توانايى ادامه حيات را مىدهد.
در روايات سابق، بيان داشتيم كه امام صادق عليه السلام ثواب شكيبايى شيعيان در برابر مصيبتها و گرفتارىها را برابر با پاداش هزار شهيد دانستند كه اين امر نشانگر همين معنى است.
خلاصه اين كه:درباره اهمّيّت صبر و نقش آن در پيشبرد دين و دنيا، هر چه بيان شود كم است. به همين دليل، تعبيرات بسيار بالايى را كه در روايات اسلامى درباره پاداش صابران آمده است، نبايد مبالغه پنداشتو در يك بيان كلى مىتوان به اين روايت از امام باقر عليه السلام تمسك بجوييم:«انَّهُ مَنْ صَبَرَ نَالَ بِصَبْرِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ، وَ دَرَجَة الشَّهيدِ الَّذِى ضَرَبَ بِسَيفِهِ قُدّامَ مُحمَّدٍ صلى الله عليه و آله؛هر كس صبر و شكيبايى كند، به خاطر آن به مقام روزه داران شب زنده دار مىرسد و درجه شهيدى را كه در پيشاپيش پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با شمشير به دفاع پرداخته و شربت شهادت نوشيده است، را به دست مىآورد».[1]
به گفته شاعر:
كليد صبر كسى را كه باشد اندر دست
هر آينه در گنج مراد بگشايد
به شام تيره محنت، بساز و صبر نما
كه عاقبت، سحر از پرده، روى بنمايد
شاخههاى صبر
در بسيارى از گفتار و نوشتار علماى اخلاق و بزرگان اسلام،«صبر»به سه شاخه تقسيم شده است:
1- صبر بر اطاعت.
2- صبر بر معصيت.
3- صبر بر مصيبت.
منظور از«صبر بر اطاعت»؛ايستادگى در برابر مشكلات اطاعت فرمان خداست.
اطاعت فرمان الهى در نماز و روزه و حج و جهاد و اداى واجبات مالى، همانند خمس و زكات و هم چنين صبر و شكيبايى در برابر مشكلات اطاعت اوامر استحبابى كه دامنه گستردهاى دارد.
[1]-/ وسائل الشيعه، جلد 11، كتاب الجهاد، صفحه 209، حديث 5
منظور از«صبر بر معصيت»؛ايستادگى در برابر شعلههاى سركش شهوات و هيجانهاى برخاسته از هوا و هوس است كه اگر چنين نباشد، طوفان شهوات و هوسها تمام ايمان و تقوا و پاكى و صدق و صفا و ... را از بين مىبرد.
و منظور از«صبر بر مصيبت»؛آن است كه انسان در طول زندگى، در برابر حوادث دردناكى؛ مانند از دست دادن عزيزان، خسارتهاى عظيم مالى، به خطر افتادن آبرو و حيثيت اجتماعى، گرفتارى در چنگال بيمارىهاى صعب العلاج و افتادن در دام دوستان ناباب و شركاى خائن و حكومت ظالم و گاه همسران فاسد و ... صبر و شكيبايى را از دست ندهد.
