بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 323

12- وَ انْذِرهُم يَوْمَ الْحَسْرَةِ اذ قُضىَ الامْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَةٍ وَ هُمْ لايُؤمِنُونَ‌(سوره‌مريم، آيه 39)

ترجمه‌

1- به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم، آنها دل‌ها (عقل‌ها) يى دارند كه كه با آن (انديشه نمى‌كنند و) نمى‌فهمند و چشمانى كه با آن نمى‌بينند و گوشهايى كه با آن نمى‌شنوند؛ آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند. (زيرا با داشتن همه گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند!)

2- و وعده حق (قيامت) نزديك مى‌شود، در آن هنگام چشم‌هاى كافران از وحشت، از حركت باز مى‌ماند، (مى‌گويند) اى واى! بر ما كه از اين (جريان) در غفلت بوديم؛ بلكه ما ستمكار بوديم!

3- با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‌خوانند، و تنها رضاى او را مى‌طلبند! و هرگز به خاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم، اطاعت مكن! همان‌ها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است.

4- آنها كه ايمان به ملاقات ما (و روز رستاخيز) ندارند و به زندگى دنيا خشنود شدند و بر آن تكيه كردند و آنها كه از آيات ما غافلند- (همه) آنها جايگاهشان آتش است، به خاطر كارهايى كه انجام مى‌دادند!

5- آنها فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مى‌دانند و از آخرت (و پايان كار) غافلند!

6- به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق تكبّر مى‌ورزند، از (ايمان به) آيات خود منصرف مى‌سازم! آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه‌اى را ببينند، به آن ايمان نمى‌آورند. اگر راه هدايت را ببينند آن را، راه خود انتخاب نمى‌كنند و اگر راه گمراهى را ببينند آن را، راه خود انتخاب مى‌كنند! (همه اينها) به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند!

7- سر انجام از آنها انتقام گرفتيم و آنان را در دريا غرق كرديم، زيرا آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند.


صفحه 324

8- هنگامى كه سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى‌خوانند (و غير او را فراموش مى‌كنند)؛ اما هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مى‌شوند!

9- و هر كس از ياد خدا روى گردان شود، شيطان را به سراغ او مى‌فرستيم؛ پس همواره قرين اوست!

10- هنگامى كه پرهيزگاران، گرفتار وسوسه‌هاى شيطان شوند، به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مى‌افتند و (در پرتو ياد او، راه حق را مى‌بينند و) ناگهان بينا مى‌گردند!

11- (به او خطاب مى‌شود) تو از اين صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم و امروز چشمت كاملًا تيزبين است!

12- آنان را از روز حسرت (روز رستاخيز كه براى همه مايه تأسف است) بترسان، در آن هنگام كه همه چيز پايان مى‌يابد و آنها در غفلتند و ايمان نمى‌آورند!

تفسير و جمع بندى‌

«غفلت» سرچشمه اصلى بدبختى‌ها

درنخستين‌آيه، به معرفى گروهى از بدترين افراد انسان پرداخته شده؛ گروهى كه شايد بدتر از آنان در ميان انسان‌ها يافت نشود كه درباره اوصاف آنها مى‌فرمايد: «ما بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم، آنها دل‌ها (و عقل‌هايى) دارند كه با آن چيزى درك نمى‌كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بيند و گوش‌هايى دارند كه با آن نمى‌شوند. آنها همچون چهارپايانند، بلكه بدترند. آنها همان غافلانند؛وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِن الْجِنِّ وَ الانْسِ لَهُم قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُم اعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُم آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِهَا اولئكَ كَالانْعَامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اولئكَ هُم الغَافِلونَ»[1]

در اين آيه عامل نهايى بدبختى اين گروه دوزخى را«غفلت»شمرده است. غفلتى كه از ترك انديشه و نداشتن چشم باز و گوش شنوا حاصل شده و انسان را به مرحله‌اى حتّى فروتر از چهارپايان سقوط مى‌دهد. زيرا اگر چهارپايان غافلند، استعداد غفلت زدايى را ندارند؛ ولى اگر انسان با داشتن منبع آگاهى در غفلت غوطه ور شود، به طور قطع از

[1]-/ اعراف، 179


صفحه 325

چهارپايان هم كمترند.

