بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 435

كنى و چگونه مى‌توانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى؛قَالَ انَّكَ لَن‌ تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً* وَ كَيفَ تَصْبِرُ عَلَى‌ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً».[1]

حضرت موسى عليه السلام به حضرت خضر عليه السلام قول داد كه صابر و شكيبا باشد؛ ولى حوادث و پيش آمدها چنان عجيب و تكان‌دهنده بود كه پيمانه صبر حضرت موسى عليه السلام كه از اسرار آن آگاه نبود، لبريز شد، و دو بار زبان به اعتراض بر حضرت خضر عليه السلام گشود، حضرت خضر عليه السلام نيز پيمانش را در مورد صبر و شكيبايى ياد آور گشت و موسى عليه السلام عذر خواهى كرد، ولى بار سوّم، براى هميشه از او جدا شد.

اين داستان عجيب، مطالب زيادى را به ما مى‌آموزد، كه تنها يك بخش از آن مربوط به بحث ما است و آن اين كه اگر حضرت موسى عليه السلام صبر و شكيبايى بيشترى داشت، به اسرار تازه‌اى راه مى‌يافت و اين ناشكيبايى او سبب شد كه تنها سه نكته مهم را در اين زمينه بياموزد، در حالى كه به گفته يكى از مفسران معروف، اگر صبر و حوصله بيشترى داشت، هزاران نكته از اسرار علم برايش فاش مى‌شد.[2]

به اين ترتيب صبر و شكيبايى يكى از كليدهاى علم و آگاهى است.

ممكن است سؤال شود كه آيا پيامبران، آگاهترين افراد زمان خود نيستند؟ پس چگونه حضرت موسى عليه السلام به خاطر فراگرفتن علومى به دنبال حضرت خضر عليه السلام شتافت و قبل از اين كه بيش از چند نكته بياموزد، حضرت خضر عليه السلام او را از خويش جدا ساخت؟

پاسخ اين سؤال روشن است، هر پيامبرى بايد دانشمندترين و آگاه‌ترين فرد نسبت به قلمرو مأموريتش، در نظام شريعت باشد و حضرت موسى عليه السلام چنين بود؛ ولى قلمرو مأموريت حضرت خضر عليه السلام مربوط به عالم تكوين بود و كارهايش همچون ملائكه‌«مدبّرات امراً»(مأموران تدبير در جهان آفرينش) بود. به همين دليل كارهايى كه از حضرت خضر عليه السلام سر مى‌زد و به ظاهر با موازين شرع هماهنگ نبود، سبب شد، فرياد اعتراض حضرت موسى عليه السلام بلند شود و هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام اسرارش را شرح‌

[1]-/ كهف، 67 و 68

[2]-/ در روح البيان جلد. 5، صفحه 287 چنين آمده است: در روايتى آمده است كه اگر موسى عليه السلام صبر مى‌كرد هزار نكته عجيب، عجيب‌تر از آن‌چه آموخت از حضرت خضر عليه السلام فرا مى‌گرفت، به همين دليل هنگامى كه موسى عليه السلام اين سخن را از حضرت خضر عليه السلام شنيد، گريه كرد


صفحه 436

داد، همه را پذيرفت.

اصولًا قوانين حاكم بر جهان تكوين با آن چه در جهان تشريع است، گرچه سرانجام به يك نتيجه منتهى مى‌شود، ولى در ظاهر، از هم جداست و از همين رو، دوستى و همراهى حضرت خضر عليه السلام و حضرت موسى عليه السلام مدت كوتاهى طول نكشيد.

ممكن است بعضى از پيامبران و هم چنين امامان عليهم السلام به اسرار تكوين نيز آگاه باشند (همانند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام كه از روايات استفاده مى‌شود، ولى اين امر در نبوت و رسالت پيامبران و امامت ائمه معصومين عليهم السلام ضرورتى ندارد؛ زيرا يك فضيلت است، نه شرط رسالت و امامت.

درپنجمين‌آيه سخن از يكى از پيامران بنى اسرائيل است كه در تفاسير و تاريخ از او به نام‌«اشموئيل»ياد كرده‌اند.

هنگامى كه بنى اسرائيل بر اثر ظلم سلطانى به نام «جالوت» آواره و بيچاره شدند، دست به دامن‌«اشموئيل»زدند تا رئيس و فرماندهى براى جنگ با «جالوت» برايشان تعيين كند. او طى انتخاب حساب شده‌اى كه شرحش از موضوع اين بحث خارج است، جوانى به نام «طالوت» را براى اين كار برگزيد.