بزرگان اخلاق، اين تقسيم سه گانه را از روايات اسلامى گرفتهاند؛ همانند روايتى كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است:«الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عَلَى الْمُصيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِوَ صَبْرٌ عَلَى الْمَعْصِيَةِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى المُصيبَةِ حَتَّى يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزائِهَا، كَتَبَ اللّه لَهُ ثَلاثَ مِأَةٍ دَرَجَةٍ مَا بَينَ الدَّرَجَةِ الَى الدَّرَجَةِ كَما بَينَ السَّمَاءِ الَى الارضِ، وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَةِ كَتَبَ اللّهُ لَهُ سِتَّ مِأَةِ دَرَجَةٍ، مَا بَينَ الدَّرَجَةِ الَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَينَ تُخُومُ الْارضِ الَى الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَعْصيةِ كَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَ مِأَةِ دَرَجَةٍ مَا بَينَ الدَّرَجَةِ الىَ الدَّرَجَةِ كَمَا بَينَ تُخُومِ الارْضِ الَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ؛صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصيت كسى كه صبر بر مصيبت كند و آن را با شكيبايى و صبر جميل تحمل نمايد، خداوند سيصد درجه برايش مىنويسد كه فاصله ميان هر درجه همانند فاصله آسمان و زمين است و هر كس صبر بر اطاعت كند، خداوند ششصد درجه برايش مىنويسد كه فاصله هر يك با ديگرى همانند فاصله انتهاى زمين تا عرش خداست. و هر كس صبر بر معصيت كند، خداوند نهصد درجه برايش مىنويسد كه فاصله هر يك با ديگرى، همانند فاصله منتهاى زمين تا منتهاى عرش خداست».[1]
از تعبيرات اين حديث، استفاده مىشود كه صبر بر معصيت مهمتر از همه است و صبر بر اطاعت در مرحله دوّم و صبر بر مصيبت در مرحله سوّم قرار دارد.
اميرمؤمنان على عليه السلام در حديثى ديگر، بعد از آن كه ايمان را بر چهار ستون قرار داده كه ركن اوّل آن صبر، ركن دوّم آن يقين و ركن سوّم آن، عقل و ركن چهارم آن جهاد است، مىفرمايد:«وَ الْصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى ارْبَعِ شُعَبٍ، عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ
[1]-/ بحار الانوار، جلد 68، صفحه 77- در اصول كافى، جلد 2، صفحه 91 نيز همين معنى نقل شده است
التَّرَقُّبِ؛صبر چهار شعبه دارد، اشتياق، ترس، زهد و انتظار.» و سپس در شرح آن مىفرمايند: «كسى كه اشتياق بهشت داشته باشد، از شهوات و هوسهاى سركش به كنار مىرود، و آن كسى كه از آتش دوزخ بترسد، از محرّمات دورى مىگزيند و كسى كه زهد بر دنيا داشته باشد، مصيبتها را ناچيز مىشمرد، و كسى كه در انتظار سرانجام نيك باشد، براى انجام نيك سرعت مىگيرد».[1]
با اندكى دقت روشن مىشود كه هدف امام عليه السلام، در اين بيان، شرح انگيزههاى صبر و استقامت است، نه شاخههاى آن. نظير حديث فوق كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز نقل شده است.
انگيزههاى صبر و شكيبايى
امورى كه باعث صبر انسان در مشكلات طاعت و ترك معصيت و در برابر مصائب مىشود، فراوان است كه هر كدام تأثير خاصّى در پديد آوردن اين فضيلت بزرگ دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
1- تقويت پايههاى ايمان و يقين، مخصوصاً توجه به اين نكته كه خداوند «ارحم الرّاحمين» است و نسبت به بندگانش از هر كسى مهربانتر است و او براى رعايت و تأمين مصالح عباد، حوادثى مىآفريند كه اسرار و منافعش پوشيده است، روح شكيبايى را در انسان پرورش مىدهد. توجه به پاداشهاى عظيم مطيعان و تاركان معاصى و صدق وعدههاى الهى نيز در اين زمينه، عزم انسان را در صبر و شكيبايى، راسختر مىكند.
