بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 64

در حديثى آمده است كه لقمان حكيم به فرزندش گفت:«يَا بُنَىَّ وَيْلٌ لِمَنْ تَجَبَّرَ وَ تَكَبَّرَ، كَيْفَ يَتَعَظَّمُ مَنْ خُلِقَ مِنْ طِينٍ، وَ الَى طِينٍ يَعُودُ؟ لَايَدْري الَى مَاذَا يَصِيرُ؟ الَى الْجَنَّةِ فَقَدْ فَازَ اوْ الَى النَّارِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِيناً!؛واى بر كسى كه تكبّر و برترى‌جويى مى‌كند، چگونه خود را بزرگ مى‌پندارد كسى كه از خاك آفريد شده و به خاك برمى‌گردد؟ نمى‌داند به كجا مى‌رود؟ به سوى بهشت تا رستگار باشد يا به سوى دوزخ تا گرفتار خسران آشكارى گردد»!

امّا كسانى كه به خاطر جمال و زيبايى گرفتار كبر و غرور مى‌شوند بايد در اين معنى بينديشند كه با يك بيمارى، مخصوصاً بيماريهاى پوستى، تمام اين جمال و زيبايى بر باد مى‌رود و اگر بيماريها آن را بر باد ندهد چند روزى كه گذشت گرد و غبار پيرى بر سر و صورتش مى‌نشيند و آن جوان زيباى راست قامت ديروز به پيرمرد خميده ناتوانى كه صورتش پر از چين و چروك پيرى است مبدّل مى‌شود! چيزى كه به اين سرعت قابل زوال است چگونه مى‌تواند سبب غرور و برترى‌جويى بر ديگران شود؟

و اگر سبب تكبّر او قوّت و قدرت جسمانى است بايد فراموش نكند كه گاه با يك عارضه كوچك قلبى يا مغزى تمام يا قسمتى از بدن فلج مى‌شود و به كلّى از كار مى‌افتد، به گونه‌اى كه نتواند حتّى مگسى را از خود دور كند؟ اگر خار و يا سوزنى به پاى او رود و نتواند آن را بيرون بياورد پيوسته معذّب است.

امّا آنها كه به سبب ثروت و فزونى اموال و كثرت ياران و انصار گرفتار غرور و تكبّر مى‌شونداوّلًابايد به اين نكته توجّه كنند كه اينها امورى است از بيرون وجود انسان و چيزى كه بيرون وجود انسان است نمى‌تواند مايه مباهات او گردد، چگونه انسان داراى شخصيّت، به اسب و استر، اتومبيل و خانه‌اش افتخار مى‌كند؟ و چگونه شرف و شخصيّت خود را در اين امور مى‌پندارد؟ امورى كه مى‌تواند در دست پست‌ترين خلق خدا نيز باشد، امورى كه بسيارى از آنها را دزدان به آسانى مى‌ربايند. چه بى ارزش است شرفى كه دزد آن را مى‌ربايد و صاحبش را فاقد آن مى‌كند!

از اين گذشته همه مى‌دانيم اموال و ثروت‌هاى دنيوى دائماً دست به دست مى‌گردد، ثروتمندان بزرگ روزى فقير مى‌شوند و كاخ نشينان، خاك نشين مى‌گردند.

چيزى كه اين قدر ناپايدار و قرار است چگونه ممكن است اين همه مايه غرور و


صفحه 65

غفلت گردد.

اگر سبب كبر و غرور او علم و دانش فراوان است كه متأسّفانه از بدترين آفات نفسانى است و به همين نسبت درمانش سخت‌تر و پيچيده‌تر است به خصوص اينكه در فضيلت علم آن قدر آيات و روايات وارد شده كه مطالعه آنها ممكن است انسان را گرفتار كبر و غرور كند، بايد عالمان بينديشند كه قرآن مجيد در آيه 5 سوره جمعه عالمان بى عمل را به خرانى تشبيه كرده كه بارى از كتاب بر پشت دارند و نيز بينديشند كه شخص عالم به همان نسبت كه بر ديگران برترى علمى دارد مسؤوليّتش سنگين‌تر است، ممكن است خداوند از هفتاد گناه جاهل بگذرد پيش از آنكه از يك گناه عالم بگذرد.

