مظلوم واقع شدهاند، هر جا بنشينند و به غيبت اين و آن بپردازند، در پايان آيه مىفرمايد: خداوند سخنان را مىشنود و از نيّات آگاه است.(وَ كانَ اللَّهُ سَميعَاً عَليماً).
از آنچه در آيات فوق آمد زشتى فوقالعاده غيبت و عواقب دردناك آن در دنيا و آخرت به خوبى روشن مىشود.
غيبت در روايات اسلامى
در منابع حديث و كتب اخلاق روايات زيادى در نكوهش غيبت وارد شده؛ مضمون اين روايات به قدرى شديد و تكان دهنده است كه درباره كمتر گناهى مىتوان اينگونه تعبيرات را يافت كه از ميان آنها ده روايت زير برگزيده شدهاست.
در حديثى مىخوانيم كه روزى پيغمبر با صداى بسيار بلند خطبه خواند به گونهاى كه به گوش زنانى كه در خانههايى كه نزديك بودند رسيد فرمود:«يا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ لاتَغْتابُوا الْمُسْلِمينَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوراتَهُمْ فَانَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَتَ اخِيهِ يَتَتَبَّعُ اللَّهَ عَوْرَتَهُ حَتَّى يَفْضِحَهُ فى جَوْفِ بَيْتِهِ؛اى گروهى كه به زبان ايمان آوردهايد و در قلبتان ايمان نيست، غيبت مسلمان نكنيد، و در صدد كشف عيوب آنها نباشيد، چرا كه هر كس درصدد كشف عيوب برادر مسلمانش باشد خداوند در صدد كشف عيوب او خواهد بود تا آنجا كه در درون خانهاش رسوايش مىكند».[1]
2- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم كه روزى خطبه خواند و دربارهاهميت گناه ربا سخنانى فرمود تا آنجا كه گناه يك درهم از ربا را بدتر از سىوشش زنا شمرد، سپس فرمود:«انَّ ارْبَا الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسَلِمِ؛بدترين ربا بردن آبروى مسلمان (از طريق غيبت و مانند آن) است».[2]
اين تعبير (اهميت گناه غيبت نسبت به زنا) در روايات متعددى آمده و در بعضى
[1]. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.
[2]. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.
از روايات آمده است علت آن اين است كه زناكار پس از توبه حقيقى بخشوده خواهد شد، ولى غيبت كننده چون حق الناس را ضايع كرده مشمول رحمت الهى نخواهد شد، تا صاحب غيبت را راضى كند.[1]
3- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«الْغَيْبَةُ حَرامٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ انّها لَتَأكُلُ الْحَسَناتِ كَما تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛غيبت بر هر مسلمانى حرام است و حسنات را از ميان مىبرد، همانگونه آتش هيزم را مىسوزاند و نابود مىكند».[2]
اين ويژگى همان گونه كه در بحثهاى آينده خواهد آمد نيز به خاطر آن است كه غيبت جنبه حقّ النّاس دارد، و حسنات غيبت كننده را به نامه اعمال غيبت شونده منتقل مىكنند تا جبران تضييع آبروى او شود.
4- در يك حديث قدسى آمده است كه خداوند به موسى عليه السلام خطاب كرد و فرمود«مَنْ ماتَ تُائباً مِنَ الْغَيْبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ مَنْ ماتَ مُصِرّاً عَلَيها، فَهُوَ اوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ النَّارَ؛كسى كه بميرد در حالى كه توبه از غيبت كرده باشد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مىشود، و كسى كه بميرد و اصرار بر آن ورزد و توبه نكند، اولين كسى است كه وارد دوزخ مىشود».[3]
5- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم تعبير تكان دهنده ديگرى ديده مىشود، فرمود:«مَنْ مَشى فِى غَيْبَةِ اخِيهِ وَ كَشْفِ عَوْرَتِهِ كانَ اوَّلُ خُطْوَةٍ خَطاها وَضَعَها فى جَهَنَّمَ؛كسى كه در طريق غيبت برادر مسلمانش و كشف عيوب پنهانى او گام بردارد، اولين گامى را كه برمىدارد در جهنم مىگذارد».[4]
6- در حديث ديگرى از همان بزرگوار مىخوانيم«ما عُمّرَ مَجلسٌ بِالْغَيْبَةِ الَّا خُرِّبَ بِالدِّينِ فَنَزَّهُوَ اسْماعَكُمْ مِنْ اسْتماعِ الْغَيْبَةِ فَانَّ الْقائِلَ وَ الْمُسْتَمِعَ لَها شَرِيكانِ فِى الاثْمِ؛هيچ مجلسى با غيبت آباد نمىشود مگر اينكه از نظر دين ويران مىگردد، حال كه چنين است گو خود را از شنيدن غيبت پاك داريد چرا كه گوينده و شنونده هر دو در گناه شريكند»[5]
[1]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 601، حديث 18.