از همين رو، اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايند:«اصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْيَقِينِ بِاللّهِ؛اساس و ريشه صبر، ايمان و يقين خوب، نسبت به خداوند است».[2]
بديهى است، هر قدر ايمان انسان به حكمت و رحمت پروردگار بيشتر باشد، صبر او نيز بيشتر خواهد شد؛ به تعبير ديگر، تحمل صبر و شكيبايى برايش آسانتر مىگردد. به هيمن دليل، حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه به بعضى از ياران خود فرمود:«انَّا صُبَّر وَ شِيعَتُنا اصْبَرُ مِنّا؛ما صبورانيم، ولى شيعيان ما از ما صبورترند.» راوى سؤال مىكند، فدايت شوم! چگونه شيعيان شما از شما صبورترند؟ امام در پاسخ فرمودند:«لِانّا نَصْبِر عَلَى مَا
[1]-/ نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 31
[2]-/ غررالحكم، حديث 3084
نَعْلَمُ وَ شيعَتُنا يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لايَعْلَمُونَ؛چون ما بر چيزى كه مىدانيم (و از اسرار آن آگاهيم) صبر مىكنيم؛ ولى شيعيان ما در برابر امورى كه از اسرارش آگاه نيستند صبر مىكنند».[1]
2- دست يابى به صبر، مانند كسب هر فضيلت اخلاقى ديگر، با ممارست و روبهرو شدن با حوادث گوناگون حاصل مىشود، به همين دليل در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«مَنْ تَوالَتْ عَلَيهِ نَكَباتُ الزَّمانِ اكْسَبَتْهُ فَضيلَةُ الصَّبْرِ؛كسى كه پى در پى حوادث ناخوشايند زمان برايش حادث شود، فضيلت صبر را برايش فراهم مىكند».[2]
به تعبير ديگر، انسان در ابتداى برخورد با مصيبتى، ناله و فرياد سر مىدهد و جزع و فزع را به اوج مىرساند، هم چنين هنگامى كه در انجام طاعتى از طاعات پروردگار، با مشكلى روبهرو شود، اظهار خستگى مىكند، ولى تكرار آن حوادث و اين مشكلات به تدريج فضيلت صبر را در او به وجود مىآورد.
3- توجه به اين نكته كه دنيا،دار حوادث و مشكلات استو رسيدن به هيچ موهبتى از مواهب مادى و معنوى، بدون عبور از موانع گوناگون امكانپذير نيست و نيز توجه به اين حقيقت كه افراد كم صبر و بى حوصله و كم طاقت، هرگز به جايى نخواهند رسيد، عزم و اراده انسان را بر صبر و شكيبايى در مقابل مشكلات محكمتر مىسازد.
همان گونه كه در سابق اشاره شد، براى چيدن يك شاخه گل بايد رنج خار را كشيد و براى نوشيدن يك جرعه عسل، بايد در برابر نيش زنبور صبر كرد، گنجها در ويرانههاست و بهشت در لابهلاى ناملايمات قرار گرفته است.
به يقين هر كس در اين امور دقت كند، آمادگى بيشترى براى صبر و شكيبايى پيدا مىكند. از همين رو در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«لِكُلِّ نِعْمَة مِفْتاحٌ وَ مِغْلاقٌ وَ مِفتاحُهَا الصَّبْرُ وَ مِغلاقُها الْكَسَلْ؛براى هر نعمتى كليد و قفل و بندى است؛ كليد آن صبر و قفل و بند آن، تنبلى و كسالت است».[3]
4- يكى ديگر از انگيزههاى صبر و عوامل پرورش آن، هم شكل ساختن صابران است، اين امر نه تنها در اينجا بلكه در تمام فضايل اخلاقى صدق مىكند كه هر گاه انسان، در ظاهر خود را به صفتى بيارايد، هر چند در باطن چنين نباشد، به تدريج در باطنش نيز نفوذ كرده و به آن متخلّق مىگردد.