هنگامى كه طالوت، لشكر عظيمى از بنى اسرائيل را براى جنگ با «جالوت» بسيج كرد، با فراست و هوشيارى كه خدا به او داده بود، دريافت كه اين لشكر انبوه، كارايى چندانى ندارد؛ زيرا افراد سُست اراده و كم طاقت بسيارى در ميان آنهاست كه نه تنها سبب تقويت آنها نخواهند شد، بلكه باعث تضعيف روحيه ديگران نيز مى‌شوند؛ لذا تصميم گرفت با آزمايش‌هاى متعددى آنها را تصفيه كند. پس از انجام اين كار، گروه محدودى بيشتر باقى نماند.

آن گروه، از كمى نفرات خود نگران و ناراحت بودند و به يكديگر گفتند: «ما امروز توان مقاومت در برابر لشكر عظيم جالوت را نداريم»؛ ولى به گفته قرآن: «كسانى كه علم به ملاقات خدا داشتند (و به روز رستاخيز معتقد بودند) گفتند: چه بسيار گروه‌هاى كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه‌هاى عظيمى پيروز شدند و خداوند با صابران است؛... قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ‌


صفحه 437

انَّهُم مُلاقُوا اللّهِ كَم مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِاذنِ اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصَّابِرينَ».[1]

سپس، همين گروه، هنگامى كه در برابر«جالوت»و سپاهيان او قرار گرفتند، گفتند:

«پروردگارا! پيمانه صبر و شكيبايى و استقامت را بر ما بريز، گام‌هاى ما را استوار فرما و ما را بر جمعيت كافران پيروز نما؛وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَينَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اقدامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَومِ الْكَافِرينَ».[2]

به اين ترتيب آنها نشان دادند كه با جمعيتى انبوه كه فاقد انگيزه و بى بهره از صبر و استقامت‌اند، در ميدان نبرد پيروز نخواهند شد، بلكه گروه اندك، اما مصمّم و شكيبا و ثابت قدم، مى‌توانند بر لشكرهاى عظيم پيروز گردد و سرانجام نيز چنين شد. اين گروه اندك به فرماندهى‌«طالوت»،توانستند«جالوت»و سپاهيان عظيمش را درهم بشكنند و«جالوت»نيز توسط داود عليه السلام- كه آن روزجوانى نيرومند در لشكر طالوت بود كشته شد و بنى اسرائيل توانست زمين‌ها و مردم دربند خود را از سيطره و اسارت دشمن آزاد سازندو به اين ترتيب درس ديگرى درباره اهمّيّت صبر و استقامت در تاريخ از خودشان به يادگار گذاشتند.

از اين آيات استفاده مى‌شود كه انگيزه اين صبر و استقامت، توكّل بر خدا، ايمان به روز رستاخيز و پاداش‌هاى الهى بوده است. بعضى از روايات، تعداد اين گروه اندك را 313 نفر دانسته‌اند (همانند اصحاب بدر كه 313 نفر بودند) و جالب اين كه حضرت داود عليه السلام، جوان كم سن وسال اما نيرومند و با ايمان، با فلاخنى كه در دست داشت، پيشانى جالوت را نشانه گرفت و آن چنان ماهرانه، يكى دو سنگ پرتاب كرد كه درست بر پيشانى جالوت برخورد كرد.

به محض برخورد سنگ، جالوت فريادى كشيد و از مركب فرو افتاد؛ لشكرش با مشاهده اين واقعه، با وحشتى فراوان، به سرعت فرار كرده و از هم فرو پاشيد؛ لشكرى كه طبق بعضى از روايات عددشان بالغ بر يكصدهزار نفر مرد مسلح به انواع سلاح بود.

درششمين‌آيه، خداوند خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كرده و ضمن اين كه به او درس‌

[1]-/ بقره، 249

[2]-/ بقره، 250


صفحه 438

استقامت مى‌دهد، درسى كه برخاسته از زندگى پيامبران «اولوا العزم» است، مى‌فرمايد: «صبر و شكيبايى پيشه كن؛ آن گونه كه پيامبران اولوا العزم شكيبايى داشتند و براى عذاب آنها (مخالفان) شتاب مكن؛فَاصْبِر كَمَا صَبَرَ اولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاتَسْتَعْجِلُ لَهُمْ ...».[1]

گرچه در اين آيه شريفه، شكيبايى و صبر در تقاضاى عذاب براى مخالفان و دشمنان است تا بر آنها حجّت تمام شود و اگر افرادى نيز در ميانشان تمايل دارند تا در راه حق گام نهند، به گروه سعادتمندان ملحق شوند، ولى اين دستور، يك دستور كلّى است و دليل روشنى بر فضيلت صبر به عنوان يك برنامه عمومى، براى همه پيامبران اولوا العزم است.