[2]. جامع السادات، جلد 3، صفحه 305.
[3]. همان، صفحه 302.
[4]. همان، صفحه 303.
[5]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 259.
7- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد زيانهاى فوق العاده معنوى غيبت چنين مىخوانيم: «مَنْ اغْتابَ مُسْلِماً اوْ مُسْلِمَةً لَنْ يَقْبَلَ اللَّه صَلاتَهُ وَ لا صِيامَهُ ارْبَعِينَ لَيْلَةً الَّا انْ يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛ كسى كه غيبت مرد مسلمانى يا زن مسلمانى بكند خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نمىكند مگر اين كه صاحب غيبت از او راضى گردد».[1]
8- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«مَنْ رَوى عَلى مُؤْمِنٍ رَوايَةٍ يُريدُ بِها شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرَوَّتِهِ لَيَسْقُطُ مِنْ اعْيُنِ النَّاسِ، وَ اخْرَجَهُ اللَّه مِنْ وِلايَتِهِ الى وِلايَةِ الشَّيْطانِ فَلا يَقْبَلُهُ الشَّيْطانُ؛كسى كه سخنى درباره فرد با ايمانى نقل كند و هدفش اين باشد كه عيبى بر او نهد، و شخصيتش را در هم بشكند تا از چشم مردم بيفتد، خداوند او را از تحت سرپرستى خودش به تحت سرپرستى شيطان مىفرستد، و شيطان او را نمىپذيرد».[2]
روشن است كه مصداق واضح روايت بالا شخص غيبت كننده است كه هدفش از غيبت عيب نهادن بر مؤمنين، و در هم شكستن شخصيت اجتماعى آنها است و چنين افرادى به قدرى گناهانشان عظيم است كه حتى شيطان از پذيرفتن ولايت آنها وحشت دارد».
9- در حديث مناهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله آمده است«نَهى عَنِ الْغَيْبَةِ وَ قالَ مَنْ اغْتابَ امْرَءً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وَضُوئُهُ، وَ جاءَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفُوهُ مِنْ فِيِه رائِحَةٌ انْتَنُ مِنَ الْجِيفَهِ يَتَأَذَّئُ بِهِ اهْلُ الْمَوْقِفِ؛پيامبر صلى الله عليه و آله از غيبت نهى كرد و فرمود: كسى كه مسلمانى را غيبت كند، روزهاش باطل مىشود، و وضويش مىشكند، و روز قيامت از دهان او بويى خارج مىشود كه متعفّنتر از بوى مردار است، به گونهاى كه اهل محشر از آن ناراحت مىشوند».[3]
10- اين بحث را با حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مىدهيم، هر چند رواياتى كه در اين زمينه باقى مانده بسيار بيش از آن است كه در بالا آورديم، اما آنچه در بالا آمد براى درك اهميت گناه غيبت كافى است فرمود:«ايَّاكَ وَ الْغَيْبَةَ فَانَّها تُمْقِتُكَ الَى اللَّهَ وَ النَّاسَ، وَ تَحْبُطُ اجْرَكَ؛از غيبت بپرهيز كه تو را در پيشگاه خدا و مردم مبغوض مىكند، و اجر و پاداش تو را (در برابر اعمال صالحه) بر باد مىدهد».[4]
[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 258، حديث 53.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 358، حديث 1.
