لاتَعجَلْ بِالقُرآنِ مِن قَبلِ ان يُقضَى الَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِى عِلْماً».[1]
از بعضى آيات ديگر قرآن استفاده مىشود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام نزول وحى، شور مخصوصى داشت كه سبب مىشد براى دريافت وحى عجله كند كه خداوند او را از اين كار بازداشت؛لاتُحرِّك بِهِ لِسانَكَ لِتَعجَلَ بِهِ* انَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرآنَهُ* فَاذا قَرَأناهُ فَاتَّبِعْ قُرآنَهُ».[2]
گرچه در تفسير اين آيه، مفسران بزرگ احتمالات متعدّدى دادهاند، ولى همه آنها ناظر به اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله نبايد در كار خود عجله كند، هر چند كار الهى و مسئله هدايت انسانها باشد.
گرچه عجله پيامبر صلى الله عليه و آله در دريافت وحى يا تلاوت بر اصحاب يا تقاضاى نزول وحى، همه به خاطر عشق و شوق او به هدايت انسانها بود، ولى حتّى در اين كار نيز بايد با صبر و حوصله گام برداشت.
درپنجمينآيه درباره همه انسانها يا به تعبير ديگر، طبيعت انسان مىفرمايد: انسان از عجله آفريده شده است (گويى آن قدر عجول است كه ذات او عين عجله شده است)، ولى هرگز در برابر من عجله نكيند. من آيات خود را به زودى به شما ارائه مىدهم؛«خُلِقَ الانسانُ مِن عَجَلٍ سَأُورِيكُمْ آياتي فَلاتَستَعجِلُونَ».[3]
اشاره به اين كه هرچند از روز نخست در طبيعت انسان«عجله و شتاب»قرار داده شده است ولى آن را در جايى بايد به كار برد كه مقدّمات آن فراهم باشد؛ نه پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات.
تعبير«بآياتى»ممكن است اشاره به معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله يا آيات قرآن و يا نشانههاى عذاب الهى يا پيروزى مسلمين بر كفار يا فراسيدن قيامت و يا همه اينها داشته باشد كه هر كدام از اين چهار تفسير باشد، در بحث ما تفاوتى نمىكند؛ زيرا هم نزول آيات قرآن و هم ظهور معجزات و هم فرارسيدن قيامت و هم نزول عذاب الهى، هر كدام بايد در ظرف خاصّى انجام گيرد كه موافق حكمت پروردگار باشد و عجله و شتاب قبل از آن
[1]-/ طه، 114
[2]-/ قيامت، 16 تا 18
[3]-/ انبياء، 37
كار صحيحى نيست؛ زيرا خداوند حكيم كارى برخلاف حكمت انجام نمىدهد؛ بنابر اين در برابر آن نبايد عجله كرد.
اين كه قرآن مجيد در آيه فوق مىگويد: «انسان در عجله و شتاب آفريده شده است».
اشاره به انسانهايى است كه تحت تربيتهاى الهى قرار نگرفتهاند و به تعبير ديگر، طبع انسان نخستين است و فلسفه آن حركت سريع به سوى خواستهها و نيازهاست، شبيه چيزى كه در آيه 19 سوره معارج آمده است «انّ الانسانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است».
لذا در بعضى از آياتى كه اشاره به عجول بودن انسان شده، قبل از آن، سخن از هدايت انسان به ميان آمده است؛ مانند آيه 11 سوره اسراء كه به زودى به آن اشاره خواهيم كرد.
اين ويژگى انسان (عجول بودن) مانند هواى نفس و تمايلات درونى، نيروى سازندهاى است كه اگر تعديل شود، در مسير سعادت انسان قرار خواهد گرفت كه در اين صورت از حالت ويرانگرى خارج مىشود؛ درست شبيه سيلابى است كه از دامنه كوه سرازير مىشود، گرچه ظاهرش ويرانگر است، اما اگر به وسيله سدها مهار شود، سرچشمه عمران و آبادى و روشنايى مىگردد.
درششمينآيه مورد بحث، همان محتواى آيه قبل ديده مىشود، با اين تفاوت كه در اين آيه به يكى از پيامدهاى سوء«عجله و شتاب»نيز اشاره مىكند: «انسان (بر اثر شتابزدگى) به سراغ بديها مىرود، آن گونه كه نيكىها را مىطلبد و انسان همواره «عجول» بوده است؛وَ يَدَعُ الانسانُ بِالشَّرِّ دُعَائَهُ بِالخَيرِ وَ كانَ الانسانُ عَجُولًا».[1]
باز در اينجا واژه انسان، اشاره به طبيعت نخستين انسانهاست، هم در آغاز آيه و هم در پايان آيه كه لفظ انسان در آن تكرار شده است.
«دعا»در اين آيه به معنى طلب كردن و خواستن است؛ خواه با زبان باشد و يا در عمل و از آن جا كه عجول بودن انسان و شتابزدگى او براى كسب منافع بيشتر، گاه سبب
[1]-/ اسراء، 11
مىشود كه جوانب مسئله را بررسى نكند و خير و شرّ خود را نشناسد و خود را به پرتگاههاى خطرناك بيفكند.
اين«دعا»گاه به صورت لفظى است؛ يعنى، از خداى خود با اصرار فراوان مسائلى را مىخواهد كه نه تنها خير او در او نيست، بلكه مايه بدبختى اوست؛ آن گونه كه امام صادق عليه السلام مىفرمايند:«وَ اعرِفْ طَريقَ نِجاتِكَ وَ هَلاكِكَ كَى لاتَدعُوا اللّهَ بِشَىءٍ عَسى فِيهِ هَلاكُكَ وَ انتَ تَظُنُّ انّ فيهِ نَجاتُكَ قَالَ اللّهُ تَعالى «وَ يَدَعُ الانسانُ بِالشَّرِّ دُعائَهُ بِالخَيرِ وَ كانَ الانسانُ عَجُولًا؛راه نجات و هلاك خود را درست بشناس، مبادا از خدا چيزى طلب كنى كه هلاك تو در آن است؛ در حالى كه گمان دارى، نجات تو در آن است؛ خداوند متعال مىفرمايد: «انسان بديها را طلب مىكند، آن گونه كه نيكيها را مىطلبد؛ زيرا انسان همواره عجول بوده است».[1]
انسان، گاه در عمل اصرار به انجام كارهايى دارد كه ريشه آن هواپرستى و نتيجه آن بدبختى است؛ امّا بر اثر تسويلات شيطان و تزيين هواى نفس، آن را خير و موجب سعادت خويش مىپندارد و از نرسيدن به آن ناراحت مىشود؛ در حالى كه گذشت زمان چه بسا روشن مىكند كه اگر خواسته او انجام مىگرفت تا پايان عمر بيچاره بود.
درهفتمينآيه مطلب تازهاى در زمينه عجول بودن انسان مطرح شده است و آن اين كه گاه اين انسان عجول به جاى اين كه حدّاقل در راه نيكيها عجله كند، هميشه در راه شرّ و فساد عجله مىكند. همان گونه كه گاه كفار لجوج و عنود در برابر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه آنها را تهديد به عذاب الهى مىكرد، اصرار داشتند كه چرا اين عذاب فرا نمىرسد و بى صبرانه در واقع مرگ و نابودى خود را از پيامبر صلى الله عليه و آله مىطلبيدند؛ چنان كه در آيه مورد بحث آمده است: «آنها پيش از حسنه (نيكى و رحمت) از تو تقاضاى تعجيل سيئه (بدى و عذاب) مىكنند، با اين كه قبل از آنها بلاهاى عبرتانگيز نازل شد (و آنها شنيدند و مىدانند كه اين مسئله شوخى نيست؛ بنابراين تأخير عذاب و مجازات آنها، تنها به خاطر لطف و رحمت خدا، حتى بر گنه كاران است، شايد بيدار شوند و بازگردند) و پروردگار تو نسبت
[1]-/ نورالثقلين، جلد اول، صفحه 141
به مردم، با اين كه ظلم و ستم مىكنند، باز داراى مغفرت است و نيز پروردگارت عذاب شديد دارد (بنابر اين نبايد به غفران الهى مغرور شوند)؛وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِئَةِ قَبلَ الحَسنَةِ وَ قَد خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتِ وَ انَّ رَبَّكَ لَذو مَغْفِرَةٍ لِلنّاس عَلَى ظُلْمِهِم وَ انّ رَبَّكَ لَشَديدُ العِقابِ.[1]
آرى! اگر شتابزدگى انسان با لجاجت آميخته شود، نتيجهاش همان است كه در آيه گذشته آمد؛ به جاى اين كه براى نيكىها عجله كند، براى بدى عجله مىكند و خود را گرفتار امواج بدبختى مىسازد؛ شبيه آنچه در آيه 1 سوره معارج آمده است: «سَئَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ وَاقِعٍ* لِلْكافِرينَ لَيسَ لَهُم دافِعٌ؛تقاضا كنندهاى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد، اين عذاب مخصوص كافران است و هيچ كس نمىتواند مانع آن شود».
بسيارى از مفسّران و ارباب حديث گفتهاند كه اين آيه درباره«نعمان بن حارث فهرى»نازل شده است. نقل شده است كه در غدير خم، جانشينى على عليه السلام را از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله با جمله تاريخى «مَنْ كُنتُ مَولَاهُ فَهَذَا عَلىٌّ مَولاهُ»شنيد؛ بر آشفت و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و شديداً اعتراض كرد و هنگامى كه فهميد اين امر طبق يك دستور الهى انجام شده است، ناراحتىاش بيشتر شد و گفت: خداوندا! اگر اين حق است و از سوى توست، سنگى از آسمان بر ما بباران. چيزى نگذشت كه قطعه سنگ آسمانى بر سرش فرود آمد و او را كشت و آيه فوق نازل شد.[2]
آيا بهتر نبود كه اين قبيل اشخاص به جاى لجاجت و عناد در برابر حق، از خداوند تقاضاى هدايت و برچيدن تعصّب و لجاجت درونى خويش مىكردند و طبق آيه مورد بحث مغفرت خداوند را بر عذابش مقدم مىكردند؛«سَبَقَتْ رَحْمَتَهُ غَضَبَهُ»كه خداوند متعال تا امكان هدايت وجود داشت، آنها را عذاب نمىكرد؛ ولى افسوس! كه هميشه انسانهاى خيرهسر، عجله بر عذاب الهى دارند، نه مغفرت!
هشتمينآيه از آيات مورد بحث، ضمن نگرش از زاويه ديگر به مسئله عجول بودن انسان، مىفرمايد: «اگر خداوند در مجازات مردم (بدكار) عجله مىكرد، آن گونه كه آنها در به
[1]-/ رعد، 6
[2]-/ مجمع البيان، جلد 10، صفحه 352
دست آوردن خير و نيكى عجله دارند؛ مرگ همه آنها فرا مىرسيد (و اثرى از آنان باقى نمىماند)؛وَ لَو يُعَجِّلُ اللّهُ لِلنّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُم بِالخَيرِ لَقُضِىَ الَيهِم اجَلُهُم ...»[1]، ولى از آنجا كه خداوند غفور و رحيم و آمرزنده و مهربان است، هرگز در مجازات بدكاران شتاب نمىكند، شايد بيدار شوند و به راه هدايت بازگردند.
قرآن در پايان همين آيه مىافزايد: «ما آنها را كه ايمان به رستاخيز ندارند، به حال خود رها مىكنيم تا در طغيانشان، حيران و سرگردان شوند (آن گاه آنها را مجازات مىنماييم)؛... فَنَذرُوا الَّذينَ لايَرجُونَ لِقائَنا في طُغيانِهِم يَعمَهُون».[2]
بنابراين خدا همانند شما عمل نمىكند، شما در به دست آوردن نيكىها عجول هستيد، ولى خداوند در مجازات شما شتابى ندارد. مقصود خداوند متعال مجازات نيست بلكه مقصود اصليش هدايت است.
طبق آيات ديگر قرآن، اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده كه منظور از آيه، اين است كه آنها با عجله از خداوند درخواست مجازات و عذاب مىكردند، همان گونه كه در تقاضاى نيكىها عجول بودند؛ قرآن مىگويد: «اگر خداوند تقاضاى شما را به سرعت در مسئله عذاب مىپذيرفت، كسى از شما زنده باقى نمىماند.»[3]ولى معنى اوّل يا تفسير اوّل با ظاهر آيه سازگارتر است.
درنهمينآيه ضمن اشاره به اضطراب و شتابزدگى كفّار و مشركان در برابر وعدههاى پيروزى مسلمانان و شكست و مجازات دردناك دشمنان آنها، مىفرمايد: «آنها مىگويند: اگر راست مىگوييد اين فتح وپيروزى شما در چه زمانى است؟ (چرا اين وعدهها تحقّق نمىيابد؟) و اين دليل بر آن است كه شما دروغ مىگوييد و خودتان را فريب مىدهيد؛وَ يَقُولُون مَتَى هَذَا الفَتحُ انْ كُنْتُم صَادِقين».[4]
قرآن در پاسخ آنها به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد: «بگو (عجله نكنيد!) اين پيروزى فرا مىرسد و در آن روز، ايمان كافران سودى به حال آنها نخواهد داشت و مهلتى به آنان داده
[1]-/ يونس، 11
[2]-/ همان
[3]-/ با اين تفسير، آيه تقديرى دارد و آن تقدير چنين است: «ولو يعجّل اللّه للنّاسِ اجابة دعوتهم بالشّرّاستعجالهم بالخير»
[4]-/ سجده، 28
نمىشود؛قُل يَومَ الفَتحِ لايَنْفَعُ الَّذينَ كَفرُوا ايمَانُهُم وَ لا هُم يُنْظَرُونَ ...».[1]
خداوند به لطف و كرم و عنايتش، امروز به شما مهلت داد تا به خود آييد و راه حق در پيش گيريد؛ ولى آن روز كه عذاب الهى نازل شود، درهاى توبه بسته خواهد شد و راه بازگشت وجود ندارد. پس به جاى اين كه شتابزده، خواهان نابودى خودتان باشيد، از اين فرصت و مهلت الهى بهره بگيريد و خود را اصلاح كنيد.
سپس به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور مىدهد: «اكنون كه چنين است از آنها روى بگردان و منتظر باش، آنها هم منتظرند (تو منتظر پيروزى و رحمت الهى باش و آنها هم منتظر شكست و عذاب)؛فَأَعْرِضْ عَنْهُم وَ انْتَظِر انّهُم مُنتَظِرونَ».[2]
جمعى از مفسّران گفتهاند كه جمله«انّهم مُنتَظِرون»اشاره به انتظارى است كه كافران درباره مرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يا شكست او داشتند؛ ولى تفسيرى كه در بالا گفتيم، مناسبتر به نظر مىرسد.
دردهمينآيه مخاطب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و با اين كه آن حضرت صلى الله عليه و آله به گواه تاريخ، هرگز عجولانه و شتابزده عمل نمىكردند، بلكه هميشه با صبر و حوصله، هر كارى را انجام مىدادند، به عنوان تأكيد، حضرت صلى الله عليه و آله را مخاطب قرار داده كه: «صبر و حوصله كن، آن گونه كه پيامبران اولواالعزم شكيبايى كردند و براى (عذاب) آنها عجله مكن، هنگامى كه وعدههايى را كه به آنها داده شده است (در مورد عذاب) مىبينند، احساس مىكنند كه گويى ساعتى از يك روز، در دنيا توقف داشتند؛فَاصْبِرْ كَمْا صَبَرَ اولُوا العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعجِلْ لَهُم كَانَّهُم يَومَ يَرونَ مايُوعَدُونَ لَم يَلبَثُوا الّا سَاعَةً مِن نَهارٍ».[3]
با توجه به اين كه تمام عمر دنيا در برابر آخرت، ساعتى زودگذر بيش نيست، بنابر اين عجله مكن تا اتمام حجّت كافى بر آنها شود. از اين تعبير استفاده مىشود كه همه پيامبران الهى در برابر خيرهسرى امتهاى لجوج و جاهل و نادان، صبور و بردبار بودند و بيشترين مهلت را براى اصلاح به آنها مىدادند.
[1]-/ سجده، 29
[2]-/ سجده، 30
[3]-/ احقاف، 35
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز چنين بود و آنچه در آيه فوق آمده، در واقع جنبه تأكيد يا آموزشى براى ديگران و يا هشدارى براى كافران است كه از مهلت الهى سوء استفاده نكنند.
اين آيه گواه روشنى است بر اين كه صبر و بردبارى و ترك عجله، فضيلتى است كه در تمام پيامبران بزرگ بوده است؛ همانهايى كه در طول تاريخ بشرى، اسوه و الگو براى خلق خدا بودهاند.
نتيجه
از مجموع آيات فوق روشن مىشود كه عجله و شتابزدگى كه در اقوام و ملل گوناگون بوده و هست، تا چه اندازه از نظر اسلام، يك ضدّ ارزش است و صبر و بردبارى و حوصله تا فراهم شدن زمينههاى هر كار، در رديف مهمترين فضايل اخلاقى و انسانى است. فضيلتى كه تمام انبياى بزرگ الهى و رهبران بشريّت به آن آراسته بودند.
عجله و شتاب در روايات اسلامى
در روايات اسلامى بحثهاى فراوانى درباره نكوهش«عجله»و ستايش«تأنى»و خويشتندارى ديده مىشود كه نكات زيادى در آنها نهفته است، به عنوان نمونه:
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايند:«الْاناةُ مِنَ اللّهِ وَ العَجَلةُ مِنَ الشَّيْطانِ؛تأنّى و خويشتن دارى از سوى خداست و عجله و شتاب از شيطان است».[1]
2- در حديث ديگرى همان حضرت صلى الله عليه و آله مىفرمايند:«انَّما اهْلَكَ النَّاسَ العَجَلَةُ وَ لَو انَّ النَّاسَ تَثَبَّتُوا لَم يُهلِكْ احدٌ؛عجله و شتاب مردم را هلاك كرده و اگر مردم داراى تأنّى و خويشتن دارى بودند، هيچ كس به هلاكت نمىرسيد».[2]
البتّه منظور، هلاكتهايى است كه بر اثر حوادث غير منتظره و ناپخته پيش مىآيد كه اغلب مولود عجله و دستپاچگى است.
[1]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 340
[2]-/ همان مدرك
3- از همان حضرت صلى الله عليه و آله نقل شده است:«ايّاكَ وَ العَجلةَ فَانَّكَ ان عَجَّلْتَ اخْطَاْتَ حَظَّكَ؛از عجله بپرهيز؛ زيرا هرگاه عجله كنى نصيب و بهره خود را از دست خواهى داد».[1]
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«مَعَ العَجَلِ يَكثِرُ الزَّلَلَ؛لغزشهاى انسان با عجله افزايش مىيابد».[2]
5- همان امام بزرگوار در وصيّتى كه در آستانه شهادتش براى فرزندش امام حسن عليه السلام داشتند، فرمودند:«انْهاكَ عَنِ التَّسَرُّعِ بِالقَوْلِ وَ الْفِعْلِ؛تو را از شتابزدگى در سخن گفتن و عمل نهى مىكنم».[3]
6- باز همان امام همام مىفرمايند:«الْعَجَلُ قَبلَ الْامْكانِ يُوجِبُ الغُصَّةَ؛عجله پيش از فراهم شدن امكانات و مقدّمات كار، موجب اندوه است.»[4]؛ زيرا زحمات انسان برباد مىرود و تلاشهاى او بى اثر مىماند.
7- از همان حضرت عليه السلام آمده است:«مَن رَكَبَ العَجَلَ رَكِبَتْهُ المَلامَةُ؛كسى كه بر مركب شتابزدگى سوار شود، ملامت و سرزنش بر دوش او سوار خواهد شد».[5]
8- امام صادق عليه السلام مىفرمايند:«مَعَ التَّثَبُّتِ تَكونُ السَّلامَةُ وَ مَعَ العَجَلَةِ تَكونُ النَّدامَةُ؛همراه تأنّى و خويشتن دارى، سلامت است و همراه عجله ندامت».[6]
9- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«العَجَلَةُ مَذمُومَةٌ في كُلِّ امْرٍ الّا في مَا يَدفَعُ الشَّرَّ؛ عجله در هر كارى نكوهيده است، مگر در مقام دفع شرّ».[7]
10- اين بحث را با حديث پرمعنايى از حضرت على عليه السلام به پايان مىبريم:«مَن اسْتَطاعَ ان يَمْنَعَ نَفْسَهُ مِن اربَعَةِ اشياءٍ فَهُوَ خَليقٌ بِانْ لايَنْزِلَ بِهِ مَكرُوهٌ ابَداً قِيلَ وَ مَاهِىَ؟
قالَ: العَجَلَةُ وَ اللِّجاجَةُ وَ العُجْبُ وَ التَّوانى؛كسى كه بتواند خويشتن را از چهار چيز باز دارد، سزاوار است كه هرگز امر ناخوشايندى براى او رخ ندهد. سؤال كردند، آن چهار چيز چيست؟
فرمودند: عجله، لجاجت، خودبينى و تنبلى».[8]
در اين احاديث«تأنّى»يك عطيّه الهى و«عجله»يك خوى شيطانى شمرده شده
[1]-/ مجموعه ورّام، صفحه 255
[2]-/ غررالحكم، حديث 9740
[3]-/ بحارالانوار، جلد 67، صفحه 339
[4]-/ غررالحكم، حديث 1333
[5]-/ غررالحكم، حديث 9095
[6]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 338
[7]-/ غررالحكم، حديث 1950
[8]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 43