بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

التَّوَاضُع‌مى‌گويد: اين فضيلت اخلاقى مانند ساير صفات اخلاقى داراى طرف افراط و تفريط و حدّ وسط است، حدّ افراط«تكبّر»و حدّ تفريط«پذيرش ذلّت و پستى»و حدّ وسط«تواضع»است. آنچه صفت فضيلت محسوب مى‌شود و قابل ستايش است همان كوچكى كردن بدون پذيرش پستى و ذلّت است، سپس به ذكر مثالى در اينجا مى‌پردازد.

مى‌گويد: كسى كه سعى دارد بر اقران و امثال خود برترى جويد و آنها را پشت سر اندازد متكبّر است و كسى كه خود را بعد از آنها قرار مى‌دهد متواضع است، ولى اگر پاره‌دوزى بر دانشمند بزرگى وارد شود او از جاى خود برخيزد و او را به جاى خود بنشاند و كفش او را بردارد و پيش پاى او جفت كند و تواضعى در (حدّ يك عالم بزرگ) نسبت به او روا دارد، اين تواضع نيست، نوعى تذلّل محسوب مى‌شود، اين امر قابل ستايش نيست، چيزى شايسته ستايش است كه در حدّ اعتدال باشد و حقّ هر كس را نسبت به او ادا كند، در برابر عالم به گونه‌اى و در برابر افراد ديگر به گونه ديگر.[1]

[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 6، صفحه 271 (با كمى تلخيص)


صفحه 80

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 81

3 و 4

حرص و قناعت‌

اشاره‌

فراموش نكرده‌ايم كه در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام، نخستين سرچشمه گناه و معصيت پروردگار تكبّر ذكر شده بود كه گناه بزرگ ابليس بود و به خاطر آن به فرمان خدا پشت كرد و از كافران شد؛ سپس حرص به عنوان دوّمين سرچشمه گناه و ترك اولى از ناحيه آدم و حوّا معرّفى شده بود و بعد از اين دو، حسد بود كه سرچشمه گناه بزرگ فرزند آدم (قابيل) گرديد و برادرش هابيل را به قتل رسانيد.[1]

نه تنها در داستان آدم كه در طول تاريخ انبيا و مبارزات آنان با اقوام منحرف، آثار منفى رذيله حرص به خوبى نمايان است، در تاريخ گذشته و امروز اقوام مختلف دنيا نيز مشاهده مى‌كنيم كه حرص و فزون‌طلبى، سرچشمه انواع جنايات و جنگها و خونريزى‌ها، قتل و غارت‌ها و پشت كردن به اصول انسانى و فضايل اخلاقى است.

نقطه مقابل آن قناعت است كه سبب آرامش، عدالت، صلح و صفا و برادرى و اخوّت است.

با توجّه به ترتيبى كه براى ذكر فضايل اخلاقى و صفات نكوهيده برگزيده‌ايم (ترتيبى كه از حالات انبيا و پيامبران پيشين از آدم تا خاتم در قرآن مجيد آمده است) دوّمين‌

[1]-/ سفينة البحار، جلد 2، صفحه 458 (مادّه كبر)


صفحه 82

صفت از صفات رذيله را حرص و فزون‌طلبى اختيار كرديم كه در داستان آدم عليه السلام و سرگذشت شعيب و داوود عليه السلام و به طور كلّى يهود و همچنين در سرگذشت مشركان عرب و مسلمانان ضعيف الايمان در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز ديده مى‌شود.

با اين اشاره به قرآن برمى‌گرديم و آيات مختلف آن را از اين ديدگاه مورد توجّه قرار مى‌دهيم:

1- فَوَسْوَسَ الَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ ادُلُّكَ عَلىَ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لَايَبْلَى* فَاكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‌(سوره‌طه، آيه 120 و 121)

2- وَ الَى مَدْيَنَ اخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ الَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَائَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَاوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَاتَبْخَسُوا النَّاسَ اشْيَائَهُمْ وَ لَاتُفْسِدُوا فِى الْارْضِ بَعْدَ اصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌(سوره‌اعراف، آيه 85)

3- انَّ هَذَا اخِى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اكْفِلْنِيهَا وَ عَزَّنِى فِى الْخِطَابِ* قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤآلِ نَعْجَتِكَ الَى نِعَاجِهِ وَ انَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطَآءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ الَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِيلٌ مَا هُمْ وَ ظَنَّ دَاوُدُ انَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ انَابَ‌(سوره‌ص، 34 و 33)

4- وَ لَتَجِدَنَّهُمْ احْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ اشْرَكُوا يَوَدُّ احَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ الْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ انْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرُ بِمَا يَعْمَلُونَ‌(سوره‌بقره، آيه 96)

5- انَّ الْانْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً* اذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ اذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً(سوره‌معارج، آيه 21 تا 19)

6- وَ اذَا رَأَوْا تِجَارَةً اوْ لَهْواً انْفَضُّوا الَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‌(سوره‌جمعه، آيه 11)

7- وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ‌(سوره‌همزه، آيات 3 تا 1)

ترجمه‌

1- ولى شيطان او را وسوسه كرد و گفت: «اى آدم! آيا مى‌خواهى تو را به درخت زندگى‌


صفحه 83

جاويد و مُلكى بى زوال راهنمايى كنم؟!»- سرانجام هر دو از آن خوردند (و لباس بهشتيشان فرو ريخت) و عورتشان آشكار گشت و براى پوشاندن خود از برگهاى (درختان) بهشتى جامه دوختند! (آرى) آدم پروردگارش را نافرمانى كرد و از پاداش او محروم شد!

