مىآيد؛ به اين حالت«شخوص»گفته شده است.
درسوّمينآيه، خطاب به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور مىدهد كه با چه كسانى معاشر و همراه باشد و چه افرادى را از اطراف خويش براند: «با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مىخوانند و تنها ذات او را مىطلبند، هرگز چشمهاى خود را به خاطر زينتهاى دنيا از آنها برمگير و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم، اطاعت مكن؛ همانها كه پيروى هواى نفس كردند و كارهايشان افراطى است؛وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوَةِ وَ الْعَشِّى يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لاتَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُريدُ زِينَةَ الحَيَاةِ الدُّنيَا وَ لاتُطِعْ مَنْ اغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ امْرُهُ فُرُطاً».[1]
در اين آيه، اوصاف كسانى كه شايسته همنشينى پيامبر را در ايمان و عبادت و ذكر پروردگار در هر صبح و شام دارند، برشمرده و از اطاعت (و همنشينى با) كسانى كه دلهايشان از ذكر خدا غافل بوده و از هواى نفس پيروى نموده و كارشان به افراط گراييده است، نهى مىنمايد.
از تعبيرات اين آيه، رابطه هواپرستى و افراط در آن، با«غفلت»استفاده مىشود.
آرى! غافلان از ياد خدا، هواپرستند و در راه افراط گام برمى دارند و اگر در مذّمت«غفلت»چيزى جز اين نباشد، كافى است.
طبق بيان آيه فوق كه: «خداوند دلهاى آنها را غافل كرده»، به يقين به خاطر اعمالشان است كه نتيجه آن مجازات الهى؛ يعنى،«غفلت»از ياد خداست.
معروف است كه آيه فوق درباره جمعى از ثروتمندان متكبّر و خودخواه عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده كه به حضور حضرت رسيدند و گفتند: اى محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشينى و اين گونه افرادى را كه بوى بدشان مشام ما را آزار مىدهد و لباسهاى خشن و پشمينه بر تن دارند[2]از خود دور سازى، مجلس تو، مجلسى در خور اشراف و شخصيتهايى همچون ما بشود، آن گاه ما نزد تو خواهيم آمد و از سخنانت بهره
[1]-/ كهف، 28
[2]-/ اشاره به افراد با ايمانى همچون سلمان فارسى، ابوذر غفارى، صهيب و خبّاب بوده است
خواهيم گرفت، ولى با وجود اين دو گروه، ديگر جاى ما نيست![1]
ولى خداوند از درون اين گروه غافل و بى خبر آگاه بود و مىدانست كه اين گونه افراد پر ادّعا و بىمحتوا، نه يار روز صلحاند و نه سرباز روز جنگ. بر آنها نمىتوان اعتماد كرد و از فكر آنها نيز نمىتوان استفاده كرد، به همين دليل خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله هشدار داد كه مراقب وسوسههاى آنها باشد.
درچهارمينآيه، دوزخيان را با ذكر چند ويژگى، معرّفى مىكند: «كسانى كه اميد لقاى ما را ندارند (به معاد و رستاخيز معتقد نيستند) و تنها به زندگى دنيا خوشنودند و به آن اطمينان دارند و نيز كسانى كه از آيات ما غافلند، جايگاهشان آتش است، به خاطر اعمالى كه انجام مىدادند».
در اين آيات، آخرين چيزى كه روى آن تكيه شده«غفلت»از آيات الهى است كه در واقع، ريشه اصلى انكار معاد و اعتماد بر دنيا و فراموشى آخرت است. خلاصه اين كه«غفلت»ريشه اصلى همه بدبختىهاى انسان است؛ در حالى كه ريشه خوشبختى بهشتيان، آگاهى و بيدارى و ذكر خدا است كه در آيات بعد همين سوره، به آن اشاره شده است.
در تفسير روح البيان در ذيل اين آيه، در يك حديث قدسى، چنين مىخوانيم كه خداوند مىفرمايد: «از سه گروه در شگفتم: از كسانى كه ايمان به آتش دوزخ دارند و مىدانند در پيش روى آنهاست، چگونه مىخندند و از كسانى كه به دنيا دل بستهاند، در حالى كه مىدانند به زودى از آن جدا مىشوند و از كسانى كه غافلند و مىدانند (فرشتگان پروردگار) از آنها غافل نيستند، چگونه مشغول لهو و لعب هستند».
