4- آنها كه اموال خود را شب و روز پنهان و آشكار انفاق مىكنند، مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مىشوند.
5- هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمىرسيد! مگر اين كه از آنچه دوست مىداريد (در راه خدا) انفاق كنيد و آنچه انفاق مىكنيد، خداوند از آن آگاه است.
6- (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مىآورند و نماز را برپا مىدارند و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى دادهايم، انفاق مىكنند.
7- هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد نيز دست خود را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرو مانى.
تفسير و جمع بندى
چهره سخاوتندان در قرآن
درنخستينآيه مورد بحث، سخن از گروهى از سخاوتمندان انصار مدينه است كه با آغوش باز از مهاجرانى كه خانه و كسب و كارى نداشتند، استقبال كردند و آنها را بر خودشان مقدم داشتند و حتى گفتند: «ما اموال و خانه هايمان را با آنها تقسيم مىكنيم و چشم داشتى به غنائم جنگى نيز نداريم».
قرآن درباره آنها در آيه فوق مىگويد: «آنها كسانى را كه به سويشان هجرت مىكنند، دوست دارند و در درون دل نيازى نسبت به آنچه به مهاجران داده شده، احساس نمىكنند و آنها را بر خود مقدم مىدارند؛ هر چند شديداً فقير باشند؛... يُحِبُّونَ مَن هَاجَرَ الَيْهِم وَ لايَجِدُونَ في صُدُورِهِم حَاجَةً مِمّا اوتُوا وَ يُؤثِرُونَ عَلَى انْفُسِهِمْ وَ لَوكْانَ بِهِم خَصَاصَةٌ ...».[1]
به گفته بعضى از مفسران معروف: «در تاريخ بشريت، چنين استقبالى سابقه نداشته است كه گروهى غريب در شهرى وارد شوند و مؤمنان آن شهر چنان استقبالى از آنان كنند كه حتى آنها را بر خويش مقدم شمرند و حاضر باشند تمام زندگى خود را با آنان تقسيم نمايند؛
[1]-/ حشر، 9
حتى در بعضى از روايات وارد شده است كه عدد مهاجران نسبت به داوطلبان پذيرايى از آنها كم بود به همين دليل، گاه در ميان دو و يا چند نفر، بر سر افتخار ميزبانى مهاجران، اختلاف پيدا مىشد كه براى حل آن به قرعه متوسل شدند».[1]
به هر حال، خداوند اين محبّت و بلند نظرى و ايثار و سخاوت را كه از ويژگيهاى انصار بود، مىستايد.
دردوّمينآيه مورد بحث، سخن از بزرگوارانى است كه غذاى خود را در حالى كه شديداً به آن نياز داشتند به مسكين و يتيم و اسير دادند، بدون اين كه هيچ انتظار پاداش و تشكرى داشته باشند؛«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ اسِيراً* انَّما نُطْعِمُكُم لِوَجْهِ اللّهِ لانُريدُ مِنْكُم جَزاءً و لاشُكوراً»[2]
روايات فراوانى از طرق شيعه و سنى، حكايت از اين دارد كه آيات 8 و 9 سوره«دهر»در فضيلت اهلبيت عليهم السلام نازل شده است.«مرحوم علامه امينى»در«الغدير»34 نفر از علماى معروف اهل سنت را نام مىبرد كه اين حديث را در كتابهاى خود آوردهاند (باذكر نام كتاب و صفحه آن).[3]
بنابر اين حديث مزبور در ميان اهل سنت مشهور، بلكه متواتر است و علماى شيعه اتفاق نظر دارند كه همه سوره«دهر»يا بخش قابل ملاحظهاى از آيات آن، درباره اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله (على، فاطمه زهرا، حسن و حسين عليهم السلام) نازل شده است.
دقت در آيات سوره«دهر»نشان مىدهد كه خداوند چگونه از اين سخاوتمندان ايثارگر مدح و ستايش كرده و عمل آنها را ستوده و بالاترين پاداش را براى آنها قرار داده است. در يك جا از آنها به عنوان«ابرار»و در جاى ديگر از آنها به عنوان«عباداللّه»(بندگان خاص خدا) ياد كرده است.