مفهوم آيه بالا اين نيست كه خدا گروهى را به اجبار به دوزخ مى‌فرستد؛ بلكه همان گونه كه در آيه با صراحت آمده، دوزخى شدن آنان از ناحيه خودشان است، چون به آنها عقل داده شده ولى به كار نمى‌بندند، چشم و گوش دارند، اما با آن حقايق را نمى‌بينند و نمى‌شنوند.

پس هر چه هست از ناحيه خود آنها است، منتهى خداوند حكم مشروطى دارد و آن اين كه: كسانى كه استعدادهاى خدادادى را به كار نگيرند، سرنوشتشان آتش دوزخ است! و حصول اين شرط بستگى به اراده خود انسان دارد.

دردوّمين‌آيه سخن از كافران در آستانه رستاخيز است. در آن هنگام كه وعده خدا نزديك مى‌شود، چنان وحشتى سراسر وجودشان را فرا مى‌گيرد كه چشمانشان از حركت باز مى‌ايستد و در اين‌جاست كه فرياد آنها بلند مى‌شود كه: «اى واى! بر ما، ما از اين صحنه در غفلت بوديم، بلكه ظالم و ستمگر بوديم؛وَ اقتَرَبَ الْوَعْدُ الحَقُّ فَاذَا هِىَ شَاخِصَةٌ ابْصَارُ الَّذينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِى غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمينَ».[1]

به اين ترتيب، اين گروه از كافران، عامل اصلى انحراف خويش را«غفلت»معرفى مى‌كنند؛ غفلتى كه آنها را به ظلم كردن به خويشتن و ديگران دعوت نموده و حتى به انبيا الهى و كتب آسمانى ظلم و ستم روا داشتند.

آنان اين سخن را زمانى مى‌گويند كه لرزشى، سراسر جهان را فرا مى‌گيرد و نشانه‌هاى رستاخيز ظاهر مى‌شود و پرده‌هاى‌«غفلت»در آن شرايط هولناك كنار مى‌رود، در حالى كه تمام درهاى توبه و بازگشت بسته شده است.[2]

«شاخصه»از ماده‌«شخوص»بر وزن‌«خلوص»در اصل به معنى خروج از منزل يا از شهرى به شهر ديگر است و از آن جا كه انسان به هنگام وحشت شديد، چشم او از حركت باز مى‌ايستد و به جايى خيره مى‌شود، به گونه‌اى كه گويى از حدقه بيرون‌

[1]-/ انبياء، 97

[2]-/ در اين كه مرجع ضمير «هى» چيست؟ در ميان مفسران نظرهاى زيادى است؛ ولى بهتر است كه آن را به ابصار بازگردانيم، گويى كه در عبارت تقديم و تأخيرى رخ داده است‌


صفحه 326

مى‌آيد؛ به اين حالت‌«شخوص»گفته شده است.

درسوّمين‌آيه، خطاب به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور مى‌دهد كه با چه كسانى معاشر و همراه باشد و چه افرادى را از اطراف خويش براند: «با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‌خوانند و تنها ذات او را مى‌طلبند، هرگز چشم‌هاى خود را به خاطر زينت‌هاى دنيا از آنها برمگير و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم، اطاعت مكن؛ همانها كه پيروى هواى نفس كردند و كارهايشان افراطى است؛وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوَةِ وَ الْعَشِّى يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لاتَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُريدُ زِينَةَ الحَيَاةِ الدُّنيَا وَ لاتُطِعْ مَنْ اغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ امْرُهُ فُرُطاً».[1]

در اين آيه، اوصاف كسانى كه شايسته همنشينى پيامبر را در ايمان و عبادت و ذكر پروردگار در هر صبح و شام دارند، برشمرده و از اطاعت (و همنشينى با) كسانى كه دل‌هايشان از ذكر خدا غافل بوده و از هواى نفس پيروى نموده و كارشان به افراط گراييده است، نهى مى‌نمايد.

از تعبيرات اين آيه، رابطه هواپرستى و افراط در آن، با«غفلت»استفاده مى‌شود.