تفسير مذكور در ذيل همين حديث، داستانى از«نعمان بن منذر»- يكى از پادشاهان حيره در عصر جاهليت- نقل مىكند: روزى (پادشاه) در زير درختى براى گستردن بساط
[1]-/ اين شأن نزول را مرحوم طبرسى در «مجمع البيان» و قرطبى در تفسير «الجامع لاحكام القرآن» و برسويى در «روح البيان» و جمعى ديگر با تفاوتهايى نقل كردهاند (توجه داشته باشيد، گرچه سوره كهف مكى است ولى مفسران تصريح كردهاند كه آيه مورد بحث؛ يعنى آيه 28 اين سوره، در مدينه نازل شده است)
لهو و لعب فرود آمد.
عُدى،- يكى از نزديكان او گفت: اى پادشاه! اين درخت آوازى دارد، آيا مىدانى چه مىگويد؟ اين درخت مىگويد:
رُبَّ رَكْبٍ قَد اناخُوا حَولَنا
يَمزَجُون الخَمْرَ بِالمَاءِ الزُّلالِ
ثُمَّ اضْحُوا اسَفَ الدَّهرِ بِهِم
وَ كَذاكَ الدَّهرُ حَالًا بَعد حالٍ
چه بسيار سوارانى كه در اطراف ما از مركب فرود آمدند و بساط عيش و نوش گستردند و شراب را با آب زلال آميختند؛ ولى چيزى نگذشت كه طوفانهاى روزگار، آنها را از ميان برداشت و اين گونه است دنيا، هر زمانى بعد از زمانى ديگر.[1]
درپنجمينآيه، سخن از افراد ظاهربينى است كه بر اثر«غفلت»و بىخبرى نه تنها اسرار جهان هستى را كه ما را با سرايى ديگر پيوند مىدهد، نمىبينند؛ بلكه از زندگى دنيا نيز تنها به ظاهر آن قناعت كردند، قرآن در اين رابطه بيان مىدارد: «اين گروه (از كافران)، تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مىبينند و از آخرت غافلند؛يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَيَاةِ الدُّنيَا و هُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُم غَافِلُونَ».[2]
اگر غفلت و بىخبرى، سايه شوم و سنگين خود را بر قلوب آنها نيفكنده بود، در جاى جاى زندگى دنيا، هم خدا را و هم معاد را مىديدند. در قرآن مجيد، اسرار آفرينش موجودات و گوشه هايى از نظام جهان مادّه به عنوان نشانهها و آيات خدا مطرح شده و زندگى انسان در رستاخيز نيز در لابهلاى همين زندگى دنيا و حوادثى كه در اطراف ما مىگذرد، نشان داده شده است؛ منتها، فقط افراد بصير و بينا و آنها كه نغمه توحيد و معاد را از درون اين حوادث مىشنوند، به آن واقف مىگردند، نه غافلان كوردل و بىخبر.
ضمناً تكرار ضمير«هم»در آيه، تأكيدى بر اين مطلب است كه اين«غفلت»سبب ظاهربينى و عدم وصول به عمق مسايل است.
اين نكته قابل توجه است كه واژه«غفلت»در جايى به كار مىرود كه اسباب و مقدّمات آگاهى فراهم باشد؛ ولى انسان بر اثر هواى نفس يا ضعف ايمان يا علل ديگر
[1]-/ روح البيان، جلد 4، صفحه 18
[2]-/ روم، 7
آنها را ناديده بگيرد. شاهد اين سخن آياتى است كه بعد از اين آيه در سوره روم آمده است؛ خداوند به نمونه هايى از آثار توحيد و معاد كه در جهان هستى و در گرداگرد وجود ما قرار دارد، اشاره مىكند و غافلان را هشدار مىدهد.
