بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 89

كننده و«شديد الحرص»ذكر كرده است.

نويسنده محترم التحقيق معتقد است كه ريشه اصلى اين مادّه تمايل به بهره‌گيرى از نعمت‌ها و لذّت‌هاست امّا جزع و حرص و كم صبرى، همه از آثار همين ريشه نخستين است.[1]

از مجموع سخنانى كه گفته شد چنين به نظر مى‌رسد كه اين واژه به سه نكته منفى اخلاقى اشاره مى‌كند، حرص، بى تابى و بخل.

در واقع تفسيرى كه بعد از«هلوع»در دو آيه بالا آمده است مفهوم واقعى اين واژه را روشن مى‌سازد و هر سه مفهوم را در بر مى‌گيرد؛ زيرا«جزوع»از ماده‌«جزع»به معنى بى تابى كردن، و«منوع»از مادّه‌«منع»به معنى بخل و حرص است.

به هر حال آيات فوق در مقام مذمّت است و افراد حريص و بخيل و جزوع را نكوهش مى‌كند.

مى‌توان گفت‌«حرص»است كه سرچشمه‌«بخل»مى‌شود، چرا كه حريص مى‌خواهد همه چيز را براى خود حفظ كند، همچنين حرص است كه گاه سبب جزع و بى تابى مى‌شود، چرا كه حريص هر گاه بعضى امكانات خود را از دست دهد پريشان حال و مشوّش مى‌شود و بى تابى مى‌كند.

آيه مى‌گويد انسان با اين صفات آفريده شده است، امّا اينكه چطور انسان با اين نقايص آفريده شده در حالى كه مى‌دانيم خداوند حكيم، انسان را براى سعادت آفريده و ممكن نيست چنين نقايصى را كه بزرگترين مانع راه سعادت بشر است بر سر راه او قرار دهد.

بعضى در پاسخ اين سؤال گفته‌اند: اين صفات مربوط به انسانهايى است كه فاقد ايمان باشند اگر طبيعت آدمى با ايمان همراه گردد، كانونى از صبر و حوصله و سخاوت خواهد شد، ولى هنگامى كه با ايمان وداع گويد طبيعى است كه در برابر كمترين ناملايمات بى‌تابى مى‌كند، زيرا تكيه‌گاه محكمى ندارد كه بر آن اعتماد كند و با توكّل بر او به جنگ با مشكلات برخيزد و نيز حريص و بخيل مى‌شود، چرا كه به لطف خداوندى كه كليد

[1]-/ التحقيق، مادّه هلع‌


صفحه 90

خزانه‌هاى غيب به دست اوست و سرچشمه همه نعمتها و بركات است اميدوار نيست.

شاهد اين تفسير آيات بعد از آن است كه نمازگزاران با ايمان را از آن استثنا مى‌كند.

اين احتمال نيز وجود دارد كه آيات فوق مانند بسيارى ديگر از آيات قرآنى كه انسان را«ظلوم»و«جهول»(احزاب، 72) و«بؤوس»و«كفور»(هود، 9) و«طغيانگر به هنگام وفور نعمتها»(علق، 6) شمرده، اشاره به دو بُعد وجود انسان داشته باشد كه در قوس صعودى آن قدر بالا مى‌رود كه به‌اعلى علّيين‌مى‌رسد و در قوس نزولى آن قدر پايين مى‌آيد كه به‌اسفل السّافلين‌كشيده مى‌شود.

مرحوم‌«علّامه طباطبايى»در«الميزان»نظر ديگرى در اين زمينه دارد و مى‌گويد:

حرص (و هلوع بودن) كه ذاتى انسان است و از شاخه‌هاى حبّ ذات مى‌باشد، در اصل از رذايل نكوهيده نيست، چرا كه حبّ ذات كه اين صفات از آن برمى‌خيزد وسيله منحصر به فردى است كه انسان را به سوى سعادت و تكامل دعوت مى‌كند، اين صفات هنگامى مذموم و نكوهيده است كه انسان با تدبير صحيح آنها را در آنچه شايسته است به كار نگيرد و در واقع مانند ساير صفات نفسانى است كه اگر در حدّ اعتدال باشد فضيلت است و اگر به جانب افراط و تفريط منحرف شود نكوهيده و رذيلت است.