آرى! غافلان از ياد خدا، هواپرستند و در راه افراط گام برمى دارند و اگر در مذّمت‌«غفلت»چيزى جز اين نباشد، كافى است.

طبق بيان آيه فوق كه: «خداوند دل‌هاى آنها را غافل كرده»، به يقين به خاطر اعمالشان است كه نتيجه آن مجازات الهى؛ يعنى،«غفلت»از ياد خداست.

معروف است كه آيه فوق درباره جمعى از ثروتمندان متكبّر و خودخواه عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده كه به حضور حضرت رسيدند و گفتند: اى محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشينى و اين گونه افرادى را كه بوى بدشان مشام ما را آزار مى‌دهد و لباس‌هاى خشن و پشمينه بر تن دارند[2]از خود دور سازى، مجلس تو، مجلسى در خور اشراف و شخصيت‌هايى همچون ما بشود، آن گاه ما نزد تو خواهيم آمد و از سخنانت بهره‌

[1]-/ كهف، 28

[2]-/ اشاره به افراد با ايمانى همچون سلمان فارسى، ابوذر غفارى، صهيب و خبّاب بوده است‌


صفحه 327

خواهيم گرفت، ولى با وجود اين دو گروه، ديگر جاى ما نيست![1]

ولى خداوند از درون اين گروه غافل و بى خبر آگاه بود و مى‌دانست كه اين گونه افراد پر ادّعا و بى‌محتوا، نه يار روز صلح‌اند و نه سرباز روز جنگ. بر آنها نمى‌توان اعتماد كرد و از فكر آنها نيز نمى‌توان استفاده كرد، به همين دليل خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله هشدار داد كه مراقب وسوسه‌هاى آنها باشد.

درچهارمين‌آيه، دوزخيان را با ذكر چند ويژگى، معرّفى مى‌كند: «كسانى كه اميد لقاى ما را ندارند (به معاد و رستاخيز معتقد نيستند) و تنها به زندگى دنيا خوشنودند و به آن اطمينان دارند و نيز كسانى كه از آيات ما غافلند، جايگاهشان آتش است، به خاطر اعمالى كه انجام مى‌دادند».

در اين آيات، آخرين چيزى كه روى آن تكيه شده‌«غفلت»از آيات الهى است كه در واقع، ريشه اصلى انكار معاد و اعتماد بر دنيا و فراموشى آخرت است. خلاصه اين كه‌«غفلت»ريشه اصلى همه بدبختى‌هاى انسان است؛ در حالى كه ريشه خوشبختى بهشتيان، آگاهى و بيدارى و ذكر خدا است كه در آيات بعد همين سوره، به آن اشاره شده است.

در تفسير روح البيان در ذيل اين آيه، در يك حديث قدسى، چنين مى‌خوانيم كه خداوند مى‌فرمايد: «از سه گروه در شگفتم: از كسانى كه ايمان به آتش دوزخ دارند و مى‌دانند در پيش روى آنهاست، چگونه مى‌خندند و از كسانى كه به دنيا دل بسته‌اند، در حالى كه مى‌دانند به زودى از آن جدا مى‌شوند و از كسانى كه غافلند و مى‌دانند (فرشتگان پروردگار) از آنها غافل نيستند، چگونه مشغول لهو و لعب هستند».

تفسير مذكور در ذيل همين حديث، داستانى از«نعمان بن منذر»- يكى از پادشاهان حيره در عصر جاهليت- نقل مى‌كند: روزى (پادشاه) در زير درختى براى گستردن بساط

[1]-/ اين شأن نزول را مرحوم طبرسى در «مجمع البيان» و قرطبى در تفسير «الجامع لاحكام القرآن» و برسويى در «روح البيان» و جمعى ديگر با تفاوت‌هايى نقل كرده‌اند (توجه داشته باشيد، گرچه سوره كهف مكى است ولى مفسران تصريح كرده‌اند كه آيه مورد بحث؛ يعنى آيه 28 اين سوره، در مدينه نازل شده است)


صفحه 328

لهو و لعب فرود آمد.

