بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 333

طوفان فرو مى‌نشيند و پرده‌ها كنار مى‌رود و چشمشان بينا مى‌شود؛ خداوند در اين رابطه مى‌فرمايد: «پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‌هاى شيطان شوند، به ياد (خدا) مى‌افتند و بينا مى‌گردند؛انّ الَّذينَ اتَّقَوْا اذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَاذاهُم مُبصِرُونَ».[1]

اين تعبير نشان مى‌دهد كه ياد خدا، چشم قلب انسان را بينا مى‌كند؛ در حالى كه‌«غفلت»از ياد او، راه را براى نفوذ شياطين در دل انسان هموار مى‌سازد.

«طائف»به معنى طواف كننده است و منظور از آن- همان گونه كه جمعى از مفسران بزرگ گفته‌اند- همان وسوسه‌هايى است كه از ناحيه شيطان صادر مى‌شودو گويى اطراف قلب طواف مى‌كند تا راهى براى نفوذ در كعبه دل پيدا كند و آن را به بتخانه‌اى مبدل سازد كه اين نفوذ تنها در حال‌«غفلت»انسان از ياد خداست؛ زيرا، به محض اين كه انسان به ياد خدا بيفتد، آن وسوسه‌ها و خطورات از قلب دور مى‌شود و نور رحمت حق بر آن متجلّى مى‌گردد.

يازدهمين‌آيه، از غافلانى سخن به ميان آمده است كه تا پايان عمر در عالم بى‌خبرى و«غفلت»به سر مى‌برند؛ اما هنگامى كه سيلى‌«اجل»به صورت آنها نواخته شود و در سكرات موت قرار گيرند و آثار اعمال خود را به چشم بنگرند (در وحشت و اضطراب شديدى فرو مى‌روند) آن گاه به آنها گفته مى‌شود: «اين همان چيزى است كه از آن فرار مى‌كرديد». سپس اشاره به وضع آنها در قيامت مى‌كند كه هر انسان، در حالى كه كسى وى را به پيش مى‌راند، وارد محشر مى‌شود و گواه (يا گواهانى) نيز هستند (كه آماده‌اند تا در دادگاه عدل الهى، اعمال او را بازگو كنند؛ در اين حالت اضطراب شديدى سرتاپاى او را فرا مى‌گيرد؛ آن چنان كه گويى قالب تهى مى‌كند).

در اين حال به او خطاب مى‌شود: «گفته مى‌شود تو از اين موضوع غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم و امروز چشمت كاملًا بينا شده است». (در واقع حادثه تازه‌اى رخ نداده، فقط چشم تو بينا شده است و پرده‌هاى‌«غفلت»كنار رفته و حقايق را، آن چنان كه هست، مى‌بينى)؛لَقَدْ كُنْتَ فِى غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَائَكَ فَبَصَرُكَ اليَومَ‌

[1]-/ اعراف، 201


صفحه 334

حَدِيدٌ».[1]

دو مأمورى كه در قيامت با انسان همراهند، يكى او را به دادگاه عدل الهى مى‌راند و ديگرى به عنوان گواه اعمالش در دادگاه الهى با او همراه مى‌شود. احتمالًا اين دو همان فرشته‌هايى هستند كه در دنيا دائماً همراه او بودند و تمام اعمال كوچك و بزرگ او را مى‌نوشتند، در قيامت نيز دست مجرمان را گرفته و با پرونده‌اى كه همراه دارند، به دادگاه عدل الهى مى‌برند، آنها هرگز در دنيا اين دو فرشته الهى را نمى‌ديدند و اصلًا به آنها ايمان نداشتند؛ در حالى كه پيوسته همراهش بودند؛ ولى در قيامت كه پرده‌هاى غفلت كنار مى‌رود و چشم آنها بينا مى‌شود، آنان را مى‌بينند.