درسوّمينآيه، تشويق بى نظيرى نسبت به انفاق كنندگان سخاوتمند ديده مىشود. با
[1]-/ فى ظلال، جلد 7 (ذيل آيه)
[2]-/ دهر، 8 و 9
[3]-/ الغدير، جلد 3، صفحه 107 به بعد. احقاق الحق، جلد 3، صفحه 157 تا 171 (در اين كتاب حديث مزبور از 36 نفر از دانشمندان اهل سنت با بيان مأخذ حديث ذكر شده است)
تعابيرى كه در آيات انفاق بى نظير است، مىفرمايد: «كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند، همانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه نيز يكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كسى بخواهد (و شايسته بداند) دو يا چند برابر مىكند و خداوند توانا و داناست؛مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقُونَ امْوالَهُم في سَبيلِ اللهِ كَمَثلِ حَبَّةٍ انْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُل سُنْبُلَةٍ مِأَةٌ حَبَّةٍ وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ واسعٌ عليمٌ».[1]
اگر آيه را بر خلاف ظاهر آن تفسير نكنيم و حذف و تقدير نيز قايل نشويم؛ آيه دلالت بر اين دارد كه رشدونمو بىنظير در روح و جان انفاق كنندگان نيكوكار صورت مىگيرد. اموال آنها بر اثر انفاق چندين برابر شده و خودشان نيز در پرتو سخاوت، مدارج كمال را به سرعت مىپيمايند و حتى گامهاى كوچك در اين راه آثار عظيم دارد.
به اين ترتيب انفاق علاوه بر اينكه مايه رشد بشرى است، مايه رشد و تكامل اخلاقى و معنوى خود انسان نيز هست.
در روايت آمده است كه امام سجّاد عليه السلام، هر گاه كه چيزى به سائلى مىبخشيد، دست سائل را نيز مىبوسيد؛ عدهاى علت اين كار را از حضرت جويا شدند. حضرت عليه السلام در جواب فرمودند:«لِانَّها تَقَعُ في يَدِاللّهِ قَبْلَ يَدِ العَبدِ؛اين به خاطر آن است كه (اين بخشش) پيش از آن كه به دست بنده قرار گيرد، به دست خدا مىرسد».[2]
درچهارمينآيه، ضمن اشاره به نكته مهمى درباره انفاق، آمده است: «كسانى كه اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مىكنند، پاداششان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مىشوند؛الَّذينَ يُنفِقُونَ اموالَهُم بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرّاً و عَلانِيةً فَلَهُم اجْرُهُم عِندَ رَبِّهِم وَ لاخَوفٌ عَلَيْهِم وَ لاهُم يَحْزَنُونَ».[3]
بنابر اين«سخاوت»و«انفاق»در راه خدا به هر شكل و صورتى كه باشد، محبوب و پسنديده است، از سوى ديگر«انفاق»ترس از عذاب الهى را برطرف ساخته و حزن و اندوه را مىزدايد. افراد انفاقگر و بخشنده خوف و وحشتى از آينده ندارند؛ زيرا، خداوند زندگى آنها را تضمين كرده است و به خاطر از دست دادن بخشى از اموالشان
[1]-/ بقره، 261
[2]-/ بحارالانوار، جلد 93، صفحه 129
[3]-/ بقره، 274
اندوهگين نمىشوند؛ زيرا مىدانند، آنچه از فضل پروردگار به آنها داده مىشود، بيشتر از آن است كه از دست دادهاند.
درپنجمينآيه باز با تعبير تازهاى در زمينه انفاق مىفرمايد «هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمىرسيد، مگر آن كه از آنچه دوست مىداريد (در راه خدا) انفاق كنيد و آنچه انفاق مىكنيد، خداوند از آن باخبر است؛لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَىءٍ فَانّ اللّهَ بِه عليمٌ».[1]
در ادبيات عرب«برّ»به معنى نيكوكارى توأم با توجه و از روى قصد و اختيار است و اين نشانه شخصيت و روحانيت انسان مىباشد. جالب اين كه«برّ»در آيه به طور مطلق ذكر شده و نشان مىدهد تا سخاوت و انفاق نباشد، انسان هرگز به حقيقت نيكوكارى نمىرسد. گرچه بعضى از مفسران واژه«برّ»را به معنى«بهشت»و بعضى به معنى«تقوا»و بعضى به معنى«پاداش نيك»گرفتهاند؛ ولى ظاهر اين است كه مفهوم«برّ»وسيع بوده و شامل همه اينها نيز مىشود.
