گاه اين گونه متكبّران آن قدر گزافهگويى مىكنند كه به مؤمنان فقير صالح خطاب كرده مىگويند: بيچاره! اگر من بخواهم صدها مثل تو را مىخرم و آزاد مىكنم! تو چى هستى و چه ارزشى دارى؟ مخارج يك روز منزل من به اندازه مخارج يك سال يا تمام عمر توست! و امثال اين ترهّات.
قرآن مجيد نمونههايى از اين نوع تكبّر و عاقبت آن را بيان كرده است، از جمله در داستان قارون مىخوانيم: او براى برترىجويى بر بنى اسرائيل به نمايش ثروت خود پرداخت و در يكى از روزها او با تمام زينت خود در برابر قومش (بنى اسرائيل) ظاهر شد تا آنجا كه صبر و طاقت را از بينندگان ربود و بسيارى از دنيا پرستان آرزو كردند كه اى كاش همانند ثروت قارون را داشتند،(فَخَرجَ عَلَى قَوْمِهِ فِى زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا اوتِىَ قَارُونُ ...).[1]
در تواريخ آمده است كه او با يك جمعيّت چهار هزار نفرى در ميان بنى اسرائيل ظاهر گشت در حالى كه همه آنها بر اسبهاى گرانقيمت با پوششهاى سرخ سوار بودند، كنيزان زيباى سفيد رو را با خود بيرون آورد كه روى زينهاى طلا كه بر استرهاى سفيد رنگ قرار داشت سوار بودند و همه غرق زينت آلات بودند!
ولى اين تكبّر و برترى جويى چندان نپاييد، چيزى نگذشت كه زمين به فرمان خدا او و تمام قصرها و ثروتهايش را در كام خويش فرو برد و زندگى اين ثروتمند خودخواه مستكبر و مغرور، درس عبرتى براى تمام انسانها در طول تاريخ شد.[2]
عامل ششم،قدرت و نيروى جسمانى يا موقعيّت سياسى و اجتماعى است كه غالباً در زورمندان و امراء ديده مىشود، خود را موجودى برتر و گاهظِلُّ اللَّهِ فِى الْارَضِينَ؛سايه خدا در سراسر زمين! مىپندارند، و انتظار دارند ديگران همچون غلامان و بردگان، در برابر آنان تعظيم كنند، هر گاه كمترين سخن و حركتى كه لايق شأن و مقام كبريايى آنها نباشد از كسى صادر شود قابل بخشش نخواهد بود.
در حالات بعضى از سلاطين پيشين نقل كردهاند كه هر وقت مردم وارد مجلس آنها مىشدند بايد دهان خود را با چيزى بپوشانند مبادا فرّ و شكوه سلطانى آنان با بخار و بوى
[1]-/ قصص، 79
[2]-/ براى توضيح بيشتر و براى اطلاع از وضع قارون، به جلد 18 تفسير نمونه ذيل آيات بالا مراجعه نماييد
دهان رعايا آلوده شود و همين كبر و غرور فوق العاده غالباً منشأ اشتباهات بزرگ آنها و محاسبههاى نادرست و در نتيجه سبب سرعت سقوطشان مىشد.
هفتمين سبب،فزونى ياران و مددكاران و شاگردان و پيروان و فرزندان و قوم و قبيله است، پادشاهان به لشكرهايشان افتخار مىكردند، بعضى از علما ممكن است به خاطر فزونى شاگردان يا مريدان و پيروان و تابعان گرفتار تكبّر شوند، شيوخ قبايل به كثرت و قوّت قبيله خود بر ديگران فخر مىفروشند، حتّى گاه بعضى از فاسقان وقيح و بى شرم افتخار به كثرت گناهان و شرب خمر و فجور با زنان و كودكان مىكنند!
اين امور هفتگانه، امورى است كه افراد به سبب همه يا بعضى از آنها ممكن است به ديگران فخرفروشى كنند و البتّه منحصر به اينها نيست، هر نقطه كمال و قوّت معنوى يا مادّى، صورى و يا حتّى خيالى و پندارى ممكن است سبب غرور و استكبار صاحبش شود.