به هر حال آيات فوق نشان مى‌دهد كه قرآن انسانها را به سوى ايمان و نماز و نيايش و انفاق در راه او دعوت مى‌كند تا آتش حرص و بخل و جزع را در درون او فرو بنشاند.

درششمين‌آيه سخن از ماجرايى در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است و آن اينكه در يكى از سالها كه مردم مدينه گرفتار خشكسالى و گرسنگى و افزايش قيمت اجناس بودند، كاروانى از شام وارد مدينه شد كه با خود موادّ غذايى حمل مى‌كرد ورود اين كاروان درست همزمان با روز جمعه و خطبه‌هاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در نماز جمعه بود.

در آن زمان معمول بود كه براى اعلام ورود كاروان طبل مى‌زدند و آلات موسيقى ديگر را مى‌نواختند، اين امر سبب شد كه مردم به سرعت خود را به بازار برسانند، گروهى از تازه مسلمانان كه در مسجد براى نماز اجتماع كرده بودند خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كرده و براى تأمين نياز خود به سوى بازار شتافتند، در حالى كه اين كار ضرورتى نداشت، بعد از نماز نيز مى‌توانستند به بازار روند و از اجناس كاروان بهره بگيرند، تنها


صفحه 91

دوازده مرد و يك زن در مسجد باقى ماندند، آيات فوق نازل شد و حريصانى را كه نماز جمعه را براى به دست آوردن مال دنيا رها كرده بودند سخت مذمّت كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر اين گروه اندك نيز مى‌رفتند از آسمان سنگ بر مردم مى‌باريد.[1]

از لحن آيه فوق استفاده مى‌شود كه انگيزه هجوم به بازار، مسئله تأمين نيازهاى اصلى زندگى نبود بلكه بعضى از سر هوس‌بازى به سراغ ساز و آوازها رفتند و بعضى هم براى ثروت اندوزى به سراغ تجارت.

به هر حال قرآن در بيان اين ماجرا مى‌گويد: «هنگامى كه تجارت يا سرگرمى لهوى را ديدند (از گرد تو) پراكنده شدند و به سوى آن رفتند و تو را در حالى كه (براى خواندن خطبه‌ها) ايستاده بودى رها كردند»،(وَ اذَا رَأَوْا تِجَارَةً اوْ لَهْواً انْفَضُّوا الَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً).

سپس در ذيل آيه مى‌فرمايد: «بگو آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزى دهندگان است»،(قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).

ممكن است در ميان آن گروهى كه نماز و ذكر خدا و پيامبرش را رها كرده، به سوى بازار دويدند، افرادى بوده‌اند كه واقعاً براى نيازهاى ضرورى خود دست به چنين كارى زدند (هر چند آنها هم وقت كافى براى تهيّه نياز خود داشتند، ولى تعبير بالا به خوبى نشان مى‌دهد كه گروهى از حريصان به قصد اينكه اجناس را بخرند و گران‌تر بفروشند و ثروتى بيندوزند و گروهى براى مشاهده صحنه‌هاى هوس آلود، به سوى كاروان كشيده شدند و خود را از سعادت نماز در محضر بزرگترين پيامبر الهى صلى الله عليه و آله محروم ساختند.

درهفتمين و آخرين آيات‌مورد بحث سخن از عيبجويان استهزا كننده‌اى است كه به خاطر مال و ثروت، مغرور شده‌اند و به خود اجازه مى‌دهند مؤمنان راستين تهيدست را به سخريّه كشند، مى‌فرمايد:

«واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‌اى، همان كس كه اموال ناچيزى گردآورى كرده و شماره مى‌كند (و به دقّت مراقب حفظ آن است، بى آنكه حساب حلال و حرام آن را داشته‌

[1]-/ در تفسير مجمع البيان و بسيارى از تفاسير ديگر، در تفسير سوره جمعه اين داستان با تفاوت مختصرى آمده است‌


صفحه 92

باشد) و گمان مى‌كند كه اموالش سبب جاودانگى اوست (نه مرگى به سراغ او مى‌آيد، نه حادثه‌اى كه سبب زوال مال و ثروت او شود!)»،(وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ).

جمله‌«عَدَّده»كه ناظر به شمارش كردن اموال از سوى اين دنياپرستان است، اشاره به حرص و ولع شديد آنهاست كه هر قدر بر اموالشان افزوده مى‌شود باز طالب بيشترند، به همين دليل پيوسته آنها را شمارش مى‌كنند.

جمله‌الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ‌در واقع به منزله علّت براى‌«همز»و«لمز»و عيبجويى كردن آنهاست، يعنى ثروت سرشار دنيا آنها را چنان مست و مغرور ساخته كه افراد تهيدست با ايمان را به باد سخريّه و استهزاء مى‌گيرند و گمان مى‌كنند نه تنها اين ثروتها جاودانى است، بلكه به آنها نيز آب و رنگ جاودانگى مى‌دهد در حالى كه «از نسيمى دفتر ايّام بر هم مى‌خورد!»

بررسى حال دنياپرستان عجايب و شگفتى‌هايى به ما نشان مى‌دهد كه عقل آدمى را مات و مبهوت مى‌كند، بعضى از آنان را سراغ داريم با اينكه در علوم ظاهرى و مادّى پيش رفته بودند، هدفى جز جمع آورى ثروت نداشتند و هنگامى كه از آنها سؤال مى‌شد شما با اين ثروت چه مى‌خواهيد بكنيد، نه تشكيل خانواده داده‌ايد نه مسافرتهاى تفريحى مى‌رويد و نه ... در پاسخ مى‌گفتند: ما از اين دلخوش هستيم كه يك‌«صفر»بر ارقام اموال ما افزدوده شود!

نتيجه نهايى‌

از مجموع آيات فوق و تفسيرى كه بر آن ذكر شد چنين نتيجه مى‌گيريم كه مسئله حرص و آز و دنياپرستى و دلباختگى و دلدادگى نسبت به مواهب مادّى از ديدگاه قرآن بسيار خطرناك و نكوهيده و مايه انواع شرّ و فساد است و به يقين در مسير خودسازى و تكامل اخلاق از بزرگترين موانع محسوب مى‌شود.


صفحه 93

حرص و دنياپرستى در احاديث اسلامى‌

واژه‌حرص‌و الفاظ مترادف و هم معنى آن در احاديث اسلامى، به طور وسيع مورد بحث واقع شده و آثار و پى آمدهاى بسيار منفى براى آن ذكر گرديده است كه بخشى را گلچين كرده در ذيل از نظر مى‌گذرانيم:

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه به اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:«اعْلَمْ يَا عَلِىُّ! انَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ وَاحِدَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ!؛بدان اى على! كه ترس و بخل و حرص، يك غريزه هستند و همه در سوء ظن (به خدا) خلاصه مى‌شوند!»[1]

2- همين معنى به صورت ديگرى در فرمان مالك اشتر در نهج البلاغه آمده است آنجا كه امام عليه السلام كه امام مالك اشتر را از مشورت با بخيلان و افراد ترسو و حريصان برحذر مى‌دارد، سپس مى‌افزايد:«انَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزٌ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ؛بخل و ترس و حرص، غرايز مختلفى هستند كه يك ريشه دارند و آن سوء ظنّ به خداست!»[2]

كسى كه حسن ظنّ به پروردگار و قدرت او نسبت به انجام وعده‌هايى كه درباره تأمين رزق و روزى بندگان تلاشگر داده، داشته باشد هرگز براى جمع آورى اموال حرص نمى‌زند.

و آن كسى كه توكّل بر خدا و الطاف و عنايات او دارد بى جهت از هر چيزى نمى‌ترسد.

و آن كس كه به رحمت و لطف او اميدوار است بخل نمى‌ورزد.

آرى كسى كه توحيد او كامل باشد و به اسماء و صفات حُسناى الهى معتقد باشد گرفتار اين خوهاى سه گانه كثيف نمى‌شود كه در ظاهر سه صفت از صفات رذيله است ولى در باطن يك ريشه دارند (و به همين دليل گاه غريزه واحده به آنها اطلاق شده و گاه غرايز شتّى؛ چرا كه در ظاهر متعدّدند و در باطن يكى).

