شهادت به يگانگى خداوند و رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله داد».[1]
ريشه و نشانههاى بخل
ريشه اصلى اين رذيله اخلاقى، مانند بسيارى از رذايل ديگر، ضعف مبانى ايمان و«معرفة الله»است. كسى كه خداوند را بر همه چيز قادر مىداند و معتقد است كه ريشه تمام خيرات و بركات، ذات پاك حق تعالى است، بايد به طور قطع به وعدههاى الهى در مورد آثار مادى و معنوى«انفاق»در راه خدا اعتقاد داشته باشد كه با اين اعتقاد، امكان ندارد گرفتار اين خوى زشت گردد.
امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«البُخْلُ بِالمَوجُودِ سُوءُ الظَنِّ بِالمَعْبُودِ؛بخل ورزيدن نسبت به آنچه انسان دارد، به خاطر سوء ظن به خداست (سوء ظن به وعدههاى او و قدرتش بر همه چيز)».[2]
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است«ان كانَ الخَلَفُ مِنَ اللَّهِ عزّوجلَّ حَقّاً فَالبُخْلُ لِماذَا؛ اگر جانشينى از سوى خداوند متعال، حق است؛ پس بخل براى چيست؟»[3]
در كتاب«فقه الرضا»آمده است:«ايّاكُمْ وَ البُخْلَ فَانَّهَا عَاهَةٌ لاتَكُونُ في حُرٍّ وَ لا مُؤمِنٍ انَّها خِلافُ الايمانِ؛از بخل بپرهيزيد؛ زيرا «بخل» آفتى است كه در انسان آزاده و با ايمان هرگز نخواهد بود، «بخل» خلاف ايمان است».[4]
در حديث قدسى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه خداوند مىفرمايد:«يَا عَبدِي اتَبْخَلُني ام تَتَّهِمُنى ام تَظُنُّ انّي عَاجِزٌ غَيرُ قَادِرٍ عَلَى اثَابَتِكَ[5]؛بنده من! آيا نسبت به من «بخل» مىورزى يا مرا متهم مىسازى يا گمان مىكنى كه من عاجزم و توانايى ندارم به تو پاداش دهم».
آرى! آزادگان و مؤمنان و آنهايى كه به وعدههاى الهى، دلگرم و مطمئن هستند و آنهايى كه قدرت خدا را بر هرگونه پاداش، باور كردهاند، هرگز هنگام انفاق در راه خدا، دستشان نمىلرزد و«بخل»را راه وصول به بىنيازى نمىدانند؛ بلكه تا آنجا كه در توان دارند، به بندگان خدا، جود و بخشش مىكنند و عوض را از كسى مىطلبند كه هم
[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 1277، حديث 8380
[2]-/ غررالحكم، حديث 1258
[3]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 300
[4]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 346
[5]-/ بحار الانوار، جلد 93، صفحه 10
سخاوتمند است و هم از همه چيز آگاه و هم بر همه چيز قادر.
از نشانههاى ديگر«بخل»آوردن عذرهاى گوناگون، براى خوددارى از كمك به ديگران است. بخيلان براى پوشاندن رذيله اخلاقى خود در برابر مردم، به عذرهاى واهى متوسل مىشوند و حتى گاهى با همين عذرها، خود را فريب مىدهند؛ مثلًا با اين كه پول فراوانى دارد، اما حاضر نيست مقدار كمى از آن را ببخشد يا اين كه وام دهد؛ بلكه به عذرهايى مانند اين كه شايد برايم مشكلى پيش آيد يا احتمال دارد فرزندم بيمار شود و يا احتمال دارد ميهمانهايى برايم بيايند يا در آينده وضع بازار از نظر اقتصادى به كسادى گرايد، متوسل مىگردد.