نبايد فراموش كنند كه حساب آنها در قيامت از ديگران بسيار مشكل‌تر است، با اين حال چگونه مى‌توانند به ديگران فخرفروشى كنند؟!

و سر انجام اگر سرچشمه تكبّر انواع عبادت و طاعات الهى است كه انسان متكبّر انجام داده بايد به اين واقعيّت بينديشد كه خداوند تنها عبادتى را مى‌پذيرد كه از هرگونه عُجْب و كبر پاك باشد و به يقين گناهكاران نادم و پشيمان به نجات نزديكترند تا عابدان مغرور!

بخصوص اينكه از نشانه‌هاى قبولى عبادت اين است كه انسان خود را كوچك و حقير و بى مقدار بداند و اگر تمام عبادت جنّ و انس را انجام دهد باز از خوف خدا غافل نشود.

9- آزمايشهاى درمانى!

پيش از اين گفته‌ايم بيماريهاى اخلاقى شباهت زيادى به بيماريهاى جسمانى دارد و با مقايسه آن دو با يكديگر بسيارى از مشكلات حلّ مى‌شود از جمله اينكه طبيب پس از درمان بيمارى جسمانى بار ديگر بيمار را به آزمايشگاه مى‌فرستد تا از بهبودى كامل او مطمئن شود و اگر آثارى از بيمارى را در او ببيند به درمان خود ادامه مى‌دهد تا بيمارى به كلّى ريشه كن شود.

بزرگان علم اخلاق در برخورد با بيمارى خطرناك‌«تكبّر»نيز همين روش را پيشنهاد


صفحه 66

كرده‌اند، به اين گونه كه وقتى انسان به درمان تكبّر مى‌پردازد براى اطمينان به ريشه كن شدن آن بايد خود را در معرض آزمايش جديد قرار دهد تا از ريشه كن شدن اين بيمارى مطمئن شود.

مرحوم فيض كاشانى با استفاده از«احياء العلوم»آزمايشهايى را در اين زمينه پيشنهاد مى‌كند كه جالب توجّه است از جمله:

1- با بعضى از اقران و هم‌رديفان به مناظره مشغول شود و ببيند اگر حق از زبان دوستش ظاهر شد آيا حاضر است به راحتى آن را بپذيرد و حتّى از او تشكّر كند؟ يا هنوز براى او پذيرش حق از دوست هم‌رديف يا از شاگردش سنگين است؟ در صورت اوّل كبر ريشه كن شده و در صورت دوم هنوز ريشه‌هاى آن باقى است!

2- با دوستان و هم‌رديفانش در مجالس شركت كند و آنها را بر خود مقدّم دارد و پشت سر آنها وارد مجلس شود و پايين‌تر از آنان بنشيند، اگر براى او سخت و ناگوار نبود تكبّر از وجود او رخت بر بسته و اگر احساس ناراحتى و سنگينى مى‌كند بداند هنوز ريشه‌هاى آن باقى است!

ولى گاه در اينجا شيطان دامى بر سر راه انسان مى‌افكند و براى اين كه خود را در انظار مردم، انسان خوب و متواضع جلوه دهد به او مى‌گويد در پايين‌ترين نقطه مجلس بنشين و در ميان افراد عادى قرار بگير و تصوّر مى‌كند اين نوعى تواضع است در حالى كه هدفش اين است از اين طريق بزرگى شخصيّت خود را نشان دهد و نظرها را به سوى خود جلب كند كه در واقع نوعى تكبّر آميخته با رياكارى است.

3- اگر شخص فقير و مستمندى از او دعوتى به عمل بياورد دعوتش را با ميل بپذيرد، يا اگر دوستى نيازى داشت براى انجام حوائج او مثلًا به بازار رود، اگر اين گونه كارها بر او سنگين نبود كبر ريشه كن شده، والّا بايد به درمان ادامه دهد!

4- براى خريد نيازهاى زندگى شخصاً به بازار برود، اگر براى او سخت بود هنوز ريشه‌هاى تكبّر باقى است و اگر مايل بود مردم او را در اين حال ببينند و به تواضعش آفرين بگويند باز متكبّر رياكارى است!