مفهوم اين سخن آن نيست كه انسان براى پرهيز از تكبّر و غرور از اسباب كمال فاصله بگيرد و اين امور را در خود بميراند تا منشأ غرور او نشود، بلكه هدف اين است كه هر قدر بر علم و عبادت و قوّت و قدرت و ثروت او افزوده مىشود، سعى كند متواضعتر و خاضعتر گردد و بينديشد كه هيچ يك از اينها پايدار نيست و همه آنها در برابر قدرت پروردگار بسيار ناچيز و بى ارزش است.
5- ريشهيابى تكبّر
صفت رذيله تكبّر مانند ساير رذايل اخلاقى، ريشههايى دارد كه بايد آنها را جستجو كرد و دقيقاً شناخت، در غير اين صورت ريشهكن كردن اين صفت رذيله غير ممكن است.
بعضى از بزرگان مانند مرحوم«فيض كاشانى»در«المحجّة البيضاء»چهار ريشه براى«تكبّر»ذكر كرده است: عجب، كينه، حسد و ريا.
او معتقد است تكبّر درونى ريشهاش«عجب»- خود بزرگبينى- است، اين خود بزرگبينى سبب مىشود كه خود را برتر از آنها بداند و بر آنها فخرفروشى كند و
ريشههاى ديگرى دارد كه يكى از آنها«كينه»است كه نسبت به شخص خاصّى پيدا مىكند و همين امر سبب مىشود كه امتيازات واقعى يا پندارى خود را به رخ او بكشد، و ديگر«حسد»است كه سبب بروز اين رذيله اخلاقى مىگردد و ديگرى«رياكارى»است كه سبب مىشود شخص رياكار امتيازات خود را به ديگران ارائه دهد.
اين ريشههاى چهارگانه، ريشههاى اصلى تكبّر را تشكيل مىدهد.
ولى ظاهر اين است كه ريشهها منحصر به اين چهار صفت نيست، بلكه امور ديگرى نيز مىتواند ريشه تكبّر گردد.
6- آثار و نشانهها
بيماريهاى اخلاقى مانند بيماريهاى درونى و جسمانى هميشه همراه با آثارى در برون است همان گونه كه يك بيمارى كبدى علايم مختلفى بر پوست بدن، چهره، رنگ چشم، زبان و مانند آن دارد، كسى كه به يك بيمارى سخت اخلاقى گرفتار است آثار و نشانههايش در اعمال و سخنان او ظاهر مىشود.
بزرگان اخلاق آثار كبر را به طور مشروح و گسترده شمردهاند، اين آثار گاه در چهره ظاهر مىشود، مثل اينكه شخص متكبّر در برابر اشخاص مختلف چهره در هم مىكشد و نگاههاى تحقير آميزى مىكند حتّى حاضر نيست با تمام صورت با افراد روبرو شود.
گاه آثار اين خوى نكوهيده در سخنانش آشكار مىگردد، تعبيرهايى كه از خود مىكند مبالغه آميز است و پيوسته ضميرهاى جمع در باره خود به كار مىبرد، حتّى تُن صداى او نشان مىدهد كه آدم مغرور و متكبّرى است.
در ميان حرف اين و آن مىدود و به كسى اجازه سخن گفتن نمىدهد، به سخنان مردم گوش نمىدهد ولى انتظار دارد همه به سخنانش گوش فرا دهند، سخنان كوتاه ديگران را طولانى مىشمرد و سخنان طولانى و بى محتواى خودش را كوتاه و لازم و واجب مىداند!
گاه آثار آن در حركات و اعمال، ظاهر مىشود، دوست دارد ديگران در برابر او بايستند و او نشسته باشد، هنگامى كه وارد مجلس مىشود همه براى او قيام كنند، ولى او
براى كسى قيام نكند!
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«مَنْ ارَادَ انْ يَنْظُرَ الَى رَجُلٍ مِنْ اهْلِ النَّارِ فَلْيَنْظُرْ الَى رَجُلٍ قَاعِدٍ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ قَوْمٌ قِيَامٌ!؛كسى كه مىخواهد به يكى از دوزخيان نگاه كند، نگاه به كسى كند كه نشسته است و مردم در برابر او ايستادهاند»![1]
و نيز دوست دارد در كوچه و بازار تنها نباشد و فرد يا گروهى پشت سر او حركت كنند.