امام على بن ابيطالب عليه السلام در اين رابطه مىفرمايند:«الْبَخِيلُ مُتَحَجِّجٌ بِالمَعاذيرِ و التَّعاليلِ؛شخص بخيل متوسل به عذرها و علتهاى (واهى) مىشود».[1]
در جاى ديگر نيز مىفرمايند:«كَثْرَةُ العِلَلِ آيَةُ البُخْلِ؛كثرت تعلّل و عذرهاى واهى، نشانه «بخل» است».[2]
از نشانههاى ديگر افراد بخيل، پوشاندن نعمتهاست. آنها به بهانههاى مختلف سعى دارند، نعمتهاى خدادادشان را از ديد مردم دور نگه دارند، مبادا كسى از آنها تقاضايى كند. البته در بسيارى از اوقات پوششهاى كاذبى از قبيل چشم زخم مردم و تنگ نظريها به احتمال بروز خطر براى آن درست مىكنند.
نشانه ديگر«بخل»آن است كه هرگاه در راه خدا چيزى را انفاق كند، سخت ناراحت مىشود؛ گويى بار سنگينى بر دوش او نهاده و يا عزيزى از عزيزانش از دست رفته است.
آثار و پيامدهاى بخل
در ميان صفات نكوهيده و رذايل اخلاقى كمتر صفتى به اندازه«بخل»مشكل آفرين بوده و هست و پيامدهاى سوء داشته و دارد، از جمله اين كه: گرچه بخيل در حفظ اموال خود مىكوشد ولى بيش از آن، آبروى خود را از دست مىدهد. در اين رابطه نيز در
[1]-/ غررالحكم، حديث 1275
[2]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 209
روايات اسلامى اشارههايى شده است كه اجمالًا در ذيل مطرح مىنماييم:
1- حضرت على عليه السلام مىفرمايند: «الْبَخيلُ يَسْمَحُ مِنْ عِرْضِهِ بِاكْثَرِ مِمَّا امْسَكَ مِن عَرَضِهِ؛بخيل بيش از آنچه كه از متاع دنيا براى خود نگهدارى مىكند، از عرض و آبروى خود مىبخشد».[1]
2- بخيل زود دوستانش را از دست مىدهد و در زندگى در برابر انبوه مشكلات غريب و تنها مىماند. امير مؤمنان على عليه السلام در اين رابطه مىفرمايند:«لَيسَ لِبَخيلٍ حَبيبٌ؛بخيل يار و دوست ندارد!»[2]اگر بخيل زمان كوتاهى دوستانى داشته باشد،«بخل»او سبب ذلّت دوستان و عزّت دشمنانش مىشود. همان گونه كه از امام على عليه السلام نقل شده است:
«البُخْلُ (البَخيلُ) يُذِلُّ مُصاحِبَهُ وَ يُعِزُّ مُجانِبَهُ».[3]
3-«بخيل»، هميشه زحمت مىكشد و ثمره كارش را وارثانش مىبرند؛ در دنيا بر خود سخت مىگيرد و در آخرت نيز گرفتاريش به خاطر اندوختن اموال فراوان، زياد است. حضرت على عليه السلام مىفرمايند:«الْبَخيلُ خَازِنٌ لِوَرَثَتِهِ؛بخيل خزانهدار ورثه خويش است (وارثانى كه گاه يك درهم از اموال او را برايش انفاق نمىكنند).[4]
4-«بخيل»زندگى فقيرانهاى دارد؛ زيرا، هنگامى كه«بخل»انسان شدت مىيابد، نسبت به خويشتن هم بخيل مىشود و آسايش زندگىاش از بين مىرود؛ زيرا، هميشه در فكر حفظ اموال خويش و افزودن آن است. گاهى نيز گرفتار حالات روانى زشت و سوء ظنهاى شديد نسبت به اطرافيان خود مىشود؛ مثلًا مىپندارد كه مردم چشم طمع در اموال او دوختهاند و با حسادت و عداوت به او مىنگرند.