2- و به سوى مدين، برادرشان شعيب را (فرستاديم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد كه جز او معبودى نداريد! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنابراين، حقّ پيمانه و وزن را ادا كنيد! و از اموال مردم چيزى نكاهيد و در روى زمين بعد از آنكه (در پرتو ايمان و دعوت انبيا) اصلاح شده است، فساد نكنيد! اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد!».

3- اين برادر من است او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم، امّا او اصرار مى‌كند كه اين يكى را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه كرده است- (داوود) گفت مسلّماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش بر تو ستم نموده و بسيارى از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مى‌كنند مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند امّا عده آنان كم است داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده‌ايم از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد.

4- و آنها را حريص‌ترين مردم- حتّى حريص‌تر از مشركان- بر زندگى (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهى يافت، (تا آنجا) كه هر يك از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالى كه اين عمر طولانى، او را از كيفر (الهى) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بيناست.

5- به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است- هنگامى كه بدى به او رسد بى‌تابى مى‌كند- و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى‌شود (و بخل مى‌ورزد).

6- هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‌شوند و به سوى آن مى‌روند و تو را ايستاده به حال خود رها مى‌كنند؛ بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزى دهندگان است.

7- واى بر هر عيب جوى مسخره كننده‌اى!- همان كس كه مال فراوانى جمع آورى و شماره كرده (بى آنكه حساب مشروع و نامشروع آن كند)!- او گمان مى‌كند كه اموالش او را جاودانه مى‌سازد!


صفحه 84

تفسير و جمع‌بندى‌

حرص، آفت بزرگ خوشبختى‌

نخستين آيه‌از آيات فوق مربوط به داستان آدم و همسرش حوّا و مبارزه با شيطان است، مطابق آيات قرآن، خدا آدم را در بهشت جاى داد و از نزديك شدن به شجره ممنوعه نهى فرمود و از تسليم شدن در برابر وسوسه‌هاى شيطان برحذر داشت، ولى سرانجام وسوسه‌هاى شيطان كار خود را كرد و آدم مرتكب ترك اولى شد و از درخت ممنوعه خورد و زندگى بهشتى را از دست داد و در ميان انبوه مشكلات اين دنيا گرفتار شد.

آيات بالا اشاره به اين نكته كرده مى‌فرمايد: «شيطان او را وسوسه كرد و گفت: اى آدم آيا مى‌خواهى تو را به درخت عمر جاويدان و ملك فناناپذير راهنمايى كنم؟ (در واقع شيطان شجره ممنوعه را درختى معرّفى كرد كه هر كس از آن بخورد عمر جاودان مى‌يابد و به صورت فناناپذير مى‌تواند در ناز و نعمت زندگى كند) سرانجام هر دو (يعنى آدم و حوّا) از آن خوردند (و لباس بهشتيشان فروريخت) و عورتشان آشكار شد و ناچار از برگهاى بهشتى براى پوشاندن خود جامه دوختند و آدم نافرمانى پروردگارش كرد و از پادش او محروم شد!».

(فَوَسْوَسَ الَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ ادُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لَايَبْلَى* فَاكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‌)

چه انگيزه‌اى سبب شد كه آدم عليه السلام به وسوسه‌هاى شيطان تن در دهد و به وعده‌هاى او اعتماد كند و فرمان صريح الهى را در باره شجره ممنوعه به فراموشى بسپارد؟! آيا جز اين است كه حرص و فزون‌طلبى، حجابى در برابر چشمان او شد؟!

به اين ترتيب مى‌بينيم بعد از مسئله تكبّر و استكبار كه در آغاز خلقت سبب عصيان شيطان گرديد و بدترين پايه فساد در جهان نهاده شد، مسئله حرص و طمع و عشق به مواهب مادّى، عامل ديگرى براى افزايش ناراحتى‌هاى نسل انسان گشت و به همين دليل اصول كفر سه چيز شمرده شده،«تكبّر»كه سبب انحراف شيطان گشت و«حرص»كه سبب اغواى آدم شد و«حسد»كه سبب قتل هابيل به وسيله برادرش گشت.

درست است كه نهى آدم عليه السلام يك نهى تحريمى نبود و مخالفت با آن گناه مطلق محسوب نمى‌شد، بلكه‌«ترك اولى»بود و يا به تعبير ديگر نوعى نهى ارشادى بود، همانند


صفحه 85

نهى طبيب نسبت به بيمار به هنگام دستور جهت پرهيز از غذاهاى نامناسب، ولى به هر حال از آدم عليه السلام انتظار ترك اولى نيز نمى‌رفت، ولى صفت حرص و طمع هر چند به صورت كم رنگ در وجود آدم عليه السلام لانه كرده بود و سبب اين خطاى بزرگ شد، خطايى كه او و نسلش را در اين جهان به زحمت افكند و اين خود روشن‌ترين هشدار قرآن درباره حرص و فزون‌طلبى است.

