بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 367

خرما براى شخصى بفرستند و اين شخص مرد سخى و بخشنده‌اى بود كه نيازمندان از او بهره مى‌بردند و هرگز نه از على عليه السلام و نه از ديگران، چيزى طلب مى‌كرد. شخص (بخيلى كه در آنجا بود) عرض كرد: اى اميرمؤمنان! اين شخص تقاضايى از شما نكرده بوده، به علاوه يك وسق كافى است. اميرمؤمنان عليه السلام فرمودند:«لاكَثَّرَ اللّهُ في المُؤْمِنينَ ضَرْبَكَ، اعْطِىَ أَنَا و تَبْخَلُ انْتَ‌...؛ خداوند در ميان مؤمنان مانند تو را زياد نكند. من دارم مى‌بخشم، تو دارى بخل مى‌ورزى، خدا خيرت دهد، اگر من به كسى كه اميد بخشش را دارد، تنها بعد از درخواست كمك كنم، در حقيقت بهاى چيزى را كه از او گرفته‌ام، داده‌ام؛ زيرا، آبروى خود را نزد من ريخته است».[1]

درششمين‌آيه، ضمن اشاره به مجازات شديد بخيلان، مى‌فرمايد: «اما كسى كه «بخل» ورزيده و از اين راه، بى نيازى طلبد و پاداش نيك (الهى) را تكذيب كند، ما او را در مسير دشوارى قرار مى‌دهيم و آن هنگام كه (در جهنم) سقوط مى‌كند، ديگر اموال او به حالش سودى نخواهد داشت؛وَ امَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌* وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‌* فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌- وَ مَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُ اذْا تَرَدّى‌».[2]

از اين تعبير به خوبى روشن مى‌شود:

اولًا«بخل»سبب بى نيازى و ثروت نمى‌شود؛ بلكه پيمودن اين راه، كار را در دنيا و آخرت بر انسان مشكل مى‌كند (توجّه داشته باشيد كه واژه‌«العسرى‌»در آيه مطلق است و هرگونه مشكلى را در دنيا و آخرت شامل مى‌شود).

ثانياً، به فرض كه از اين راه ثروت عظيمى بياندوزد و آن را در آخرت با خود ببرد، در آن هنگام كه در جهنم سقوط مى‌كند، چه سودى به حال او خواهد داشت.

در تفسير«يُسْر»كه نقطه مقابل‌«عُسْر»است، مفسران بزرگ، احتمالات زيادى داده‌اند كه نقطه مقابل اين احتمالات، در مورد«عُسْر»نيز صادق است. نخست اين كه منظور از آن زمينه‌هاى توفيق و آسان شدن راه اطاعت خداست- در برابر واژه‌«عُسْر»كه درباره سلب توفيق و پيچيدگى راه طاعت است- بعضى آن را به معنى راه آسان زندگى و

[1]-/ وسائل الشيعه، جلد 6، صفحه 318

[2]-/ الليل، 8 تا 11


صفحه 368

بعضى، راه بهشت و پاداشهاى بزرگ الهى و بعضى ديگر به معنى امدادهاى غيبى و مانند آن شمرده‌اند؛ ولى همان گونه كه در بالا اشاره شد،«عسر»- و همچنين يسر مفهوم وسيع و گسترده‌اى دارد كه تمام امورى را كه مربوط به دنيا و آخرت است، شامل مى‌شود.

درهفتمين‌آيه، خداوند ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را مخاطب ساخته و بخيلان را مورد نكوهش شديد قرار داده و مى‌فرمايد: «آرى! شما همان جمعيتى هستيد كه براى انفاق در راه خدا فراخوانده مى‌شويد، بعضى از شما «بخل» مى‌ورزند و هركس بخل كند، نسبت به خودش بخل كرده است؛هَا أَنْتُم هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبيلِ اللّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَن‌ يَبْخَلْ فَانَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ»[1]و براى اين كه ناآگاهان تصور نكنند، خداوند نيازى به اين انفاقها دارد، در ادامه اين آيه مى‌فرمايد: «خداوند بى‌نياز است و شما همه نيازمند و فقير هستيد؛... وَاللّهُ الغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الفُقَراءُ ...»[2].