احاديث اسلامى اشارات زيبايى به اين مسئله دارد، از جمله در حديثى، اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«عَجِبْتُ لِشَقِىِّ الْبَخيلِ يَتَعَجَّلُ الفَقْرَ الّذى مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوْتُهُ الْغِنَى الّذى ايّاهُ طَلَبَ فَيَعيشُ في الدُّنيا عَيشَ الفُقَراءِ وَ يُحاسَبُ في الآخِرَةِ حِسابَ الاغنياءِ؛از بخيل بدبخت در شگفتم! به سرعت، سوى فقر پيش مىرود كه از آن مىگريزد و غنا و بىنيازى را كه مىطلبد، از دست مىدهد؛ در دنيا فقيرانه زندگى مىكند و در آخرت بايد
[1]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 2، صفحه 130، حديث 2084
[2]-/ همان مدرك، جلد 5، صفحه 78
[3]-/ همان مدرك، جلد 1، صفحه 370، حديث 1409
[4]-/ همان مدرك، جلد 1، صفحه 127، حديث 464
حساب اغنيا را بپردازد».[1]
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است:«اقَلُّ النّاسِ راحَةً الْبَخيلُ؛آرامش و آسايش بخيل از تمام مردم كمتر است».[2]
5-«بخل»موجب بدنامى و سوء شهرت و لعن و نفرين مردم مىشود؛ همان گونه كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودند:«بِالْبُخْلِ تَكْثُرُ المَسَبَّةَ؛به خاطر بخل، بدگويى و دشنام مردم زياد مىشود».[3]
6-«بخل»جامع بسيارى از اخلاق رذيله و صفات نكوهيده است و بسيارى از رذايل اخلاقى از آن نشأت مىگيرد؛ مانند سوء ظن، حسد، ترس، جبن، از دست دادن اخلاص نيت و صفاى باطن و گرفتارى در چنگال قساوت قلب؛ حضرت على عليه السلام در اين زمينه مىفرمايند:«النَّظَرُ الَى البَخيلِ يُقْسِىَ الْقَلْبَ».[4]
حديث پر معناى ديگرى از همان بزرگوار نقل شده است:«الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَساوِى العُيوبِ وَ هُوَ زِمامٌ يُقادُ بِهِ الَى كُلِّ سُوءٍ؛بخل جامع تمام عيبها و زمامى است كه انسان را به هر بدى مىكشد».[5]
درجات بخل
«بخل»مانند تمام صفات رذيله، داراى درجاتى است. بعضى از مراحل آن به قدرى ضعيف است كه ممكن است از ديد بسيارى از افراد، مخفى بماند و بعضى از مراحل آن به قدرى آشكار است كه هر كس، حتى كودكان نيز آن را درك مىكنند.
بعضى نسبت به اموال خود بخيلند؛ يعنى حاضر نيستند كمترين بهرهاى به ديگران برسانند. بعضى از آن هم فراتر رفته، نسبت به اموال مردم بخيلند؛ يعنى اگر ببينند كسى به ديگرى احسان قابل ملاحظهاى مىكند، ناراحت مىشوند. بعضى از آن نيز فراتر
[1]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 4، صفحه 346، حديث 6280
[2]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 300
[3]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 3، صفحه 200، حديث 4195
[4]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 53
[5]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 307
رفته، هرگاه ببينند افراد اموالشان را براى خودشان به طور گسترده مصرف مىكنند، ناراحت مىشوند و اين بدترين و عجيبترين نوع بخل است.
از سوى ديگر، بعضى در امور مادى بخيلند و بعضى در امور معنوى؛ مانند كسى كه نسبت به علم و دانش ديگران«بخل»مىورزد. بعضى در موضوعات مهم بخيلند؛ مانند بخشيدن اموال زياد، در حالى كه بعضى در كوچكترين مسائل«بخل»مىورزند، مانند سلام كردن! بعضى در انجام انفاقهاى مستحب«بخل»نشان مىدهند؛ در حالى كه بعضى در واجبات، مانند اداى خمس و زكات«بخل»مىورزند.
