بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 350

يكى از اهداف اصلى آنها، ايجاد حالت‌«يقظه»مى‌باشد.

2- امام حسن مجتبى عليه السلام در خطبه‌اى كه براى مردم كوفه خواند، چنين فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ تَيَقَّظُوا مِنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ وَ مِن تَكَاشُفِ الظُّلْمَةِ، فَوَالَّذي خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ وَ تَرَدّى‌ بِالْعَظَمَةِ، لَئِن قَامَ الىَّ مِنْكُم عُصْبَةٌ بِقُلوبٍ صَافِيَةٍ وَ نِيّاتٍ مُخلِصَةٍ، لا يَكُون فِيها شَوْبُ نِفاقٍ وَ لا نِيّةَ افْتِرَاقٍ لَاجاهِدنَّ السَّيفَ قَدَماً قَدَماً وَ لَا ضَيِّقَنَّ مِنَ السُّيُوف‌ جَوَانِبَها وَ مِنَ الرِّماحِ اطرافَهَا وَمِنَ الْخَيْلِ سَنابِكَها فَتَكَلَّمُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ؛اى مردم! از خواب «غفلت» بيدار شويد و از تراكم ظلمت بى خبرى بپرهيزيد. سوگند! به كسى كه دانه را در زير خاك شكافته و بندگان را آفريده، و رداى عظمت پوشيده، هرگاه گروهى از شما با دل‌هاى پاك و نيّت‌هاى خالص كه در آن آلودگى به نفاق نباشد و قصد افتراق در آن راه نيابد، بپاخيزند (و مرا يارى كنند)، من با شمشير، گام به گام جهاد مى‌كنم و با ضربات شمشيرهاى خود، عرصه را بر آنها تنگ مى‌سازم و نوك سرنيزه‌ها را بر پيكرشان كُند مى‌كنم و سم اسبها را در اين راه، فرسوده مى‌سازم؛ پس سخن بگوييد، خدا رحمتتان كند (و از دشمن نترسيد)».[1]

امام مجتبى عليه السلام اين سخن را در حالى بيان داشتند كه خواب‌«غفلت»بر كوفيان غلبه كرده بود و آن حضرت هر چه آنان را دعوت به جهاد با غارتگران شام و لشكر معاويه مى‌فرمودند، آنها اجابت نمى‌كردند.

3- در كتاب‌«فلاح السّائل»دعايى كه مورد تأييد امام صادق عليه السلام نيز قرار گرفته، پيرامون جبران خطاها و غفلتهاى نماز، چنين بيان مى‌دارد:«فَصَلِّ عَلَى‌ مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ مَكَان‌ نُقْصَانِها تَماماً وَ عَجِّلْني تَثَبُّتاً وَ تَمَكُّناً وَ سَهْوِى تَيَقُّظاً وَ غَفْلَتي تَذَكُّراً وَ كَسَلى نَشاطاً؛پس درود بر محمد و آلش بفرست و هر نقصانى در نماز من رخ داده، كاملش فرما و به زودى به من ثبات قدم و توانايى عنايت كن (تا كاستى‌ها را جبران كنم) و سهو مرا به بيدارى و «غفلتم» را به يادآورى و كسالتم را به نشاط مبدّل فرما».[2]

4- امام اميرمؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه خطاب به انسان‌هاى بى درد مى‌فرمايند:«امَا مِنْ دائكَ بُلُولٌ امْ لَيْسَ مِنْ نَوْمِكَ يَقْظَةٌ؛آيا درد تو را درمان و خواب تو را بيدارى نيست».[3]

[1]-/ بحارالانوار، جلد 44، صفحه 67

[2]-/ بحار الانوار، جلد 83، صفحه 14

[3]-/ نهج البلاغه، خطبه 223


صفحه 351

5- در حديث ديگرى، همان بزرگوار مى‌فرمايند: «الَا مُسْتَيْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفَاد مُدَّتِهِ؛آيا كسى نيست كه از خواب غفلتش بيدار شود، قبل از مدت پايان عمرش؟».[1]

در تمام اين روايات‌«غفلت»به نوعى خواب و گاهى به مستى و«تذكّر»به نوعى بيدارى و هشيارى تشبيه شده است. امير مؤمنان على عليه السلام در اين زمينه مى‌فرمايند:

«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرورِ ابْعَدُ افاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ؛مستى‌«غفلت»و غرور، هشياريش از مستى شراب دورتر است».[2]

6- اين بحث را با حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان عليه السلام كه‌«يقظه»را به چراغ نورانى تشبيه فرموده، پايان مى‌دهيم: «فَاسْتَصْبِحُوا بِنُورِ يَقْظَةٍ فى‌ الابْصَارِ وَ الاسْماعِ وَ الافْئِدَةِ؛ با نور يقظه و بيدارى، چشم و گوش و قلب را روشن سازيد».[3]

تغافل مثبت‌

همان گونه كه‌«غفلت»در امور زندگى، مايه بدبختى است،«تغافل»نسبت به اين امور نيز همين گونه است؛ يعنى، انسان، واقعيت‌ها را بداند و باور داشته باشد كه زندگى دنيا ناپايدار است و اين جهان گذرگاهى است كه بايد از آن بگذرند، و به سرايى ديگر بشتابند و مرگ قانون تخلّف ناپذيرى است، و هيچ اعتبارى به قدرتها و ثروتهاى مادى نيست؛ ولى با اين حال، چنان از كنار اين مسايل مى‌گذرد كه گويى هيچ چيزى نمى‌داند و نمى‌بيند.

اين تغافل منفى است كه آثار زيانبارش از«غفلت»هم بيشتر است؛ زيرا، غافلان، ناآگاهانه به دام حوادث گرفتار مى‌شوند؛ اما «تغافل كنندگان» با آگاهى در اين دام قدم مى‌گذارند كه مسؤوليت الهى‌اش بيشتر و نكوهش مردم درباره آن شديدتر است.

تغافل مثبت نيز داريم و آن اين است كه انسان، چيزهايى را بداند كه پنهان كردن آن لازم يا پسنديده است؛ يعنى، فردى خود را نسبت به مسئله‌اى كه اظهارش عواقب نامطلوب دارد، به ناآگاهى و بى اطلاعى بزند و با بزرگوارى از كنار آن بگذرد تا باعث‌

[1]- غررالحكم، حديث 2752

[2]-/ غرر الحكم، حديث 5651

[3]-/ نهج البلاغه، خطبه 222


صفحه 352

حفظ آبروى ديگران شود.

از جمله مواردى كه‌«تغافل»در آن پسنديده است، پنهان ساختن عيوب ديگران است. هر كس عيب يا لغزشى دارد، لذا سعى دارد تا مردم آن را ندانند؛ ولى گاهى افراد هوشمند از آن آگاه مى‌شوند.«تغافل»در اين گونه موارد، در حقيقت يك نوع عيب‌پوشى است كه جز در موارد امر به معروف و نهى از منكر، آن هم به صورت محرمانه و لطيف، بسيار پسنديده است.

اگر در مواردى پرده‌درى شود و آبرو و حيثيت اشخاص بر باد رود، افراد تشويق به گناه مى‌شوند و طبق منطق «من كه رسواى جهانم، غم دنيا سهل است» رسوايى را مجوّزى براى گناه مى‌شمرد و به بيان ديگر، اگر پرده حياى گنهكاران دريده شود، دست به هر كارى مى‌زنند؛ پس در اين‌جا جز با«تغافل»نمى‌توان جلوى اين پديده شوم اجتماعى را گرفت.

در يك بيان كلى مى‌توان گفت: يكى از اصول مهم زندگى آرام و خالى از دغدغه، همين مسئله‌«تغافل»است، به ويژه مديران بايد از اين مسئله در حل بسيارى از مشكلاتشان بهره بگيرند؛ يعنى، هر جا كه احتياج به اخطار و هشدار است بايد اخطار و هشدار دهند و هر جا كه با«تغافل»مشكلات حل مى‌شود، از اين طريق وارد شوند. به يقين اگر مديران اصل‌«تغافل»را از زندگى خود حذف كنند، گرفتار دردسرهاى بى دليل خواهند شد.

به همين دليل، پيشوايان بزرگ اسلام در گفتار و عمل، نسبت به اين مسئله تأكيد كرده‌اند.«تغافل»پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بعضى از موارد باعث خرده‌گيرى بعضى از افراد ناآگاه مى‌شد؛ مثلًا، اعتراض مى‌كردند به اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله خيلى سريع تحت تأثير سخنان اين و آن قرار مى‌گيرند و اگر گفته شود كه فلان كس پشت سر شما چنين و چنان مى‌گويد، مى‌پذيرد و به سراغ آن شخص مى‌فرستد، اما هنگامى كه او قسم ياد مى‌كند كه چنين چيزى را نگفته‌ام، سخن او را نيز مى‌پذيرد.