[1]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 93، حديث 25
[2]-/ غررالحكم، حديث 9144
[3]-/ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 20، صفحه 322
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:«مَنْ يَتَصَبَّرْ يُصَبِّرُهُ اللّهُ وَ مَنْ يَسْتَعْفِف يَعُفَّه اللّهُ، وَ مَن يَسْتَغْنِ يُغْنِهُ اللّهُ وَ مَا اعْطِى عَبْدٌ عَطاءً هُوَ خَيرٌ وَ اوسَعُ مِنَ الصَّبْرِ؛كسى كه خود را به چهره صابران در آورد (و جزع و فزع را ترك گويد)، خداوند روح صبر را به او مىبخشد و كسى كه به چهره عفيفان در آيد، خداوند او را به زينت عفّت مىآرايد و كسى كه در چهره بىنيازان در آيد، خداوند او را بى نياز مىسازد و به هيچ بندهاى موهبتى بهتر و گستردهتر از صبر عطا نشده است».[1]
5- صبر رابطه نزديكى با ظرفيت وجودى انسان دارد. هر اندازه ظرفيت و شخصيت انسان بيشتر شود، صبر و شكيبايى او افزون مىگردد، به همين دليل كودكان و بزرگسالان كودك صفت، در برابر كمترين حادثهاى، بىتابى مىكنند؛ در حالى كه افراد با ظرفيت وبا شخصيت، مشكلات را در خود هضم نموده و خم به ابرو نمىآورند.
يك استخر كوچك با اندك نسيمى متلاطم مىشود؛ ولى يك اقيانوس عظيم، به آسانى متلاطم نمىشود و اقيانوس كبير را از اين جهت اقيانوس آرام مىخوانند كه هيجان امواجش به خاطر گسترش آن كمتر است.
مطالعه حالات بزرگان، مخصوصاً انبيا و اولياى الهى كه بر اثر صبر و شكيبايى به مقامات عالى روحانى نايل گشتند، مىتواند از انگيزههاى مؤثر باشد، همان گونه كه آنها در همه چيز الگو و اسوهاند.
مسئله صبر و شكيبايى در برابر حوادث سخت زندگى و مشكلات عظيمى كه در راه پيروزى انسان وجود دارد، تنها بعد اخلاقى ندارد، بلكه از نظر بهداشت و سلامت جسم نيز فوق العاده مؤثر است. افراد ناشكيبا عمرى كوتاه و توأم با انواع بيمارىها دارند كه مهمترين آنها بيمارىهاى قلبى و عصبى است؛ در حالى كه شكيبايان از عمر طولانى و توأم با سلامت نسبى برخوردارند؛ به همين دليل، روانشناسان معتقدند داشتن مذهب (كه انسان را به شكيبايى در برابر مشكلات ترغيب مىكند) يكى از شرايط سلامت جسم و روان انسان است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«مَن احَبَّ الْبَقاءَ فَلْيُعِدَّ لِلْمَصائِبِ قَلْباً صَبُوراً؛كسى كه دوست دارد عمر طولانى داشته باشد، بايد قلب صبورى در برابر مصائب آماده كند».[2]
[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 2، حديث 10128
[2]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 81، حديث 71
جزع و بى تابى
«جزع»نقطه مقابل«صبر»است و آن، حالت بى قرارى و ناشكيبايى در برابر حوادث و مشكلات است، به گونهاى كه انسان در برابر حادثه زانو زند، مأيوس شود، بى تابى كند و يا از تلاش و كوشش براى رسيدن به مقصد چشم بپوشد.
جزع يكى از بدترين و نكوهيدهترين صفات است كه انسان را در دنيا و آخرت به بدبختى مىكشاند و از رسيدن به مقامات والا باز مىدارد و ارزش و مقام او را در جامعه كاسته، شربت زندگى را در كامش تلخ، و شهد حيات را شرنگ مىسازد.
قرآن مجيد در سوره «معارج»، انسان را موجودى حريص و كم طاقت معرفى مىكند كه وقتى بدى به او برسد، بى تابى مىكند و هنگامى كه خوبى به او رسد، بخل مىورزد و مانع ديگران مىشود،«انَّ الانْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً* اذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً* وَ اذَا مَسَّهُ الْخَيرُ مَنوعاً».[1]
منظور از انسان در اين آيه- همانند بعضى از آيات مشابهى كه انسان را با صفات ناشايستى توصيف كرده- انسانهاى تربيت نيافته و به اصطلاح خودرو و فاقد شخصيت است و لذا در ذيل همين آيات با جمله(الَّا الْمُصَلِّينَ ... تا ... وَالَّذينَ هُم عَلَى صَلاتِهِم يُحَافِظُون[2]، افراد با ايمانى را كه به نماز و كمك به محرومان و اصول عفّت و امانت و شهادت به حق وفا دارند، استثنا كرده و از تحت عنوان «هلوع» خارج مىكند.
