نتيجه
گرچه بيشتر مردم از آثار زيانبار«غفلت»غافلند؛ اما پيشوايان بزرگ ما كه فاجعه حاصل از آن را مىديدند، با عبارتهاى مختلف و تعبيرهاى گوناگون هشدار دادند و همان گونه كه در عبارتهاى گذشته بيان شد، اهمّيّت موضوع را گوشزد كردند.
يادآورى اين موضوع نيز لازم است كه«غفلت»مفهوم وسيع و گستردهاى دارد؛ يعنى، شامل«غفلت»از خدا و«غفلت»از يوم المعاد و ناپايدارى دنيا و«غفلت»از شيطان و وسوسههاى او مىشود و در يك بيان كلى،«غفلت»از تمام امورى كه به نوعى با سعادت انسان ارتباط دارد.
نكات مهمى درباره غفلت
گرچه اين صفت در سرنوشت انسان تأثير فوق العاده دارد و جزء صفات رذيله محسوب مىشود؛ ولى چرا علماى اخلاق به سراغ آن نرفته و سخن درباره آن نگفتهاند و يا اگر گفتهاند، بسيار مختصر و كوتاه بوده است. به هرحال در اين بحث، مسايلى وجود دارد كه بايد هر كدام جداگانه مورد بررسى قرار گيرد:
1- عوامل غفلت
الف- جهل و نادانى
«غفلت»و بى خبرى سرچشمههاى زيادى دارد كه نخستين عامل آن، جهل و ناآگاهى است.
عدم شناخت مقام پروردگار، بى توجّهى به مسئله قيامت، ناآگاهى نسبت به بىاعتبارى مال و مقام و ثروت دنيا، بىخبرى از وسوسههاى شيطان و شيطان صفتان، از مهمترين عوامل غفلت است.
امام اميرمؤمنان على عليه السلام در اين زمينه مىفرمايند:«انَّ مَنْ عَرَفَ الايَّامَ لَمْ يَغْفَل عَن الاسْتِعْدَادِ؛كسى كه وضع روزگار (و بى اعتبارى دنيا) را بداند از آمادگى براى سفر آخرت
غافل نمىشود»[1]. آرى! جهل به هريك از اين امور، سبب افتادن در گرداب«غفلت»و گرفتار شدن در عواقب شوم آن است.
ب- غرور و خودبينى
غرور يكى ديگر از عوامل«غفلت»و گاه ناشى از«غفلت»است؛ زيرا، انسان مغرور تنها پيروزىهاى خود را مىبيند و به امتيازهاى خود مىبالد و گاه همه اينها را جاودان مىپندارد و همين امر، سبب«غفلت»او از واقعيتها مىگردد. اين«غفلت»عامل مؤثرى براى شكست او خواهد شد.
در طول تاريخ افراد زيادى ديده شدهاند كه بر اثر غرور، در دام«غفلت»گرفتار شده و نتوانستند در برابر دشمنان مقاومت كنند، از اين رو ضربات دشمن، آنها را از پاى درآورد.
ج- مستى نعمت
مستى نعمت (كه با غرور شباهت زيادى دارد، اما در واقع چيزى جداى از آن است) نيز انسان را در گرداب غفلت مىافكند.