درششمينآيه از خطرناكترين گروه كافران سخن به ميان آمده، كسانى كه علاوه بر كفر، آلوده به تكبّر و لجاجت شديد نيز شدهاند. در پايان آيه، دليل بدبختى آنها را غفلت از آيات الهى دانسته و مىفرمايد: «به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق تكبّر مىورزند، از ايمان به آيات خود منصرف سازيم؛ (به طورى كه) اگر هر آيه و نشانهاى را ببينند، به آن ايمان نمىآورند و اگر راه هدايت را ببينند، راه خود را انتخاب نمىكنند و اگر راه گمراهى را ببينند راه خود را انتخاب مىكنند؛ (همه اينها) به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند؛سَأصْرِفُ عَنْ آيَاتِىَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى الارضِ بِغَير الحَقِّ وَ ان يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لايُؤمِنُوا بِهَا وَ انْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشدِ لايَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَ انْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُم كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا عَنهَا غَافِلينَ».[1]
درباره جمله«سَأَصْرِفْ عَن آيَاتِى»؛ (به زودى آنها را از آيات خود منصرف مىسازيم)، بحثهاى زيادى در ميان مفسران ديده مىشود، شايد به اين دليل كه كار خداوند، هدايت به سوى آيات و نشانههاى اوست، و اساساً تمام انبيا و اوصيا براى همين آمدهاند؛ با اين حال، چگونه ممكن است خداوند گروهى را از آيات خودش ممنوع و محروم سازد؟ بر همين اساس دست به توجيهات زيادى زدهاند كه بسيارى از آنها مشتمل بر تكلّف است.
پاسخ اين سؤال با بررسى آيات ديگر قرآن روشن مىشود؛ زيرا، پارهاى از اعمال انسانها مانند تكبّر در برابر حق و لجاجت و تعصّب شديد، به صورت حجاب و پرده تاريكى بر قلب انسان مىافتد و او را از مشاهده جمال زيباى حق باز مىدارد. در واقع اعمال و صفات زشت خود آنهاست كه«حجاب»آنها مىشود و اگر«حجاب افكنى»به خداوند نسبت داده شده، به خاطر اين است كه خداوند، اين اثر را در اين گونه اعمال و صفات آفريده است و يا به تعبير ديگر، يكى از مجازات طبيعى كسانى كه داراى اين
[1]-/ اعراف، 146
صفات و اعمالند، انصراف از آيات الهى است.
قابل توجه اين كه: در پايان آيه، باز تأكيد مىكند كه علت منصرف ساختن آنها از آيات الهى، همان اصرارشان بر تكذيب و غفلت و بى خبريشان از نشانههاى خداست.
درهفتمينآيه، به دنبال آيات قبل از آن كه سخن از لجاجت فرعونيان در برابر آيات الهى و بلاهاى مختلفى است كه به عنوان بيدار باش بر آن قوم نازل شد و به دعاى«موسى بن عمران»برطرف گرديد، مىفرمايد: « (هنگامى كه نه معجزات الهى در آنها اثر گذاشت و نه بلاهاى هشدار دهنده) سرانجام ما از آنها انتقام گرفتيم و آنها را در دريا غرق نموديم؛ زيرا، آنها آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل شدند؛فَانْتَقَمْنَا مِنْهُم فَاغْرَقْنَاهُمْ فِى اليَمِّ بِانَّهُم كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا عَنْهَا غَافِلينَ».[1]
همان گونه كه از آيه استفاده مىشود، سرچشمه بدبختى و هلاكت قوم فرعون، تكذيب آيات الهى و«غفلت»بود.
ممكن است«غفلت»سرچشمه تكذيب باشد؛ بنابراين ريشه اصلى، همان«غفلت و بى خبرى»بوده است و يا اين كه بعضى از آيات را تكذيب كردند و بعضى را به فراموشى و«غفلت»سپردند كه در اين صورت هر كدام، عامل مستقلى محسوب مىشوند.
بعضى از مفسران ضمير«عنها»را به نقمت و عذاب الهى باز گرداندهاند كه در اين صورت تنها تكذيب آيات الهى موجب بدبختى آنها محسوب مىشود؛ ولى اين احتمال بسيار ضعيف است؛ زيرا، اين ضمير در كنار آيات قرار گرفته و ظاهراً به آن بازگشت مىكند.
بعضى از مفسران در اينجا، سؤالى مطرح كردهاند كه شايد همين سؤال سرچشمه احتمال بازگشت ضمير«عنها»به نقمت و عذاب باشد و آن اين كه«غفلت»از اختيار انسان بيرون است و چيزى نيست كه موجب عذاب الهى شود.