تعبير آيات فوق، شايد اشاره به اين باشد كه معمولًا افراد جزوع و ناشكيبا بخيل هم هستند؛ همان گونه كه بخيلان ناشكيبا مىباشند؛ به تعبير ديگر اين دو صفت با يكديگر رابطه دارند و از اين رو در مفهوم «هلوع» جمع شدهاند.
در روايات اسلامى نيز بحثهاى جالب و عميق و نكتههاى قابل ملاحظهاى در اين زمينه ديده مىشود كه هر يك از ديگرى آموزندهتر است، در ذيل به چند نمونه از آنها اشاره مىشود:
1- اميرمؤمنان على عليه السلام در مذمّت جزع مىفرمايند:«ايَّاكَ وَ الْجَزَعَ فَانَّهُ يَقْطَعُ الامَلَ وَ يُضَعِّفُ الْعَمَلَ وَ يُورِثُ الهَمَّ؛از جزع و ناشكيبايى بپرهيز؛ زيرا اميد انسان را قطع و كوشش
[1]-/ معارج، 19 تا 21
[2]-/ معارج، 22 تا 34.
و تلاش را ضعيف ساخته و غم و اندوه به بار مىآورد».[1]
2- همان امام بزرگوار در جاى ديگر ضمن اشاره به نكته لطيف ديگرى مىفرمايند:
«الْجَزَعُ اتْعَبُ مِنَ الصَّبْرِ؛بى تابى از صبر و شكيبايى ناراحت كنندهتر است».[2]
دليل آن روشن است؛ زيرا جزع و بى تابى هيچ مشكلى را حل نمىكند، تنها اثرش اين است كه روح و جسم انسان را در هم مىكوبد، به همين دليل از شكيبايى پر زحمتتر مىباشد؛ مثلًا، هنگامى كه انسان، عزيزى را از دست دهد، ممكن است سرش را به ديوار بكوبد، گريبان چاك كند، نعره و فرياد بكشد و يا سرانجام خودكشى كند؛ اما هيچ يك از اينها عزيز از دست رفته را باز نمىگرداند، بلكه تنها پايههاى ايمان و سلامت جسم و جان او را درهم مىكوبد، علاوه بر اين، اجر و پاداش انسان را نيز برباد مىدهد كه شرح آن در حديث بعد مىآيد.
3- حضرت على عليه السلام مىفرمايند:«الْجَزَعُ لايَدْفَعُ الْقَدَرَ وَ لَكِنْ يُحْبِطُ الاجْرَ؛جزع (در برابر مصائب)، مقدرات را تغيير نمىدهد؛ ولى اجر و پاداش انسان را از بين مىبرد».[3]
درباره اين كه چرا پاداش را از بين مىبرد، بايد گفت: جزع و ناشكيبايى دليل بر عدم رضا و عدم تسليم در برابر مقدرات الهى است. در واقع، اعتراض به عدل و حكمت پروردگار را در بردارد؛ هر چند صاحبش از آن غافل باشد.
4- در حديث ديگرى كه از امام هادى عليه السلام نقل شده، ضمن اشاره به نكته جالب ديگرى، مىفرمايند:«الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنانِ؛مصيبت براى انسان صبور يكى است و براى انسان بى صبر و ناشكيبا دوتاست».[4]
جزع و بى تابى- چنان كه در قبل اشاره شد- مشكلات عظيم جسمى و روحى به دنبال دارد، به علاوه اجر و پاداش انسان را برباد مىدهد، بنابر اين مصيبت افراد ناشكيبا مضاعف مىشود.