عُدى‌،- يكى از نزديكان او گفت: اى پادشاه! اين درخت آوازى دارد، آيا مى‌دانى چه مى‌گويد؟ اين درخت مى‌گويد:

رُبَّ رَكْبٍ قَد اناخُوا حَولَنا

يَمزَجُون الخَمْرَ بِالمَاءِ الزُّلالِ‌

ثُمَّ اضْحُوا اسَفَ الدَّهرِ بِهِم‌

وَ كَذاكَ الدَّهرُ حَالًا بَعد حالٍ‌

چه بسيار سوارانى كه در اطراف ما از مركب فرود آمدند و بساط عيش و نوش گستردند و شراب را با آب زلال آميختند؛ ولى چيزى نگذشت كه طوفان‌هاى روزگار، آنها را از ميان برداشت و اين گونه است دنيا، هر زمانى بعد از زمانى ديگر.[1]

درپنجمين‌آيه، سخن از افراد ظاهربينى است كه بر اثر«غفلت»و بى‌خبرى نه تنها اسرار جهان هستى را كه ما را با سرايى ديگر پيوند مى‌دهد، نمى‌بينند؛ بلكه از زندگى دنيا نيز تنها به ظاهر آن قناعت كردند، قرآن در اين رابطه بيان مى‌دارد: «اين گروه (از كافران)، تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مى‌بينند و از آخرت غافلند؛يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَيَاةِ الدُّنيَا و هُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُم غَافِلُونَ».[2]

اگر غفلت و بى‌خبرى، سايه شوم و سنگين خود را بر قلوب آنها نيفكنده بود، در جاى جاى زندگى دنيا، هم خدا را و هم معاد را مى‌ديدند. در قرآن مجيد، اسرار آفرينش موجودات و گوشه هايى از نظام جهان مادّه به عنوان نشانه‌ها و آيات خدا مطرح شده و زندگى انسان در رستاخيز نيز در لابه‌لاى همين زندگى دنيا و حوادثى كه در اطراف ما مى‌گذرد، نشان داده شده است؛ منتها، فقط افراد بصير و بينا و آنها كه نغمه توحيد و معاد را از درون اين حوادث مى‌شنوند، به آن واقف مى‌گردند، نه غافلان كوردل و بى‌خبر.

ضمناً تكرار ضمير«هم»در آيه، تأكيدى بر اين مطلب است كه اين‌«غفلت»سبب ظاهربينى و عدم وصول به عمق مسايل است.

اين نكته قابل توجه است كه واژه‌«غفلت»در جايى به كار مى‌رود كه اسباب و مقدّمات آگاهى فراهم باشد؛ ولى انسان بر اثر هواى نفس يا ضعف ايمان يا علل ديگر

[1]-/ روح البيان، جلد 4، صفحه 18

[2]-/ روم، 7


صفحه 329

آنها را ناديده بگيرد. شاهد اين سخن آياتى است كه بعد از اين آيه در سوره روم آمده است؛ خداوند به نمونه هايى از آثار توحيد و معاد كه در جهان هستى و در گرداگرد وجود ما قرار دارد، اشاره مى‌كند و غافلان را هشدار مى‌دهد.

درششمين‌آيه از خطرناكترين گروه كافران سخن به ميان آمده، كسانى كه علاوه بر كفر، آلوده به تكبّر و لجاجت شديد نيز شده‌اند. در پايان آيه، دليل بدبختى آنها را غفلت از آيات الهى دانسته و مى‌فرمايد: «به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق تكبّر مى‌ورزند، از ايمان به آيات خود منصرف سازيم؛ (به طورى كه) اگر هر آيه و نشانه‌اى را ببينند، به آن ايمان نمى‌آورند و اگر راه هدايت را ببينند، راه خود را انتخاب نمى‌كنند و اگر راه گمراهى را ببينند راه خود را انتخاب مى‌كنند؛ (همه اينها) به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند؛سَأصْرِفُ عَنْ آيَاتِىَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى الارضِ بِغَير الحَقِّ وَ ان يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لايُؤمِنُوا بِهَا وَ انْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشدِ لايَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَ انْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُم كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا عَنهَا غَافِلينَ».[1]

درباره جمله‌«سَأَصْرِفْ عَن آيَاتِى»؛ (به زودى آنها را از آيات خود منصرف مى‌سازيم)، بحث‌هاى زيادى در ميان مفسران ديده مى‌شود، شايد به اين دليل كه كار خداوند، هدايت به سوى آيات و نشانه‌هاى اوست، و اساساً تمام انبيا و اوصيا براى همين آمده‌اند؛ با اين حال، چگونه ممكن است خداوند گروهى را از آيات خودش ممنوع و محروم سازد؟ بر همين اساس دست به توجيهات زيادى زده‌اند كه بسيارى از آنها مشتمل بر تكلّف است.