بنابر اين آنچه را انفاق مى‌كنيد، در واقع امانتهاى الهى است كه چند روزى نزد شما براى آزمون و امتحان و تعليم و تربيت قرار داده شده و خدا دستور داده، بخشى از اين امانت را به بندگان فقيرش بسپاريد يا در راه جهاد مصرف كنيد.

در انتهاى آيه، افراد«بخيل»را تهديد مى‌كند كه: «هر گاه از دستورهاى خداوند (درباره انفاق فى سبيل اللّه) سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را به جاى شما مى‌آورد كه مانند شما نباشند؛... وَ انْ تَتَوَلَّوا يَسْتَبْدِل قَوماً غَيرَكُم ثُمَّ لايَكُونُوا امْثَالَكُم».[3]

به اين ترتيب‌«بخيلان»تهديد به نابودى گرديده‌اند و اين شديدترين تهديدى است كه درباره‌«بخيلان»شده است.

گرچه مصداق انفاق در راه خدا، به تناسب قرائنى كه در آيات وجود دارد، انفاق در راه‌«جهاد»است؛ ولى مفهوم گسترده آن، هر كار خيرى را شامل مى‌شود.

بسيارى از مفسران شيعه و اهل سنت، در ذيل آيه مورد بحث چنين نقل كرده‌اند كه بعد از نزول آيه فوق، جمعى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند: منظور از گروهى كه‌

[1]-/ محمّد، 38

[2]-/ همان‌

[3]-/ همان‌


صفحه 369

خداوند در قرآن به آنها اشاره كرده كه در صورت‌«بخل»ورزيدن و سرپيچى از دستورات الهى جايگزين شما مى‌كند، كيست؟

پيامبر صلى الله عليه و آله دست خود را بر شانه سلمان- يا به روايت ديگر بر پاى سلمان- كه نزديك او نشسته بود زد و فرمودند:«هَذَا وَ قَومُهُ وَالَّذى نَفْسي بِيَدِهِ لَوكَانَ الايمانُ مَنُوطاً بِالثُرَيّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِنْ فَارْسٍ‌[1]؛منظور خداوند، اين مرد و قوم اوست؛ به خدايى كه جانم در دست اوست، سوگند! اگر ايمان به ثريّا (در دورترين نقطه آسمان) بسته باشد، گروهى از مردان فارس آن را به چنگ مى‌آورند».

درهشتمين‌آيه، بعد از دستور به‌«انفاق»و تأكيد بر اين كه‌«انفاق»خير و خوبى براى شما به ارمغان مى‌آورد، مى‌فرمايد: «آنها كه از «بخل» و حرص خويش مصون بمانند، رستگارند؛... وَ مَنْ يُوقَ شُحَ نَفْسِهِ فَاولئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[2].

به گفته راغب اصفهانى در كتاب‌«مفردات»، «شح»- بر وزن مخ- به معنى بخلى است كه با حرص آميخته باشد و به صورت عادت در آيد.

«فلاح»نيز به معنى شكافتن و بريدن است كه در هر نوع خوشبختى، رستگارى، پيروزى و رسيدن به مقصد به كار رفته است كه آن را به فلاح مادى و فلاح معنوى تقسيم كرده‌اند.

قبل از آيه فوق، قرآن كريم هشدارى در مورد فتنه بودن اموال و اولاد مى‌دهد كه گويا با اين بيان، موانع انفاق را معرّفى مى‌كند؛ زيرا، گاهى وسوسه‌هاى فرزندان كه مبادا بخششهاى پدر و مادرشان خللى در ارث آنها وارد كند و گاهى نيز وسوسه‌هاى درونى خود انسان نسبت به آينده فرزندانش كه مبادا بعد از او، گرفتار فقر شوند، مانع انفاقشان مى‌شود كه به يقين تمام اين وسوسه‌ها از موانع‌«فلاح»و رستگارى است و سبب حرص و«بخل»مى‌شود.