آرى همه پيامبران بزرگ و صاحب شريعت، با دشمنان سرسخت، نادان و لجوج روبه‌رو بودند؛ ولى در اين راه بيشترين استقامت را متحمل شدند تا هدايت امّتشان را به بهترين صورت بجا آورند.

حضرت نوح عليه السلام 950 سال دعوت به خدا كرد و شب و روز زحمت كشيد و در خلوت و جلوت، آنها را اندرز كرد، اما جز گروه اندكى به او ايمان نياوردند.

حضرت ابراهيم عليه السلام را به ميان آتش افكندند و حضرت موسى عليه السلام و مؤمنان قومش را با شديدترين شكنجه‌ها آزردند، حضرت عيسى عليه السلام را بعد از آزار زياد، مى‌خواستند كه به دار آويزند، ولى خداوند او را نجات داد. خلاصه اين كه پيوسته دنيا، محل برخورد حق و باطل بوده است كه در اين ميان فقط با نيروى صبر و استقامت مى‌توان بر مشكلات پيروز شد.

در اين كه مراد از پيامبران‌«اولوا العزم»چه كسانى هستند؛ بعضى آنها را به پيامبران صاحب شريعت جديد تفسير كرده‌اند كه تعداد آنها به همراه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پنج نفر مى‌باشد. انتخاب اين عنوان براى آنها نيز به خاطر اراده محكم و عزم استوارشان در راه دعوت حق بوده است. بى شك اين گروه از پيامبران نسبت به سايرين، با مشكلات بيشترى روبه‌رو بودند؛ زيرا عرضه شريعت جديد و آيين تازه، مشكلات را در برابر متعصبان، بيشتر مى‌كند.

بعضى نيز آنها را هيجده نفر- كه نام آنها در آيات 83 تا 90 سوره انعام آمده و

[1]-/ احقاف، 35


صفحه 439

بعضى نُه نفر و بعضى هفت نفر و بعضى شش نفر و بعضى پنج نفر و بعضى تمام پيامبران الهى را«اولوا العزم»شمرده‌اند؛ زيرا معتقدند كه همه داراى عزم راسخى بوده‌اند؛ ولى با باتوجه به اين كه‌«من»در جمله‌«اولُوا العَزمِ مِنَ الرُّسُل» «مِن تبعيضيه»است، قول اخير بعيد به نظر مى‌رسد و ساير اقوال نيز دليل روشنى ندارد، جز همان كه در تفسير آيه به نقل از معصومين عليهم السلام آورديم كه تعداد آنها با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پنج نفر بوده‌اند.

درهفتمين‌آيه باز خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، ضمن دستور به شكيبايى در برابر استهزا و تكذيب و آزار مشركان عرب و كافران متعصّب، مى‌فرمايد: «صبر جميل پيشه كن؛فَاصْبِر صَبراً جَميلًا».[1]

در تفسير صبر جميل؛ مفسران تعبيرات گوناگونى دارند كه در تفسير آيه‌دوّم‌در همين بحث آورده شد و با حديث ديگرى آن را تكميل مى‌كنيم.

امام باقر عليه السلام در پاسخ اين سؤال كه صبر جميل چيست؟ فرمودند:«صَبْرٌ لَيسَ فِيه‌ شَكْوىً الَى النّاسِ؛صبرى است كه در آن شكايت به مردم وجود نداشته باشد».[2]

درهشتمين‌آيه، خداوند ضمن اين كه همه مؤمنان را به صبر و مصابره- كه تفسير آن خواهد آمد- دعوت نموده و آن را كليد رستگارى و نجات مى‌شمرد، مى‌فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، صبر (و استقامت) پيشه كنيد و در برابر دشمنان (نيز) استقامت و شكيبايى به خرج دهيد، از مرزهاى خود مراقبت و تقواى الهى پيشه كنيد، شايد رستگار شويد؛يَا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَ اتّقوا اللّهَ لَعَلَّكُم تُفلِحونَ».[3]

در اين آيه، چهار دستور داده شده كه سرچشمه رستگارى و كليد سعادت است.