درششمينآيه، انفاق را ضمن اين كه يكى از اركان مهم تقوا ذكر كرده- تقوايى كه سرچشمه هدايت الهى و محتواى قرآنى است- مىفرمايد: «پرهيزكاران كسانى هستند كه ايمان به غيب دارند (ايمان به خدا و جهان ماوراء طبيعت) و نماز را برپا مىدارند و از نعمتهايى كه بر آنها روزى دادهايم، انفاق مىكنند؛الَّذينَ يُؤمِنوُنَ بِالغَيبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزقْناهُم يُنفِقُون».[2]
با توجه به اينكه«ينفقون»به صورت فعل مضارع ذكر شده، مفهومش اين است كه آنها انفاق مواهب الهى را به طور مستمر انجام مىدهند و اين نشانه سخاوتمندى آنهاست كه در نهادشان ريشه دوانده و به صورت يك صفت برجسته درآمده است.
تعبير به«ممّا رَزَقناهُم»(از آنچه به آنان روزى دادهايم) اشاره به نكته لطيفى مىكند و آن اين كه آنها مىدانند كه همه اموال، مواهب الهى است؛ بنابر اين، دليلى ندارد كه از
[1]-/ آلعمران، 92
[2]-/ بقره، 3
انفاق بخشى از آن در راه بندگان نيازمند خدا،«بخل»بورزند. در ضمن روشن است كه«انفاق»منحصر به زكات نيست، بلكه معنى گستردهاى دارد كه هم صدقات واجب و هم مستحب را شامل مىشود.
درهفتمينو آخرين آيه، ضمن دادن دستور به رعايت اعتدال در بذل و بخشش و دورى از افراط و تفريط و نشان دادن تصويرى از صفت سخاوت كه حد وسط در ميان«بخل»و«اسراف»است، مىفرمايد: «دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد نيز آن را مگشا (و آلوده اسراف و تبذير مشو) مبادا مورد سرزنش قرارگيرى و از كار فرومانى؛وَلا تَجْعَل يَدَكَ مَغْلُولَةً الَى عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْهَا كُلَّ البَسْط فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»[1].اين آيه، تعريف روشنى براى سخاوت است.
امام صادق عليه السلام در حديث معروفى اين مطلب را ضمن مثال روشنى بيان داشتهاند:
«مشتى خاك را از زمين برداشت و محكم در دست گرفت، فرمودند: اين بخل است، سپس مشت ديگرى برداشت و دست را چنان گشود كه تمام خاكها، روى زمين ريخت، سپس فرمودند: اين اسراف است؛ مرتبه سوم، مشتى خاك برداشت و كف دست را رو به آسمان كرد و دست را گشود، مقدارى از خاكها از لابهلاى انگشتان و اطراف دستشان فرو ريخت و مقدارى باقى ماند، حضرت عليه السلام فرمودند: اين حد اعتدلال است (و حقيقت سخاوت همين است)».[2]
در آيه مورد بحث از«بخل»تعبير به «زنجير شدن بر گردن» شده است و از اسراف به گشودن دست، آن چنان كه كارى از آن ساخته نباشد و هر دو را مورد سرزنش قرار گرفتن و از كار باز ماندن (ملوماً محسوراً)ذكر مىكند.
از مجموع آيات مختلفى كه به نحوى به مسئله سخاوت و انفاق و بذل و بخشش ارتباط دارد- كه بخشى از آن را در بالا تفسير كرديم- به خوبى عظمت و اهمّيّت و ارزش والاى اين صفت برجسته انسانى ظاهر مىشود؛ نه تنها باعث نظم و سعادت جوامع انسانى و مبارزه با فقر و محروميّتى كه سرچشمه انواع نابسامانىها و گناهان است،
[1]-/ اسراء، 29
[2]-/ تفسير نورالثقلين، جلد 3، صفحه 158
مىشود بلكه در تكامل معنوى و روحى انسان نيز نقش بسيار مهمى دارد.