هنگامى كه افراد كم ظرفيت خود را در ناز و نعمت ديدند، گويى مست مىشوند و مستى آنها را در«غفلت»از واقعيت هايى كه اطراف او را گرفته است، فرو مىبرد و اين بى خبرى و غفلت همچنان ادامه مىيابد تا سرانجام سيلى اجل در صورت او نواخته شود و بيدارش كند، همان گونه كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودهاند:«مَنْ غَفَلَ عَنْ حَوَادِثِ الايَّامِ ايْقَضَهُ الْحَمَامُ؛كسى كه از حوادث روزگار غافل شود، مرگ او را بيدار خواهد كرد».[2]
امام سجاد، على بن الحسين عليه السلام نيز فرمودهاند: «انَّ قَسْوَةَ الْبَطْنَةِ وَ فَتْرَ الْمَيْلَةِ وَ سَكْرَ الشَّبَعِ، وَ عِزَّةَ الْمُلْكِ مِمَّا يُثَبِّطُ وَ يُبْطِى عَنِ الْعَمَلِ وَ يَنْسِى الذِّكْرَ وَ يُلْهِى عَنِ اقْتِرَابِ الاجَلِ حَتّى كَانَّ الْمُبْتَلى بِحُبِّ الدُّنيَا بِهِ خَبْلٌ مِن سُكْرِ الشَّرَابِ؛سنگدلى حاصل از شكم پرستى و پرخورى، سستى ميل (به دنيا) و مستى سيرى و غرور حاكميّت، از امورى است كه انسان را از عمل
[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 3، حديث 15189، (باب الغفلة)
[2]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 7، صفحه 296.
باز مىدارد و ياد خدا را به فراموشى مىسپرد و او را از فكر نزديك شدن اجل، غافل مىكند تا آنجا كه گويى گرفتار حبّ دنيا، مست شراب است».[1]
د- عافيت و سلامت جسمانى
عافيت و سلامت گرچه از نعمتهاى بزرگ خداست؛ ولى به خصوص يكى از عوامل غفلت است، به همين دليل يكى از الطاف خفيّه الهى آن است كه گهگاه عافيت و سلامت را از انسان مىگيرد و او را به درد و رنج مبتلا مىسازد تا پردههاى«غفلت»از برابر چشمهاى او كنار رود و واقعيتها را با چشم دل ببيند و آمادگى براى عكس العمل مناسب در برابر آنها پيدا كند.
به همين جهت در يكى از بيانات رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديثى در فوايد و بركات بيمارى آمده است كه خطاب به سلمان فارسى به هنگام عيادتش فرمودند: «در موقع بيمارى نعمتهايى نصيبت مىشود، از جمله:انتَ مِنَ اللّهِ بِذِكْرٍ وَ دُعَاؤُكَ فِيهِ مُسْتَجَابٌ؛تو به ياد خدا مىافتى و (پردههاى غفلت كنار مىرود و به همين جهت) دعاى تو به اجابت مىرسد».[2]
ه- آرزوهاى دراز
يكى ديگر از عوامل«غفلت»آرزوهاى دراز و دست نيافتنى است؛ زيرا تمام فكر انسان را مشغول ساخته و از ساير امور غافل مىسازد. اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه معروف به ديباج مىفرمايند:«وَ اعْلَمُوا عِبَادَاللّهِ انَّ الامَلَ يَذْهَبُ الْعَقْلَ وَ يُكَذِّبُ الْوَعْدَ وَ يَحِثُّ عَلَى الْغَفْلَةِ وَ يُورِثُ الْحَسْرَةَ؛بدانيد اى بندگان خدا! آرزوهاى دراز، عقل انسان را مىبرد و وعده قيامت را دروغ مىشمارد و انسان را بر غفلت ترغيب مىكند و سرانجام، حسرت به بار مىآورد».[3]
[1]-/ تحف العقول، كلمات امام سجاد عليه السلام «ومن كلامه عليه السلام فى الزهد»، صفحه 311، طبع انتشارات علميه اسلاميه با ترجمه
[2]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 60
[3]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 293
2- عواقب شوم غفلت
«غفلت»و بى خبرى از خدا و روز جزا و سرنوشت انسان و بى مهرى زمانه و آثار سوء گناه، همه چيز انسان را به سيلاب فنا و نيستى سپرده و باعث خسارتهاى جبران ناپذيرى مىگردد كه در بيانات معصومين عليهم السلام اشارات پرمعنايى به آن شده است از جمله:
الف: غفلت مايه قساوت قلب