دردوازدهمين‌و آخرين آيه، پيرامون روز قيامت و شرح حال غافلان، در آن روز پر حسرت و اندوه مى‌فرمايد: «آنها را از روز حسرت بترسان، روزى كه همه چيز پايان يافته، در حالى كه آنها در غفلتند و ايمان نمى‌آورند؛وَ أنْذِرهُم يَوْمَ الْحَسْرَةِ اذ قُضِىَ الامْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَةٍ وَ هُم لا يُؤْمِنُونَ».[2]

يكى از نامهاى روز قيامت يوم‌الحسرة است؛ زيرا، غافلان و بى‌خبران از خواب غفلت بيدار شده و همه اعمال خود را مى‌بينند. نامه اعمال و پرونده جنايات آنها از يك سو، فرشتگان گواه بر اعمال، از سوى ديگر و از همه دردناكتر، گواهى تك تك اعضاى بدن، حتى پوست تنشان نسبت به اعمالشان، آتش ندامت و پشيمانى را بر سر تا پاى وجودشان مستولى مى‌گرداند؛ اما آنان راهى جز سوختن و ساختن در پيش ندارند، چون پرونده‌ها بسته شده و بازگشت به دنيا براى جبران غير ممكن است. از اين جهت، حسرت و اندوه، تمام وجود آنها را فرا مى‌گيرد مخصوصاً هنگامى كه فرشتگان الهى آنها را ملامت و سرزنش كرده و به آنها مى‌گويند: «اينها همه نتيجه غفلت شماست».

روشن است كه اين غفلت‌ها مربوط به قيامت و حتى عالم برزخ نيست؛ زيرا، به محض قرار گرفتن در آستانه مرگ و انتقال از دنيا، پرده‌ها كنار رفته و انسان با چشم برزخى، حقايق جهان را مى‌بيند كه در آن هنگام ديگر چيزى از«غفلت»باقى نمى‌ماند،

[1]-/ ق، 22

[2]-/ مريم، 39


صفحه 335

همان طور كه در آيه 99 و 100 سوره مؤمنون آمده است:«حَتَّى اذا جآءَ أَحَدَهُم‌ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّى أَعْمَلُ صَالِحاً فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا انَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ وَرآئِهِمِ بَرْزَخٌ الَى‌ يَومِ يُبْعَثُونَ؛(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه مى‌دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد، مى‌گويد: پروردگارمن! مرا بازگردانيد تا شايد آنچه را ترك كرده‌ام (و كوتاهى نموده‌ام، عمل صالحى انجام دهم. به او مى‌گويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى‌گويد، (و اگر بازگردد اعمالش مانند سابق است) و پشت سرشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته مى‌شوند».

نتيجه‌

از آيات بالا چنين مى‌توان نتيجه گرفت: خطرى كه به وسيله‌«غفلت»و بى خبرى از«ياد خدا»و مسايل سرنوشت ساز زندگى، متوجّه سعادت انسان مى‌شود، بيش از آن است كه غالباً تصور مى‌كنيم.«غفلت»همه اركان سعادت ما را ويران مى‌سازد و مانند آتش سوزان، خرمن زندگى را مى‌سوزاند و تمام امكانات و استعدادهاى خداداد را برباد مى‌دهد.

«غفلت» در اخبار اسلامى‌

از خواب غفلت بيدار شو!

در منابع روايى اسلام، روايات تكان دهنده‌اى پيرامون عواقب سوء«غفلت»و آثار زيانبار و مرگبار آن وارد شده است كه به خاطر كثرت، گلچينى از آنها را در ذيل آورده‌ايم:

1- هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به معراج رفت، خطاب‌هايى از سوى خداوند به او شد، از جمله اين كه:«يَا احْمَدُ انْتَ لاتَغْفَلْ ابَداً مَنْ غَفَلَ عَنِّى لا ابَالِى بِاىٍّ وَادٍ هَلَك؛اى احمد! هرگز غافل مشو؛ هركس از من غافل شود، من نسبت به اين كه او در كدام راه هلاك و


صفحه 336

نابود مى‌شود، اعتنا نمى‌كنم.»[1]اين بيان به خوبى نشان مى‌دهد كه عاقبت‌«غفلت»از خداوند، هلاكت و نابودى است.

2- امام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام در عبارتى كوتاه و پرمعنى مى‌فرمايند:

«الْغَفْلَةُ اضَرُّ الاعْدَاء؛غفلت از بزرگترين دشمنان انسان است»[2]؛ زيرا سرچشمه بسيارى از گناهان و معاصى است.

