3- غناى درون!
اين نكته قابل توجّه است كه حريص غنا و بى نيازى را در برون مىجويد در حالى كه ريشه غنا را بايد در درون جان پيدا كرد، از يكى از دانشمندان سؤال شد حقيقت غنا و بى نيازى چيست؟ در پاسخ گفت: اين است كه آرزوهايت كوتاه باشد و به آنچه خدا به تو داده است راضى شوى.
در حديث بسيار پر معنايى كه هم از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده و هم از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«خَيْرُ الْغِنىَ غِنَى النَّفْسِ؛بهترين بى نيازى، بى نيازى روح انسان است».[1]
در تعبير ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْغِنَى فِى الْقَلْبِ، وَ الْفَقْرُ فِى الْقَلْبِ؛غنا و بى نيازى در درون جان انسان است، فقر و نياز نيز در درون جان اوست».[2]
آرى اگر روح به خاطر حرص گرسنه باشد، تمام دنيا را به انسان بدهند باز فقير است و اگر روح بى نياز و سيراب گردد، تمام جهان را از او بگيرند بىنياز است.
4- حرص مذموم و ممدوح
واژه«حرص»معمولًا بار منفى دارد و هرگاه اطلاق مىشود از آن حرص بر مال، ثروت، مقام و ساير شهوات مادّى به ذهن مىرسد، اين به خاطر آن است كه غالباً اين واژه در اين گونه موارد به كار مىرود كه عموماً مذموم و نكوهيده است.
ولى گاه اين واژه در مواردى به كار مىرود كه شايسته ستايش است، نه تنها جزء اخلاق رذيله نيست بلكه فضيلتى محسوب مىشود و آن در جايى است كه اين صفت در مورد علاقه شديد به كارهاى خير به كار رود.
قرآن مجيد يكى از فضايل پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را«حرص بر هدايت مردم و نجات آنها از گمراهى»مىشمرد، مىفرمايد:«لَقَدْ جَائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ انْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ؛به يقين رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر
[1]-/ امالى صدوق، صفحه 394؛ غررالحكم، حديث 4949
[2]-/ بحارالانوار، جلد 69، صفحه 68
او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است».[1]
در جاى ديگر مىفرمايد:«انْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَانَّ اللَّهَ لَايَهْدي مَنْ يُضِلُّ وَ مَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ؛هر قدر بر هدايت آنها حريص باشى (سودى ندارد چرا كه) خداوند كسى را (كه به خاطر اعمال و صفات زشتش) گمراه ساخته، هدايت نمىكند و آنها ياورانى نخواهند داشت».[2]
شبيه اين معنى در آيات ديگرى از قرآن مجيد نيز آمده است.[3]
البتّه در قرآن مجيد اين واژه در مصاديق منفى آن نيز به كار رفته است.
در روايات اسلامى نيز واژه«حرص»در موارد زيادى در جايى به كار رفته است كه بار مثبت دارد.
اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه معروف همّام ضمن بيان صفات پرهيزكاران مىفرمايد:
«فَمِنْ عَلَامَةِ احَدِهِمْ انَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً فِى دِينٍ وَ حِرْصاً فِى عِلْمٍ؛از نشانههاى آنان (پرهيزكاران) قدرت در دين ... و حرص در كسب دانش است.»[4]
در روايات متعدّدى از نشانههاى انسان با ايمان، حرص در فقه يا حرص در جهاد، يا حرص در تقوا ذكر شده است.[5]
اين سخن را با حديثى از امام باقر عليه السلام پايان مىدهيم:«لَا حِرْصَ كَالْمُنَافِسَةِ فِى الدَّرَجَاتِ!؛حرصى برتر از رقابت با يكديگر در وصول به درجات (بالا در نزد خدا) نيست!»[6]
بنابراين حرص مفهوم گستردهاى دارد كه به معنى شدّت علاقه به چيزى و تلاش فوق العاده براى وصول به آن است كه اگر در طريق خير و سعادت باشد ممدوح و هرگاه در طريق دنياپرستى باشد مذموم است، ولى غالباً اين واژه بار منفى دارد.
[1]-/ توبه، 128
[2]-/ نحل، 37
[3]-/ يوسف، 103؛ نساء، 129
[4]-/ نهج البلاغه، خطبه 193
[5]-/ بحارالانوار، جلد 64، صفحه 271، حديث 3 و صفحه 294، حديث 18
[6]-/ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 589، حديث 3646
5- طرق درمان «حرص»
مىدانيم هميشه براى درمان اساسى يك بيمارى جسمانى، بايد به سراغ عوامل و ريشههاى آن برويم، چرا كه بدون ريشهكن شدن آن عوامل، نتايج همچنان باقى و برقرار است و اگر به طور موقّت با داروهاى مسكّن آثار آن را بپوشانيم باز بعد از مدّتى خود را نشان مىدهد.
