مانند صبر مورد تأكيد قرار داده است. در حدود هفتاد آيه، از صبر سخن به ميان آمده كه بيش از ده مورد آن به شخص پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله اختصاص دارد.
قرآن براى صابران، اجر فراوانى قائل شده؛«انَّما يُوَفّى الصَّابِرُونَ اجْرَهم بِغَيْرِ حِسَابٍ»[1]و كليد ورود به بهشت، را صبر و استقامت شمرده شده است، آنجا كه مىگويد: «فرشتگان بر در بهشت به استقبال مىآيند و به آنها مىگويند:«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارُ؛سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نيكو است سر انجام آن سراى جاويدان».[2]
در حديث معروف نبوى كه در بحثهاى آينده به آن اشاره خواهد شد؛ صبر نيمى از ايمان شمرده شده است.
بااين اشاره به سراغ آيات قرآن مىرويم و تعبيرها و تأكيدهاى قرآن را در مسئله صبر، مورد توجه قرار مىدهيم.
آيات صبر
1- ..... انَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ انَّهُ اوَّابٌ(سوره ص، آيه 44)
2- وَ جآءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَكُمْ انْفُسُكُمْ امْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّه الْمُسْتَعانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ(سورهيوسف، آيه 18)
3- وَ اسْمَاعِيلَ وَ ادْريسَ وَ ذَاالكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ(سورهانبياء، آيه 85)
4- قَالَ انَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً(سورهكهف، آيه 67)
5- ... قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُلَقُوا اللّهِ كَم مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كَثِيرَةَ بِأِذْنِ اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصَّابِرينَ(سورهبقره، آيه 249)
6- فَاصْبِر كَمَا صَبَرَ اولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَانَّهُمْ يَومَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَم يَلْبَثُوا الّا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ ...(سورهاحقاف، آيه 35)
7- فَاصْبِر صَبراً جَميلًا(سورهمعارج، آيه 5)
8- يَا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُواللّهَ لَعَلَّكُم
[1]-/ زمر، 10
[2]-/ رعد، 24
تُفْلِحُونَ(سورهآلعمران، آيه 200)
9- يَا ايُّهَاالَّذينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ انَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ(سورهبقره، آيه 153)
10- قُلْ يَا عِبَادِىَ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُم لِلَّذينَ احْسَنُوا في هَذِهِ الدُّنيا حَسَنَةٌ وَ ارض اللّهِ وَاسِعَةٌ انَّمَا يُوفَّى الصَّابِرُونَ أَجرَهُم بِغَيرِ حِسابٍ(سوره زمر، آيه 10)
11- سَلامٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ(سوره رعد، آيه 24)
12- اولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ يُلَقَّونَ فِيهَا تَحِيَّةً وَ سَلاماً(سورهفرقان، آيه 75)
13- وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ الْخَوفِ وَالجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْامْوَالِ وَ الانْفُسِ وَ الثَّمَرَات وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(سوره بقره، آيه 155)
14- ... وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَواْ بِالصَّبْرِ(سوره عصر، آيه 3)
ترجمه
1- ... ما او (ايوب) را شكيبا يافتيم، چه بنده خوبى كه بسيار بازگشت كننده (به سوى خدا) بود.
2- و پيراهن يوسف را با خونى دروغين (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند. پدر گفت:
«هوسهاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته! من صبر جميل (شكيبايى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت، و در برابر آنچه مىگوييد از خداوند يارى مىطلبم!».
3- و اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را (به ياد آور) كه همه از صابران بودند.
4- (خضر) گفت: «تو هرگز نمىتوانى با من شكيبايى كنى! (ولى موسى قول داد كه شكيبا خواهم بود)».
5- ... (گروهى از بنى اسرائيل) گفتند: «امروز ما توانايى مقابله با «جالوت» و سپاهيان او را نداريم»؛ اما آنها كه به روز رستاخيز ايمان (قوى) داشتند، گفتند: «چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا بر گروههاى عظيمى پيروز شدند!» و خداوند (همراه) با صابران (و يار استقامت كنندگان) است.