[1]-/ اين حديث را «قرطبى» در تفسير «جامع الاحكام» و «برسويى» در «روح البيان» و «فخر رازى» در «تفسير كبير» و «مراغى» در تفسير خود، و «طبرسى» در «مجمع البيان» و «ابوالفتوح رازى» در تفسيرش و «سيوطى» در «درّالمنثور» و گروه ديگرى در تفاسير خود در ذيل همين آيه آورده‌اند

[2]-/ تغابن، 16، حشر، 9


صفحه 370

در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه ايشان از سر شب تا به صبح، طواف خانه خدا مى‌كرد و پيوسته مى‌فرمودند:«اللّهُمَّ قِنى شُحَّ نَفْسي؛خداوندا! مرا از «بخل» و حرص نفسم نگاه دار.» راوى مى‌گويد، عرض كردم: فدايت شوم! امشب دعايى غير از اين نفرمودى؟ فرمود:«وَ اىُّ شَى‌ءٍ اشَدُّ مِنْ شُحِ النَّفْسِ انَّ اللّهَ يَقُولُ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه‌ فَاولئكَ هُمُ المُفلِحُون؛چه چيزى بدتر از حرص و«بخل»نفسانى است؛ خداوند مى‌فرمايد:

كسانى كه از حرص و «بخل» نفس خويش در امان باشند، رستگارند».[1]

بنابر اين‌«بخل»از موانع مهم رستگارى است و اهمّيّت اين امر تا جايى است كه امام صادق عليه السلام از سر شب تا صبح، در خانه خدا و در ضمن طواف خود پيوسته اين دعا را مى‌خواند و به عنوان مهمترين حاجت خويش آن را از خدا مى‌طلبد.

تعبير«خَيراًلِانفُسِكم»بعد از امر به انفاق، اشاره به اين نكته لطيف دارد كه سخاوت و انفاق در راه خدا، آثار مفيدش عايد خود انسان مى‌شود؛ روح را پرورش مى‌دهد و دل را از تيرگى‌هاى حرص و«بخل»پاك ساخته و بركات مادى و معنوى را به خانه انسان سرازير مى‌كند.

اين بحث را با ذكر حديثى در تفسير معنى‌«شح»به پايان مى‌بريم. امام صادق عليه السلام از«فضيل بن عياض»سؤال فرمود: آيا مى‌دانى‌«شحيح»چه كسى است؟ او در جواب عرض مى‌كند: همان بخيل است. امام عليه السلام فرمود:«الشُّحُ اشَدُّ مِنَ الْبُخلِ انَّ الْبَخيلَ يَبْخَل‌ بِمَا في يَدِهِ وَالشّحيحُ يَشُحُّ عَلَى‌ مَا في ايْدِى النَّاسِ وَ عَلَى‌ مَا في يَدِهِ حَتَّى لايَرى‌ في ايْدِى النّاسِ شَيْئاً الّا تَمَنّى‌ انْ يَكُونَ لَهُ بِالْحِلِّ وَ الْحَرَامِ، لايَشْبَعُ وَ لايَقْنَعُ بِمَا رَزَقَهُ اللّهُ عَزّوجلّ؛شح از «بخل» شديدتر است. «بخيل» كسى است كه در آنچه دارد «بخل» مى‌ورزد، ولى «شحيح» هم نسبت به آنچه در دست مردم است «بخل» مى‌ورزد و هم آنچه خود در اختيار دارد، تا آنجا كه هر چه را در دست مردم ببيند، آرزو مى‌كند كه آن را به چنگ آورد، خواه از راه حلال باشد يا حرام و هرگز قانع به آنچه خداوند به او روزى داده، نيست».[2]