قرآن مجيد نيز در آيه 61 سوره توبه به اين مطلب اشاره مى‌كند:«وَ مِنْهُمُ الَّذين‌ يُؤْذُونَ النَّبِىَ وَ يَقُولُونَ هُوَ اذُنٌ قُلْ اذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ يُؤمِنُ لِلمُؤمِنينَ وَ رَحْمَة لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُم ...؛از آنها كسانى هستند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را آزار مى‌دهند و مى‌گويند: او آدم‌


صفحه 353

خوش باورى است، بگو: خوش باورى او به نفع شماست، او ايمان به خدا دارد و مؤمنان را تصديق مى‌كند و رحمت است براى كسانى از شما كه ايمان آورده‌اند».

مسلّم است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با آن هوش و كياست و درايت كه دوست و دشمن به آن معترفند، آدم ساده انديش و خوش باور نبوده است، بلكه در بسيارى از موارد وظيفه خود را«تغافل»مى‌ديد. اين‌«تغافل»مايه رحمت براى همه مؤمنان محسوب مى‌شد.

تغافل در بيان معصومين عليه السلام‌

1- در حديث معروفى كه هم از امام سجّاد عليه السلام و هم از امام باقر عليه السلام و هم از امام صادق عليه السلام نقل شده است، پيرامون‌«تغافل»چنين مى‌فرمايند:«صَلاحُ حالِ التَّعايُشِ و التَّعَاشُرِ مِلْأُ مِكْيَالٍ ثُلْثاهُ فِطَنَةٌ وَ ثُلْثُهُ تَغَافُلٌ‌؛ مصلحت همزيستى سالم و معاشرت با مردم در پيمانه‌اى است كه دوسوم آن هوشيارى و يك سوم آن تغافل باشد».[1]

اين روايت، در واقع ضمن تأكيد بر تغافل مثبت، از تغافل منفى بر حذر مى‌دارد. ابتدا تأكيد به هوشيارى و بيدارى و ترك‌«غفلت»مى‌كند و سهم آن را دوسوّم مى‌داند و مفهوم آن اين است كه انسان نبايد از مسائل مهم زندگى بى خبر بماند؛ بلكه بايد با كمال دقّت، مراقب آنچه كه خير و صلاح او در آن است، باشد. از سوى ديگر نسبت به امورى كه لازم است مورد بى اعتنايى و بى توجهى قرار گيرد، دستور به‌«تغافل»مى‌دهد؛ مانند فكر و دقت در مسايل جزئى زندگى كه اهمّيّت چندانى ندارند، انسان را از تفكّر در امور مهم باز مى‌دارد و همچنين مخفى كردن عيوب پنهانى ديگران در مواردى كه مصلحت ايجاب مى‌كند، كار پسنديده‌اى است.

2- امير مؤمنان على عليه السلام در اين رابطه مى‌فرمايند:«مِنْ اشْرَفِ اعمالِ الْكَريمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا يَعْلَمُ‌؛ يكى از باارزشترين كارهاى كريمان، «تغافل» از چيزهايى است كه از آن آگاهند»[2]

[1]-/ تحف العقول، صفحه 264. (آنچه در بالا آمد، متن حديثى است كه از امام صادق عليه السلام نقل شده است و از دو امام ديگر نيز شبيه آن نقل شده است).

[2]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 222


صفحه 354

(و سرپوش گذاشتن بر آن لازم است).

3- در حديث ديگرى آن امام بزرگوار عليه السلام مى‌فرمايند:«مَنْ لَمْ يَتَغَافَلْ وَ لَايَغُضَّ عَنْ كَثِيرٍ مِنَ الْاموُرِ تَنَغَّصَتْ عِيْشَتُهُ؛كسى كه‌«تغافل»و چشم‌پوشى از بسيارى امور نكند، زندگى براى او ناگوار خواهد شد».[1]

بديهى است، زندگى انسان‌ها خالى از امورى كه بر خلاف توقّع باشد، نيست. اگر انسان جزئيات زندگى ديگران را با كنجكاوى و دقّت پيدا كند و آنها را مورد بازخواست قرار دهد، زندگى برايش تلخ و دوستان از اطراف او پراكنده مى‌شوند.