سنگدلى و قساوت قلب نتيجه غفلت و دورى از معارف الهى است زيرا، عامل مهم لطافت روح و انعطاف قلب در برابر حق، ياد خداست. هنگامى كه ريزش باران رحمت ذكر الهى از سرزمين دل قطع شود، قلب او به صورت بيابان خشك و سوزانى در مىآيد كه پر از سنگلاخ وحشتناك است. همان گونه كه امام باقر عليه السلام فرمودهاند:«ايَّاكَ وَ الْغَفْلَةَ فَفِيهَا تَكُونُ قَسَاوَةٌ الْقَلْبِ؛از غفلت بپرهيز كه مايه سنگدلى است».[1]
ب- غفلت و مرگ قلب
غفلت قلب انسان را مىميراند؛ يعنى، پس از قساوت و سنگدلى، مرگ قلب فرا مىرسد، به گونهاى كه ديگر مواعظ و اندرزها تأثيرى در آن نمىكند. در چنين حالتى، راه بازگشت به روى او بسته مىشود و اميدى براى سعادت او باقى نمىماند.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند: «مَنْ غَلَبَتْ عَلَيهِ الْغَفْلَةُ مَاتَ قَلْبُهُ؛ كسى كه غفلت بر او چيره شود، قلبش مىميرد».[2]
در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ الْغِرَّةِ؛ميان شما و موعظه و اندرز، حجابى از غفلت و غرور است».[3]
ج- غفلت و فساد اعمال
«غفلت»موجب فساد اعمال انسان مىشود. افراد غافل و بى خبر به سراغ اعمال صالح كمتر مىروند و اگر بروند ديگر«غفلت»اجازه نمىدهد كه اعمال خالص با
[1]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 164
[2]-/ شرح فارسى غرر الحكم، جلد 5، صفحه 293.
[3]-/ همان مدرك، جلد 3، صفحه 268
حضور قلب و جامع تمام شرايط و اجزا، براى خدا انجام دهند.
از اين رو، اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودهاند:«ايَّاكَ وَ الْغَفْلَةَ وَ الِاغْتِرَارَ بِالْمُهْلَةِ فَانَّ الْغَفْلَةَ تُفْسِدُ الاعْمَالَ؛از غفلت و غرور ناشى از مهلت الهى بپرهيز زيرا، غفلت اعمال آدمى را فاسد مىكند».[1]
اين احتمال نيز در تفسير اين حديث وجود دارد كه منظور، فساد اعمال گذشته انسان به خاطر غفلتهاى آينده است؛ زيرا، غفلت موجب گناه است و گناه موجب حبط اعمال.
د- غفلت و قرب الهى
غفلت، آمادگى لقاى پروردگار و گام نهادن در بساط قرب او را از انسان مىگيرد؛ زيرا وصول به اين مقام والا، جز در سايه معرفت و آگاهى امكانپذير نيست.
در يكى از مناجاتهاى اميرمؤمنان على عليه السلام كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل كرده است به اين موضوع اشاره نموده است:«الهِى انْ أَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِكَ فَقَدْ نَبَّهْتَنِى الْمَعْرَفَةُ بِكَرمِ آلائِكَ؛پروردگار من! اگر غفلت مرا به خواب فرو برده و استعداد لقاى تو را از من گرفته؛ شناخت كرم نعمتهايت مرا از اين خواب غفلت بيدار ساخته است».
اين جمله، بخشى از مناجات معروف«شعبانيه»است كه طبق گفته مرحوم علّامه مجلسى قدس سره مناجاتى است كه على عليه السلام و امامان معصوم عليهم السلام در ماه شعبان با آن، با خدا راز و نياز مىكردند.[2]
ه- غفلت و هلاكت انسان
غفلت سبب هلاكت در دنيا و آخرت است؛ زيرا، انسان را از مصالح او (اعم از مادى و معنوى) بىخبر مىسازد و با اين بى خبرى، فرصتها را از دست مىدهد، امكانات را ضايع كرده و استعدادهاى خويش را برباد خواهد داد. به همين جهت، در حديثى از امام على عليه السلام آمده است:«مَنْ طَالَتْ غَفْلَتُهُ تَعَجَّلَتْ هَلَكَيْهُ؛كسى كه غفلتش طولانى شود،
[1]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 2، صفحه 312
[2]-/ بحار الانوار، جلد 91، صفحه 96- 99
هلاكت او به سرعت فرا مىرسد».[1]
3- نشانههاى غفلت
ممكن است اين مسئله براى بسيارى از مردم، مورد شك و ترديد واقع شود كه آيا واقعاً در صف غافلانند يا نه؟ پس لازم است تا پويندگان راه خدا و سالكان سبيل الى اللَّه، در هر مرحله خود را بيازمايند تا مبادا در صف«غافلان»باشند؛ لذا بايد به علائم و نشانههاى«غفلت»توجه كنيم تا ناخواسته در دام آن گرفتار نشويم.