ولى پاسخ اين سؤال روشن است؛ زيرا، در بسيارى از موارد، سرچشمه«غفلت»اختيارى است. هنگامى كه انسان به سراغ آيات الهى نرود و در آنها تدبّر نكند و گوش به سخنان معلّمان الهى ندهد، طبيعى است كه حالت«غفلت»بر او چيره مىشود و از همين
[1]-/ اعراف، 136
رو، بسيار ديدهايم كه افراد خطاكار را به خاطر غفلتشان مذمت كردهاند.
درهشتمينآيه گرچه از واژه«غفلت»سخن به ميان نيامده؛ ولى محتواى آن مفهوم«غفلت»را مىرساند. اين آيه، درباره مشركان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله كه گرفتار غفلت شديدى بودند و گاه از خواب غفلت بيدار مىشدند و به توحيد روى مىآوردند و گاه به كلى در منجلاب شرك غرق مىگشتند، مىفرمايد: «هنگامى كه بر كشتى سوار مىشوند (و با طوفانهاى شديد و گردابهاى وحشتناك و امواج كوه پيكر دريا روبرو مىگردند) خدا را با اخلاص مىخوانند (و بتها را به فراموشى مىسپارند)؛ اما هنگامى كه خدا آنها را نجات مىدهد و به خشكى مىرساند، باز مشرك مىشوند؛فَاذَا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُاللّهَ مُخلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَّمَا نَجَّاهُمْ الَى الْبَرّ اذَا هُمْ يُشْرِكُونَ».[1]
آرى! طوفان حوادث خطرناك، پردههاى«غفلت»و بىخبرى را كنار مىزند و چشم عقل را بينا و روشن مىسازد. گروهى اين بيدارى را مغتنم شمرده و به اصلاح خطاهاى خويش مىپردازند؛ ولى گروه بيشترى، تنها در همان لحظات بيدارند، اما بعد از پايان حادثه، دوباره پردههاى«غفلت»بر عقل و قلب آنها كشيده شده و به همان راه سابق باز مىگردند.
بعضى از مفسران در ذيل اين آيه نقل كردهاند: «مشركان عرب به هنگام سفر دريا، بعضى از بتها را با خود مىبردند تا حافظ و نجات دهنده آنها باشد؛ اما هنگامى كه با خطر روبرو مىشدند و امواج كوه پيكر دريا را مىديدند كه كشتى آنها را همچون پر كاهى، جابهجا مىكند، بتها را به دريا مىريختند و صداى آنها به«يا اللَّه يا اللَّه»بلند مىشد».[2]
درنهمينآيه، به صورت يك حكم كلى و عمومى- كه درباره همه اقوام و افراد صادق است- مىفرمايد: «هر كس از ياد خدا روى گردان شود (و غافل گردد)، شيطان را به سراغ او مىفرستيم تا همواره با او قرين باشد؛وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحمنِ نُقَيِّضُ لَه شَيطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ».[3]
[1]-/ عنكبوت، 65
[2]-/ روح البيان، جلد 6، صفحه 493
[3]-/ زخرف، 36
آرى! توجه به خدا به مقتضاى«انّ الَّذينَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِم المَلائِكة ...»سبب همنشينى با فرشتگان مىگردد؛ حال آن كه«غفلت»و بى خبرى از ياد او، شياطين را قرين انسان مىسازد. شياطينى كه برگرده او سوار مىشوند و به هر راهى كه خواستند، مىبرند. اين كه مىفرمايد: «ما شيطانى را به سراغ او مىفرستيم تا قرين او باشد»، در واقع به اين معنى است كه عمل او؛ يعنى،«غفلت»و بى خبرى در روىگردانى از خداوند رحمان، چنين اثرى را به دنبال دارد و به تعبير ديگر، اين مجازاتى است كه در دنيا دامنگير اين افراد مىشود.