3-«حرص»در دنيا انسان را گرفتار رنج و تعب دايمى مى‌كند، چنان كه على عليه السلام‌

[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 588، شماره 3139

[2]-/ نهج البلاغه، نامه 53


صفحه 94

فرمود:«الْحِرْصُ مَطِيّةُ التَّعَبِ!؛حرص مركب رنج و زحمت است!»[1]

4- در تعبير ديگرى از آن حضرت آمده است‌«الْحِرْصُ عَنَاءُ الْمُؤَبَّدِ؛حرص مايه رنج و زحمت ابدى است».[2]

هر گاه كمى در احوال حريصان دقيق شويم و زندگى پر درد و رنج و مشقّت آنها را بررسى كنيم كه شب و روز مى‌دوند و اموالى را گردآورى مى‌كنند و بى آنكه از آن بهره‌اى بگيرند رها مى‌كنند و مى‌روند، به صدق كلام بالا آشناتر مى‌شويم و به گفته سعدى:

گفت: چشم تنگ دنيا دوست را

يا قناعت پر كند يا خاك گور!

كه در واقع مقتبس از همين احاديث است.

5- انسان حريص هرگز سير نمى‌شود، به همين دليل دائماً براى جمع و اندوختن ثروت تلاش مى‌كند و حتّى خودش از آن بهره نمى‌گيرد، اميرمؤمنان على عليه السلام در سخن پر معناى ديگرى مى‌فرمايد:«الْحَرِيصُ فَقِيرٌ وَ لَوْ مَلَكَ الدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا!؛آدم حريص فقير است هر چند تمام دنيا را مالك شود!»[3]

6- تنها كسانى از غناى درون بهره‌مند مى‌شوند كه اسير حرص نباشند، همان گونه كه مولا اميرمؤمنان على عليه السلام در سخن ديگرى مى‌فرمايد:«اغْنَى الْغِنَى مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ اسِيراً!؛از همه بى نيازى‌ها بالاتر بى نيازى كسى است كه اسير چنگال حرص نباشد!»[4]

7- حرص براى جمع آورى اموال دنيا سرانجام انسان را به هلاكت مى‌افكند، نه فقط هلاكت معنوى كه در بسيارى از اوقات هلاكت مادّى نيز به همراه دارد، در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«انَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ اهْلَكَا مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ هُمَا مُهْلِكَاكُمْ!؛دينار و درهم (سكّه‌هاى طلا و نقره) پيشينيان شما را هلاك كردند شما را نيز هلاك مى‌كنند!»[5]

[1]-/ غرر الحكم، حديث 820؛ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 586، شماره 3596

[2]-/ غررالحكم، حديث 982؛ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 586، شماره 3592

[3]-/ غررالحكم، حديث 1753؛ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 587، شماره 3615

[4]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 316، حديث 76، باب «حبّ الدنيا و الحرص عليها»

[5]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 316، حديث 6، باب «حبّ الدنيا و الحرص عليها»


صفحه 95

8- آدم حريص روز به روز خود را گرفتارتر مى‌كند تا آنجا كه راه نجات را به روى خود مى‌بندد، چنانكه در مثال بسيار جالبى در كلمات امام باقر عليه السلام آمده است:«مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا مَثَلُ دُودَةِ الْقَزِّ، كُلَّمَا ازْدَادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلَى نَفْسِهَا لَفّاً كَانَ ابْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ! حَتَّى تَمُوتَ غَمّاً!؛آدم حريص نسبت به دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر بر اطراف خود مى‌تند (و پيله را ضخيم‌تر مى‌كند) سخت‌تر مى‌تواند از آن خارج شود و سرانجام در درون پيله خود مى‌ميرد!»[1]

9- حرص و آز شخصيّت انسان را در هم مى‌شكند و ارزش او را در انظار مردم پايين مى‌آورد، على عليه السلام مى‌فرمايد:«الْحِرْصُ يَنْقُصُ قَدْرَ الرَّجُلِ، فَلَايَزِيدُ فِى رِزْقِهِ!؛حرص قدر آدمى را پايين مى‌آورد، بى آنكه چيزى بر رزق او بيفزايد!»[2]