در حديثى آمده است:«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ فِى بَعْضِ الْاوْقَاتِ يَمْشِى مَعَ الْاصْحَابِ فَيَأْمُرُهُمْ بِالتَّقَدُّمِ وَ يَمْشِى فِى غِمَارِهِمْ!؛پيامبر اكرم گاه با يارانش حركت مىكرد به آنها دستور مىداد بر او تقدّم جويند و او در لا به لاى آنها راه مىرفت»![2]
دوست دارد كه ديگران به ديدن او آيند بى آنكه او به ديدن ديگران برود، از همنشينى با فقيران و مستمندان و كسانى كه ظاهر نامرتّبى دارند پرهيز مىكند و اگر گرفتار چنين افرادى شود سعى دارد در نخستين فرصت از كنار آنان برخيزد يا آنها را از خود دور سازد!
دوست دارد هرگز چيزى براى اهل خانه با دست خود خريدارى نكند و در خانه كمترين كارى انجام ندهد، زن و فرزند و خدمتكار دست به سينه در برابر او براى انجام حوائج حاضر باشند و او به آنها فرمان دهد!
گاه آثار تكبّر در طرز پوشيدن لباس، مخصوصاً لباسهاى گرانقيمتى كه جلب توجّه مىكند، يا مركب سوارى، خانه و وسايل زندگى، مركز كسب و كار و تجارت و يا حتّى طرز لباس و زندگى فرزندان و بستگان و منتسبين به او آشكار مىگردد و در همه اين موارد هدفش اين است كه قارونوار ثروت خود را به رخ ديگران بكشد و به گمان خود برترى خويش را نسبت به سايرين ثابت نمايد.
البتّه اين سخن بدان معنى نيست كه انسان از پوشيدن لباس خوب خوددارى كند و لباسهاى مندرس و پاره در تن نمايد، بلكه همانطور كه در حديث نبوى وارد شده، عمل نمايد:«كُلُوا وَاشْرَبُوا وَالْبِسُوا وَ تَصَدَّقُوا فِى غَيْرِ سَرَفٍ وَ لَامَخِيلَةٍ؛بخوريد و بياشاميد و
[1]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 206، چاپ آخوندى
[2]-/ مسند الفردوس ديلمى، مطابق نقل المحجّة البيضاء، جلد 6، صفحه 247
بپوشيد و در راه خدا صدقه دهيد بى آنكه اسراف كنيد يا تكبّر و برترىجويى نماييد».[1]
كوتاه سخن اينكه ظهور و بروز خوى نكوهيده«تكبّر و برترىجويى»در تمام شؤون زندگى انسان امكان پذير است و ممكن نيست كسى اين صفت رذيله را به صورت شديد يا خفيف داشته باشد و در چهره و سخن و اعمال او ظاهر نگردد.
7- مفاسد و پيامدهاى تكبّر و استكبار
اين خوى زشت- همانگونه كه در سابق اشاره شد- آثار بسيار مخرّبى در روح و جان و اعتقادات و افكار افراد و نيز در سطح جوامع انسانى دارد، به گونهاى كه مىتوان گفت هيچ بخش از زندگى فردى و اجتماعى از مصايب آن در امان نيست كه به چند قسمت از آن در ذيل اشاره مىشود:
1- نخستين مفسده آن كه از همه خطرناكتر است آلودگى به شرك و كفر است!
آيا كفر ابليس و انحراف او از مسير توحيد و حتّى اعتراض او بر حكمت پروردگار سرچشمهاى جز كبر داشت؟
آيا فراعنه و نمرودها و همچنين بسيارى از اقوام سركش كه از پذيرش دعوت انبياى الهى سر باز زدند دليلى جز تكبّر داشت؟
تكبّر به انسان اجازه نمىدهد كه در برابر حق تسليم گردد، چرا كه كبر و غرور حجاب سنگينى در برابر چشم انسان مىافكند و او را از ديدن چهره زيباى حقّ محروم مىكند، بلكه گاهى فرشته حق را به صورت هيولاى وحشتناك مىبيند! و اين بالاترين ضرر و زيان تكبّر است.