5- امام كاظم عليه السلام در بيان يكى از وصاياى حضرت مسيح عليه السلام مىفرمايند:«وَ لاتَجْعَلُوا قُلُوبَكُم مَأْوىً لِلشَّهَواتِ انَّ اجْزَعَكُم عِنْدَ الْبَلاءِ لَاشَدُّكُم حُبّاً لِلدُّنيَا وَ انَّ اصْبَرَكُمْ عَلَى الْبَلاءِ لَازْهَدُكُم فِى الدُّنيَا؛دلهاى خود را پناهگاه شهوات قرار ندهيد، آن كس كه در بلا، بيشتر بى تابى مىكند، علاقهاش به دنيا بيشتر است و آن كس كه در بلا، شكيباتر است، نسبت به
[1]-/ بحارالانوار، جلد 79، صفحه 144
[2]-/ همان مدرك، صفحه 131، حديث 16
[3]-/ غرر الحكم، حديث 1876
[4]-/ بحارالانوار، جلد 79، صفحه 144
دنيا، بى اعتناتر است».[1]
از اين روايت استفاده مىشود كه يكى از سرچشمههاى مهم جزع و بى تابى، حرص و حبّ دنياست و براى كاستن از شدّت جزع، بايد از علاقه به دنيا كاست.
6- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام عيادت يكى از يارانش كه آخرين ساعات عمرش را مىگذراند، فرمودند: «اى فرشته مرگ! با او مدارا كن كه با ايمان است. ملك الموت عرض كرد: بشارت باد بر تو اى محمد! كه من نسبت به همه مؤمنان مدارا مىكنم. بدان اى محمد! هنگامى كه من روح فرزندان آدم را مىگيرم، خانواده آنان بى تابى مىكنند. در گوشهاى از خانه مىايستم و مىگويم: چرا اين گونه بى تابى مىكنيد؟ من قبل از پايان عمرش روح او را نگرفتم و اين يك مأموريت الهى است، گناهى ندارم؛«انْ تَحْتَسِبُوهُ وَ تَصْبِرُوا تُوجَرُوا، وَ انْ تَجْزَعُوا تَأْثِمُوا وَ تُوزَرُوا؛اگر راضى به رضاى خدا باشيد و صبر كنيد به شما پاداش داده مىشود و اگر جزع و بى تابى كنيد گناه مىكنيد».[2]
7- حديث كوتاه و پر معنى ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«مَنْ لَم يُنْجِهِ الصَّبْرُ اهْلَكَهُ الْجَزَعُ؛كسى كه صبر او را نجات ندهد، بى تابى او را هلاك خواهد كرد.»[3](اين هلاكت مىتواند اشاره به هلاكت دنيا و آخرت باشد).
8- اين بحث را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله- به عنوان «خِتَامُهُ مِسْكٌ»- پايان مىدهيم. در اين حديث آمده است كه يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله فرزندش را از دست داده بود، حضرت صلى الله عليه و آله دستور نوشتن نامهاى به اين مضمون را به او دادند: «خداوند متعال، اجر تو را افزون كند و به تو صبر و شكيبايى دهد! ... مبادا با جزع و بى تابى، اجر خود را از بين ببرى و فرداى قيامت به خاطر از دست دادن ثواب صبر بر مصيبت، پشيمان گردى، هنگامى كه ثواب و مصيبتت را ببينى، مىفهمى كه مصيبت از آن كوتاهتر بوده است و بدان! جزع و بى تابى، عزيز از دست رفته را باز نمىگرداند، غم و اندوه، قضاى الهى را تغيير نمىدهد و آنچه از پاداش، در برابر از دست دادن فرزند بر تو نازل شده، تأسّفت را از ميان مىبرد».[4]
مرحوم محدّث قمى در «سفينة البحار» داستان جالبى درباره «بوذر جمهر» و مسئله «صبر و جزع» كه بسيار مناسب اين نوشتار است، نقل مىكند: در بعضى از تواريخ آمده
[1]-/ بحارالانوار، جلد 1، صفحه 106
[2]-/ بحارالانوار، جلد 6، صفحه 169
[3]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 96
[4]-/ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 1563، حديث 10118