3- آن حضرت در حديث ديگرى فرموده‌اند:«الغَفْلَةُ تَكْسِبُ الاغْتَرارَ وَ تُدْنِى مِنَ البَوَارِ؛غفلت سبب غرور انسان مى‌شود، و مقدمات هلاكت او را فراهم مى‌سازد».[3]

4- باز از همان حضرت نقل شده است:«الْغَفْلَةُ ضَلالُ النُّفُوسِ وَ عُنْوَانُ النُّحُوسِ؛غفلت مايه گمراهى افكار و سرلوحه نحوست‌هاست»[4]؛ زيرا تنها راه نجات از گمراهى، تفكر و انديشه است؛ ولى «غفلت» دشمن سرسخت آن مى‌باشد.

5- در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است:«وَيْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِىَ الرَّحْلَةَ وَ لَم يَسْتَعِدْ؛واى! بر كسى كه «غفلت» بر او غلبه كند و نتيجه سفر آخرت را به فراموشى بسپارد و آماده آن نشود».[5]

6- امام صادق عليه السلام مى‌فرمايند:«انْ كَانَ الشَّيطانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَاذَا؛اگر شيطان، دشمن اسلام است (كه هست)، پس غفلت براى چيست؟».[6]

در احاديث گذشته، گاه‌«غفلت»از خدا و گاه‌«غفلت»از روز قيامت و گاه‌«غفلت»از وسوسه‌هاى شيطان، مطرح شده است.

7- اميرمؤمنان على عليه السلام در حديثى مى‌فرمايند:«فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى كُلِّ ذِى غَفْلَةٍ انْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ انْ تُؤَدِّيَهُ ايَّامُهُ الَى الشَّقْوَةِ؛ اى واى! بر غافلى كه عمرش، حجتى عليه اوست و روزگارش او را به بدبختى كشاند»[7]منظور از«غفلت»در اين حديث،«غفلت»از ترك انجام وظايف، در طول عمر است.

8- اين مسئله به قدرى داراى اهمّيّت است كه حتى يكى از هدف‌هاى بعثت انبيا،

[1]-/ ارشاد القلوب، چاپ دارالفكر بيروت، جلد 1، صفحه 214

[2]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 1، صفحه 128

[3]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 7، صفحه 295

[4]-/ همان مدرك، جلد 1، صفحه 369

[5]-/ همان مدرك، جلد 6، صفحه 227

[6]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 190

[7]-/ نهج البلاغه، خطبه 64 و 7


صفحه 337

درمان دردهاى‌«غفلت»شمرده شده است؛ همان گونه كه در خطبه 108 نهج البلاغه در بيان اوصاف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ؛او طبيبى است كه داروهاى خود را براى درمان موارد «غفلت» آماده ساخته و به دنبال بيمارانش مى‌گردد».[1]

9- در حديث ديگرى از همان بزرگوار در مورد آثار زيانبار غفلت چنين نقل شده است:«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَهِ حِجَابٌ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ الغَرَّةِ؛حجاب غفلت و غرور، مانع از آن مى‌شود كه مواعظ و اندرزها در شما اثر كند».[2]

10- در روايات اسلامى در حالات‌«عيسى بن مريم» عليه السلام‌آمده است: «از كنار قريه‌اى عبور كرد كه همگى به غضب الهى نابود شده بودند. يكى از آنها را زنده كرد و از او سؤال نمود:

اعمال شما چگونه بود كه چنين بلايى دامنتان را گرفت. در پاسخ گفت: پرستش بت، محبت دنيا، ترس كم، آرزوى دراز و غفلت آميخته با لهو و لعب».[3]

11- امير مؤمنان عليه السلام درباره جنبه اجتماعى غفلت فرموده‌اند:«مِنْ دَلائِلِ الدُّولَةِ قِلَّةُ الْغَفْلَةِ؛از دلايل پيشرفت دولتها (يا پيشرفت در امور زندگى مادى و معنوى) كمى غفلت است».[4]

آرى!«غفلت»و بى توجّهى در امور اجتماعى، ضايعه عظيمى به دنبال دارد.