[3]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 599، حديث 13.
[4]. شرح غرر الحكم، جلد 2، صفحه 687، حديث 2632.
به يقين حتى يكى از اين احاديث به تنهايى براى پى بردن به اهميت گناه غيبت از ديدگاه پيشوايان اسلام كافى است تا چه رسد به اين كه همه آنها را در كنار هم بچينيم و يكى در نظر بگيريم.
شك نيست كه علاوه بر شهادت قرآن مجيد و روايات متواتره اسلامى و اجماع مسلمين بر حرمت غيبت، عقل نيز آن را زشت و قبيح و در خور سرزنش و مجازات مىشمرد، چرا كه يكى از مصاديق بارز ظلم و ستم است كه قبح و زشتى آن از مستقلّات عقليه مىباشد، بنابراين دليل حرمت غيبت، تمام ادلّه اربعه فقهى مىباشد.
در اينجا مسايل مهمى باقى مانده است كه بايد مورد بحث و بررسى قرار گيرد:
1- تعريف غيبت
در تعريف غيبت، ارباب لغت و فقها و علماى اخلاق، تفسيرهاى مختلفى ذكر كردهاند كه در واقع همه آنها به يك معنى باز مىگردد، هر چند از نظر تعميم و تخصيص در ميان آنها تفاوتهايى است.
صحاح اللّغه مىگويد: «غيبت آن است كه انسان پشت سر كسى كه عيب و عملش پوشيده است سخنى بگويد كه اگر به گوش او برسد ناراحت شود».
مصباح المنير مىگويد: «غيبت آن است كه عيوب پنهانى كسى را كه از فاششدن آن ناراحت مىشود (پشت سر او) باز گويى كنى».
مرحومه شيخ انصارى از بعضى از بزرگان علما نقل كرده است كه اجماع و اخبار معصومين عليهم السلام دلالت دارد بر اين كه حقيقت غيبت آن است كه از ديگرى (در پشت سرش) چيزى بگويى كه اگر بشنود ناراحت شود.[1]
اين مضمون در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است.
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه غيبت آن است كه درباره برادر
[1]. مكاسب محرّمه شيخ انصارى، صفحه 41.
مسلمانت چيزى بگويى كه خداوند آن را بر او مستور داشته است.[1]
از آنچه در بالا آمد استفاده مىشود كه غيبت اركانى دارد، نخست اين كه سخنى را پشت سر كسى بگويد، و اگر در حضورش گفته شود، عنوان ديگرى به خود مىگيرد (عنوان ايذاء، يا هتك و مانند آن) ديگر اين كه بايد از قبيل ذكر عيوب باشد، و آن هم عيب مستور و پنهان كه اگر آشكار باشد غيبت نيست، هر چند ممكن است به عناوين ديگرى حرام باشد، و ديگر اين كه هنگامى كه غيبت شونده آن را بشنود غمگين و ناراحت شود، ولى به نظر مىرسد اين يك قيد توضيحى است براى اين كه آشكار كردن عيب پنهانى آن هم پشت سر اشخاص براى هر انسانى غمانگيز است. ممكن است افراد بى بند و بارى پيدا شوند كه هر چه درباره آنها گفته شود، پروا نداشته باشند، ولى اين گونه افراد بسيار كمند.
از آنچه در بالا آمد اين نكته نيز روشن مىشود اين كه بعضى از عوام هنگامى كه به آنها گفته مىشود چرا پشت سر فلان كس غيبت كردى؟ مىگويند اين سخنان را پيش روى آنها هم مىگوييم، از قبيل عذر بدتر از گناه است چرا كه پيش روى آنها گفتن هرگز مجوّز غيبت نيست، و آن هم گناه بزرگى است چرا كه هم آزار مؤمن است و هم هتك احترام او.