خوشبختانه در روايات اسلامى، علايم و نشانههاى فراوانى براى غافلان ذكر شده است كه به چند نمونه اشاره مىكنيم:
1- در حديث مشروحى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، در پاسخ«شمعون بن لاوى»- يكى از مسيحيان معروف زمان خود- آمده است، هنگامى كه شمعون از علائم غافلان از حضرتش سؤال كرد، ايشان در جواب فرمودند:«امَّا عَلامَةُ الغَافِلِ فَارْبَعَةٌ الْعَمى وَ السَّهْو وَ اللَّهْو وَ النِّسْيَانْ؛نشانههاى غافل چهار چيز است: نابينايى (و بستن چشم بر روى حقايق) و سهو و لهو و نسيان (به گونهاى كه گرفتار فراموشكارى و سردرگمى به شهوات و عدم توجه به سرنوشت آينده خويش مىشود».[2]
همين مضمون در اندرزهاى لقمان حكيم به فرزندش ديده مىشود آنجا كه مىگويد:
«فرزندم هر چيزى نشانهاى دارد كه با آن شناخته مىشود ... و غافل سه نشانه دارد: سهو و لهو و نسيان».[3]
تفاوت سهو و نسيان در اين است كه نسيان به معنى فراموش كردن چيزى است كه قبلًا مىدانست، ولى سهو به معنى عدم توجه به امورى است كه بايد به آن توجه كند.
2- يكى ديگر از نشانههاى«غفلت»همنشينى با فاسدان و مفسدان و دورى از مجالس عبادت است. امام حسن مجتبى عليه السلام مىفرمايد:«الْغَفْلَةُ تَرَكُكَ الْمَسْجَدوَ
[1]-/ شرح فاسى غررالحكم، جلد 5، صفحه 272
[2]-/ بحار الانوار، جلد 1، صفحه 122
[3]-/ خصال صدوق، صفحه 138. طبع انتشارات علميه اسلاميه با ترجمه سيد احمد فهرى
طَاعَتُكَ الْمُفْسِدَ؛غفلت آن است كه مسجد را ترك كنى و از مفسد اطاعت نمايى».[1]
3- از ديگر نشانههاى مهم«غفلت»بىاعتنايى به عوامل هشدار دهنده و بيدار كننده است؛ مثلًا، هنگام عبور از قبرستان فكر نمىكنند كه ممكن است فردا، جايگاهشان همين جا باشد؛ يا اگر در تشييع جنازه يكى از دوستان و آشنايان شركت كنند، فراموش مىكنند كه او را هم روزى ديگران تشييع كرده و در مراسم يادبود او شركت مىكنند.
در نهج البلاغه آمده است كه حضرت على عليه السلام در تشييع جنازه مؤمنى شركت نموده بودند، ناگهان صداى بلند خنده كسى را شنيدند، حضرت عليه السلام ناراحت شدند و اين گفتار حكيمانه را بيان فرمودند: «كَأَنَّ المَوْتَ فيهَا عَلَى غَيرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فيهَا عَلَى غَيرِنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذي نَرَى مِنَ الْاموَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ الَيْنَا رَاجِعُونَ؛گويى مرگ براى غير ما مقرّر شده و حق (تنها) بر ديگران واجب شده است، و گويى (اين) مردگانى را كه مىبينيم (مثل) مسافران هستند، به زودى به سوى ما باز مىگردند».