شايد به همين دليل است كه در حديثى مىخوانيم كه راوى از امام صادق عليه السلام درباره كمترين درجه«الحاد»سؤال كرد، امام عليه السلام فرمود:«انَّ الْكِبْرَ ادْنَاهُ!؛كمترين درجه كفر و الحاد، تكبّر است»![2]
2- محروم شدن از علم و دانش،يكى ديگر از پيامدهاى شوم كبر است، زيرا انسان
[1]-/ سنن ابن ماجه، شماره حديث 3605
[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 309، باب الكبر، حديث 1
وقتى به حقيقت علم و دانش مىرسد كه آن را در هر جا و نزد هر كس ببيند همچون گوهر گمشدهاى بربايد، حال آنكه اشخاص متكبّر به آسانى حاضر نمىشوند بهترين علوم و دانشها و برترين و والاترين حكمتها را از افراد همرديف و يا زير دست خود بپذيرند.
آنها علوم و دانشهايى را قبول دارند كه از فكر خودشان بجوشد در حالى كه صفت كبر و غرور اجازه نمىدهد مطلب مهمّى از كبر آنان بجوشد، به همين دليل در حديث معروف«هشام بن حكم»از امام كاظم عليه السلام مىخوانيم:«انَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِى السَّهْلِ وَ لَايَنْبُتُ فِى الصَّفَا فَكَذَلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمُرُ فِى قَلْبِ الْمُتوَاضِعِ وَ لَاتَعْمُرُ فِى قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ، لِانَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَة الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّكَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْلِ!؛زراعت در زمينهاى نرم و هموار مىرويد و روى سنگهاى سخت هرگز رويش ندارد، همين گونه دانش و حكمت در قلب انسان متواضع رويش دارد، و قلب متكبّر جبّار هرگز آباد نمىگردد؛ زيرا خداوند تواضع را وسيله عقل و تكبّر را از ابزار جهل قرار داده است»![1]
3- تكبّر سرچشمه اصلى بسيارى از گناهان است
گاه در حالات افراد حسود، حريص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقّت مىكنيم مىبينيم سرچشمه همه اين رذايل را در وجود آنها تكبّر تشكيل مىدهد.
آنها هيچگاه مايل نيستند كسى را برتر از خود ببينند به همين دليل هر گاه نعمت و موهبت و موفّقيّتى نصيب ديگران شود، به آنها حسد مىورزند.
آنها براى تحكيم پايههاى برترىجويى خود حريص در جمعآورى مالند.
آنها براى اظهار برترى بر ديگران به خود اجازه مىدهند كه سايرين را تحقير كنند و با هتك و توهين و سبّ و دشنام، زبان خود را آلوده سازند و به اين وسيله آتش درونى خود را فرو نشانده و خويش را اشباع كنند.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ الَى تَقَحُّمٍ فِى الذُّنُوبِ؛حرص و تكبّر و حسد سبب مىشود كه انسان در انواع گناهان فرو رود».[2]
[1]-/ بحارالانوار، جلد 1، صفحه 153
[2]-/ نهج البلاغه، حكمت 371
در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السلام مىخوانيم:«التَّكَبُّرُ يُظْهِرُ الرَّذِيلَةَ؛تكبّر رذايل اخلاقى را ظاهر مىسازد».[1]
4- تكبّر مايه تنفّر و پراكندگى مردم است
از بلاهاى مهمّى كه بر سر متكبّران وارد مىشود انزواى اجتماعى و پراكندگى مردم از اطراف آنهاست، چرا كه شرف هيچ انسانى اجازه نمىدهد تسليم برترىجوييهاى افراد متكبّر و مغرور شود، به همين دليل به زودى حتّى نزديكترين دوستان و بستگان از آنها فاصله مىگيرند و اگر به حكم الزامهاى اجتماعى مجبور باشند با آنان زندگى كنند، در دل از آنان متنفّرند!