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه نام شخصى را نزد پيامبر بردند بعضى از حاضران گفتند او آدم عاجز و بسيار ناتوانى است، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما غيبتش كرديد؟ عرض كردند: اى رسول خدا، صفتش را گفتيم، فرمود:«انْ قُلْتُمْ ما لَيْسَ فِيِه فَقَدْ بُهِتْتُمُوهُ؛هرگاه چيزى را مىگفتيد كه در او نبود، به او تهمت زده بوديد، نه غيبت».[2]
عذر ديگر عوامانهاى كه بعضى از افراد نادان به آن متوسّل مىشوند كه در برابر نهى از غيبت مىگويند مگر دروغ مىگوييم فلان كس اين عيب را دارد، اين نيز دست كمى از عذر ناموجّه بالا ندارد، چرا كه اگر عيبى در كسى نباشد و بگويند تهمت است نه غيبت، غيبت آن است كه عيب پنهانىاى كه در او هست پشت سر او بگويند.
[1]. وسائل الشّيعه، جلد 8، ابواب احكام العشره، صفحه 602.
[2]. محجة البيضاء، جلد 5، صفحه 256.
ذكر اين نكته نيز حائز اهميت است كه از بعضى از كلمات بزرگان گاه چنين استفاده مىشود كه غيبت در مورد همه مؤمنان نيست، بلكه تنها در مورد كسانى است كه از گناه خود پشيمانند، و يا توبه كردهاند و در سر حد عدالتند.
و اما افراد فاسق و گنهكار، غيبتشان جايز است، هر چند گناهشان پنهان باشد، و گاه به اين روايت از امام صادق عليه السلام نيز استناد جستهاند كه فرمود:«مَنْ عامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُم، وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ كَانَ مِمَّنْ حُرِّمَ غَيْبَتُهُ وَ كَمُلَتْ مُرُوَّتَهُ، وَ ظَهَرَ عِدالَتُهُ، وَ وَجَبَتْ اخْوَتُهُ؛كسى كه در روابطش با مردم ستم نكند، و در سخنانى كه مىگويد به مردم دروغ نگويد و از وعدههايش تخلّف نجويد، چنين كسى غيبتش حرام و شخصيتش كامل، و عدالت او ظاهر، و اخوّتش واجب است».[1]
به اين ترتيب غيبت كسى را حرام مىشمرند كه عادل باشد و شخص فاسق را هر چند عملش مستور باشد جائز الغيبه مىدانند.
مرحوم علّامه مجلسى در جلد 72 بحارالانوار در كتاب العشره نيز در ابتداى سخن تمايلى به اين سخن پيدا كرده، هر چند در ذيل كلام، از آن تقريباً عدول مىكند[2].
ولى مسلّم است اين عقيده سبب مىشود كه اكثريت مردم جايز الغيبه شوند و اين بر خلاف اطلاق آيه قرآن و روايات بىشمارى است كه در زمينه حرمت غيبت آمده است.
اضافه بر اين روايات متعددى داريم كه مىگويد: چند گروهند كه غيبت آنها جايز است، يا غيبتى براى آنها نيست، از جمله فاسقى است كه متجاهر به فسقش باشد، و از جمله در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«ارْبَعَةٌ لَيْسَتْ غَيْبَتُهُمْ غَيْبَةٌ، الْفاسِقُ الْمُعْلِنِ بِفِسْقِهِ ...؛چهار گروهند كه غيبت آنها غيبت نيست، نخست فاسقى است كه آشكارا گناه كند».[3]
همين مضمون در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام نقل شده است.
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 239، حديث 28.
[2]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 235 تا 237.
[3]. همان، صفحه 261.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:«اذا جاهَرَ الْفاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلا حُرْمَةَ لَهُ عَلى غَيْبَةٍ؛هنگامى كه فاسق تظاهر به فسق كند، نه احترامى دارد و نه غيبتى».[1]
و در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم«مَنْ الْقى جَلْبابَ الْحَياءَ فَلا غَيْبَةَ لَهُ؛كسى كه چادر حيا را از سر برگيرد غيبت ندارد».[2]
و احاديث متعدد ديگرى نيز تصريح به اين موضوع كرده است، اين احاديث به مقتضاى مفهوم وصف، بلكه مفهوم شرط كه در مقام احتراز و نفى غير، بيان شده است، به خوبى نشان مىدهد كه اگر شخصى گناهى كند و مستور باشد، غيبت او جايز نيست. و چنان كه در بحث استثنائات غيبت خواهد آمد، غيبت شخص متظاهر به فسق نيز در خصوص آن عملى كه تظاهر به آن مىكند جايز است، نه نسبت به تمام اعمالش.