نخست، صبر و استقامت و ايستادگى در برابر حوادث و مشكلات و مصائب و موانع؛ دوم‌«مصابره»كه از باب‌«مفاعله»و به معنى صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت ديگران آمده است. در واقع دستور اوّل ناظر به ايستادگى در برابر انواع مشكلات و حوادث گوناگون زندگى است و دستور دوّم ناظر به ايستادگى در برابر دشمن‌

[1]-/ معارج، 5

[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 93

[3]-/ آل عمران، 200


صفحه 440

است، به اين ترتيب كه هر قدر آنها بيشتر مقاومت كنند، مؤمنان بايد بر مقاومت خودشان بيفزايند تا بر دشمن غالب شوند.

«رابطوا»از ماده‌«مرابطه»در اصل از«رباط»كه به معنى بستن چيزى در مكانى است، گرفته شده است. اين واژه (مرابطه) معمولًا به معنى مراقبت از مرزها مى‌آيد؛ زيرا سربازان اسلام، مركب‌ها و وسائل جنگى خود را در آن محل نگهدارى مى‌كردند.

آخرين دستور، تقواى الهى است كه مانند چترى بر همه دستورهاى سابق سايه مى‌افكند و هنگامى كه صبر و مصابره و مرابطه به دور از هر گونه رياكارى و اغراض شخصى، آميخته با تقوا گردد، سبب فلاح و رستگارى و نجات در دنيا و آخرت خواهد بود.

بعضى ديگر در تفسير«مصابره»گفته‌اند: ايستادگى در مقابل عادات و هواى نفس است؛ زيرا آنها در برابر انسان ايستادگى مى‌كنند و انسان نيز بايد در مقابل آنها، ايستادگى نمايد. در تفسير«مرابطه»نيز گفته‌اند كه منظور، پيوند نفس به اطاعت الهى و يا پيوند قلب به خداست.

نقل شده كه عارفى پياده به خانه خدا مى‌رفت، مرد عرب شتر سوارى به او گفت: اى شيخ! به كجا مى‌روى؟ عابد گفت: به بيت الله. گفت: چرا پياده‌اى؟ گفت: من مركب‌هاى زيادى دارم (تو نمى‌بينى). مرد عرب سؤال كرد: آن مركب‌ها چيست؟ عارف گفت:

هنگامى كه بلا و مصيبتى بر من نازل شود، بر مركب صبر سوار مى‌شوم، و هنگامى كه نعمتى نازل شود، بر مركب شكر و هنگامى كه قضا و قدرى رخ دهد، بر مركب رضا و هنگامى كه نفس سركش مرا به چيزى دعوت كند، مى‌دانم كه آن چه از عمر باقى مانده، كمتر از آن است كه گذشته است.

مرد عرب گفت: در واقع تو سواره‌اى، من پياده‌ام؛ برو در امان خدا.[1]

درنهمين‌آيه خطاب به همه مؤمنان، با تعبيرى تازه، ضمن توصيه به اين كه در مشكلات از نيروى صبر و نماز كمك بگيرند، مى‌فرمايد «اى افراد با ايمان! از صبر (و

[1]-/ روح البيان، جلد 2، صفحه 158


صفحه 441

استقامت) و نماز كمك بگيريد (تا بر مشكلات فائق آييد)؛ زيرا خداوند با صابران است؛يَا ايُّهَاالَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ انَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ».[1]

اين آيه داراى مفهوم وسيعى است و هرگونه صبر و استقامت را شامل مى‌شود، خواه صبر به اطاعت يا بر معصيت يا بر مصيبت باشد. براى انجام هر كار مهمى كمك گرفتن و استعانت لازم است، خواه جهاد باشد يا غير آن؛ بنابر اين، براى انجام هر كار مهمى بايد از شاخه‌هاى مختلف صبر كه متناسب با آن كار است، يارى جست.

درباره تفسير صبر به‌«روزه»بايد گفت كه روزه يكى از مصداق‌هاى روشن اين صبر است، نه اين كه تمام مفهوم آن را در بر بگيرد.

در اين‌جا اين سؤال پيش مى‌آيد كه چه رابطه‌اى ميان صبر به معنى وسيع كلمه با صلاة (نماز) وجود دارد؟

بعضى از مفسّران گفته‌اند: رابطه آن دو اين است كه گاه پيمانه صبر انسان لبريز مى‌شود و طاقت او بر صبر كاهش مى‌يابد. اين‌جاست كه نماز به او قوّت قلب و اراده و توكل بر خدا مى‌بخشدو بدين سان، نيروى صبر از طريق نماز افزايش مى‌يابد.

به تعبير ديگر، هنگامى كه انسان از طريق نماز به خدا روى مى‌آورد، خود را به قدرت بى پايان و لايزال حق مرتبط مى‌سازد، اين كار، مقاومت انسان را در برابر مشكلات، چنان افزايش مى‌دهد كه به نيروى شكست ناپذيرى تبديل مى‌شود.

به همين دليل در حديثى كه گاه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و گاه از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده و هر دو نيز صحيح مى‌باشد، آمده است:«اذَا أَهَالَهُ أَمْرٌ فَزِعٌ، قَامَ الى‌ الصَّلَوةِ ثُم‌ تَلى‌ هَذِهِ الآيَةِ وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ؛هنگامى كه با مشكل مهمى روبه‌رو مى‌شد، به نماز بر مى‌خاست (و پس از نماز به دنبال حل مشكل مى‌رفت) و اين آيه را تلاوت مى‌فرمود استعينوا بالصّبر و الصّلوة[2]».[3]

به هر حال، اين آيه از روشن‌ترين آياتى است كه اهمّيّت صبر را به عنوان يك عامل پيروزى در زندگى مشخص مى‌كند.

[1]-/ بقره، 153

[2]-/ همان‌

[3]-/ اصول كافى، جلد 1، صفحه 154- روح البيان، جلد 1، صفحه 257


صفحه 442

دردهمين‌آيه، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را دستور مى‌دهد كه (از سوى خداوند متعال) به تمام بندگان با ايمانش چنين بگويد: «اى بندگان من كه ايمان آورده‌ايد، تقواى الهى پيشه كنيد؛ براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده‌اند، پاداش نيكى است؛ سرزمين خدا وسيع است (هر گاه تحت فشار شديد كافران جبّار قرار گرفتيد، تسليم نشويد، بلكه مهاجرت كنيد؛ زيرا صابران اجر و پاداش خود را بى حساب دريافت مى‌كنند؛قُلْ يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُم لِلَّذينَ احسَنُوا فِى هَذِهِ الدُّنيَا حَسَنَةً وَ ارضُ اللّهِ وَاسِعَةٌ انَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ اجْرَهُمْ بِغَيرِ حِسابٍ».[1]

اين آيه از يك سو نشان مى‌دهد كه انسان بايد در برابر مشكلاتى كه در راه مقابله با جبّاران متحمل مى‌شود، از نيروى صبر كمك بگيرد؛ زيرا بدون آن چاره‌اى جز تسليم در برابر ظالمان زورمدار ندارد.

از سوى ديگر، پاداش صابران را بى حساب و غير قابل شمارش بيان مى‌دارد.

تعبير«بى حساب»نشان مى‌دهد كه خداوند، آن قدر به آنها پاداش مى‌دهد كه جز او، كسى قادر به حسابش نيست. به همين جهت در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«هنگامى كه نامه‌هاى اعمال گشوده مى‌شود و ترازوهاى اعمال نصب مى‌شود، براى كسانى كه گرفتار بلاهاى سختى شدند و صبر كردند، نه ترازويى نصب مى‌شود و نه نامه عملى گشوده خواهد شد (بلكه بى حساب به آنها پاداش مى‌دهند)[2]؛ سپس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آيه فوق را تلاوت نمود:انَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ اجْرَهُم بِغَيرِ حِسابٍ».

تعبير به «غير حساب» در آيات متعددى آمده است كه اغلب مربوط به روزى‌هاى فراوان دنيوى است كه خداوند به بعضى از انسان‌ها مى‌دهد؛ تنها در اين مورد و در آيه 40 سوره مؤمن، از پاداش‌ها و روزى‌هاى قيامت سخن به ميان آمده. به يقين جايى كه پاداش يا روزى بدون حساب داده شود، تناسبى با كميّت و كيفيّت اعمال نخواهد داشت، بلكه متناسب با لطف پروردگار است و در نتيجه بسيار مهم و والا خواهد بود.

[1]-/ زمر، 10

[2]-/ اين حديث را مرحوم طبرسى در «مجمع البيان» و قرطبى در تفسير خود و برسويى در «روح البيان» باتفاوت‌هاى مختصرى در ذيل آيه مورد بحث نقل كرده‌اند