پاسخ اين سؤال با بررسى آيات ديگر قرآن روشن مى‌شود؛ زيرا، پاره‌اى از اعمال انسان‌ها مانند تكبّر در برابر حق و لجاجت و تعصّب شديد، به صورت حجاب و پرده تاريكى بر قلب انسان مى‌افتد و او را از مشاهده جمال زيباى حق باز مى‌دارد. در واقع اعمال و صفات زشت خود آنهاست كه‌«حجاب»آنها مى‌شود و اگر«حجاب افكنى»به خداوند نسبت داده شده، به خاطر اين است كه خداوند، اين اثر را در اين گونه اعمال و صفات آفريده است و يا به تعبير ديگر، يكى از مجازات طبيعى كسانى كه داراى اين‌

[1]-/ اعراف، 146


صفحه 330

صفات و اعمالند، انصراف از آيات الهى است.

قابل توجه اين كه: در پايان آيه، باز تأكيد مى‌كند كه علت منصرف ساختن آنها از آيات الهى، همان اصرارشان بر تكذيب و غفلت و بى خبريشان از نشانه‌هاى خداست.

درهفتمين‌آيه، به دنبال آيات قبل از آن كه سخن از لجاجت فرعونيان در برابر آيات الهى و بلاهاى مختلفى است كه به عنوان بيدار باش بر آن قوم نازل شد و به دعاى‌«موسى بن عمران»برطرف گرديد، مى‌فرمايد: « (هنگامى كه نه معجزات الهى در آنها اثر گذاشت و نه بلاهاى هشدار دهنده) سرانجام ما از آنها انتقام گرفتيم و آنها را در دريا غرق نموديم؛ زيرا، آنها آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل شدند؛فَانْتَقَمْنَا مِنْهُم فَاغْرَقْنَاهُمْ فِى اليَمِّ بِانَّهُم كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا عَنْهَا غَافِلينَ».[1]

همان گونه كه از آيه استفاده مى‌شود، سرچشمه بدبختى و هلاكت قوم فرعون، تكذيب آيات الهى و«غفلت»بود.

ممكن است‌«غفلت»سرچشمه تكذيب باشد؛ بنابراين ريشه اصلى، همان‌«غفلت و بى خبرى»بوده است و يا اين كه بعضى از آيات را تكذيب كردند و بعضى را به فراموشى و«غفلت»سپردند كه در اين صورت هر كدام، عامل مستقلى محسوب مى‌شوند.

بعضى از مفسران ضمير«عنها»را به نقمت و عذاب الهى باز گردانده‌اند كه در اين صورت تنها تكذيب آيات الهى موجب بدبختى آنها محسوب مى‌شود؛ ولى اين احتمال بسيار ضعيف است؛ زيرا، اين ضمير در كنار آيات قرار گرفته و ظاهراً به آن بازگشت مى‌كند.

بعضى از مفسران در اين‌جا، سؤالى مطرح كرده‌اند كه شايد همين سؤال سرچشمه احتمال بازگشت ضمير«عنها»به نقمت و عذاب باشد و آن اين كه‌«غفلت»از اختيار انسان بيرون است و چيزى نيست كه موجب عذاب الهى شود.

ولى پاسخ اين سؤال روشن است؛ زيرا، در بسيارى از موارد، سرچشمه‌«غفلت»اختيارى است. هنگامى كه انسان به سراغ آيات الهى نرود و در آنها تدبّر نكند و گوش به سخنان معلّمان الهى ندهد، طبيعى است كه حالت‌«غفلت»بر او چيره مى‌شود و از همين‌

[1]-/ اعراف، 136