سخاوت در منابع حديث
در روايات اسلامى تعبيرات بسيار والايى درباره«جود»و«سخا»ديده مىشود كه در نوع خود كم نظير است. روايات زير نمونه هايى است كه از ميان احاديث فراوانى گلچين شده است:
1- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«السَّخاءُ خُلْقُ اللّهِ الاعْظَمُ[1]؛سخاوت، اخلاق بزرگ الهى است».
در واقع تمام سخاوتها در وجود ذى جود پروردگار متجلّى است، زيرا هر چه داريم از اوست. نعمتهاى گوناگون، زمين و آسمان، حيات وجود ما، همه از اوست و هرجا سخاوتى است از سخاوت او سرچشمه گرفته است؛ زيرا اگر او مواهبى به ما نمىبخشيد، ما توان بخشش را نداشتيم؛ حتّى صفت جود و بخشش نيز از مواهب اوست.
2- امام صادق عليه السلام مىفرمايند:«السَّخاءُ مِن اخْلَاقِ الْانْبِيَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْايْمَانِ و لاتَكُونُ المُؤمِنُ الّا سَخِيّاً وَ لايَكونُ سَخِيّاً الّا ذُو يَقينٍ وَ هَمُّهُ عَالِيَةٌ لِانَّ السَّخاءُ شُعاعُ نُورِاليَقينِ، وَ مَنْ عَرَفَ ما قَصَدَ هانَ عَليْهِ مَا بَذَلَ؛سخاوت از اخلاق انبيا است و ستون ايمان است و هيچ فرد با ايمانى وجود ندارد، مگر اين كه با سخاوت است و هيچ سخاوتمندى وجود ندارد، مگر اين كه داراى يقين و همّت عاليه است؛ زيرا سخاوت، شعاع نور يقين است و آن كس كه بداند چه چيزى را قصد كرده، آنچه را كه بذل نموده در نظر او كم اهمّيّت است».[2]
از اين حديث استفاده مىشود كه اين صفت والا بعد از ذات پاك الهى كه مبدأ سخاوت است در وجود انبيا، نشانه ايمان و يقين آنهاست.
3- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان عليه السلام آمده است:«تَحُلَّ بِالسَّخاءِ وَ الْوَرَعِ فَهُما حُلْيَةُ الْايمَانِ وَ اشْرَفُ خَلالِكَ؛به سخاوت و ورع، خود را بياراى كه اين دو آرايش ايمان و
[1]-/ كنزالعمال، جلد 6، صفحه 337، حديث 15926
[2]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 355، حديث 17
برترين صفات توست».[1]
اين تعبير نشان مىدهد كه اين صفت را از برترين صفات مؤمن به حساب آورده است.
4- در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار آمده است: «السَّخاءُ ثَمَرَةُ العَقْلِ و القَناعَةُ بُرهانُ النَّبَلِ؛سخاوت ميوه درخت عقل و خرد و قناعت دليل بر نجابت است».[2]
آنها كه در بخشش به ديگران«بخل»مىورزند، اموال زيادى را فراهم كرده و مىگذارند و مىروند، در حقيقت اين گونه افراد عاقل نيستند؛ زيرا، زحمت بر دوش آنها بوده، بدون آن كه از اموالشان بهره مادى يا معنوى ببرند. كدام عاقلى چنين كارى مىكند!
5- در تعبير ديگرى از آن حضرت عليه السلام در مورد اهمّيّت«سخاوت»به نكته لطيف ديگرى اشاره مىفرمايند:«غَطُّوا مَعايِبَكُم بِالسَّخاءِ فَانَّهُ سَتْرُ العُيوبِ؛عيوب خويش را با سخاوت بپوشانيد؛ زيرا سخاوت پوشاننده عيبهاست».[3]
صدق اين كلام مولى با تجربه به خوبى ثابت مىشود، اشخاصى را مىبينيم كه عيوب گوناگونى دارند، ولى چون سخاوتمندند همه مردم به ديده احترام به آنها مىنگرند.