سپس افزودند:«نُبَوِّئُهُمْ اجْدَاثَهُم وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُم كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْما آنها را در قبرشان مىگذاريم و ميراثشان را مىخوريم، گويى بعد از آنها، عمر جاودان داريم».[2]
4- يكى ديگر از نشانههاى«غفلت»آن است كه انسان عمر خود را در امورى صرف كند كه براى آخرت او هيچ سودى ندارد؛ يا در امورى صرف كند كه نه سودى در دنيا دارد و نه در آخرت.
امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايند:«كَفى بِالْرَّجُلِ غَفْلَةً انْ يُضِيعَ عُمْرَهُ فى مَا لايُنْجيهِ؛ براى غفلت انسان، همين بس كه عمر خود را در چيزى كه مايه نجات او نيست، ضايع كند».[3]
و در تعبير ديگرى از همان حضرت عليه السلام آمده است:«كَفى بِالْمَرْءِ غَفْلَةً أَن يَصْرِفَ هِمَّتَهُ فِى مَا لا يَعْنِيهِ؛براى «غفلت» انسان، همين بس كه عمر خود را در چيزى كه مربوط به او نيست، صرف كند».[4]
[1]-/ بحارالانوار. جلد 75، صفحه 115.
[2]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 122
[3]-/ شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 585
[4]-/ همان مدرك
4- راههاى زدودن غفلت
«غفلت»از بيماريهاى خطرناك اخلاقى است و براى درمان آن بايد از اصول كلّى حاكم بر اين مباحث استفاده كرد.
نخست اين كه: به عواقب و پيامدهاى«غفلت»بينديشيم و آنچه را كه در بحثهاى گذشته، مخصوصاً رواياتى كه در اين باب ذكر شد، مورد توجّه قرار دهيم، كه تأثير به سزايى در زدودن آثار«غفلت»و بازگشت به«يقظه»و بيدارى دارد؛ مثلًا، براى ترك اعتياد به مواد مخدّر يا جلوگيرى از ابتلا به آن، به اشخاصى اشاره مىكنيم كه به خاطر آن، به روز سياه افتاده و آثار مرگبار آن، روح و جسم و پيوندهاى خانوادگى و اجتماعيشان را نابود ساخته است تا از اين طريق ساير مبتلايان، بيدار شوند و راه بازگشت را پيش گيرند و غير مبتلايان نيز به هوش باشند و در دام آن گرفتار نشوند. همچنين بايد به سراغ ريشهها رفت؛ زيرا تا ريشههاى يك بيمارى قطع نشود، درمان آن امكان ندارد.
در بحثهاى گذشته ريشههاى«غفلت»را مشروحاً ذكر كرديم كه نياز به تكرار نيست. علاوه بر مطالب گذشته، امور ذيل نيز براى زدودن اثرات زيانبار«غفلت»از وجود انسان بسيار مفيد و اثربخش است:
1- عبرت از تاريخ
بايد تاريخ را با دقت بررسى كرد. ايوان مدائنها كه آينه عبرتند، كاخ كسراها كه ويرانههايش با زبان بىزبانى با ما سخن مىگويند و اهرام مصر كه از فراعنه و سرنوشت آنها خبر مىدهد و خلاصه اين كه بايد در جاى جاى اين جهان، از آثار باقىمانده پيشينيان ديدن كنيم و درس عبرت بگيريم.
قبور درهم شكسته نيرومندان ديروز و اسيران خاك امروز و يا پيرمردان و پيرزنانى را در نظر بگيريم كه نه قدرت راه رفتن دارند و نه توان نشستن و نه حوصله سخن گفتن و به ياد آوريم كه همه اينها روزى جوان و نيرومند و با نشاط بودند؛ اما گذشت روزگار آنان را به چنين سرنوشتى گرفتار ساخته است و بدانيم كه ما هم، همين راه را در پيش داريم.
به يقين هر چه درباره اين موضوعات و تحوّل روزگار و جابجا شدن حكومتها و