بيماريهاى اخلاقى نيز به يقين همين گونه است حتماً بايد ريشهيابى شود، سپس ريشهها را بخشكانيم.
همان گونه كه قبلًا اشاره شد (و در احاديث اسلامى نيز آمده بود) يكى از ريشههاى حرص، سوء ظنّ به خدا و عدم توكّل بر اوست كه بازگشت به تزلزل پايههاى توحيد افعالى مىكند.
كسى كه خدا را قادر و رازق مىداند و كليد همه نيكىها را به مضمون(بِيَدِكَ الْخَيْرُ انَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ[1])در دست او مىبيند، حرص در جمع مال و مواهب ديگر مادّى نخواهد داشت.
كسى كه ايمان كامل به وعدههاى الهى دارد و پيام«مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ ...؛[2]آنچه نزد شماست فانى مىشود امّا آنچه نزد خداست باقى مىماند» را به گوش جان شنيده و پذيرفته است، به جاى حرص در جمعآورى مال، حرص در انفاق فى سبيل اللَّه دارد.
هنگامى كه پايههاى ايمان، به ويژه توحيد افعالى در وجود انسان متزلزل گردد صفات رذيله بى شمارى به سراغ انسان مىآيد كه يكى از خطرناكترين آنها حرص است، پس با تقويت پايههاى ايمان بايد به مقابله با آن برخاست.
يكى ديگر از ريشههاى حرص، جهل و بى خبرى نسبت به پى آمدهاى آن مىباشد.
اگر انسان بداند حرص، آرامش او را در تمام زندگى بر هم مىزند، حرص مايه رنج و تعب دايمى اوست، حرص شخصيّت او را در هم مىكوبد و در انظار خوار و خفيف مىسازد، حرص سبب مىشود كه در عين غنا همچون فقيران زندگى مىكند، او زحمت
[1]-/ آل عمران، 26
[2]-/ نحل، 96
بكشد و اموالش را براى ديگران ذخيره كند، در قيامت حساب آنها را بايد پس دهد، ولى در دنيا ديگران لذّت آن را ببرند.
آرى اگر حريص در اين پيامدها بينديشد قطعاً در روح او اثر مىگذارد.
مرحوم فيض كاشانى در«المحجّةُ البيضاء»مىگويد: داروى بيمارى حرص سه ركن دارد«صبر»و«علم»و«عمل»كه مجموع آن پنج چيز مىشود.
نخستاقتصاد و ميانهروى در هزينههاى زندگى، زيرا كسى كه هزينههايش افزون گردد، زندگى آميخته با قناعت او را سير نمىكند، بنابراين رعايت اعتدال و ميانهروى در صرف اموال دشمن حرص است.
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«مَنِ اقْتَصَدَ اغْنَاهُ اللَّهُ، وَ مَنْ بَذَّرَ افْقَرَهُ اللَّهُ؛كسى كه اعتدال در هزينههاى زندگى را رعايت كند خدا او را بى نياز مىكند و كسى كه اسراف و تبذير كند فقيرش مىسازد».[1]
دوّمهنگامى كه مال به اندازه كافى براى زيستن دارد، نگران آينده نباشد چرا كه بسيارى از حريصها به خاطر تأمين آينده حرص مىزنند، آيندهاى كه با تدبير در موقع خود قابل تأمين است، اين همان است كه قرآن مىگويد:«الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ ...؛شيطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهيدستى مىدهد و به فحشاء (و زشتىها) امر مىكند!»[2]
سوّمدر فوايد قناعت و عزّت حاصل از آن و زيانهاى حرص و طمع و ذلّت ناشى از آنها بينديشد تا انگيزهاى براى قناعت و فاصله گرفتن از حرص او گردد، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«عِزُّ الْمُؤْمِنِ اسْتِغْنَاهُ عَنِ النَّاسِ؛عزّت مؤمن از بى نيازى او از مردم است».[3]
چهارمدر تاريخ گذشتگان مخصوصاً گروهى از يهود حريص و دنياپرستان از اقوام ديگر بينديشد و حال آنها را با حال انبيا و اولياء اللَّه مقايسه كند و عقل خود را در اين ميان به داورى طلبد كه آيا به آن گروه بپيوندد يا به اين گروه؟ آنهايى كه با افتخار زيستند و با افتخار از جهان چشم پوشيدند و به جوار رحمت حق با روحى پاك و اعمالى صالح
[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2557
[2]-/ بقره، 268
[3]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 5، صفحه 338
شتافتند، يا كسانى كه بدنام زيستند و بدنام از دنيا رفتند و با كوهى از گناه به سوى سرنوشت شومشان در قيامت شتافتند؟!
