«سخاوت»است.
مطالعه تاريخ زندگى سخاوتمندان و بخيلان و مقايسه آن دو با يكديگر و احترام و آبرو و شخصيتى كه گروه اول داشتند و ذلّت و بدنامى كه دامنگير گروه دوّم بوده است نيز در ايجاد اين«سخاوت اخلاقى»بسيار مؤثر است.
اينها جنبههاى تعليماتى اين مسئله است؛ اما از نظر عملى، هر قدر تمرين و ممارست بيشترى در اين زمينه شود، توفيق زيادترى در به دست آوردن اين فضيلت اخلاقى حاصل مىگردد؛ زيرا تكرار اعمال سخاوتمندانه و بذل و بخشش، هر چند از راه تحميل بر نفس خويش باشد، به تدريج به صورت عادت و سپس مبدّل به حالت، و سرانجام به يك ملكه اخلاقى مبدل خواهد گرديد.
در ضمن، تربيت پدر و مادر و معلّم و استاد در اين زمينه، بسيار مؤثر است. اگر آنها كودكان را از آغاز عمر به«جود»و«سخاوت»عادت دهند، اين ملكه، به آسانى در وجود آنها ريشه مىدواند و در بزرگى جزء زندگى آنان مىشود.
در حالات«صاحب بن عبّاد»آمده است كه در كودكى هنگامى كه مىخواست براى فراگرفتن درس دينى به مسجد برود، هميشه مادرش يك دينار و يك درهم به او مىداد و مىگفت: «اين را به اولين فقيرى بده كه در مسير راه خود مىبينى». كم كم اين خصلت در وجودش ريشه دار شد تا اين كه در بزرگى چنان بذل و بخششى مىكرد كه همه به او آفرين مىگفتند. اگر كسى بعد از ظهر ماه مبارك رمضان به خانهاش مىآمد، سخاوتش مانع از آن مىشد كه كسى بدون خوردن افطار از خانه او بيرون رود. هر روز حدّاقل هزار نفر بر سر سفره او افطار مىكردند و بذل و بخشش او در ماه رمضان به اندازه تمام ماههاى سال بود.[1]
از شگفتيهاى ديگر زندگى او چنين نقل مىكنند: «روزى نوشابه براى او آوردند، يكى از نزديكانش نسبت به آن نوشابه سوء ظن پيدا كرد و گفت: از اين نوشابه ننوش؛ زيرا مسموم است، خدمتكارى كه آن قدح را آورده بود، همچنان ايستاده بود. «صاحب بن عباد» به شخصى كه ادعاى مسموم بودن آن را مىكرد، گفت: به چه دليل مىگويى كه اين مسموم
[1]-/ سفينة البحار، ماده صحب.
است؟ گفت: بهترين راه اين است كه كسى كه اين قدح را آورده و به دست تو داده، مورد آزمايش قرار گيرد و از آن بنوشد، «صاحب» گفت: من به اين كار راضى نيستم، آن شخص گفت: به وسيله يك مرغ خانگى آزمايش كن. «صاحب» گفت: كشتن حيوان به اين صورت نيز جايز نيست، سپس دستور داد: قدح آب را واژگون كردند و آب را ريختند و به خدمتكار گفت:
برو و ديگر در خانه من قدم مگذار؛ ولى با اين حال دستور داد: حقوق او را به طور كامل بپردازند. سپس گفت: هرگز نبايد يقين را با شك از بين برد و مجازات به وسيله قطع حقوق، دليل بر پستى است».[1]
اين بحث را با چند حديث و سخنانى از بعضى از بزرگان پايان مىدهيم:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايند:«الجَنَّةُ دَارُالاسْخِياء؛بهشت خانه سخاوتمندان است».[2]
امام صادق عليه السلام مىفرمايند كه خداوند فرمود:«انّى جَوادٌ كريمٌ لايُجَاوِرُنى لَئيمٌ؛من بخشنده با سخاوتم، افراد پست و بخيل نمىتوانند در جوار من (در بهشت) جاى بگيرند».[3]
در حديث ديگرى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده است:«طَعامُ الجَوادِ دَواءٌ وَ طَعام البَخيلِ داءٌ؛طعام سخاوتمند، دواست و طعام بخيل، درد و بيمارى است».[4]
يكى از عارفان به نام«ابن سمّاك[5]»مىگويد:«عَجِبْتُ لِمَن يَشتَرِىَ الْمَماليكَ بِمالِه وَ لايَشتَرِى الْاحرارَ بِمَعروفِهِ؛در شگفتم! از كسانى كه بردگان را با مال خود خريدارى مىكنند؛ ولى آزادهها را با احسان و نيكى، دربند محبّت خود در نمىآورند».[6]
[1]-/ سفينة البحار، ماده صحب
[2]-/ المحجة البيضاء، جلد 6، صفحه 62
[3]-/ همان مدرك، ص 64
[4]-/ همان مدرك، صفحه 61
[5]-/ «ابن سمّاك» در قرن دوم هجرى در دوران حكومت هارون الرشيد زندگى مىكرد و در سال 183 ه. ق. در كوفه در گذشت (سفينةالبحار، ماده سمك).
مرحوم محدّث قمى در سفينة البحار در شرح حال «ابن سماك»، او را مردى خوش بيان و صاحب مواعظ و اندرزها مىشمرد و از «ابن ابى الحديد» نقل مىكند كه او روزى وارد بر هارون شد؛ هنگامى كه چشم هارون به او افتاد، گفت: مرا موعظه كن، (هارون در همين موقع تقاضاى آب كرد). ابن سمّاك اشاره به آب كرد و گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم! اگر يك بيمارى داشته باشى كه نتوانى آب بنوشى، چه مىكنى؟ گفت: حاضرم نيمى از تمام ملك و حكومتم را بدهم تا اين بيمارى برطرف شود؛ سپس به او گفت: بنوش. هارون آب را نوشيد. «ابن سماك» دوباره گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم! اگر اين آب را كه نوشيدى از تو دفع نشود، چه مىكنى؟ گفت: حاضرم نيمى ديگر از حكومتم را براى حل اين مشكل بدهم. ابن سمّاك گفت: حكومتى كه نيمى از آن فداى نوشيدن آب و نيمى فداى خارج شدن آن شود، چيزى نيست كه مردم براى آن بجنگند
[6]-/ همان مدرك، صفحه 65
به عربى گفتند: آقا و بزرگ شما كيست؟ گفت:«مَنِ احْتَمَلَ شَتْمَنَا وَ اعطى سَائِلَنَا و اغْضى جَاهِلَنا؛كسى كه بدگويىهاى ما را تحمل كند و به نيازمندان ببخشد و از اعمال جاهلان چشم پوشى كند».[1]
[1]-/ همان مدرك
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
19
عجله و شتاب
صبر و بردبارى
اشاره
براى هر كار مقدماتى است كه اگر فرهم نگردد، اقدام به آن كار بىنتيجه خواهد ماند و اگر فراهم گردد و اقدام نشود و فرصتها از دست برود؛ باز هم بىنتيجه خواهد ماند. افراد هوشيار و مدير و مدبّر كسانى هستند كه با صبر و حوصله در انتظار فراهم شدن مقدّمات مىباشند كه بعد از فراهم شدن، بدون درنگ اقدام به انجام كار مىكنند و تا رسيدن به مقصود از پاى نمىنشينند.
به همين دليل«عجله و شتاب»به معنى اقدام كردن به كارها، قبل از اين كه زمينهها و مقدمات لازم آن كار فراهم شود، از صفات رذيله شمرده شده و«صبر»و بردبارى كه نقطه مقابل آن است از فضايل اخلاقى بشمار مىآيد. (البتّه«صبر»شاخههاى ديگرى نيز دارد كه به موقع به آن اشاره خواهد شد.)
خسارات عظيمى كه از ناحيه شتابزدگى بى مورد، دامن افراد يا اجتماع را مىگيرد، بيش از آن است كه به حساب آيد. قرآن مجيد به عنوان يك برنامه جامع زندگى، همه انسانها را به«صبر»و بردبارى و پرهيز از«عجله و شتاب»دعوت مىكند و با اشاره به داستانهاى انبيا و سرگذشت رهبران بزرگ جامعه انسانى، زيانهاى عجله و ثمرات شيرين صبر و بردبارى را آشكار مىكند.