به يقين نمى‌توان انكار كرد كه اين امور در همه محيطها و همه زمان‌ها يكسان نيست، گاه مى‌شود كه براى بعضى اشخاص بعضى از اين كارها عيب است و اگر چنين كارى را


صفحه 67

كنند ضربه اخلاقى براى مردم حاصل مى‌شود، لذا در حديثى مى‌خوانيم امام صادق عليه السلام مردى از اهل مدينه را ديد كه چيزى براى خانواده‌اش خريده و به سوى خانه مى‌برد، هنگامى كه چشم امام عليه السلام به او افتاد شرمنده شد، امام عليه السلام فرمود (نگران نباش) چيزى است كه براى خانواده‌ات خريده‌اى و به سوى آنها مى‌برى، به خدا سوگند اگر مردم مدينه بر من عيب نمى‌گرفتند من هم دوست داشتم اشيايى از بازار براى خانواده‌ام بخرم و خودم براى آنان ببرم، اين در حالى است كه جدش اميرمؤمنان على عليه السلام اين كار را مى‌كرد و كسى در آن زمان بر آن حضرت عليه السلام خرده نمى‌گرفت، هدف اين است كارهاى متواضعانه بر او گران نباشد.

5- لباس‌هاى ساده و كم ارزش بپوشد، اگر احساس ناراحتى نكرد تكبّر از وجودش رخت بربسته و در غير اين صورت هنوز گرفتار است، در حديث آمده است كه پيغمبر اكرم فرمود:«مَنْ اعْتَقَلَ الْبَعِيرَ وَ لَبِسَ الصُّوفَ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْكِبْرِ!؛كسى كه پاى شتر را شخصاً ببندد و لباس پشمينه بپوشد (و احساس ناراحتى نكند) از كبر پاك شده است»!

ولى مبادا انجام اين كارها براى خودنمايى و ابراز تواضع باشد كه خود نوعى تكبّر توأم با رياكارى محسوب مى‌شود.

باز تكرار مى‌كنيم كه زمان‌ها و مكان‌ها و اشخاص همه يكسان نيستند، بايد بدون تعصّب شرايط را در نظر گرفت و بدون فريب دادن خويشتن، مقتضاى زمان و مكان و موقعيّت هر شخص را مشخّص نمود و براى اين كه در اين گونه موارد گرفتار خودفريبى نشويم بايد از قضاوت ديگران نيز استفاده كنيم.

راستى چرا بسيارى از مردم به طب جسمانى فوق‌العاده اهمّيّت مى‌دهند و بارها و بارها به انواع آزمايشها مى‌پردازند تا از سلامت خود مطمئن شوند، ولى براى طب روحانى و اخلاقى كه ضامن سعادت جاويدان و نجات جان انسان است و به مضمون آيه‌«الّا مَنْ اتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛تنها راه خوشبختى داشتن «قلب سليم» است» اهمّيّتى قائل نيستند؟!


صفحه 68

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 69

2

تواضع و فروتنى‌

اشاره‌

ناگفته پيداست كه تواضع و فروتنى نقطه مقابل تكبّر و فخرفروشى است و جدا سازى بحثهاى كامل اين دو از يكديگر مشكل يا غير ممكن است و لذا هم در آيات و روايات اسلامى و هم در كلمات بزرگان اخلاق اين دو به يكديگر آميخته شده است، نكوهش از يكى ملازم تمجيد و ستايش از ديگرى است و ستايش از يكى همراه با نكوهش از ديگرى مى‌باشد، درست مثل اينكه بحثهاى مربوط به ستايش و تمجيد از علم جداى از نكوهش از جهل نيست و نكوهش از جهل همراه ستايش علم است.

با اين حال مفهوم اين سخن آن نيست كه ما بحثهاى مربوط به تواضع را ناديده گرفته و به آنچه در بحث زشتى تكبّر و استكبار گفتيم بسنده كنيم. بخصوص اينكه نسبت بين تكبّر و تواضع به اصطلاح نسبت ميان ضدّين است نه وجود و عدم. هم تكبّر يك صفت وجودى است و هم تواضع و هر دو در مقابل يكديگر قرار دارند، نه از قبيل وجود و عدم كه سخن از يكى الزاماً همراه با نفى ديگرى باشد.