دردوّمين آيه‌اشاره به داستان قوم شعيب عليه السلام مى‌كند كه حرص و فزون‌طلبى آنها را به مخالفت با اين پيامبر بزرگ و انكار تعليمات آسمانى او واداشت، مى‌فرمايد: «و به سوى مدين برادرشان شعيب عليه السلام را (فرستاديم) گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه جز او معبودى نداريد، دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است بنابراين حقّ پيمانه و وزن را ادا كنيد و از اموال مردم چيزى نكاهيد و در روى زمين بعد از آنكه (در پرتو ايمان و دعوت انبيا) اصلاح شده است فساد نكنيد. اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد»،(وَ الَى مَدْيَنَ اخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ الَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَائَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَاوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَاتَبْخَسُوا النَّاسَ اشْيَائَهُمْ وَ لَاتُفْسِدُوا فِى الْارْضِ بَعْدَ اصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).

مطابق اين آيه انحراف قوم شعيب عليه السلام نخست شرك و بت‌پرستى و سپس كم‌فروشى و ضايع كردن حقوق مردم و در مجموع فساد در زمين بود، آنها به قدرى حريص بر دنيا بودند كه با صراحت به پيامبرشان شعيب گفتند اى شعيب! آيا نمازت به تو دستور مى‌دهد كه آنچه را پدرانمان مى‌پرستيدند ترك كنيم يا آنچه را مى‌خواهيم در اموالمان انجام ندهيم؟(قَالُوا يَا شُعَيْبُ اصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ انْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَائُنَا اوْ انْ نَفْعَلَ فِى امْوَالِنَا مَا نَشَاءُ ...)[1]

اين در حالى بود كه كم‌فروشى و غصب حقوق مردم نه تنها سبب فزونى اموال آنها نمى‌شد، بلكه همان‌طور كه قرآن اشاره كرده است، به فساد جامعه آنها منجر مى‌گشت، اعتماد عمومى از ميان مى‌رفت و اموال را به كاستى مى‌گذاشت، بنابراين حرص و

[1]-/ هود، 87


صفحه 86

فزون‌طلبى آنها نتيجه معكوس مى‌داد.

درسوّمين‌بخش از آيات، اشاره به داستانى مربوط به زمان داوود عليه السلام شده است كه يكى از چهره‌هاى زشت و نفرت‌انگيز حرص را منعكس مى‌كند، خلاصه داستان چنين است كه: دو برادر به عنوان شكايت نزد داوود عليه السلام آمدند يكى از آنها گفت: «اين برادر من نود و نُه ميش دارد و من تنها يكى دارم، امّا او اصرار مى‌كند كه اين يكى را نيز به من واگذار و در سخن بر من غلبه كرده است (آيا اين انصاف است كه صاحب نود و نُه گوسفند مخصوصاً اگر برادر باشد به تنها گوسفند برادرش چشم دوخته باشد)»،(انَّ هَذَا اخِى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اكْفِلْنِيهَا وَ عَزَّنِى فِى الْخِطَابِ).[1]

« (هنگامى كه داوود عليه السلام اين سخن را شنيد ناراحت شد و) گفت: مسلّماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن به ميشهايش بر تو ستم كرده است»،(قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤآلِ نَعْجَتِكَ الَى نِعَاجِهِ ...).[2]

« (تنها تو نيستى كه گرفتار اين ستم شده‌اى) بسيارى از دوستان (حريص و خودخواه و خودمحور) به يكديگر ستم مى‌كنند، مگر آنان كه ايمان آورده‌اند و عمل صالح دارند، امّا عدّه آنان كم است.»

و در ذيل آيه مى‌خوانيم: «داوود عليه السلام گمان كرد: ما او را (با اين ماجرا) آزموده‌ايم، از پروردگارش طلب آمرزش كرد و به سجده افتاد و توبه نمود؛(وَ ظَنَّ دَاوُدُ انَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ انَابَ)[3]

در اينكه آزمون داوود عليه السلام در اين ماجرا چه بوده است گفتگو است، در تورات محرَّف آن را مربوط به مسئله چشم داشت داوود عليه السلام به همسر يكى از فرماندهان لشكرش به نام «اوريّاى حِتّى» كه زن بسيار زيبايى بود و داوود عليه السلام مايل بود اوريّا او را رها كند تا آزاد باشد و بتواند به همسرى داوود عليه السلام در آيد با اينكه خود داوود عليه السلام همسران متعدّدى داشت مى‌داند در حالى كه مى‌دانيم اين داستان يك داستان خرافى است كه هرگز با قداست انبياى الهى تناسب ندارد بلكه انسانهايى كه در يك سطح اخلاقى‌

[1]-/ ص، 33

[2]-/ ص، 34

[3]-/ ص، 34