6- (اى پيامبر!) صبر كن، آن گونه كه پيامران «اولواالعزم» صبر كردندو براى (عذاب) آنان شتاب مكن! هنگامى كه وعدههاى (عذاب) را كه به آنها داده شده، مشاهده كنند، (احساس
مىكنند كه) گويى فقط ساعتى از يك روز (در دنيا) توقف داشتند!
7- پس«صبر»كن، صبرى جميل و زيبا (خالى از هر گونه ناسپاسى)
8- اى كسانى كه ايمان آوردهايد! (در برابر مشكلات و مصائب و هوسهاى سركش) استقامت كنيد! و در برابر دشمنان (نيز) پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت نمائيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد!
9- اى افرادى كه ايمان آوردهايد! از صبر (واستقامت) و نماز، كمك بگيريد؛ (زيرا) خداوند با صابران است.
10- بگو «اى بندگان من كه ايمان آوردهايد از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد، براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كردهاند، پاداش نيكى است و زمين خدا وسيع است (اگر تحت فشار سران كفر بوديد، مهاجرت كنيد) كه صابران اجر و پاداش خود را بى حساب دريافت مىدارند!».
11- (فرشتگان در قيامت به آنان مىگويند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نيكوست عاقبت آن سرا (ى جاويدان)!
12- (آرى) آنها (عباد الرَّحمن) هستند كه درجات عالى بهشت، در برابر شكبيايى و صبرشان به آنان پاداش داده مىشود و در آن با تحيّت و سلام رو به رو مىشوند!
13- قطعاً همه شما (امت محمّد) را با چيزى از ترس، گرسنگى، و خسارت اموال و جانها و ميوهها، آزمايش مىكنيم، به استقامت كنندگان (در برابر آزمايشها) بشارت (پيروزى و پاداش بزرگ) ده!.
14- ... آنها كه يكديگر را به حق سفارش كردند، به شكيبايى و استقامت توصيه نمودند!
تفسير و جمع بندى
الگوى صبر و اسطوره مقاومت
در ميان پيامبران الهى كه هر يك ويژگى خاصى از فضايل اخلاقى را (به صورت درخشانتر) دارا بودند، حضرت ايّوب عليه السلام به عنوان پيامبر صبور شناخته مىشود. او الگوى«صبر»و مقاومت در برابر مشكلات بود، به همين دليل حالات او در
سوره «ص»، موقعى كه مسلمانان در مكه تحت فشار شديد قرار داشتند؛ به عنوان يك سرمشق بزرگ نازل شد و به مسلمانان درس صبر و استقامت داد.
درست است كه نام يا سرگذشت حضرت ايّوب عليه السلام در چندين سوره از قرآن آمده است؛ ولى مشروحتر از همه، در سوره «ص» ديده مىشود كه نخستين آيه مورد بحث از آيات همان سوره است. در آيه 44 سوره «ص» آمده است: «ما ايّوب راشكيبا يافتيم، چه بنده خوبى بودكه بسيار بازگشت كننده به سوى خدا بود؛... انَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ انَّهُ اوّابٌ».
حضرت ايّوب عليه السلام به عنوان يك آزمون بزرگ، گرفتار مصائب عظيمى شد تا درجه شكرگزارى او آشكار گردد و به مقام قرب پروردگار نزديكتر شود. او كه اموال، زراعت و گوسفندان فراوان و فرزندان برومند و لايق و متعدّد داشت، در يك آزمون بزرگ، همه چيز، حتى فرزندان خويش را از دست داد و خود نيز به بيمارى شديدى مبتلا شد.
آن حضرت چنان بيمار گشت كه از شدت درد به خود مىپيچيد و بدين سان اسير و دربند بستر بيمارى و درد گرديد؛ ولى هيچ يك از اين امور، از شكر او نسبت به درگاه خداوند نكاست.
زخم زبانهاى زيادى از دوست و دشمن شنيد، مصيبتى كه شايد بالاترين مصائب بود، گاهى عُبّاد و راهبان بنى اسرائيل به ديدنش مىآمدند و به صراحت مىگفتند: تو چه گناه عظيمى كردهاى كه به اين عذاب«اليم»گرفتار شدهاى؟ ولى آن حضرت باز رشته صبر را از كف نمىداد، و چشمه زلال شكر و سپاس الهى را به كفران و ناشكرى آلوده نمىساخت. تنها كارى كه كرد اين بود كه بعد از مدتى طولانى به پيشگاه خداوند عرض كرد: «بار پروردگارا! شيطان مرا به رنج و عذاب افكند (و انتظار گشايش تنها از تو دارم)؛وَاذْكُر عَبْدَنا ايّوبَ اذ نَادى رَبَّهُ انّي مَسَّنِىَ الشَّيطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ».