از اين گذشته حرمت غيبت با دليل عقل نيز ثابت است، چرا كه نوعى ظلم و ستم و افشاء اسرار و ريختن آبروى مردم محسوب مىشود، و بىشك فرقى ميان فاسق و عادل در اين زمينه نيست، مگر در مواردى كه غيبت سبب نهى از منكر، يا دفع خطر و ضرر از جامعه مسلمين گردد، و در آن هم ميان فاسق و عادل تفاوتى نيست.
در بحث استثنائات غيبت، شرح بيشترى در اين زمينه خواهد آمد.
اقسام غيبت
گاه تصور مىشود كه غيبت تنها با زبان است در حالى كه حقيقت غيبت- آنگونه كه دانستيم اظهار عيوب پنهانى كه اگر صاحبش بشنود ناراحت مىشود.
اين كار ممكن است به وسيله زبان انجام گيرد، يا از طريق قلم، و يا حتى اشارات دست و چشم و ابرو. گاه ممكن است در لباس جدى باشد و گاه در لباس جدى و طنز، واى بسا گناهان و غيبتهايى كه در لباس شوخى و طنز انجام مىشود، خطرناكتر از گناهانى است كه در لباس جدى است. چرا كه انسان در شوخى و طنز
[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 253.
[2]. همان، صفحه 260.
آزادى بيشترى احساس مىكند، و مطالبى را كه به صورت جدى قادر بر بيان آن نبود، در لباس شوخى و طنز بيان مىكند.
اضافه بر اين گاه غيبت با تعبيرات صريح (به اصطلاح دلالت مطابقى و تضمّنى) انجام مىگيرد، و گاه به دلالتهاى التزامى و تعبيرات كنايى كه ابلغ من التّصريح است، مثلًا هنگامى كه سخن از مؤمنى به ميان مىآيد مىگويد بگذريم، شرع مقدس دهان ما را در اينجا بسته است، و با اين تعبير نشان مىدهد كه او مرتكب گناهان زشتى شده است و اى بسا اگر صريحاً بيان مىكرد، چيز كمى به نظر مىرسيد، اما چون با اشاره اجمالى بيان مىكند ذهن طرف به سراغ هر گناهى مىرود.
يا اين كه مىگويد: فلان كس داراى صفات بسيار خوبى است ولى ... سپس سكوت مىكند.
و گاه در مقام خيرخواهى و دلسوزى مىگويد: «خداوند عاقبت فلان كس را به خير كند». يا مىگويد: من از عاقبت او سخت بيمناكم و در واقع گناه را در لباس طاعت عرضه مىكند. و به گفته بعضى از بزرگان مرتكب گناه مضاعفى مىشود، هم غيبت و هم رياكارى، غيبت از اين نظر كه با همين گفتار سر بسته، معايب زيادى را به طرف نسبت داده است، رياكارى از اين نظر كه مىخواهد بگويد من اهل غيبت نيستم و مطيع فرمان پروردگارم.
انگيزههاى غيبت
غيبت از گناهانى است كه عوامل بىشمارى دارد، كه هر كدام به تنهايى مىتواند سرچشمه غيبت شود، از جمله:
1- حسد 2- خودخواهى و خود برتر بينى 3- غرور و نخوت 4- انحصارطلبى 5- كينهتوزى 6- جاهطلبى 7- دنيا پرستى و علاقه به مال و مقام 8- رياكارى 9- تزكيه نفس و اظهار پاكى و تقوا 10- ايجاد سرگرمى ناسالم 11- سوء ظن 12- انتقام جويى 13- تشفّى قلب و فرونشاندن غضب 14- سخريه و استهزاء و امور ديگرى از اين قبيل.