درنهمين‌آيه، ضمن طرح مسئله‌«بخل»تحت عنوان تقتير، مى‌فرمايد: «يكى از

[1]-/ نورالثقلين، جلد 5، صفحه 346

[2]-/ نورالثقلين، جلد 5، صفحه 291


صفحه 371

ويژگيهاى «عبادالرّحمن»- بندگان خاص خداوند بخشنده- اين است كه هنگامى كه انفاق مى‌كنند، نه اسراف دارند و نه سختگيرى؛ بلكه در ميان اين دو، حد اعتدالى دارند؛وَالَّذينَ اذا انْفَقُوا لَم يُسْرِفُوا وَ لَم يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَينَ ذَلِكَ قَواماً».[1]

«يقتروا»از ماده‌«قَتْر»(بر وزن صبر) به معنى (تنگ گرفتن) است كه نقطه مقابل اسراف مى‌باشد و گاه‌«اسراف»و«اقتار»را در مقابل يكديگر قرار مى‌دهند. يكى آن است كه بيش از حد لازم و ديگرى آن است كه كمتر از مقدار لازم انفاق كنند

در واقع‌«قتر»و«اقتار»مراحل ضعيف‌«بخل»است؛ زيرا حدّاقل چيزى انفاق مى‌شود، هر چند كمتر از مقدار شايسته باشد؛ در حالى كه در مراحل شديدتر«بخل»هيچ گونه انفاقى در كار نيست. با اين حال، خداوند بندگان ويژه خود را از اين صفت نيز پاك و مبرّا مى‌داند.

بسيارى از مفسّرين‌«اقتار»را به معنى‌«بخل»يا«شحّ»و مانند آن تفسير كرده‌اند و در روايتى كه در تفسير«على بن ابراهيم»از امام صادق عليه السلام نقل شده‌«لم يقتروا»به معنى‌«لَم يَبْخَلُوا في حَقِّ اللّهِ عَزّ وَجَلّ»تفسير شده است‌[2].

در بعضى از تفاسير آمده است كه يكى از خلفا مى‌خواست دخترش را به يكى از امراى دولتش بدهد. هنگامى كه از داماد سؤال كرد: مقدار هزينه عروسى را چه اندازه در نظر گرفته‌اى؟ در پاسخ در تعبير جالبى گفت:«الحَسَنَةُ بَينَ السَّيِئَتَينِ»؛[3]سپس آيه گذشته را تلاوت كرد.[4]

دردهمين‌و آخرين آيه مورد بحث، خداوند خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

«به آنها (مشركان) بگو، اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد، به يقين (به خاطر بخل و تنگ نظرى) امساك مى‌كرديد. مبادا انفاق كردن مايه فقر و تنگدستى شما شود؛قُل‌ لَوْ انْتُمْ تَمْلِكُون خَزائِنَ رَحمَةِ رَبّي اذاً لَامْسَكْتُم خَشْيَةَ الْانفاقِ».[5]

در پايان آيه مى‌فرمايد: «انسان، موجود بخيلى است؛كَانَ الانسانُ قَتوراً».در اين‌جا

[1]-/ فرقان، 67

[2]-/ تفسير على بن ابراهيم. جلد 2، صفحه 117

[3]-/ كار خوبى كه در ميان دو كار بد قرار دارد.

[4]-/ تفسير الجامع الاحكام القرآن، قرطبى، جلد 7، صفحه 4789

[5]-/ اسراء، 100


صفحه 372

واژه‌«انسان»اشاره به انسان‌هاى تربيت نايافته‌اى است كه در مسير«بخل»و امساك و«تقتير»قرار مى‌گيرند والّا انسانى كه تحت تعليم و تربيت‌«اولياء اللّه»قرار گرفته و يا حتى انسانى كه فطرت خداداد خود را حفظ نموده است، بخيل و ممسك و قتور نخواهد بود.