پنجمدر خطرات مال و ثروت بى حساب بينديشد و آفات دنيا و آخرت اين كار را در نظر بگيرد و نيز در آرامش و امنيّت حاصل از قناعت و عاقبت محمود آن فكر كند، هميشه در امر دنيا به زيردستان خود نگاه كند، نه به آنها كه بالادست او هستند، چرا كه شيطان دائماً او را تحريك مىكند كه به افراد بالاتر نگاه كند و به او مىگويد تو چه چيز از آنها كم دارى؟ چرا تلاش نمىكنى؟ ببين آنها چگونه غرق ناز و نعمتند و از لذايذ دنيا بهره مىگيرند؟! تو از خوف خدا بر خود تنگ گرفتهاى و دائماً حلال و حرام مىكنى، مگر آنها خوف از خدا ندارند يا تو از آنها ديندارترى؟!
ابوذر مىگويد:«اوْصَانِى خَلِيلِى صلى الله عليه و آله انْ انْظُرَ الَى مَنْ هُوَ دُونِى، لَاالَى مَنْ هُوَ فَوْقِى؛يار با وفاى من (رسول خدا صلى الله عليه و آله) به من سفارش كرد (در امر دنيا) هميشه به زيردستان بنگرم نه به بالادستان!»[1]
6- رفع يك اشتباه
در اينجا ممكن است بعضى تصوّر كنند اسلام با توجّه به روايات و آيات بالا چندان تمايلى به پيشرفت زندگى مادّى مردم ندارد و از اصول تمدّن مادّى و ترقّى صنايع ناخشنود است؛ زيرا پيروان خود را دعوت به بيگانگى از دنيا مىكند! در حالى كه اين يك اشتباه بزرگ است، اسلام با حرص و دنياپرستى و فدا كردن همه ارزشها در برابر مال و ثروت و مقام و شهوت مبارزه مىكند، نه از به كارگيرى مواهب دنيا در مسير عزّت و آزادگى و ارزشهاى معنوى.
توضيح اينكه:مواهب مادّى در حدّ ذات خود ابزارى هستند براى وصول به مقاصد ديگر، هرگاه از آنها براى فراهم آوردن زمينههاى رشد معنوى و تعالى انسانى استفاده شود مطلوبند و اگر از آنها در راه خودكامگى و هوسرانى استفاده شود و يا اين مواهب به
[1]-/ اقتباس از المحجّة البيضاء، جلد 6، صفحه 58 تا 54 (با تلخيص)
صورت هدف نهايى در آيد و انسان را از اهداف اصلى آفرينشش بيگانه سازد قطعاً نامطلوب است.
اين درست به ابزار و وسايل صنعتى جديد مىماند كه قابل بهرهگيرى دوگانه است، هواپيماها مىتوانند وسيلهاى براى نقل و انتقال سريع و آسان انسانها در طريق كسب دانش و تأمين روزى حلال و گسترش عدالت و كمك به نيازمندان و عمران و آبادى باشند، همان گونه كه مىتوانند وسيلهاى براى فروريختن بمبهاى ويرانگر، يا به صورت ابزار كشتار جمعى در آيند كه نه بر انسان رحم كند نه بر حيوان و گياه!
بنابراين نبايد نكوهش از حرص و دنياپرستى، بهانهاى براى رها كردن فعاليّتهاى مثبت اقتصادى و رشد و شكوفايى صنعت و مانند آن شود و افراد تنبل و بيكاره خود را زير پوشش كنارهگيرى از حرص و دنياپرستى قرار دهند و آن را توجيهى براى كاستىهاى خود بدانند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
5
حبّ دنيا
اشاره
يكى از ريشههاى«حرص»كه به عواقب دردناك آن در بحث گذشته اشاره شد، دلباختگى و دلدادگى در برابر زرق و برق دنياست.
هنگامى كه آتش سوزان اين عشق در درون جان انسان زبانه مىكشد او را به سوى حرص و ولع نسبت به مواهب دنياى مادّى مىكشاند، مانند: ساير عشّاق بىقرار كه فارغ از هرگونه فكر منطقى پيوسته دست و پا مىزنند و روز به روز خود را در اين لجنزار آلودهتر مىسازند.
به همين دليل قرآن مجيد براى خشكانيدن ريشه حرص و ولع به سراغ حبّ دنياى افراطى و يا به تعبير ديگر«دنياپرستى»مىرود و با تعبيرات گوناگون قدر و قيمت مواهب دنيا را در نظرها مىشكند تا عاشقان بىقرار دنيا به خود آيند و حريصانه به دنبال آن نشتابند و همه ارزشها را به خاطر وصول به آن زير پا نگذارند.
با اين اشاره به قرآن مجيد بازمىگرديم و تعبيرات دقيق و حساب شده قرآن را در اين زمينه بررسى مىكنيم.
1- قرآن در موارد متعدّدى زندگى دنيا را نوعى بازيچه كودكانه و لهو و سرگرمى مىشمرد، مىفرمايد: