بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 344

طَاعَتُكَ الْمُفْسِدَ؛غفلت آن است كه مسجد را ترك كنى و از مفسد اطاعت نمايى».[1]

3- از ديگر نشانه‌هاى مهم‌«غفلت»بى‌اعتنايى به عوامل هشدار دهنده و بيدار كننده است؛ مثلًا، هنگام عبور از قبرستان فكر نمى‌كنند كه ممكن است فردا، جايگاهشان همين جا باشد؛ يا اگر در تشييع جنازه يكى از دوستان و آشنايان شركت كنند، فراموش مى‌كنند كه او را هم روزى ديگران تشييع كرده و در مراسم يادبود او شركت مى‌كنند.

در نهج البلاغه آمده است كه حضرت على عليه السلام در تشييع جنازه مؤمنى شركت نموده بودند، ناگهان صداى بلند خنده كسى را شنيدند، حضرت عليه السلام ناراحت شدند و اين گفتار حكيمانه را بيان فرمودند: «كَأَنَّ المَوْتَ فيهَا عَلَى‌ غَيرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فيهَا عَلَى‌ غَيرِنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذي نَرَى‌ مِنَ الْاموَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ الَيْنَا رَاجِعُونَ؛گويى مرگ براى غير ما مقرّر شده و حق (تنها) بر ديگران واجب شده است، و گويى (اين) مردگانى را كه مى‌بينيم (مثل) مسافران هستند، به زودى به سوى ما باز مى‌گردند».

سپس افزودند:«نُبَوِّئُهُمْ اجْدَاثَهُم وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُم كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ‌ما آنها را در قبرشان مى‌گذاريم و ميراثشان را مى‌خوريم، گويى بعد از آنها، عمر جاودان داريم».[2]

4- يكى ديگر از نشانه‌هاى‌«غفلت»آن است كه انسان عمر خود را در امورى صرف كند كه براى آخرت او هيچ سودى ندارد؛ يا در امورى صرف كند كه نه سودى در دنيا دارد و نه در آخرت.

امير مؤمنان عليه السلام مى‌فرمايند:«كَفى‌ بِالْرَّجُلِ غَفْلَةً انْ يُضِيعَ عُمْرَهُ فى مَا لايُنْجيهِ‌؛ براى غفلت انسان، همين بس كه عمر خود را در چيزى كه مايه نجات او نيست، ضايع كند».[3]

و در تعبير ديگرى از همان حضرت عليه السلام آمده است:«كَفى‌ بِالْمَرْءِ غَفْلَةً أَن يَصْرِفَ هِمَّتَهُ فِى مَا لا يَعْنِيهِ؛براى «غفلت» انسان، همين بس كه عمر خود را در چيزى كه مربوط به او نيست، صرف كند».[4]

[1]-/ بحارالانوار. جلد 75، صفحه 115.

[2]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 122

[3]-/ شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 585

[4]-/ همان مدرك‌


صفحه 345

4- راه‌هاى زدودن غفلت‌

«غفلت»از بيماريهاى خطرناك اخلاقى است و براى درمان آن بايد از اصول كلّى حاكم بر اين مباحث استفاده كرد.

نخست اين كه: به عواقب و پيامدهاى‌«غفلت»بينديشيم و آنچه را كه در بحث‌هاى گذشته، مخصوصاً رواياتى كه در اين باب ذكر شد، مورد توجّه قرار دهيم، كه تأثير به سزايى در زدودن آثار«غفلت»و بازگشت به‌«يقظه»و بيدارى دارد؛ مثلًا، براى ترك اعتياد به مواد مخدّر يا جلوگيرى از ابتلا به آن، به اشخاصى اشاره مى‌كنيم كه به خاطر آن، به روز سياه افتاده و آثار مرگبار آن، روح و جسم و پيوندهاى خانوادگى و اجتماعيشان را نابود ساخته است تا از اين طريق ساير مبتلايان، بيدار شوند و راه بازگشت را پيش گيرند و غير مبتلايان نيز به هوش باشند و در دام آن گرفتار نشوند. همچنين بايد به سراغ ريشه‌ها رفت؛ زيرا تا ريشه‌هاى يك بيمارى قطع نشود، درمان آن امكان ندارد.

در بحث‌هاى گذشته ريشه‌هاى‌«غفلت»را مشروحاً ذكر كرديم كه نياز به تكرار نيست. علاوه بر مطالب گذشته، امور ذيل نيز براى زدودن اثرات زيانبار«غفلت»از وجود انسان بسيار مفيد و اثربخش است:

1- عبرت از تاريخ‌

بايد تاريخ را با دقت بررسى كرد. ايوان مدائن‌ها كه آينه عبرتند، كاخ كسراها كه ويرانه‌هايش با زبان بى‌زبانى با ما سخن مى‌گويند و اهرام مصر كه از فراعنه و سرنوشت آنها خبر مى‌دهد و خلاصه اين كه بايد در جاى جاى اين جهان، از آثار باقى‌مانده پيشينيان ديدن كنيم و درس عبرت بگيريم.

قبور درهم شكسته نيرومندان ديروز و اسيران خاك امروز و يا پيرمردان و پيرزنانى را در نظر بگيريم كه نه قدرت راه رفتن دارند و نه توان نشستن و نه حوصله سخن گفتن و به ياد آوريم كه همه اينها روزى جوان و نيرومند و با نشاط بودند؛ اما گذشت روزگار آنان را به چنين سرنوشتى گرفتار ساخته است و بدانيم كه ما هم، همين راه را در پيش داريم.

به يقين هر چه درباره اين موضوعات و تحوّل روزگار و جابجا شدن حكومتها و


صفحه 346

قدرتها و ثروتها و عزّتها بيشتر بينديشيم، كمتر گرفتار«غفلت»خواهيم شد.

امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايند:«انَّ مَنْ عَرَفَ الْايَّامَ لَمْ يَغْفَل عَنْ الاسْتِعْدادِ؛آن كس كه وضع روزگار را بشناسد، از آمادگى (براى سفر آخرت) غافل نمى‌شود».[1]

در حديث ديگرى امام صادق عليه السلام چنين فرموده‌اند:«اغْفَلَ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظ بِتَغَيُّرِ الدُّنيَا مِنْ حَالٍ الَى‌ حالٍ؛غافلترين مردم كسى است كه از تغيير و تحوّل روزگار از حالى به حال ديگر، پند نگيرد».[2]

2- استمرار و دوام ذكر

عامل مؤثر ديگر براى زدودن آثار«غفلت»استمرار و دوام ذكر است؛ زيرا، ياد خدا دل را بيدار مى‌كند، روح را صفا مى‌بخشد و چشم بصيرت را بينا مى‌سازد و در پرتوى آن، انسان، حق را حق مى‌بيند و باطل را باطل و قادر به تشخيص دوست و دشمن سعادت خود مى‌شود.

لذا اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايند:«بِدَوَامِ ذِكْرِاللّهِ تَنْجابُ الْغَفْلَةُ؛با استمرار ياد خدا، آثار غفلت زدوده مى‌شود».[3]

3- نماز با حضور قلب‌

اداى نماز در وقت مقرّر و با حضور قلب و توجّه به محتواى راز و نياز و مناجات با خدا، قلب را صيقل داده و زنگار«غفلت»را از آينه روح مى‌زدايد.

طبيعت زندگى دنيا، غفلت زا است كه گاهى انسان را چنان به خود مشغول مى‌سازد كه همه چيز را فراموش مى‌كند؛ حتى، خويشتن خويش را. نماز فرصت بسيار خوبى براى بازنگرى در اعمال و بازيافتن خويشتن خويش و نجات از چنگال اهريمن‌«غفلت»است.

امام باقر عليه السلام در اين رابطه مى‌فرمايند:«ايُّمَا مُؤْمِنٍ حَافَظَ عَلَى الصَّلَواتِ الْمَفْرُوضَةِ فَصَلّاهَا لِوَقتِهَا فَلَيْسَ هَذَا مِنَ الْغَافِلين؛(اگر) هر فرد با ايمانى، نمازهاى واجب را به موقع و

[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2285، حديث 15189

[2]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 112

[3]-/ غررالحكم، حديث 4269


صفحه 347

به طور صحيح انجام دهد، از غافلان نخواهد بود».[1]

4- تفكر و انديشه‌

راه ديگر پيشگيرى و درمان‌«غفلت»تفكر و انديشه است. هر گاه انسان به كارهاى خوب و آثار مثبت آن و همچنين به كارهاى بد و نتايج سوء آن بينديشد، امواج ظلمانى‌«غفلت»از روح و جانش دور مى‌شود.

روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خطاب به ابوذر فرمودند:«يَا ابَاذَر! هَمِّ بِالْحَسَنَةِ وَ انْ لَمْ تَعْمَلْهَا لِكَى لا تُكْتَبَ مِنَ الْغَافِلِينَ؛اى ابوذر تصميم به كارهاى نيك بگير، هر چند توفيق عمل به آن براى تو حاصل نشود تا در زمره غافلان نوشته نشوى».[2]

فكر مرگ و پايان زندگى از جمله افكارى است كه در زدودن زنگار«غفلت»از آينه روح آدمى بسيار مؤثر است؛ مخصوصاً اگر هنگام عبور از آرامگاه مردگان، اين شعر يا مانند آن را با خود زمزمه كند:

هر كه باشى و به هر جا برسى‌

آخرين منزل هستى اين است‌

اين فكر و انديشه به يقين جلوى سرچشمه‌هاى اصلى‌«غفلت»را كه هواپرستى و خودخواهى و فزون‌طلبى است، مى‌گيرد.

اميرمؤمنان على عليه السلام در يكى از وصاياى خويش به فرزندش امام حسين عليه السلام فرمودند:

«اىْ بُنَىَّ الْفِكْرَةُ تُورِثُ نُوراً وَ الْغَفْلَةُ ظُلْمَةًاى فرزندم! تفكر، نورانيّت مى‌بخشد و «غفلت» ظلمت و تاريكى».[3]

5- تغيير محيط

بسيارى از محيطها به طور طبيعى غفلت زاست. مجالس غافلين و بطّالين (بيهوده كاران)، جلسات لهو و لعب، خانه‌هاى پر زرق و برق و اشرافى، انسان را به سوى‌«غفلت»مى‌كشاند؛ حتّى بسيارى از شهرها در دنياى امروز، مبدّل به كانون‌«غفلت»و فساد شده است.

[1]-/ فروع كافى، جلد 3، صفحه 270

[2]-/ ميزان الحكمه، جلد 3، حديث 15188

[3]-/ بحار الانوار، جلد 74، صفحه 237


صفحه 348

يكى از راه‌هاى رهايى از چنگال‌«غفلت»ترك شركت در اين گونه جلسات و اماكن و هجرت از شهرهاى آلوده به فساد است؛ در غير اين صورت، رهايى از ديو«غفلت»بسيار مشكل است.

امام سجاد عليه السلام در دعاى ابوحمزه، به هنگام مناجات با خدا در بيان يكى از عوامل سلب توفيق، عرض مى‌كنند:«او لَعَلَّكَ رَأَيْتَنى آلِفُ مَجَالِسَ البَطَّالِينَ فَبَيْنى وَ بَيْنَهُم خَلَّيْتَنى؛شايد مرا علاقه‌مند به مجالس غافلين ديدى و مرا در ميان آنها رها ساختى».

اين سخن را با حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مى‌دهيم:«احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفاءِ وَ قِلَّةَ الاعْوَانِ عَلَى‌ طَاعَةِ اللّهِ‌؛ از منزلگاههاى «غفلت» و خشونت و جايى كه يار و مددكارى بر اطاعت خدا نداريد، بپرهيز».[1]

يقظه و بيدارى‌

«يقظه»نقطه مقابل غفلت، به معناى خودآگاهى است. بعضى از عارفان آن را يكى از منازل آغازين سير و سلوك ذكر كرده‌اند.

«يقظه»در اصطلاح عارفان اسلامى، بيدارى از خواب‌«غفلت»و توجه به اعمال و كردارهاى گذشته، براى جبران خطاها و جهت‌گيريهاى صحيح در آينده است.

امام خمينى قدس سره در كتاب «جهاد اكبر يا مبارزه با نفس» ضمن اين كه‌«يقظه»را گام اول در تهذيب نفس مى‌دانند؛ ذيل اين عنوان چنين نوشته‌اند: «تا كى مى‌خواهيد در خواب «غفلت» به سر بريد و در فساد و تباهى غوطه‌ور باشيد، از خدا بترسيد و از عواقب امور بپرهيزيد، از خواب «غفلت» بيدار شويد. شما هنوز بيدار نشديد، هنوز قدم اول را برنداشتيد، قدم اول در سلوك «يقظه» است، ولى شما در خواب به سر مى‌بريد، چشم‌ها باز و دل‌ها در خواب فرو رفته است، اگر دل‌ها خواب آلود و قلبها بر اثر گناه سياه و زنگ زده نمى‌شد، اين طور آسوده خاطر و بى‌تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمى‌داديد، اگر قدرى در امور اخروى و عقبات هولناك آن فكر مى‌كرديد، به تكاليف و مسؤليتهاى سنگينى كه بر دوش شماست،

[1]-/ غررالحكم حديث 2600- ميزان الحكمه حديث 15147


صفحه 349

بيشتر اهمّيّت مى‌داديد».[1]

يقظه آمد نوم حيوانى نماند

انعكاس حس خود از لوح خواند

همچو حس آن كه خواب او را ربود

چون شد او بيدار عكس او نمود

آيات و روايات فراوانى به همين منظور، از منبع وحى يا از سرچشمه قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله صادر شده است. اساساً تمام آيات انذار و بشارت، براى رسيدن به همين هدف است؛ يعنى، هدفش زدودن آثار«غفلت»و بيدار ساختن افراد و اقوامى است كه در خواب بى خبرى فرو رفته‌اند.

هشدارهاى قرآن مجيد با جمله‌هايى مانند«افَلاتَعْقِلُون‌[2]؛آيا انديشه نمى‌كنيد و عقل خود را به كار نمى‌اندازيد» و«أَفَلا تَذَكَّرُون‌[3]؛ آيا متذكر نمى‌شويد» و«افَلَا تَتَفَكَرُونَ؛آيا انديشه نمى‌كنيد» و«او لَم يَتَدَبَّرُوا القُرآن»و مانند اينها، همه به منزله بانگ‌هايى است كه رهبر بيدار دل، به پيروانى كه در خواب سنگين فرو رفته‌اند، مى‌زند تا بيدار شوند و آماده حركت به سوى مقصد گردند.

همچنين آياتى كه تأكيد بر ذكر خدا دارد و اعراض از ذكر حق را منشأ تباهى انسان و«معيشت ضنك»در اين جهان و نابينا محشور شدن در آن جهان مى‌شمرد، مسلمانان را از اسباب لهو؛ يعنى، آنچه كه انسان را از ياد خدا غافل سازد، برحذر مى‌دارد، همه براى رسيدن به اين مقصود؛ يعنى، حالت‌«يقظه»و بيدارى است.

در روايات اسلامى نيز به طور گسترده به مسئله‌«يقظه»اشاره شده است، از جمله:

1- اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه‌اى كه اشاره به هدف بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دارد، مى‌فرمايند:«ايُّهَا النَّاسُ انَّ اللّهَ ارْسَلَ الَيْكُمْ رَسُولًا لِيُزِيحَ بِهِ عِلَّتَكُمْ وَ يُوقِظَ بِهَا غَفْلَتَكُمْ؛خداوند پيامبرى به سوى شما فرستاد تا بيماريهاى (روحى و اخلاقى و اجتماعى) شما را برطرف سازد و شما را از خواب غفلت بيدار كند».[4]

نه تنها پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بلكه تمام انبيا، براى همين منظور مبعوث شده‌اند؛ يا حدّاقل‌

[1]-/ امام خمينى (ره). كتاب جهاد اكبر يا مبارزه با نفس، صفحه 151

[2]-/ اين عبارت 13 بار در قرآن كريم ذكر شده است‌

[3]-/ اين عبارت نيز در 7 مورد ذكر شده است‌

[4]-/ بحار الانوار، جلد 74، صفحه 296


صفحه 350

يكى از اهداف اصلى آنها، ايجاد حالت‌«يقظه»مى‌باشد.

2- امام حسن مجتبى عليه السلام در خطبه‌اى كه براى مردم كوفه خواند، چنين فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ تَيَقَّظُوا مِنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ وَ مِن تَكَاشُفِ الظُّلْمَةِ، فَوَالَّذي خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ وَ تَرَدّى‌ بِالْعَظَمَةِ، لَئِن قَامَ الىَّ مِنْكُم عُصْبَةٌ بِقُلوبٍ صَافِيَةٍ وَ نِيّاتٍ مُخلِصَةٍ، لا يَكُون فِيها شَوْبُ نِفاقٍ وَ لا نِيّةَ افْتِرَاقٍ لَاجاهِدنَّ السَّيفَ قَدَماً قَدَماً وَ لَا ضَيِّقَنَّ مِنَ السُّيُوف‌ جَوَانِبَها وَ مِنَ الرِّماحِ اطرافَهَا وَمِنَ الْخَيْلِ سَنابِكَها فَتَكَلَّمُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ؛اى مردم! از خواب «غفلت» بيدار شويد و از تراكم ظلمت بى خبرى بپرهيزيد. سوگند! به كسى كه دانه را در زير خاك شكافته و بندگان را آفريده، و رداى عظمت پوشيده، هرگاه گروهى از شما با دل‌هاى پاك و نيّت‌هاى خالص كه در آن آلودگى به نفاق نباشد و قصد افتراق در آن راه نيابد، بپاخيزند (و مرا يارى كنند)، من با شمشير، گام به گام جهاد مى‌كنم و با ضربات شمشيرهاى خود، عرصه را بر آنها تنگ مى‌سازم و نوك سرنيزه‌ها را بر پيكرشان كُند مى‌كنم و سم اسبها را در اين راه، فرسوده مى‌سازم؛ پس سخن بگوييد، خدا رحمتتان كند (و از دشمن نترسيد)».[1]

امام مجتبى عليه السلام اين سخن را در حالى بيان داشتند كه خواب‌«غفلت»بر كوفيان غلبه كرده بود و آن حضرت هر چه آنان را دعوت به جهاد با غارتگران شام و لشكر معاويه مى‌فرمودند، آنها اجابت نمى‌كردند.

3- در كتاب‌«فلاح السّائل»دعايى كه مورد تأييد امام صادق عليه السلام نيز قرار گرفته، پيرامون جبران خطاها و غفلتهاى نماز، چنين بيان مى‌دارد:«فَصَلِّ عَلَى‌ مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ مَكَان‌ نُقْصَانِها تَماماً وَ عَجِّلْني تَثَبُّتاً وَ تَمَكُّناً وَ سَهْوِى تَيَقُّظاً وَ غَفْلَتي تَذَكُّراً وَ كَسَلى نَشاطاً؛پس درود بر محمد و آلش بفرست و هر نقصانى در نماز من رخ داده، كاملش فرما و به زودى به من ثبات قدم و توانايى عنايت كن (تا كاستى‌ها را جبران كنم) و سهو مرا به بيدارى و «غفلتم» را به يادآورى و كسالتم را به نشاط مبدّل فرما».[2]

4- امام اميرمؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه خطاب به انسان‌هاى بى درد مى‌فرمايند:«امَا مِنْ دائكَ بُلُولٌ امْ لَيْسَ مِنْ نَوْمِكَ يَقْظَةٌ؛آيا درد تو را درمان و خواب تو را بيدارى نيست».[3]

[1]-/ بحارالانوار، جلد 44، صفحه 67

[2]-/ بحار الانوار، جلد 83، صفحه 14

[3]-/ نهج البلاغه، خطبه 223


صفحه 351

5- در حديث ديگرى، همان بزرگوار مى‌فرمايند: «الَا مُسْتَيْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفَاد مُدَّتِهِ؛آيا كسى نيست كه از خواب غفلتش بيدار شود، قبل از مدت پايان عمرش؟».[1]

در تمام اين روايات‌«غفلت»به نوعى خواب و گاهى به مستى و«تذكّر»به نوعى بيدارى و هشيارى تشبيه شده است. امير مؤمنان على عليه السلام در اين زمينه مى‌فرمايند:

«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرورِ ابْعَدُ افاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ؛مستى‌«غفلت»و غرور، هشياريش از مستى شراب دورتر است».[2]

6- اين بحث را با حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان عليه السلام كه‌«يقظه»را به چراغ نورانى تشبيه فرموده، پايان مى‌دهيم: «فَاسْتَصْبِحُوا بِنُورِ يَقْظَةٍ فى‌ الابْصَارِ وَ الاسْماعِ وَ الافْئِدَةِ؛ با نور يقظه و بيدارى، چشم و گوش و قلب را روشن سازيد».[3]

تغافل مثبت‌

همان گونه كه‌«غفلت»در امور زندگى، مايه بدبختى است،«تغافل»نسبت به اين امور نيز همين گونه است؛ يعنى، انسان، واقعيت‌ها را بداند و باور داشته باشد كه زندگى دنيا ناپايدار است و اين جهان گذرگاهى است كه بايد از آن بگذرند، و به سرايى ديگر بشتابند و مرگ قانون تخلّف ناپذيرى است، و هيچ اعتبارى به قدرتها و ثروتهاى مادى نيست؛ ولى با اين حال، چنان از كنار اين مسايل مى‌گذرد كه گويى هيچ چيزى نمى‌داند و نمى‌بيند.

اين تغافل منفى است كه آثار زيانبارش از«غفلت»هم بيشتر است؛ زيرا، غافلان، ناآگاهانه به دام حوادث گرفتار مى‌شوند؛ اما «تغافل كنندگان» با آگاهى در اين دام قدم مى‌گذارند كه مسؤوليت الهى‌اش بيشتر و نكوهش مردم درباره آن شديدتر است.

تغافل مثبت نيز داريم و آن اين است كه انسان، چيزهايى را بداند كه پنهان كردن آن لازم يا پسنديده است؛ يعنى، فردى خود را نسبت به مسئله‌اى كه اظهارش عواقب نامطلوب دارد، به ناآگاهى و بى اطلاعى بزند و با بزرگوارى از كنار آن بگذرد تا باعث‌

[1]- غررالحكم، حديث 2752

[2]-/ غرر الحكم، حديث 5651

[3]-/ نهج البلاغه، خطبه 222