6- باز در تعبيرى ديگر از همان امام همام عليه السلام آمده است:«السَّخاءُ يَمْحَصُ الذُّنُوبَ وَ يَجْلُبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوبِ؛سخاوت، گناهان را پاك مىكند و دلها را به سوى سخاوت كننده فرا مىخواند».[4]
اين تعبير نشان مىدهد كه«سخاوت»كفّاره بسيارى از گناهان است!
7- مولى الموحّدين على عليه السلام درباره تأثير عميق محبّت در جلب قلبها مىفرمايند:«مَا اسْتَجْلَبَتِ المَحَبَّةُ بِمِثلِ السَّخاءِ وَ الرِّفْقِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ؛هيچ چيزى مانند سخاوت و مدارا كردن و حسن خلق، جلب محبت نمىكند».[5]
8- رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايند:«السَّخىُّ قَريبٌ مِنَ اللّهِ قَريبٌ مِنَ النّاس قَريبٌ مِنَ الجَنَّةِ؛سخاوتمند نزديك به خدا، نزديك به مردم و نزديك به بهشت است.»[6]
[1]-/ غررالحكم، حديث 4511
[2]-/ غررالحكم، حديث 2145
[3]-/ غررالحكم، حديث 6440
[4]-/ غررالحكم، حديث 1738
[5]-/ غررالحكم، حديث 9561
[6]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 308
9- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:«شَابٌّ سَخىٌّ مَرْهَقٌ في الذُّنُوب احَبُّ الَى اللّهِ عَزّوجلّ مِنْ شَيخٍ عَابدٍ بَخيلٍ؛جوان سخاوتمند آلوده به گناه، نزد خدا محبوبتر از پيرمرد عابد بخيل است».[1]
به يقين اين«سخاوت»سبب امدادهاى الهى مىشود و سرانجام آن جوان آلوده را نجات مىدهد، ولى آن پير عابد بخيل به خاطر بخلش در گناه فرو خواهد رفت.
10- اين بحث را با حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عنوان حسن ختام پايان مىدهيم:
«تَجَافُوا عَنْ ذَنْبِ السَّخىِ فَانَّ اللّهَ آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّما عَثُرَ؛از گناه و لغزش سخاوتمند صرف نظر كنيد؛ زيرا هر زمان بلغزد، خداوند دست او را مىگيرد (و نجاتش مىدهد)».[2]
از مجموع احاديث بالا، ارزش و اهمّيّت فوق العاده«سخاوت»در كلام پيشوايان اسلام مشخّص مىشود و نشان مىدهد كه كمتر فضيلتى با آن برابرى مىكند.
آثار و پيامدهاى سخاوت
1- آثار مثبت«سخاوت»در زندگى فردى و اجتماعى انسان كه با تجربه ثابت شده و يا در احاديث اسلامى به آن اشاره گرديده است، بسيار زياد است، به عنوان نمونه:
روايات متعددى استفاده مىشود و تجربيات روزانه نيز آن را تأييد مىكند كه«سخاوت»محبّت دوست و دشمن را جلب مىكند، بر عدد دوستان مىافزايد و از دشمنان مىكاهد.
2-«سخاوت»پوششى براى عيوب انسانهاست و به اين ترتيب، آبروى انسان را حفظ مىكند.
3-«سخاوت»در عين اين كه ثمره درخت عقل است، بر عقل و خرد انسان مىافزايد. عقل مىگويد: دليلى ندارد كه انسان با زحمت زياد اموال فراوانى تهيّه كند و آن را براى بازماندگان بگذارد و خودش به وسيله آن، جلب ثواب و كسب آبرو نكند.
از سوى ديگر«سخاوت»، گروهى از انديشمندان را گرد انسان جمع مىكند و آنها
[1]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 307
[2]-/ كنز العمّال، جلد 6، صفحه 392، حديث 16212