كسب و كار؛ ولى در عين حال، در

[1]-/ بقره، 273

[2]-/ همان.

[3]-/ همان‌

[4]-/ بقره، 273