با توجه به اين كه«يعش»از ماده«عشو»(بروزن نشر) به معنى ضعيف و كم نور شدن چشم است؛ آن چنان كه گويى پردهاى بر آن افتاده كه مفهوم آن، چيزى جز«غفلت»و بىتوجهى و اعراض نيست.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديثى فرمودهاند:«اذَا أَرَادَ اللّهُ بِعَبْدٍ شَرّاً قيِّضَ لَهُ شَيطاناً قَبْلَ مَوتِهِ بِسَنَةٍ، فَلا يَرى حَسَناً الّا قَبَّحَهُ عِنْدَهُ حَتَّى لا يَعْمَلُ بِهِ، وَ لا يَرى قَبِيحاً الّا حَسَّنَهُ حَتّى يَعْمَلُ بِهِ؛هنگامى كه خداوند شرّ بندهاى را (به خاطر «غفلت» و بى خبرى از خدا) بخواهد، شيطانى را يك سال قبل از مرگ او سراغ او مىفرستد (كه همه چيز را در نظر او دگرگون مىسازد) آن گاه هيچ كار خوبى را نمىبيند، مگر اين كه آن كار در نظرش، زشت جلوه مىكند و آن را رها مىسازدو هيچ كار بدى را نمىبيند، مگر اين كه آن كار در نظرش، زيبا جلوه مىكند و آن را انجام مىدهد».[1]
بحث درباره اين آيه را با شعر مناسبى از تفسير روح البيان كه ذيل همين آيه نقل شده است، پايان مىدهيم:
دريغ و درد كه با نفس بد قرين شدهايم
و از اين معامله با ديو همنشين شدهايم
به بارگاه فلك بودهايم و رشك ملك
ز جور نفس جفا پيشه اين چنين شدهايم
دردهمينآيه، سخن از پرهيزگارانى است كه هرگاه به خاطر غفلتى مختصر، امواج وسوسههاى شيطان، آنها را احاطه كند، پردههاى«غفلت»را با ياد خدا، مىدرند. آن گاه
[1]-/ روح البيان، جلد 8، صفحه 369
طوفان فرو مىنشيند و پردهها كنار مىرود و چشمشان بينا مىشود؛ خداوند در اين رابطه مىفرمايد: «پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسههاى شيطان شوند، به ياد (خدا) مىافتند و بينا مىگردند؛انّ الَّذينَ اتَّقَوْا اذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَاذاهُم مُبصِرُونَ».[1]
اين تعبير نشان مىدهد كه ياد خدا، چشم قلب انسان را بينا مىكند؛ در حالى كه«غفلت»از ياد او، راه را براى نفوذ شياطين در دل انسان هموار مىسازد.
«طائف»به معنى طواف كننده است و منظور از آن- همان گونه كه جمعى از مفسران بزرگ گفتهاند- همان وسوسههايى است كه از ناحيه شيطان صادر مىشودو گويى اطراف قلب طواف مىكند تا راهى براى نفوذ در كعبه دل پيدا كند و آن را به بتخانهاى مبدل سازد كه اين نفوذ تنها در حال«غفلت»انسان از ياد خداست؛ زيرا، به محض اين كه انسان به ياد خدا بيفتد، آن وسوسهها و خطورات از قلب دور مىشود و نور رحمت حق بر آن متجلّى مىگردد.
يازدهمينآيه، از غافلانى سخن به ميان آمده است كه تا پايان عمر در عالم بىخبرى و«غفلت»به سر مىبرند؛ اما هنگامى كه سيلى«اجل»به صورت آنها نواخته شود و در سكرات موت قرار گيرند و آثار اعمال خود را به چشم بنگرند (در وحشت و اضطراب شديدى فرو مىروند) آن گاه به آنها گفته مىشود: «اين همان چيزى است كه از آن فرار مىكرديد». سپس اشاره به وضع آنها در قيامت مىكند كه هر انسان، در حالى كه كسى وى را به پيش مىراند، وارد محشر مىشود و گواه (يا گواهانى) نيز هستند (كه آمادهاند تا در دادگاه عدل الهى، اعمال او را بازگو كنند؛ در اين حالت اضطراب شديدى سرتاپاى او را فرا مىگيرد؛ آن چنان كه گويى قالب تهى مىكند).
در اين حال به او خطاب مىشود: «گفته مىشود تو از اين موضوع غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم و امروز چشمت كاملًا بينا شده است». (در واقع حادثه تازهاى رخ نداده، فقط چشم تو بينا شده است و پردههاى«غفلت»كنار رفته و حقايق را، آن چنان كه هست، مىبينى)؛لَقَدْ كُنْتَ فِى غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَائَكَ فَبَصَرُكَ اليَومَ
[1]-/ اعراف، 201