گروهى بخل خود را بدون پوشش و توجيه نشان مىدهند؛ در حالى كه گروه ديگر، پوششهاى ظاهرى براى آن درست مىكنند؛ مانند جلوگيرى از اسراف، تأمين مخارج فرزندان، دورى از ريا و تظاهر و شك و ترديد در استحقاق مستحقّين و مانند اينها.
بنابر اين«بخل»شاخههاى متعدد و اشكال گوناگون دارد كه مؤمنان متقى بايد مراقب همه آنها باشند و با آن در تمام اشكالش مبارزه كنند تا به حريم قرب پروردگار راه يابند.
در روايات اسلامى اشارههاى لطيفى به اشكال و شاخههاى«بخل»شده است از جمله:
1- امام اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايند: «الْبُخْلُ بِاخْراجِ مَا افْتَرَضَهُ اللّهُ سُبْحَانَهُ مِن الامْوَالِ اقْبَحُ البُخلِ؛بخل در مورد پرداختن آنچه را كه خدا بر انسان از اموال واجب كرده است، زشتترين نوع آن است».[1]
2- در حديث ديگرى نقل شده است: (روزى) حضرت على عليه السلام مقدار قابل ملاحظهاى خرما براى كسى فرستاد. يكى از حاضران عرض كرد: به خداوند سوگند! آن شخص چيزى از شما مطالبه نكرده و كافى بود كه يك پنجم آن را برايش ارسال مىكرديد. امام عليه السلام فرمودند: «خداوند افرادى مانند تو را در ميان مؤمنان زياد نكند! من بخشش مىكنم، تو بخل مىورزى».[2]
3- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:«انَّ ابْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ؛
[1]-/ غررالحكم، حديث 2038
[2]-/ وسايل الشيعه، جلد 6، صفحه 318 (با كمى تلخيص)
بخيلترين مردم كسى است كه حتّى در سلام كردن بخل مىورزد!».[1]
4- حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله نقل شده است:«الْبَخيلُ حَقّاً مَنْ ذُكِرْت عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَىَّ؛بخيلترين اشخاص كسى است كه نزد او اسم من برده شود و او صلوات نفرستد».[2]
5- از برخى روايات استفاده مىشود كه بعضى از مراحل«بخل»را تحت عنوان«لئيم»بودن، ذكر كردهاند كه درجه شديد«بخل»است. رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايند:«الرِّجَالُ ارْبَعَةٌ سَخىٌ وَ كَريمٌ وَ بَخيلٌ وَ لَئيمٌ، فَالسَّخىُ الذّي يَأْكُلُ وَ يُعْطِىَ و الكَريمُ الّذى لايَأْكُلُ وَ يُعطِىُ وَ البَخيلُ الّذى يَأكُلُ و لايُعطِىُ وَ اللّئيمُ الّذى لايَأكُلُ و لايُعطِىُ؛افراد چهار دسته هستند: بعضى سخى هستند و بعضى كريم و بعضى بخيل و بعضى لئيم؛ سخى كسى است كه از اموالش هم خود استفاده مىكند و هم به ديگران مىبخشد و كريم كسى است كه خودش نمىخورد و به ديگران مىبخشد و بخيل كسى است كه (فقط) خودش مصرف مىكند و به ديگران نمىبخشد و لئيم كسى است كه نه خودش مىخورد و نه به ديگران مىبخشد».[3]
پيشگيرى و درمان بخل
براى درمان بيماريهاى اخلاقى همانند بيماريهاى جسمانى بايد به سراغ ريشهها رفت؛ زيرا تا ريشهها نخشكند، بيمارى همچنان وجود دارد، هرچند به صورت موقت آثار آن زايل شود.