با اين اشاره به سراغ قرآن مجيد مىرويم و با بيان سرگذشت پيامبران پيشين كه اين مسئله در زندگى آنها نقش مؤثرى داشته است، آغاز مىكنيم:
1- قَالَ لَهُ مُوسى هَل اتَّبِعُكَ عَلَى ان تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشداً* قَالَ انَّكَ لَنْ تَستَطيع مَعِىَ صَبْراً* وَ كَيفَ تَصبِرُ عَلَى مَا لَم تُحِطْ بِهِ خُبراً* قَالَ سَتَجِدُنى انْ شآءَ اللّهُ صابِراً وَ لا اعصِى لَكَ أَمْراً(سورهكهف، آيات 66 تا 69)
2- وَ هَل أَتَاكَ نَبَأُ الخَصْمِ اذ تَسَوَّرُو المِحْرابَ* ... وَ ظَنّ داوُدُ انَّمَا فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ انابَ(سورهص، آيات 21 تا 24)
3- فَاصْبِر لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُن كَصاحِبِ الحُوتِ اذ نادى وَ هُوَ مَكظُومٌ* لَولَا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالعَرآءِ وَ هُوَ مَذمُومٌ* فَأجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحينَ(سورهقلم، آيات 48 تا 50)
4- ... وَ لاتَعْجَلْ بِالقُرآنِ مِن قَبْلِ ان يُقضى الَيكَ وَحيُهُ وَ قُل رَبِّ زِدْنِى عِلْماً(سورهطه، آيه 114)
5- خُلِقَ الانسانُ مِن عَجَلٍ سَأوُريكُم آيَاتي فَلا تَستَعجِلُونَ(سورهانبياء، آيه 37)
6- وَ يَدْعُ الأِنسانُ بِالشَّرِّ دُعآئَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الانسانُ عَجُولًا(سورهاسراء، آيه 11)
7- وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِئَةِ قَبْلَ الحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ انّ رَبَّكَ لَذُو مْغفِرَةٍ لِلنّاسِ عَلى ظُلْمِهِم وَ انّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ العِقابِ(سورهرعد، آيه 6)
8- وَ لَو يُعَجِّلُ اللّهُ لِلنّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُم بِالخَيرِ لَقُضِىَ الَيهِم اجَلُهُم فَنَذَرُ الَّذينَ لايَرجُونَ لِقائَنا في طُغيانِهِم يَعْمَهُونَ(سورهيونس، آيه 11)
9- وَ يَقُولُونَ مَتى هَذَا الفَتْحُ انْ كَنْتُم صَادِقِينَ* فَاعرِضْ عَنْهُم وَ انْتَظِرْ انَّهُم مُنْتَظِرُونَ(سورهسجده، آيه 28 و 30)
10- فَاصْبِر كَمَا صَبَرَ اوُلُوا العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاتَستَعْجِلْ لَهُم كَانَّهُم يومَ يَرَونَ مَا يُوعَدُونَ لَم يَلبَثُوا الّا سَاعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَل يُهْلَكُ الّا الْقَومُ الفَاسِقُون(سورهاحقاف، آيه 35)
ترجمه
1- حضرت موسى عليه السلام به او گفت: «آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟»- گفت: «تو هرگز نمىتوانى با من شكيبايى كنى!- و چگونه مىتوانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى، شكيبا باشى؟!»- حضرت
موسى عليه السلام گفت: «به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى با فرمان تو مخالفت نخواهم كرد!».
2- آيا داستان شاكيان، هنگامى كه از محراب (داود) بالا رفتند، به تو رسيده است؟!- در آن هنگام كه (بى مقدمه) بر او وارد شدند و او از ديدن آنها وحشت كرد، گفتند: «نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده، اكنون در ميان ما به حق داورى كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدايت كن!- اين برادر من است، او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم! امّا او اصرار دارد كه اين يكى را هم به من واگذار كن و در سخن بر من غلبه كرده است!»- (داود) گفت: «مسلماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش، بر تو ستم نموده و بسيارى از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مىكنند؛ مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند؛ امّا عدّه آنان كم است!» داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزمودهايم، از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نموده و به سجده افتاده و توبه كرد.
3- اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهى (يونس) مباش (كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولى شد) در آن زمان كه با نهايت اندوه خدا را خواند- و اگر رحمت خداوند به ياريش نيامده بود (از شكم ماهى) بيرون افكنده مىشد، در حالى كه نكوهيده بود!- ولى پروردگارش او را برگزيد و از صالحان قرار داد!
4- ... پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مكن، پيش از آن كه وحى آن بر تو تمام شود، و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون كن!».
5- (آرى) انسان از عجله آفريده شده ولى عجله نكنيد، به زودى آياتم را به شما نشان خواهم داد.
6- انسان (بر اثر شتابزدگى) بديها را طلب مىكند، آن گونه كه نيكيها را مىطلبد و انسان هميشه عجول بوده است!
7- آنها پيش از حسنه (و رحمت) از تو تقاضاى شتاب در سيّئه (و عذاب) مىكنند؛ با اين كه پيش از آنها، بلاهاى عبرتانگيز نازل شده است! و پروردگارت نسبت به مردم- با اين كه ظلم مىكنند- داراى مغفرت است؛ (و در عين حال) پروردگارت داراى عذاب شديد است!
8- اگر همان گونه كه مردم در به دست آوردن «خوبى» ها عجله دارند، خداوند در
مجازاتشان شتاب مىكرد، (به زودى) عمرشان به پايان مىرسيد (و همگى نابود مىشدند)؛ ولى كسانى را كه ايمان به لقاى ما ندارند، به حال خود رها مىكنيم تا در طغيانشان سرگردان شوند!
9- آنان مىگويند: «اگر راست مىگوييد، اين پيروزى شما كى خواهد بود؟!» ... حال كه چنين است، از آنها روى بگردان و منتظر باش، آنها نيز منتظرند (تو منتظر رحمت خدا و آنها هم منتظر عذاب او!).
10- پس صبر كن آن گونه كه پيامبران «اولواالعزم» صبر كردند و براى (عذاب) آنان شتاب مكن! هنگامى كه وعدههايى را كه به آنها داده مىشود، ببينند، احساس مىكنند كه گويى فقط ساعتى از يك روز (در دنيا) توقّف داشتند. اين ابلاغى است براى همگان، آيا جز قوم فاسق هلاك مىشوند؟!
تفسير و جمع بندى
درنخستينبخش از آيات، سخن از داستان حضرت خضر عليه السلام و حضرت موسى عليه السلام است، البته قرآن تعبير به«خضر»نكرده، بلكه تنها به عنوان«عَبْدَاً مِنْ عِبَادِنَا؛بنده برگزيدهاى از بندگان ما» از او ياد كرده است.
اين داستان را همه خوانندگان، كم و بيش شنيدهاند. آنچه در اينجا براى ما اهمّيّت دارد، اين است كه حضرت موسى عليه السلام در يك مأموريت ويژهاى، به دنبال فراگيرى بخشى از علوم، نزد حضرت خضر عليه السلام آمد؛ علومى كه با آنچه تا آن روز از طريق وحى دريافته بود، متفاوت بود. علومى كه مربوط به اسرار و حقايق مخفى جهان و زندگى انسانها بود كه بايد پيامبر اولواالعزمى همانند حضرت موسى عليه السلام لااقل بخشى از آن را فراگيرد تا ديدگاهايش در مسايل انسانى و اجتماعى كمى شفافتر گردد.
حضرت خضر در برابر درخواست حضرت موسى عليه السلام گفت: كه تو صبر و تحمّل در برابر كارهاى من ندارى؛ زيرا از عمق قضايا آگاه نيستى؛ ولى حضرت موسى عليه السلام قول داد كه صبر و تحمل و بردبارى را پيشه كند و از عجله و شتاب بپرهيزد. حضرت خضر عليه السلام با او شرط كرد كه اگر به دنبال من مىآيى، بايد هر چه را مىبينى، سكوت كنى،