12- اين بحث را با حديثى از امام اميرمؤمنان عليه السلام پايان مى‌دهيم كه مردم را با بيان رساى خويش مخاطب ساخته و مى‌فرمايند:«اتَّقِ ايُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَكْرَتِكَ وَ اسْتَيْقِظْ مِنْ غَفْلَتِكَ، وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِكَ؛اى شنونده! از مستى (مال و قدرت و مقام و نعمت) بپرهيز و از خواب غفلت بيدار شو و از شتابزدگى بكاه».[5]

طبق بيان مولاى متقيان على عليه السلام عامل بدبختى انسان، سه چيز است:مستى شهوت، غفلت از واقعيت‌ها و شتابزدگى در كارهاو امام نيز در اين بيان كوتاه، هشدار مى‌دهد تا شنوندگانش (از هر گروه و هر جمعيت) از اين سه امر بپرهيزند تا خوشبخت شوند و اهل نجات گردند.

[1]-/ نهج البلاغه، خطبه 108 و 5

[2]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 7، صفحه 296

[3]-/ سفينة البحار، ماده غفل‌

[4]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 7، صفحه 296

[5]-/ همان مدرك، جلد 7، صفحه 296


صفحه 338

نتيجه‌

گرچه بيشتر مردم از آثار زيانبار«غفلت»غافلند؛ اما پيشوايان بزرگ ما كه فاجعه حاصل از آن را مى‌ديدند، با عبارتهاى مختلف و تعبيرهاى گوناگون هشدار دادند و همان گونه كه در عبارت‌هاى گذشته بيان شد، اهمّيّت موضوع را گوشزد كردند.

يادآورى اين موضوع نيز لازم است كه‌«غفلت»مفهوم وسيع و گسترده‌اى دارد؛ يعنى، شامل‌«غفلت»از خدا و«غفلت»از يوم المعاد و ناپايدارى دنيا و«غفلت»از شيطان و وسوسه‌هاى او مى‌شود و در يك بيان كلى،«غفلت»از تمام امورى كه به نوعى با سعادت انسان ارتباط دارد.

نكات مهمى درباره غفلت‌

گرچه اين صفت در سرنوشت انسان تأثير فوق العاده دارد و جزء صفات رذيله محسوب مى‌شود؛ ولى چرا علماى اخلاق به سراغ آن نرفته و سخن درباره آن نگفته‌اند و يا اگر گفته‌اند، بسيار مختصر و كوتاه بوده است. به هرحال در اين بحث، مسايلى وجود دارد كه بايد هر كدام جداگانه مورد بررسى قرار گيرد:

1- عوامل غفلت‌

الف- جهل و نادانى‌

«غفلت»و بى خبرى سرچشمه‌هاى زيادى دارد كه نخستين عامل آن، جهل و ناآگاهى است.

عدم شناخت مقام پروردگار، بى توجّهى به مسئله قيامت، ناآگاهى نسبت به بى‌اعتبارى مال و مقام و ثروت دنيا، بى‌خبرى از وسوسه‌هاى شيطان و شيطان صفتان، از مهمترين عوامل غفلت است.

امام اميرمؤمنان على عليه السلام در اين زمينه مى‌فرمايند:«انَّ مَنْ عَرَفَ الايَّامَ لَمْ يَغْفَل عَن‌ الاسْتِعْدَادِ؛كسى كه وضع روزگار (و بى اعتبارى دنيا) را بداند از آمادگى براى سفر آخرت‌


صفحه 339

غافل نمى‌شود»[1]. آرى! جهل به هريك از اين امور، سبب افتادن در گرداب‌«غفلت»و گرفتار شدن در عواقب شوم آن است.

ب- غرور و خودبينى‌

غرور يكى ديگر از عوامل‌«غفلت»و گاه ناشى از«غفلت»است؛ زيرا، انسان مغرور تنها پيروزى‌هاى خود را مى‌بيند و به امتيازهاى خود مى‌بالد و گاه همه اينها را جاودان مى‌پندارد و همين امر، سبب‌«غفلت»او از واقعيت‌ها مى‌گردد. اين‌«غفلت»عامل مؤثرى براى شكست او خواهد شد.

در طول تاريخ افراد زيادى ديده شده‌اند كه بر اثر غرور، در دام‌«غفلت»گرفتار شده و نتوانستند در برابر دشمنان مقاومت كنند، از اين رو ضربات دشمن، آنها را از پاى درآورد.

ج- مستى نعمت‌

مستى نعمت (كه با غرور شباهت زيادى دارد، اما در واقع چيزى جداى از آن است) نيز انسان را در گرداب غفلت مى‌افكند.