در روايات اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است از جمله از على عليه السلام مى‌خوانيم:

«ضَادُّوا الْكِبْرَ بِالتَّواضُعِ؛به وسيله تواضع با تكبّر كه ضدّ آن است مقابله‌


صفحه 70

كنيد».[1]

با اين اشاره به قرآن باز مى‌گرديم و آيات مربوط به مسئله تواضع را گلچين كرده، مورد بررسى قرار مى‌دهيم (هر چند آياتى كه به كنايه يا به ملازمه به آن اشاره مى‌كند بيش از اينها است).

1- يَا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ اذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ اعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ ...(سوره‌مائده، آيه 54)

2- وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْارْضِ هَوْناً وَ اذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً(سوره‌فرقان، آيه 63)

3- وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‌(سوره‌شعراء، آيه 215)

ترجمه‌

1- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد (به خدا زيانى نمى‌رساند؛) خداوند به زودى جمعيّتى را مى‌آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع، در برابر كافران سرسخت و نيرومندند.

2- بندگان (خاصّ خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى تكبّر بر زمين راه مى‌روند؛ و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‌گويند (و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى‌گذرند).

3- (اى پيامبر) بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‌كنند بگستر (و نسبت به آنها تواضع و مهربانى كن).

تفسير و جمع‌بندى‌

درنخستين‌آيه مورد بحث سخن از گروهى از مؤمنان به ميان آمده كه مشمول فضل و عنايات الهى هستند هم خدا را دوست مى‌دارند و هم محبوب پروردگارند.

يكى از اوصاف بارز آنها اين است كه در برابر مؤمنان متواضعند:(اذِلَّةٍ عَلَى‌

[1]-/ تصنيف غررالحكم، حديث 5148، صفحه 249، و شرح غررالحكم، صفحه 232، شماره 5920


صفحه 71

الْمُؤْمِنِينَ)و در برابر كافران نيرومند و قوى هستند(اعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ).

«اذِلَّةٍ»جمع‌«ذلول»و«ذليل»از مادّه‌«ذُلّ»(بر وزن حُرّ) در اصل به معنى نرمى و ملايمت و تسليم است در حالى كه‌«اعِزَّة»جمع‌«عزيز»از مادّه‌«عزة»به معنى شدّت است، حيوانات رام را«ذلول»مى‌گويند چون ملايم و تسليمند و«تذليل»در آيه‌ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًااشاره به سهولت چيدن ميوه‌هاى بهشتى است.

گاه ذلّت در مواردى به كار مى‌رود كه معنى منفى دارد و آن در جايى است كه از سوى غير به انسان تحميل مى‌شود وگرنه در مادّه اين لغت مفهوم منفى ذاتاً وجود ندارد (دقّت كنيد).

به هر حال آيه فوق دليل روشنى بر اهمّيّت تواضع و عظمت مقام متواضعين است، تواضعى كه از درون جان انسان برخيزد و براى احترام به مؤمنى از مؤمنان و بنده‌اى از بندگان خدا باشد.

در دومين آيه‌باز اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقى گروهى از بندگان خاصّ خداست كه در طىّ آيات سوره فرقان از آيه 63 تا آيه 74 دوازده فضيلت بزرگ براى آنها ذكر شده است و جالب اينكه نخستين آنها همان صفت تواضع است، اين نشان مى‌دهد همان گونه كه‌«تكبّر»خطرناك‌ترين رذايل است، تواضع مهمترين يا از مهمترين فضائل مى‌باشد، مى‌فرمايد:

«بندگان خاص خداوند رحمان كسانى هستند كه با آرامش و بى تكبّر بر زمين راه مى‌روند»(وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْارْضِ هَوْناً).

«هون»مصدر است و به معنى نرمى و آرامش و تواضع است و استعمال مصدر در معنى اسم فاعل در اينجا به خاطر تأكيد است، يعنى آنها چنان آرام و متواضعند كه گويى عين تواضع شده‌اند و به همين دليل در ادامه آيه مى‌فرمايد:«وَ اذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً؛و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‌گويند (و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى‌گذرند)».

و در آيه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاك خداست مى‌فرمايد:

«وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِيَاماً؛آنها كسانى هستند كه شبانگاه براى پروردگارشان‌