هنگامى كه اين پيامبر عظيمالشّأن تمام مراحل اين آزمايش بزرگ را پشت سر گذاشت و با كوهى از صبر و استقامت در برابر مصائب بزرگ ايستادگى كرد، و شيطان را شرمندهتر و مأيوستر ساخت، درهاى رحمت الهى به روى او گشوده شد و نه تنها اموال و فرزندانش به لطف الهى به او بازگشت، بلكه افزونتر از آن نصيبش و از همه مهمتر، به مقام پر افتخار«نِعْمَ الْعَبْدُ انّه اوّابٌ»رسيد.
و به گفته«ابن مسعود»مفسّر و قارى معروف: «اين افتخار را براى خود در تاريخ بشريّت ثبت كرد كه سر سلسله صابران تا روز قيامت خواهد بود؛رَأسُ الصَّابِرينَ الَى يَومِ القِيامَه»[1]اين مطلب را نبايد ساده انگاشت كه يك انسانى كه داراى امكانات بسيار وسيع و گستردهاى است، يكباره همه چيز خود را از دست بدهد و بر خاك سياه بنشيند و حتى نيش زبان دوست و دشمن را كه اثرش از خنجر و شمشير بيشتر است، بشنود و آن گاه كلمهاى بر خلاف رضاى خدا كه حاكى از ناسپاسىاش باشد، بر زبان نراند و همواره زبانش به ذكر و شكر در گردش باشد، و در پايان كار، تنها سخنى كه مىگويد، همان باشد كه در بالا آورديم؛ يعنى عرض حال و حكايت وضع خويشتن در پيشگاه خدا كند و نه غير آن. عدهاى كه اين جمله را شكايتى پنداشتهاند، سخت اشتباه كردهاند؛ زيرا كه كمترين اثرى از شكايت در آن به چشم نمىخورد و به گفته شاعر:
چار چيز آوردهام شاها كه در گنج تو نيست!
نيستى و حاجت و عجز و نياز آوردهام!
دردوّمينآيه مورد بحث، از صبر«حضرت يعقوب»كه اسطورهاى در صبر و شكيبايى است، سخن به ميان آمدهاست. او به فراق فرزند دلبندش حضرت يوسف عليه السلام كه سخت مورد علاقهاش بود گرفتار شد. ساليان دراز با چشمانى اشكبار صبر كرد تا سر انجام ديدهاش نابينا شد؛ اما هرگز سخنى بر خلاف رضاى حق بر زبان نراند و پيوسته شاكر و صابر بود؛ به تعبير خودش«صبر جميل»داشت، چنان كه در آيه مورد بحث آمده است: « (برادران يوسف) پيراهن او را با خونى دروغين (نزد پدر) آوردند، (حضرت يعقوب خطاب به فرزندانش) گفت: هوسهاى نفسانى شما، اين كار را در نظرتان زينت داده؛ من صبر جميل مىكنم و از خداوند در برابر آنچه شما مىگوييد، يارى مىطلبم؛وَ جَائُوا عَلىَ قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُم أَنْفُسُكُمْ امْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ».[2]
برادران دروغگو و كم حافظه، از اين غافل بودند كه اگر پيراهن حضرت يوسف عليه السلام را به خون آغشته نموده و به عنوان سند حمله گرگ نزد پدرشان مىآورند، لااقل چند جاى پيراهن را پاره كنند تا دليلى بر حمله گرگ باشد؛ در حالى كه آنها پيراهن برادر را
[1]-/ تفسير روح البيان، جلد 8، صفحه 45 ذيل آيه
[2]-/ يوسف، 18
خون آلود كرده، نزد پدر آوردند؛ به همين دليل پدر از نيرنگ آنها با خبر شد و جمله«بَل سَوَّلَت لَكُمْ أَنْفُسَكُم امْراً»را گفت؛ ولى چون در آن شرايط، كارى از دستش ساخته نبود، در حالى كه بى اختيار اشكش جارى بود، گفت:«فَصَبْرٌ جَميل؛ صبر خواهم كرد، صبرى زيبا» (كه توأم با شكرگزارى و سپاس خدا باشد، آلوده به ناسپاسى و جزع و بى تابى نگردد).