هنگامى كه افراد كم ظرفيت خود را در ناز و نعمت ديدند، گويى مست مى‌شوند و مستى آنها را در«غفلت»از واقعيت هايى كه اطراف او را گرفته است، فرو مى‌برد و اين بى خبرى و غفلت همچنان ادامه مى‌يابد تا سرانجام سيلى اجل در صورت او نواخته شود و بيدارش كند، همان گونه كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرموده‌اند:«مَنْ غَفَلَ عَنْ حَوَادِثِ الايَّامِ ايْقَضَهُ الْحَمَامُ؛كسى كه از حوادث روزگار غافل شود، مرگ او را بيدار خواهد كرد».[2]

امام سجاد، على بن الحسين عليه السلام نيز فرموده‌اند: «انَّ قَسْوَةَ الْبَطْنَةِ وَ فَتْرَ الْمَيْلَةِ وَ سَكْرَ الشَّبَعِ، وَ عِزَّةَ الْمُلْكِ مِمَّا يُثَبِّطُ وَ يُبْطِى عَنِ الْعَمَلِ وَ يَنْسِى الذِّكْرَ وَ يُلْهِى عَنِ اقْتِرَابِ الاجَلِ حَتّى كَانَّ الْمُبْتَلى‌ بِحُبِّ الدُّنيَا بِهِ خَبْلٌ مِن سُكْرِ الشَّرَابِ؛سنگدلى حاصل از شكم پرستى و پرخورى، سستى ميل (به دنيا) و مستى سيرى و غرور حاكميّت، از امورى است كه انسان را از عمل‌

[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 3، حديث 15189، (باب الغفلة)

[2]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 7، صفحه 296.


صفحه 340

باز مى‌دارد و ياد خدا را به فراموشى مى‌سپرد و او را از فكر نزديك شدن اجل، غافل مى‌كند تا آنجا كه گويى گرفتار حبّ دنيا، مست شراب است».[1]

د- عافيت و سلامت جسمانى‌

عافيت و سلامت گرچه از نعمت‌هاى بزرگ خداست؛ ولى به خصوص يكى از عوامل غفلت است، به همين دليل يكى از الطاف خفيّه الهى آن است كه گه‌گاه عافيت و سلامت را از انسان مى‌گيرد و او را به درد و رنج مبتلا مى‌سازد تا پرده‌هاى‌«غفلت»از برابر چشم‌هاى او كنار رود و واقعيت‌ها را با چشم دل ببيند و آمادگى براى عكس العمل مناسب در برابر آنها پيدا كند.

به همين جهت در يكى از بيانات رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديثى در فوايد و بركات بيمارى آمده است كه خطاب به سلمان فارسى به هنگام عيادتش فرمودند: «در موقع بيمارى نعمتهايى نصيبت مى‌شود، از جمله:انتَ مِنَ اللّهِ بِذِكْرٍ وَ دُعَاؤُكَ فِيهِ مُسْتَجَابٌ؛تو به ياد خدا مى‌افتى و (پرده‌هاى غفلت كنار مى‌رود و به همين جهت) دعاى تو به اجابت مى‌رسد».[2]

ه- آرزوهاى دراز

يكى ديگر از عوامل‌«غفلت»آرزوهاى دراز و دست نيافتنى است؛ زيرا تمام فكر انسان را مشغول ساخته و از ساير امور غافل مى‌سازد. اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه معروف به ديباج مى‌فرمايند:«وَ اعْلَمُوا عِبَادَاللّهِ انَّ الامَلَ يَذْهَبُ الْعَقْلَ وَ يُكَذِّبُ الْوَعْدَ وَ يَحِثُّ عَلَى الْغَفْلَةِ وَ يُورِثُ الْحَسْرَةَ؛بدانيد اى بندگان خدا! آرزوهاى دراز، عقل انسان را مى‌برد و وعده قيامت را دروغ مى‌شمارد و انسان را بر غفلت ترغيب مى‌كند و سرانجام، حسرت به بار مى‌آورد».[3]

[1]-/ تحف العقول، كلمات امام سجاد عليه السلام «ومن كلامه عليه السلام فى الزهد»، صفحه 311، طبع انتشارات علميه اسلاميه با ترجمه‌

[2]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 60

[3]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 293