از آنجا كه انگيزههاى«بخل»متعدد است، بايد ريشهيابى نمود؛ زيرا بعضى به خاطر علاقه زياد به شهوات دنيا، به اموال خود كه وسيلهاى براى وصول به شهوات است، عشق مىورزند؛ به طورى كه حاضر نيستند كمترين چيزى در اختيار كسى بگذارند. اين افراد بايد به سراغ امورى روند كه اين عشق و علاقه را از ميان مىبرد. به عواقب دردناك شهوترانى و سرانجام دنياپرستان شهوتران بينديشند تا از آن باز ايستند و بدانند چه
[1]-/ بحارالانوار، جلد 73، صفحه 4
[2]-/ بحار جلد 70، صفحه 306
[3]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 356
عواقبى دارند.
انگيزه ديگر«بخل»آرزوهاى بلند است كه انسان را به جمع مال و بخل در مصرف دعوت مىكند. اگر آنها به ناپايدارى دنيا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به كسانى بنگرند كه جان خود را به وسيله حوادث گوناگون و بيماريهاى مرموز و بىمقدمه از دست دادهاند؛ داشتن آرزوهاى بلند را اشتباه دانسته و از«بخل»خويش مىكاهند.
انگيزه ديگر، عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزى براى آينده آنهاست؛ در حالى كه خداوند روزى آنها را نيز تضمين كرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمىگذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براى كسانى كه آن را ابزار گناه قرار مىدهند كار نيكو و عاقلانه نيست؛ البته گاهى نيز افرادى بدون اين كه ميراثى از پدر دريافت كنند، فقط بر اثر لياقت ذاتى خود، زندگى بسيار بهترى نسبت به كسانى كه ثروت سرشارى از پدر به آنها رسيده، پيدا كردهاند.
عامل ديگرى كه به گفته بعضى از بزرگان«علم اخلاق»شبيه درد بى درمان است، اين است كه بعضى مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق مىورزند و هميشه در جمع آورى آن مىكوشند و از خرج كردن آن وحشت دارند. آنها فراموش كردهاند كه مال وسيلهاى است براى رسيدن به اهداف مادى و يا معنوى؛ اگر از آن استفاده صحيح نشود، با سنگ و چوب و آجر تفاوتى نمىكند.
راه ديگر مبارزه با«بخل»اين است كه شخص«بخيل»دندان روى جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد. هرگاه اين كار تكرار شود عشق به مال در وجودش شكسته خواهد شد؛ همانند افراد ترسو كه اگر در ميدانهاى مختلف زندگى گام نهند، به تدريج ترس و وحشت آنها مىريزد. افراد كم رو نيز اگر چندين بار در مجالسى كه بزرگان نشستهاند، سخن بگويند، حالت كمرويى آنها از بين مىرود.
انديشيدن درباره تنفر و انزجارى كه مردم از بخيلان دارند و آنها را موجوداتى پست و كثيف مىدانند و احترامى كه براى سخاوتمندان قائلند و آنها را انسانهايى برتر مىشمارند؛ يكى از راههاى درمان«بخل»و دورى از اين رذيله زشت اخلاقى است.
همچنين انديشيدن در پيامدهاى سوء و آثار مرگبار«بخل»نيز تأثير فراوانى در درمان اين صفت زشت دارد.
در اين رابطه حضرت على عليه السلام مىفرمايند:«البَخيلُ يَبْخَلُ عَلَى نَفْسِهِ بِاليَسيرِ مِن دُنياه وَ يَسمَحُ لِوُرّاثِهِ بِكُلِّها!؛بخيل نسبت به خودش در مورد كمترين چيزى بخل مىكند، ولى همه آن را به آسانى در اختيار وارثانش مىگذارد».[1]
حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است:«مَن بَرِءَ مِنَ البُخلِ نالَ الشَّرَفَ؛ كسى كه از بخل پاك شود، به شرف و افتخار نائل مىشود».[2]
انديشه در اين امور، انسان را از بخل بيزار مىكند؛ مخصوصاً با توجه به اين كه روايات«بخل»را با ايمان سازگار نمىداند.
[1]-/ غررالحكم، حديث 1884
[2]-/ بحارالانوار، جلد 7، صفحه 229