درباره«صَبْر جَميل»، مفسران تعبيرات مختلفى دارند؛ بعضى گفتهاند: صبر جميل، صبرى است كه نه بى تابى در آن باشد و نه شكايت نزد مردم. بعضى گفتهاند: صبر جميل آن است كه براى خدا باشد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز در برابر اين سؤال كه صبر جميل چيست؟ فرمودند:«هُوَالَّذِى لَاشَكْوَى مَعَهُ؛صبرى است كه شكايتى در آن نباشد».[1]
بعضى نيز گفتهاند: صبر جميل آن است كه شكايت نزد خلق در آن نباشد، و از آن جميلتر اين كه عرض حال خود به خالق كند و با اين عرض حال و پناه آوردن به او، حق عبوديت را انجام دهد.
به همين دليل وقتى كه فرزندان حضرت يعقوب عليه السلام بر آن حضرت خرده گرفتند، و گفتند: اين قدر ياد يوسف مكن، حضرت فرمودند: «من غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم، نه به ديگران و از خدا چيزهايى مىدانم كه شمانمى دانيد؛قَالَ انَّمَا أشْكُوا بَثّى و حُزْنِى الى اللّهِ وَ اعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لا تَعْلمُونَ».[2]
درسوّمينآيه، ضمن اشاره به جمع ديگرى از پيامبران الهى كه همگى در برابر مشكلات صبر و شكيبايى پيشه كردند و به خاطر صبرشان غرق در رحمت الهى گشته و در زمره صالحان قرار گرفتند، مىفرمايد: «و اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را به ياد آور كه همه از صابران بودند، وما آنها را در رحمت خود وارد كرديم؛ زيرا آنها از صالحان بودند؛وَاسمَاعيلَ وَ ادريسَ وَ ذَالكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرينَ* وَادْخَلْنَاهُم فِى رَحْمَتِنَا انَّهُم مِن الصَّالِحينَ».[3]
صبر اسماعيل روشن و آشكاراست، زيرااولًاآماده شد كه پدر او را به قربانگاه برد و كارد بر گلويش بگذارد و قربانى شود؛ هر چند خداوند، بر آنها محبت كرد و گوسفندى
[1]-/ تفسير قرطبى، جلد 5، صفحه 338
[2]-/ يوسف، 86
[3]-/ انبياء، 85 و 86
به عنوان قربانى به جاى اسماعيل براى آنها فرستاد.
ثانياً، در سرزمين خشك و سوزان مكه، كنار خانه خدا ماند تا تدريجاً آنجا رونق گرفت.
در مورد صبر ادريس گفتهاند: نخستين كسى بود كه در ميان قوم خويش مبعوث شد تا آنها را به سوى خدا دعوت كند، اما با وجود مرارت زيادى كه در اين راه كشيد، قومش دعوت او را اجابت نكردند.
ناميدن«ذوالكفل»به اين نام و قرار گرفتن در زمره صابران بزرگى كه پيش از او به نبوت رسيدهاند، به اين علت بوده است كه او در ميان بنى اسرائيل مىزيست، خداوند به يكى از انبيا كه حكومت بنى اسرائيل را در دست داشت، وحى فرستاد كه مىخواهم قبض روحت كنم، بايد حكومت خود را به ديگرى واگذارى، و او بايد كسى باشد كه در برابر تو تعهد كند، تا هر شب به عبادت خدا بر خيزد، و همه روز روزه گيرد، و در ميان مردم داورى كند، بى آن كه خشمگين گردد.
جوانى گفت: من متكفّل همه اينها مىشوم. اين سخن را گفت و تا پايان عمرش به هر سه عهدش (باتمام مشكلاتى كه داشت) وفا كرد؛ خداوند او را به مقام نبوت مبعوث نموده و او را ذوالكفل ناميد.[1]
آرى، اين سه بزرگوار، همه از اسطورههاى صبر و شكيبايى بودند كه قرآن كريم به عنوان سرمشقى براى مسلمين جهان، به زندگى آنها اشاره مىكند.
درچهارمينآيه، سخن از گفتگوى حضرت موسى عليه السلام و خضر عليه السلام است، در اين داستان پر از نكات آموزنده و انسان ساز، آمده است: حضرت موسى عليه السلام براى فراگرفتن علوم تازهاى نزد حضرت خضر عليه السلام آمد و از او تقاضا كرد تا از علومى كه خدا در اختيارش گذارده، چيزى به ايشان بياموزد؛ زيرا اين علوم، غير از «علم شريعت» بود كه حضرت موسى عليه السلام بر آن آگاهى كامل داشت. اين علوم مربوط به اسرار تكوينى حوادث مختلف جهان بود، ولى به هر حال حضرت خضر عليه السلام كه از بى صبرى حضرت موسى عليه السلام در برابر اين آموزش نگران بود، به او چنين گفت: «تو هرگز نمىتوانى با من شكيبايى
[1]-/ روح البيان، جلد 5، صفحه 515
كنى و چگونه مىتوانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى؛قَالَ انَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً* وَ كَيفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً».[1]
حضرت موسى عليه السلام به حضرت خضر عليه السلام قول داد كه صابر و شكيبا باشد؛ ولى حوادث و پيش آمدها چنان عجيب و تكاندهنده بود كه پيمانه صبر حضرت موسى عليه السلام كه از اسرار آن آگاه نبود، لبريز شد، و دو بار زبان به اعتراض بر حضرت خضر عليه السلام گشود، حضرت خضر عليه السلام نيز پيمانش را در مورد صبر و شكيبايى ياد آور گشت و موسى عليه السلام عذر خواهى كرد، ولى بار سوّم، براى هميشه از او جدا شد.
اين داستان عجيب، مطالب زيادى را به ما مىآموزد، كه تنها يك بخش از آن مربوط به بحث ما است و آن اين كه اگر حضرت موسى عليه السلام صبر و شكيبايى بيشترى داشت، به اسرار تازهاى راه مىيافت و اين ناشكيبايى او سبب شد كه تنها سه نكته مهم را در اين زمينه بياموزد، در حالى كه به گفته يكى از مفسران معروف، اگر صبر و حوصله بيشترى داشت، هزاران نكته از اسرار علم برايش فاش مىشد.[2]
به اين ترتيب صبر و شكيبايى يكى از كليدهاى علم و آگاهى است.
ممكن است سؤال شود كه آيا پيامبران، آگاهترين افراد زمان خود نيستند؟ پس چگونه حضرت موسى عليه السلام به خاطر فراگرفتن علومى به دنبال حضرت خضر عليه السلام شتافت و قبل از اين كه بيش از چند نكته بياموزد، حضرت خضر عليه السلام او را از خويش جدا ساخت؟
پاسخ اين سؤال روشن است، هر پيامبرى بايد دانشمندترين و آگاهترين فرد نسبت به قلمرو مأموريتش، در نظام شريعت باشد و حضرت موسى عليه السلام چنين بود؛ ولى قلمرو مأموريت حضرت خضر عليه السلام مربوط به عالم تكوين بود و كارهايش همچون ملائكه«مدبّرات امراً»(مأموران تدبير در جهان آفرينش) بود. به همين دليل كارهايى كه از حضرت خضر عليه السلام سر مىزد و به ظاهر با موازين شرع هماهنگ نبود، سبب شد، فرياد اعتراض حضرت موسى عليه السلام بلند شود و هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام اسرارش را شرح
[1]-/ كهف، 67 و 68
[2]-/ در روح البيان جلد. 5، صفحه 287 چنين آمده است: در روايتى آمده است كه اگر موسى عليه السلام صبر مىكرد هزار نكته عجيب، عجيبتر از آنچه آموخت از حضرت خضر عليه السلام فرا مىگرفت، به همين دليل هنگامى كه موسى عليه السلام اين سخن را از حضرت خضر عليه السلام شنيد، گريه كرد