بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 75

است!»[1]

در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:«بِخَفْضِ الْجَنَاحِ تَنْتَظِمُ الْامُورَ!؛با تواضع و محبّت كارها نظم و سامان مى‌يابد!».[2]

روشن است كه نظم جامعه جز در سايه همكارى و همدلى حاصل نمى‌شود و همكارى و همدلى مردم در صورتى ممكن است كه شخص مدير نخواهد خود را بر آنها تحميل كند و يا فخرفروشى كند و خود را برتر از ديگران قلمداد نمايد، هميشه مديرانى موفّق هستند كه در عين قاطعيّت متواضع و پر محبّت باشند.

در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«التَّوَاضُعُ لَايَزِيدُ الْعَبْدَ الّا رَفْعَةً فَتَوَاضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللَّهُ!؛تواضع جز بزرگى بر انسان نمى‌افزايد پس تواضع كنيد تا خداوند شما را بلند مقام سازد!».[3]

گاه چنين تصوّر مى‌شود كه تواضع انسان را كوچك مى‌كند در حالى كه اين يك برداشت سطحى و نادرست است، همواره مى‌بينيم افراد متواضع در جامعه مورد احترام و داراى عظمت و شخصيّت هستند و تواضع بر منزلت آنها مى‌افزايد.

از احاديث اسلامى استفاده مى‌شود كه تواضع شرط قبولى عبادات و طاعات است، از جمله در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است:«التَّوَاضُعُ اصْلُ كُلِّ خَيْرٍ نَفِيسٍ وَ مَرْتَبَةٌ رَفِيعَةٌ ... وَ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ شَرَّفَهُ اللَّهُ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ ... وَ لَيْسَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادَةٌ يَقْبَلُهَا وَ يَرْضَيها الّا وَ بَابُهَا التَّوَاضُعُ، وَ لَايَعْرِفُ مَا فِى مَعْنَى حَقِيقَةِ التَّوَاضُعِ الَّا الْمُقَرَّبُونَ الْمُسْتَقِلِّينَ بِوَحْدَانِيَّتِهِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْارْضِ هَوْناً وَ اذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً ...؛تواضع ريشه هر كار نيك و با ارزش است و مقام والايى است ... و هر كس براى خدا تواضع كند خداوند او را بر بسيارى از بندگانش شرافت مى‌بخشد ... و هيچ عبادتى براى خدا مورد رضا و قبول نخواهد بود مگر اينكه باب آن تواضع است و حقيقت تواضع را جز مقرّبانى كه مستقل در وحدانيّت خداوندند درك نمى‌كنند، خداوند عزّ و جلّ مى‌فرمايد: بندگان خداوند رحمان كسانى هستند كه در زمين با تواضع راه مى‌روند و هنگامى كه جاهلان آنها را (با سخنان نامناسب) خطاب كنند، به آنها سلام مى‌گويند (و با بى‌

[1]-/ غررالحكم، حديث 4614- 4613

[2]-/ غررالحكم، حديث 4302

[3]-/ كنزالعمّال، 5719


صفحه 76

اعتنايى مى‌گذرند)».[1]

اين سخن را با حديثى كه از حضرت مسيح عليه السلام نقل شده است پايان مى‌دهيم. فرمود:

«بِالتَّوَاضُعِ تَعْمُرُ الْحِكْمَةَ لَابِالتَّكَبُّرِ، كَذَلِكَ فِى السَّهْلِ يَنْبُتُ الزَّرْعَ لَافِى الْجَبَلِ!؛به وسيله تواضع، مزرعه علم و دانش آباد مى‌شود نه با تكبّر، همان گونه كه زراعت در زمين نرم و هموار مى‌رويد نه بر روى كوه!».[2]

كوتاه سخن اينكه: تواضع هم در زندگى علمى و فرهنگى انسان اثر مى‌گذارد (چرا كه افراد متكبّر به خاطر تكبّرشان از رسيدن به حق محجوبند) و هم در زندگى اجتماعى (چرا كه افراد متواضع از محبوبيّت فوق‌العاده‌اى در اجتماع بهره مى‌گيرند و همه مردم براى آنها احترام خاصّى قائلند) و هم در رابطه انسان با خدا مؤثّر است چرا كه روح عبادت، تواضع و كليد قبولى آن فروتنى است.

در مورد نشانه‌هاى تواضع نيز روايات جالبى در منابع اسلامى وارد شده است، در حديثى از امام على بن ابى طالب عليه السلام مى‌خوانيم:«ثَلَاثٌ هُنَّ رَأْسُ التَّوَاضُعِ: انْ يَبْدَءَ بِالسَّلَامِ مَنْ لَقِيَهُ، وَ يَرْضَى بِالدُّونِ مِنْ شَرَفِ الَمجْلِسِ، وَ يَكْرَهُ الرِّيَا وَ السُّمْعَةَ؛سه چيز است كه سرآغاز تواضع است: نخست اينكه انسان هر كس را ببيند ابتدا به او سلام كند و در پايين مجلس بنشيند و تظاهر و ريا و سمعه را ناخوش دارد».[3]

در بعضى از روايات نشانه‌هاى ديگرى نيز بر آن افزوده شده است، از جمله: ترك‌«مراء»و«جدال»يعنى انسان به خاطر برترى‌جويى با ديگرى بحث نكند و ديگر عدم علاقه به اينكه مردم او را بستايند.[4]

1- تعريف تواضع‌

«تواضع»از مادّه‌«وضع»در اصل به معنى فرونهادن است، اين تعبير در مورد زنان باردار كه مولود خود را به دنيا مى‌آورند به عنوان‌وضع حمل‌گفته مى‌شود و در مورد

[1]-/ بحارالانوار، جلد 72، صفحه 121

[2]-/ همان مدرك، جلد 2، صفحه 62

[3]-/ كنزالعمّال، حديث 8506

[4]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 122، حديث 6


صفحه 77

خسارت و زيان كردن و كمبود تعبير«وضيعة»به كار مى‌رود و هنگامى كه به عنوان يك صفت اخلاقى گفته مى‌شود مفهومش اين است كه انسان خود را پايين‌تر از آنچه موقعيّت اجتماعى اوست قرار دهد، به عكس تكبّر كه مفهومش برترى‌جويى و قرار دادن خويشتن برتر از موقعيّت فردى و اجتماعى اوست.

بعضى از ارباب لغت‌«تواضع»را به معنى‌«تذلّل»تفسير كرده‌اند و منظور از تذلّل در اينجا خضوع و فروتنى و تسليم است.

مرحوم نراقى در«معراج السعاده»در تعريف تواضع مى‌گويد: «تواضع عبارت است از شكسته نفسى كه نگذارد آدمى خود را بالاتر از ديگرى ببيند و لازمه آن كردار و گفتار چندى است كه دلالت بر تعظيم ديگران و اكرام ايشان مى‌كند».[1]

تعبير به‌«فروتنى»در فارسى دقيقاً همين معنا را مى‌رساند و اين مسئله از خلال گفتار و رفتار انسانها نمايان مى‌شود.

در حديثى از امام علىّ بن موسى الرضا عليه السلام مى‌خوانيم، سؤال كردند:«مَا حَدُّ التَّوَاضُعِ الَّذِى اذَا فَعَلَهُ الْعَبْدُ كَانَ مُتَوَاضِعاً؟ فَقَالَ: التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا انْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَيُنَزِّلُهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِيمٍ لَايُحِبُّ انْ يَأْتِىَ الَى احَدٍ الّا مِثْلُ مَا يُؤْتَى الَيْهِ، انْ رَأىَ سَيِّئَةً دَرَاهَا بِالْحَسَنَةِ، كَاظِمُ الْغَيْظِ، عَافٍ عَنِ النَّاسِ، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُمحْسِنِينَ؛حدّ تواضع كه اگر انسان آن را انجام دهد متواضع محسوب مى‌شود چيست؟ فرمود: تواضع درجات و مراحلى دارد: يكى از مراحل آن اين است كه انسان قدر و موقعيّت نفس خويش را بداند و در همان جايگاه با قلب سليم (و پذيرش درونى) جاى دهد، دوست نداشته باشد كارى درباره كسى انجام دهد مگر همانند كارهايى كه درباره او انجام مى‌دهند (همان گونه كه انتظار احترام از ديگران دارد بايد ديگران را محترم بشمارد و هر كارى را از سوى ديگران دون شأن خود مى‌شمرد درباره ديگران دون شأن بشمرد.) هرگاه بدى از كسى ببيند آن را با نيكى پاسخ دهد، خشم خود را فروبرد، از گناهان مردم درگذرد و آنها را مورد عفو قرار دهد، خداوند نيكوكاران را دوست دارد».[2]

آنچه در اين روايت پرمحتوا آمده، در واقع نشانه‌هاى تواضع است كه از طريق آن‌

[1]-/ معراج السعاده، صفحه 300

[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 124


صفحه 78

مى‌توان به تعريف تواضع نيز آشنا شد.

در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم:«التَّوَاضُعُ الرِّضَا بِالَمجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ وَ انْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ لَقِيتَ وَ انْ تَتْرُكَ الْمِرَاءَ وَ انْ كُنْتَ مُحِقّاً؛تواضع آن است كه به كمتر از جايگاه شايسته خود در مجلس قانع باشى و هرگاه كسى را ملاقات كردى در سلام پيشى بگيرى و جرّ و بحث را رها كنى هر چند حق با تو باشد».[1]

حقيقت اين است كه تعريف تواضع از نشانه‌هاى آن جدا نيست؛ چرا كه يكى از بهترين راه‌هاى تعريف يك موضوع، ذكر نشانه‌هاى گوناگون آن است (دقّت كنيد.)

2- تواضع و كرامت انسان!

معمولًا در اين گونه مباحث بعضى راه افراط را در پيش مى‌گيرند و بعضى راه تفريط، مثلًا بعضى تصوّر مى‌كنند حقيقت تواضع آن است كه انسان خود را در برابر مردم خوار و بى مقدار كند و اعمالى انجام دهد كه از نظر مردم بيفتد و نسبت به او سوء ظنّ پيدا كنند، آن گونه كه در حالت بعضى از صوفيّه نقل شده است كه هنگامى كه در يك منطقه به خوش‌نامى معروف مى‌شدند مرتكب اعمال زشت و قبيحى مى‌شدند تا از نظر بيفتند، مثلًا به بى بند و بارى در عبادات و خيانت در امانت مردم معروف شوند و مردم آنها را رها كنند و شايد اين كار را نوعى تواضع و رياضت نفس مى‌پنداشتند.

اسلام اجازه نمى‌دهد كسى به نام تواضع، خود را تحقير كند و در نظرها سبك و موهون سازد و كرامت انسانى خويش را پايمال كند، مهم اين است كه در عين تواضع، شخصيّت اجتماعى انسان ضايع نشود و خوار و ذليل و بى مقدار نگردد. اگر تواضع به صورت صحيح انجام شود نه تنها چنين اثرى نخواهد داشت بلكه به عكس ارزش او در جامعه بالاتر مى‌رود. به همين دليل در روايات اسلامى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده:

«بِالتَّوَاضُعِ تَكُونُ الرَّفْعَةُ؛تواضع انسان را بالا مى‌برد!»[2]

مرحوم‌«فيض كاشانى»- رضوان اللَّه عليه- تحت عنوان‌غَايَةُ الرِّيَاضَةِ فِى خُلْقِ‌

[1]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 176

[2]-/ فهرست موضوعى غرر الحكم، جلد 7، صفحه 405 (چاپ دانشگاه تهران)


صفحه 79

التَّوَاضُع‌مى‌گويد: اين فضيلت اخلاقى مانند ساير صفات اخلاقى داراى طرف افراط و تفريط و حدّ وسط است، حدّ افراط«تكبّر»و حدّ تفريط«پذيرش ذلّت و پستى»و حدّ وسط«تواضع»است. آنچه صفت فضيلت محسوب مى‌شود و قابل ستايش است همان كوچكى كردن بدون پذيرش پستى و ذلّت است، سپس به ذكر مثالى در اينجا مى‌پردازد.

مى‌گويد: كسى كه سعى دارد بر اقران و امثال خود برترى جويد و آنها را پشت سر اندازد متكبّر است و كسى كه خود را بعد از آنها قرار مى‌دهد متواضع است، ولى اگر پاره‌دوزى بر دانشمند بزرگى وارد شود او از جاى خود برخيزد و او را به جاى خود بنشاند و كفش او را بردارد و پيش پاى او جفت كند و تواضعى در (حدّ يك عالم بزرگ) نسبت به او روا دارد، اين تواضع نيست، نوعى تذلّل محسوب مى‌شود، اين امر قابل ستايش نيست، چيزى شايسته ستايش است كه در حدّ اعتدال باشد و حقّ هر كس را نسبت به او ادا كند، در برابر عالم به گونه‌اى و در برابر افراد ديگر به گونه ديگر.[1]

[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 6، صفحه 271 (با كمى تلخيص)


صفحه 80

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 81

3 و 4

حرص و قناعت‌

اشاره‌

فراموش نكرده‌ايم كه در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام، نخستين سرچشمه گناه و معصيت پروردگار تكبّر ذكر شده بود كه گناه بزرگ ابليس بود و به خاطر آن به فرمان خدا پشت كرد و از كافران شد؛ سپس حرص به عنوان دوّمين سرچشمه گناه و ترك اولى از ناحيه آدم و حوّا معرّفى شده بود و بعد از اين دو، حسد بود كه سرچشمه گناه بزرگ فرزند آدم (قابيل) گرديد و برادرش هابيل را به قتل رسانيد.[1]

نه تنها در داستان آدم كه در طول تاريخ انبيا و مبارزات آنان با اقوام منحرف، آثار منفى رذيله حرص به خوبى نمايان است، در تاريخ گذشته و امروز اقوام مختلف دنيا نيز مشاهده مى‌كنيم كه حرص و فزون‌طلبى، سرچشمه انواع جنايات و جنگها و خونريزى‌ها، قتل و غارت‌ها و پشت كردن به اصول انسانى و فضايل اخلاقى است.

نقطه مقابل آن قناعت است كه سبب آرامش، عدالت، صلح و صفا و برادرى و اخوّت است.

با توجّه به ترتيبى كه براى ذكر فضايل اخلاقى و صفات نكوهيده برگزيده‌ايم (ترتيبى كه از حالات انبيا و پيامبران پيشين از آدم تا خاتم در قرآن مجيد آمده است) دوّمين‌

[1]-/ سفينة البحار، جلد 2، صفحه 458 (مادّه كبر)


صفحه 82

صفت از صفات رذيله را حرص و فزون‌طلبى اختيار كرديم كه در داستان آدم عليه السلام و سرگذشت شعيب و داوود عليه السلام و به طور كلّى يهود و همچنين در سرگذشت مشركان عرب و مسلمانان ضعيف الايمان در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز ديده مى‌شود.

با اين اشاره به قرآن برمى‌گرديم و آيات مختلف آن را از اين ديدگاه مورد توجّه قرار مى‌دهيم:

1- فَوَسْوَسَ الَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ ادُلُّكَ عَلىَ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لَايَبْلَى* فَاكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‌(سوره‌طه، آيه 120 و 121)

2- وَ الَى مَدْيَنَ اخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ الَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَائَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَاوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَاتَبْخَسُوا النَّاسَ اشْيَائَهُمْ وَ لَاتُفْسِدُوا فِى الْارْضِ بَعْدَ اصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌(سوره‌اعراف، آيه 85)

3- انَّ هَذَا اخِى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اكْفِلْنِيهَا وَ عَزَّنِى فِى الْخِطَابِ* قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤآلِ نَعْجَتِكَ الَى نِعَاجِهِ وَ انَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطَآءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ الَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِيلٌ مَا هُمْ وَ ظَنَّ دَاوُدُ انَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ انَابَ‌(سوره‌ص، 34 و 33)

4- وَ لَتَجِدَنَّهُمْ احْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ اشْرَكُوا يَوَدُّ احَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ الْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ انْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرُ بِمَا يَعْمَلُونَ‌(سوره‌بقره، آيه 96)

5- انَّ الْانْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً* اذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ اذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً(سوره‌معارج، آيه 21 تا 19)

6- وَ اذَا رَأَوْا تِجَارَةً اوْ لَهْواً انْفَضُّوا الَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‌(سوره‌جمعه، آيه 11)

7- وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ‌(سوره‌همزه، آيات 3 تا 1)

ترجمه‌

1- ولى شيطان او را وسوسه كرد و گفت: «اى آدم! آيا مى‌خواهى تو را به درخت زندگى‌