10- حرص از امورى است كه سرچشمه گناهان زشت ديگرى مى‌شود و از آن جمله عدم مراعات حلال و حرام و ترك احترام به حقوق مردم و آلوده شدن به انواع ظلم و ستمهاست، به همين دليل اميرمؤمنان على عليه السلام از جمله دستورهاى مهمّى كه در فرمان معروف خود به مالك اشتر داد اين بود:«لَاتُدْخِلَنَّ فِى مَشْوَرَتِكَ حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ!؛هرگز آدم حريص را به عنوان مشاور خود انتخاب مكن چرا كه او تمايل به ستمگرى را در نظر تو زينت مى‌دهد!»[3]

بدين ترتيب، حرص پيامدهاى بسيار خطرناك و زيانبارى دارد، انسان را از خدا دور مى‌كند، شخصيّت او را در نظرها در هم مى‌شكند، آرامش را از او مى‌گيرد، او به خاطر حرص، به گناهان بزرگ ديگرى آلوده مى‌شود، روز به روز از سعادت دورتر مى‌گردد و همچون بنده‌اى اسير و ذليل و گرفتار مى‌شود و در يك كلمه دين و دنياى او تباه مى‌گردد.

[1]-/ غررالحكم، حديث 1550؛ تصنيف الغرر، صفحه 294

[2]-/ غررالحكم، حديث 6628

[3]-/ نهج البلاغه، نامه 53


صفحه 96

1- تعريف حرص‌

گر چه معنى و مفهوم‌«حرص»اجمالًا بر همه روشن است، ولى توجّه به مفهوم دقيق آن نكته‌هاى تازه‌اى را به ما مى‌آموزد.

«راغب»در«مفردات»حرص را به معنى شدّت تمايل به چيزى مى‌داند و مى‌گويد:

اين واژه در اصل به معنى فشردن لباس به هنگام شستشو به وسيله كوبيدن چوب مخصوصى بر آن است!

اميرمؤمنان على عليه السلام تعبير بسيار جالبى در تعريف حرص دارد، هنگامى كه از حضرتش پرسيدند: حرص چيست؟ فرمود:«هُوَ طَلَبُ الْقَلِيلِ بِاضَاعَةِ الْكَثِيرِ!؛حرص آن است كه انسان چيز كمى را جستجو كند در برابر چيز بسيارى را كه از دست مى‌دهد!»[1]

علماى اخلاق، حرص را از رذايل اخلاقى و متعلّق به قوّه شهويّه مى‌دانند و در تعريف آن چنين مى‌گويند: «حرص صفتى است نفسانى كه انسان را به اندوختن بيش از احتياج خود وامى‌دارد و از شعب حبّ دنيا و از صفات مهلكه و از اخلاق گمراه كننده است، حرص به بيابانى مى‌ماند كه كرانه‌هاى آن ناپيداست و همچون سرزمين وحشتناك بى انتهاست كه هر قدر حريص در آن پيش مى‌رود به آخر آن نمى‌رسد.

«حريص»به كسى مى‌ماند كه مبتلا به بيمارى استسقاء شده است هرچه آب مى‌آشامد تشنگى او فرو نمى‌نشيند.

«حريص»هيچ دليل منطقى را نمى‌پذيرد، مثلًا اگر به او گفته شود كه هشتاد سال عمر كرده‌اى و چيزى از عمر تو باقى نمانده، اين همه تلاش و وَلَع براى جمع آورى مال به خاطر چيست؟! در عين اينكه پاسخى براى اين سؤال ندارد باز هم دست از كار خود نمى‌كشد، بلكه به عكس، گاهى انسان با افزايش سن و سال و نزديك شدن به آخر خط، حريص‌تر مى‌شود، چنانكه در حديث معروفى از پيامبر اكرم عليه السلام آمده است:«يُشِيبُ بْنُ آدَمَ وَ يَشُبُّ فِيهِ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الْامَلِ!؛انسان پير مى‌شود امّا دو صفت در او جوان مى‌گردد: حرص و آرزوهاى طولانى!»[2]

[1]-/ سفينة البحار، مادّه حرص‌

[2]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 22