اين بحث را با حديثى از همان بزرگوار عليه السلام پايان مى‌دهيم:«وَ عَظِّموُا اقْدَارَكُم‌ بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِّىِ مِنَ اْلُامُورِ ... وْلَا تَكوُنوُا بَحَّاثِينَ عَمَّا غَابَ عَنْكُمْ، فَيَكْثُرُ عَائِبُكُمْ ... و تَكَرّموُا بِالتّعَامِى عَنِ اْلِاسْتِقْصَاءِ؛قدر و منزلت خود را با «تغافل» نسبت به امور پست و كوچك بالا بريد ... و زياده از امورى كه پوشيده و پنهان است تجسس نكنيد كه عيب‌جويان شما زياد مى‌شوند ... و با چشم برهم نهادن از دقت بيش از حد در جزئيات، بزرگوارى خود را ثابت كنيد».[2]

از اين حديث و بعضى از احاديث ديگر، به خوبى موارد«تغافل»روشن مى‌شود و نشان مى‌دهد كه مربوط به امور مهم و سرنوشت ساز زندگى نيست، بلكه مربوط به امور جزئى و كم اهمّيّت است كه در زندگى وجود دارد.

بنابراين‌«تغافل»منافاتى با امر به معروف و نهى از منكر و انتقاد سازنده ندارد؛ زيرا، «امر به معروف و نهى از منكر» مربوط به واجبات و محرمات است كه از محدوده‌«تغافل»بيرون است و انتقاد سازنده مربوط به امورى است كه در سرنوشت فرد و جامعه اثر قابل ملاحظه‌اى دارد، در حالى كه‌«تغافل»مربوط به امور جزئى و كم ارزش و يا عيوبى است كه مصلحت در آن است كه در پرده بماند.

[1]-/ غررالحكم، حديث 9149

[2]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 64


صفحه 355

17

بخل و امساك‌

اشاره‌

نعمتها و مواهبى كه پروردگار در اختيار انسان‌ها گذاشته، در بسيارى از موارد، بيش از نياز آنهاست، به گونه‌اى كه مى‌توانند ديگران را نيز در آن سهيم كنند، بدون آن كه زيانى به زندگى خودشان برسد؛ ولى گروهى به خاطر صفت رذيله‌«بخل»از اين كار امتناع ورزيده و هيچ كس را در اين مواهب خدادادى سهيم نمى‌كنند. گاه نيز با نمايش ثروت و قدرت به محرومان، نمك بر جراحات قلبشان پاشيده و گويى از اين كار زشت و غير انسانى خويش لذّت هم مى‌برند.

گاه اين صفت با«انحصارطلبى»و«خود برتر بينى»و«حرص و آز»نيز آميخته شده و زشتى آن را چند برابر مى‌كند.

اگر نگاهى به جهان آفرينش بيندازيم، همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مى‌كنيم. خورشيد دائم مى‌سوزد و بخشى از وجودش را تبديل به نور و حرارت مى‌كند و آن را به تمام منظومه شمسى مى‌رساند و با نور و گرماى خود به همه مخلوقات، زندگى مى‌بخشد.

زمين با انواع مواهبى كه در دل دارد، از مواد غذايى گرفته تا معادن گران بها و آب‌هاى زيرزمينى، همه را رايگان در اختيار بشر نهاده و سخاوتمندانه انسان را يارى مى‌دهد. ساير موجودات جهان نيز هر كدام دست‌هاى سخاوتمند خود را سوى انسان‌ها


صفحه 356

گشوده‌اند تا سخاوت خويش را نشان دهند.

علاوه بر عالم كبير در عالم صغير؛ يعنى، وجود يك انسان نيز همين مسئله حكم فرماست. قلب، دستگاه تنفس، معده، چشم، گوش، دست و پا هيچ كدام تنها براى خودشان كار نمى‌كنند و هرگز در خدمت به ساير اجزاء بدن،«بخل»نمى‌ورزند، بلكه آنچه را كه دارند سخاوتمندانه در ميان خود و تمام سلولهاى بدن تقسيم مى‌كنند.