از تعبير آيه فوق استفاده مى‌شود كه‌«بخل»هميشه به خاطر نيازهاى شخصى يا گروهى نيست؛ بلكه اين رذيله اخلاقى، گاهى به صورتى در مى‌آيد كه اگر انسان تمام خزاين خداوندى را در اختيار داشته باشد، باز هم‌«بخل»مى‌ورزد، هر چند نيازش با مقدار كمى از آن بر طرف مى‌شود.

تعبير به‌«كانَ الانسانُ قَتُورا؛انسان موجود بخيلى است» در آيه فوق به صورت مطلق، نظاير ديگرى نيز در قرآن مجيد دارد؛ مانند:

«انَّ الانسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود[1]»؛ ... «انَّ الانسانَ لَكَفُورٌ[2]»؛«انَّ الانسانَ لَكَفُورُ مُبين‌[3]»؛«انَ‌ الْانسَانَ لَظَلوُمٌ كَفَّارٌ»[4]و امثال اين تعبيرات، همه اشاره به انسان‌هايى دارد كه فطرت پاك اوليه خويش را از دست داده و از تربيت انبيا و اوليا و مربيان اخلاقى دورمانده‌اند و گرنه هيچ انسانى در ذات خود، ناپاك، آلوده، بخيل، ظالم و كفران كننده آفريده نشده است.

نظام آفرينش بر پاكى و سعادت انسان‌ها بنا نهاده شده است، نه بر زشتى و آلودگى آنها.[5]

نتيجه‌

آيات فوق به خوبى ديدگاه و بينش اسلام را نسبت به چهره‌«بخل»نشان مى‌دهد؛ نمونه‌هايى از كارهاى بخيلان و سرنوشت شوم آنها و آثار و پيامدهاى‌«بخل»را در زندگى مادى و معنوى مشخص مى‌كند و از«بخل»به عنوان يك رذيله مهم اخلاقى نام مى‌برد. رذيله‌اى كه با«فلاح»و رستگارى و سعادت انسان‌ها هرگز سازگار نيست.

[1]-/ عاديات، 6

[2]-/ حج، 66

[3]-/ زخرف، 15

[4]-/ ابراهيم، 34

[5]-/ در تفسير نمونه ذيل آيات شرح بيشترى داده شده است.


صفحه 373

بخل در آينه روايات اسلامى‌

در احاديث اسلامى، روايات تكان دهنده‌اى درباره‌«بخل»ديده مى‌شود، از جمله:

1- رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديثى مى‌فرمايند:«الْبَخيلُ بَعيدٌ مِنَ اللّهِ بَعيدٌ مِن النّاسِ، قَريبٌ مِنَ النّارِ[1]؛ بخيل از خدا دور است، از مردم نيز دور است و به آتش دوزخ نزديك است». همين مضمون (با مختصر تفاوتى) از امام على بن موسى الرّضا عليه السلام نقل شده است.

2- در حديث ديگرى، امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايند:«النَّظَرُ الَى الْبَخيل‌ يُقْسِىِ الْقلْبَ‌[2]؛ نگاه كردن به بخيل، انسان را سنگدل مى‌كند». اين تعبير نشان مى‌دهد كه باطن بخيلان آن قدر تاريك و آلوده است كه بازتاب آن در چهره آنان، سبب سنگدلى نگاه كننده مى‌شود.

3- در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه «آن حضرت در حال طواف خانه خدا بود، مردى را مشاهده كرد كه در پرده خانه كعبه در آويخته و مى‌گويد: خداوندا! به حرمت اين خانه سوگندت مى‌دهم كه گناهان مرا ببخش».

رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به آن مرد فرمودند: مگر گناه تو چيست؟ آن را توصيف كن.

عرض كرد: بزرگتر از آن است كه بتوانم توصيف كنم.

حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: واى برتو! گناه تو بزرگتر است يا خشكى‌ها؟!

عرض كرد: گناه من بزرگتر است اى رسول خدا!

حضرت فرمودند: گناه تو بزرگتر است يا درياها؟!

عرض كرد: گناه من اى رسول خدا!

[1]-/ بحارالانوار، جلد 73، صفحه 308

[2]-/ تحف العقول، صفحه 214


صفحه 374

حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: گناه تو بزرگتر است يا آسمانها؟!

عرض كرد: گناه من.

باز حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: گناه تو بزرگتر است يا عرش خدا؟!

عرض كرد: گناه من بزرگتر است اى رسول خدا!

حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: (بگو ببينم) گناه تو بزرگتر است يا خداوند؟!

عرض كرد: خدا بزرگتر و بالاتر و گرامى‌تر است.

حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: واى بر تو! بگو ببينم چه گناهى كرده‌اى (كه از آن به اين بزرگى ياد مى‌كنى)؟

عرض كرد: اى رسول خدا! من آدم ثروتمندى هستم؛ ولى هنگامى كه نيازمندى به سراغم مى‌آيد، گويى شعله آتشى را در برابر من قرار داده‌اند. (آرى! من از ديدن نيازمندان وحشت دارم و متنفّرم).

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: از من دور شو و مرا به آتش خود نسوزان. سوگند! به خدايى كه مرا به هدايت و كرامت مبعوث كرده، اگر در ميان ركن و مقام (گراميترين نقاط روى زمين در كنار خانه خدا) بايستى و دوهزار سال عبادت كنى و گريه كنى، به حدى كه از چشمت نهر آب جارى شود و درختان را سيراب كند، سپس بميرى، در حالى كه لئيم و بخيل هستى، خداوند تو را به صورت در آتش خواهد افكند، آيا نمى‌دانى كه خداوند مى‌گويد: هر كس «بخل» كند، درباره خود «بخل» كرده و هر كس از «بخل» خويش در امان باشد، رستگار است».[1]

اين حديث نشان مى‌دهد كه‌«بخل»سرچشمه انواع گناهان و مفاسد مى‌شود كه انسان را تا اين حد از خدا دور مى‌سازد.

4- در حديث ديگرى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌فرمايند: «يَقُولُ قَائِلُكُم الشَّحيحُ أَعْذَرُ مِن‌ الظّالِمِ وَ أَىُّ ظُلْمٍ أَظْلَمُ عِنْدَاللّهِ مِنَ الشُحِّ حَلَفَ اللّهُ بِعِزَّتِهِ وَ عَظَمَتِهِ وَ جَلالِهِ لايَدْخُلُ الجَنَّة شَحيحٌ وَ لابَخيلٌ؛بعضى از شما مى‌گويند: بخيل از ظالم معذورتر است، ولى چه ظلمى نزد خدا از بخل برتر مى‌باشد؛ خداوند به عزت و عظمت و جلال خود سوگند ياد كرده است كه هرگز حريص و بخيل وارد بهشت نشود».[2]

5- در حديث ديگرى، پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايند:الشُّحُ وَ الايمانُ لايَجْتَمِعانِ في قَلْب‌ واحِدِ؛بخل و حرص با ايمان در يك قلب جمع نمى‌شود (آنجا كه پاى حرص و «بخل» در ميان آيد، ايمان از آنجا رخت بر مى‌بندد».[3]

6- در جاى ديگر نيز پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايند:«الْبُخْلُ شَجَرَةٌ تَنْبُتُ في النّارِ فَلايَلِجُ النّار الّا بَخيلٌ؛بخل درختى است كه در آتش دوزخ مى‌رويد و به همين جهت، تنها بخيلان وارد دوزخ مى‌شوند».[4]

[1]-/ جامع السّعادات، جلد 2، صفحه 111

[2]-/ همان مدرك‌

[3]-/ همان مدرك‌

[4]-/ جامع السعادات، جلد 2، صفحه 110