در حديثى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىخوانيم:«مَنْ تَكَبَّرَ عَلَى النَّاسِ ذَلَّ؛كسى كه فخرفروشى كند، ذليل مىشود».[2]
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«امْقَتُ النَّاسِ الْمُتَكَبِّرُ؛منفورترين مردم، متكبّر است».[3]
در حديث ديگرى از على عليه السلام آمده است:«ثَمَرَةُ الْكِبْرُ الْمَسَبَّةُ؛ميوه درخت تكبّر بدگويى از مردم است».[4]
اين تعبير كه در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام رسيده است نيز بسيار عبرت انگيز است:
«لَيْسَ لِلْمُتَكَبِّرِ صَدِيقٌ؛براى متكبّر دوستى باقى نمىماند»![5]
در حديث ديگرى فرمود:«مَا اجْتَلَبَ الْمَقْتَ بِمِثْلِ الْكِبْرِ؛چيزى مانند تكبّر خشم مردم را برنمىانگيزد»![6]
5- تكبّر سبب از دست دادن امكانات زندگى است
انسان در صورتى در زندگى موفّق خواهد بود كه بتواند همكارى ديگران را جلب كند، افراد منزوى كه تلاشهاى آنها تنها جنبه فردى دارد يا شكست مىخورند و يا موفّقيّت ناچيزى نصيبشان مىشود و از آنجا كه تكبّر انسان را به انزوا مىكشاند طبعاً موفّقيّت او را در صحنه زندگى ناچيز مىكند.
[1]-/ غررالحكم، حديث 523
[2]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 235
[3]-/ همان، جلد 70، صفحه 231
[4]-/ غررالحكم، حديث 4614
[5]-/ همان مدرك، حديث 7162
[6]-/ همان مدرك، حديث 7167
در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«بِكَثْرَةِ التَّكَبُّرِ يَكُونُ التَّلَفُ؛فزونى تكبّر مايه اتلاف (اسباب موفّقيّت) است».[1]
اين سخن را به گونه ديگرى نيز مىتوان تفسير كرد و آن اينكه بسيارى از جنگها و خونريزىها و ويرانىها از تكبّر و استكبار سرچشمه مىگيرد، گروهى خودخواه زمام امور كشورهاى جهان را به دست مىگيرند و هر يك مىخواهد بر ديگران برترىجويى كند و همين امر سبب درگيرى ميان آنان مىگردد، خونهاى بى گناهان در اين راه ريخته مىشود و خانهها ويران مىگردد.
گاه تكبّر به صورت گروهى ظاهر مىشود و نژاد خود را برتر از نژادهاى ديگر مىپندارد و همين برترىجويى نژادى يكى از اسباب مهمّ جنگها در طول تاريخ بوده است.
برترىجويى نژاد ژرمن يكى از علل عمده بروز جنگهاى جهانى بود كه ميليونها كشته و مجروح و ميلياردها ميليارد، زيان و ضرر به جاى گذاشت.
كوتاه سخن اينكه: اگر ضايعات تكبّر را در روح و جسم انسان و در زندگى فردى و اجتماعى او مورد بررسى قرار دهيم خواهيم ديد كه هيچ صفتى از صفات ذميه، تا اين حدّ ويرانگر نبوده و پيامدهاى شوم نداشته است.
8- درمان تكبّر
بزرگان اخلاق در باره راه درمان تكبّر، بحثهاى بسيار مشروح دارند كه غالب آنها بر اين محور دور مىزند كه راه درمان تكبّر، دو راه است: راه«علمى»و راه«عملى».
امّا راه علمى، به اين صورت است كه افراد متكبّر درباره خود بينديشند كه كيستند و چيستند؟ و كجا بودند؟ و به كجا مىروند؟ و سرانجام كار آنها چه خواهد شد؟
و نيز در باره عظمت خداوند بينديشند و خود را در برابر ذات بى مثال او ببينند.
تاريخ سراسر عبرت جهان را بررسى كنند، در باره سرنوشت فرعونها و نمرودها و
[1]-/ غررالحكم، حديث 7169