در جهانى كه همه جا«سخاوت»حكم فرماست، آيا جايى براى انسان بخيل وجود دارد؟ آيا ناهماهنگى با عالم هستى او را به فساد و مرگ نمى‌كشاند؟

روى اين اصل، نكوهش‌«بخل»و مدح و ستايش‌«سخاوت»به طور گسترده در آيات و روايات اسلامى به چشم مى‌خورد كه در آنها«جود و سخاء»به عنوان يكى از بارزترين صفات فعلى الهى و يكى از ويژگى‌هاى پيشوايان معصوم عليه السلام معرفى شده است.

با اين اشاره، به آيات قرآنى باز مى‌گرديم و بازتاب گسترده‌«بخل»و«سخاوت»را در بخشى از آيات قرآن مورد بررسى قرار مى‌دهيم.

1- انّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَومِ مُوسى‌ فَبَغَى‌ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا انَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اوْلِى الْقُوَّةِ اذ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ انَّ اللّهَ لايُحِبُّ الفَرِحِينَ* وَ ابْتَغِ فِيمَا أتَاكَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَ لاتَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنيَا وَ احْسِنْ كَمَا احْسَنَ اللّهُ الَيكَ وَ لا تَبْغِ الفَسادَ في الارْضِ انَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُفسِدينَ.(سوره قصص، آيات 76 تا 77)

2- انّا بَلَوْنَاهُم كَما بَلَوْنا اصْحَابَ الْجَنَّةِ اذ اقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحينَ* وَ لايَسْتَثْنُونَ* فَطَافَ عَلَيهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُم نَائِمُونَ* فَاصْبَحَتْ كَالصَّريمِ‌(سوره‌قلم، آيات 17 تا 20)

3- وَ مِنْهُم مَنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ- فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ* فَاعْقَبَهُم نِفاقاً فِى قُلُوبِهِم الَى‌ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا اخْلَفُوا اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ‌(سوره‌توبه، آيات 75 تا 77)

4- وَ لايَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيراً لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَومَ الْقِيامَةِ وَ لِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الارضِ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُون‌ خَبيرٌ(سوره‌آل‌عمران، آيه 180)

5- الَّذينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اعْتَدْنَا لِلْكَافِرينَ عَذاباً مُهِينَاً(سوره‌نساء، آيه 37)


صفحه 357

6- وَ امَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌* وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‌* فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌(سوره‌الليل، آيات 8 تا 10)

7- هَا أنْتُم هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبِيلِ اللّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَانَّمَا يَبْخَل‌ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّهُ الغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَ انْ تَتَوَلَّوا يَسْتَبْدِل قَوْماً غَيْرَكُم ثُمَّ لايَكُونُوا أَمْثَالَكُم‌(سوره‌محمد، آيه 38)

8- ... وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌(سوره‌تغابن، آيه 16 و سوره‌حشر، آيه 9)

9- وَالَّذينَ اذَا انْفَقُوا لَم يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَينَ ذَلِكَ قَوَاماً(سوره‌فرقان، آيه 67)

10- قُلْ لَوْ انْتُم تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبّي اذاً لَامْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الانْفَاقِ وَ كَانَ الانْسَان‌ قَتُوراً(سوره‌اسراء، آيه 100)

ترجمه‌

1- قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد، ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! (به خاطر آوريد) هنگامى را كه قومش به او گفتند: اين همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمى‌دارد!- و در آنچه خداوند به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش مكن و همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده، نيكى كن و هرگز در زمين به دنبال فساد مباش كه خدا مفسدان را دوست ندارد.

2- ما آنها را آزموديم، همان گونه كه «صاحبان باغ» را آزمايش كرديم، هنگامى كه سوگند ياد كردند كه ميوه‌هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچينند- و هيچ از آن استثنا نكنند- اما عذابى فراگير (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد، در حالى كه همه در خواب بودند و آن باغ سرسبز مانند شب سياه ظلمانى شد!

3- بعضى از آنها با خدا پيمان بسته بودند كه: «اگر خداوند ما را از فضل خود، روزى دهد، قطعاً صدقه خواهيم داد و از صالحان (و شاكران) خواهيم بود!»- اما هنگامى كه خدا از فضل خود به آنها بخشيد «بخل» ورزيدند و سرپيچى كردند و روى برتافتند- اين عمل، (روح) نفاق را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دل‌هايشان برقرار ساخت، اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلف جستند، و به خاطر آن است كه دروغ مى‌گفتند.