بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 109

ذكر اين نكته نيز حائز اهميت است كه از بعضى از كلمات بزرگان گاه چنين استفاده مى‌شود كه غيبت در مورد همه مؤمنان نيست، بلكه تنها در مورد كسانى است كه از گناه خود پشيمانند، و يا توبه كرده‌اند و در سر حد عدالتند.

و اما افراد فاسق و گنهكار، غيبتشان جايز است، هر چند گناهشان پنهان باشد، و گاه به اين روايت از امام صادق عليه السلام نيز استناد جسته‌اند كه فرمود:«مَنْ عامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُم، وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ كَانَ مِمَّنْ حُرِّمَ غَيْبَتُهُ وَ كَمُلَتْ مُرُوَّتَهُ، وَ ظَهَرَ عِدالَتُهُ، وَ وَجَبَتْ اخْوَتُهُ؛كسى كه در روابطش با مردم ستم نكند، و در سخنانى كه مى‌گويد به مردم دروغ نگويد و از وعده‌هايش تخلّف نجويد، چنين كسى غيبتش حرام و شخصيتش كامل، و عدالت او ظاهر، و اخوّتش واجب است».[1]

به اين ترتيب غيبت كسى را حرام مى‌شمرند كه عادل باشد و شخص فاسق را هر چند عملش مستور باشد جائز الغيبه مى‌دانند.

مرحوم علّامه مجلسى در جلد 72 بحارالانوار در كتاب العشره نيز در ابتداى سخن تمايلى به اين سخن پيدا كرده، هر چند در ذيل كلام، از آن تقريباً عدول مى‌كند[2].

ولى مسلّم است اين عقيده سبب مى‌شود كه اكثريت مردم جايز الغيبه شوند و اين بر خلاف اطلاق آيه قرآن و روايات بى‌شمارى است كه در زمينه حرمت غيبت آمده است.

اضافه بر اين روايات متعددى داريم كه مى‌گويد: چند گروهند كه غيبت آنها جايز است، يا غيبتى براى آنها نيست، از جمله فاسقى است كه متجاهر به فسقش باشد، و از جمله در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«ارْبَعَةٌ لَيْسَتْ غَيْبَتُهُمْ غَيْبَةٌ، الْفاسِقُ الْمُعْلِنِ بِفِسْقِهِ ...؛چهار گروهند كه غيبت آنها غيبت نيست، نخست فاسقى است كه آشكارا گناه كند».[3]

همين مضمون در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام نقل شده است.

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 239، حديث 28.

[2]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 235 تا 237.

[3]. همان، صفحه 261.


صفحه 110

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:«اذا جاهَرَ الْفاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلا حُرْمَةَ لَهُ عَلى غَيْبَةٍ؛هنگامى كه فاسق تظاهر به فسق كند، نه احترامى دارد و نه غيبتى».[1]

و در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مى‌خوانيم‌«مَنْ الْقى جَلْبابَ الْحَياءَ فَلا غَيْبَةَ لَهُ؛كسى كه چادر حيا را از سر برگيرد غيبت ندارد».[2]

و احاديث متعدد ديگرى نيز تصريح به اين موضوع كرده است، اين احاديث به مقتضاى مفهوم وصف، بلكه مفهوم شرط كه در مقام احتراز و نفى غير، بيان شده است، به خوبى نشان مى‌دهد كه اگر شخصى گناهى كند و مستور باشد، غيبت او جايز نيست. و چنان كه در بحث استثنائات غيبت خواهد آمد، غيبت شخص متظاهر به فسق نيز در خصوص آن عملى كه تظاهر به آن مى‌كند جايز است، نه نسبت به تمام اعمالش.

از اين گذشته حرمت غيبت با دليل عقل نيز ثابت است، چرا كه نوعى ظلم و ستم و افشاء اسرار و ريختن آبروى مردم محسوب مى‌شود، و بى‌شك فرقى ميان فاسق و عادل در اين زمينه نيست، مگر در مواردى كه غيبت سبب نهى از منكر، يا دفع خطر و ضرر از جامعه مسلمين گردد، و در آن هم ميان فاسق و عادل تفاوتى نيست.

در بحث استثنائات غيبت، شرح بيشترى در اين زمينه خواهد آمد.

اقسام غيبت‌

گاه تصور مى‌شود كه غيبت تنها با زبان است در حالى كه حقيقت غيبت- آن‌گونه كه دانستيم اظهار عيوب پنهانى كه اگر صاحبش بشنود ناراحت مى‌شود.

اين كار ممكن است به وسيله زبان انجام گيرد، يا از طريق قلم، و يا حتى اشارات دست و چشم و ابرو. گاه ممكن است در لباس جدى باشد و گاه در لباس جدى و طنز، واى بسا گناهان و غيبت‌هايى كه در لباس شوخى و طنز انجام مى‌شود، خطرناك‌تر از گناهانى است كه در لباس جدى است. چرا كه انسان در شوخى و طنز

[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 253.

[2]. همان، صفحه 260.


صفحه 111

آزادى بيشترى احساس مى‌كند، و مطالبى را كه به صورت جدى قادر بر بيان آن نبود، در لباس شوخى و طنز بيان مى‌كند.

اضافه بر اين گاه غيبت با تعبيرات صريح (به اصطلاح دلالت مطابقى و تضمّنى) انجام مى‌گيرد، و گاه به دلالت‌هاى التزامى و تعبيرات كنايى كه ابلغ من التّصريح است، مثلًا هنگامى كه سخن از مؤمنى به ميان مى‌آيد مى‌گويد بگذريم، شرع مقدس دهان ما را در اينجا بسته است، و با اين تعبير نشان مى‌دهد كه او مرتكب گناهان زشتى شده است و اى بسا اگر صريحاً بيان مى‌كرد، چيز كمى به نظر مى‌رسيد، اما چون با اشاره اجمالى بيان مى‌كند ذهن طرف به سراغ هر گناهى مى‌رود.

يا اين كه مى‌گويد: فلان كس داراى صفات بسيار خوبى است ولى ... سپس سكوت مى‌كند.

و گاه در مقام خيرخواهى و دلسوزى مى‌گويد: «خداوند عاقبت فلان كس را به خير كند». يا مى‌گويد: من از عاقبت او سخت بيمناكم و در واقع گناه را در لباس طاعت عرضه مى‌كند. و به گفته بعضى از بزرگان مرتكب گناه مضاعفى مى‌شود، هم غيبت و هم رياكارى، غيبت از اين نظر كه با همين گفتار سر بسته، معايب زيادى را به طرف نسبت داده است، رياكارى از اين نظر كه مى‌خواهد بگويد من اهل غيبت نيستم و مطيع فرمان پروردگارم.

انگيزه‌هاى غيبت‌

غيبت از گناهانى است كه عوامل بى‌شمارى دارد، كه هر كدام به تنهايى مى‌تواند سرچشمه غيبت شود، از جمله:

1- حسد 2- خودخواهى و خود برتر بينى 3- غرور و نخوت 4- انحصارطلبى 5- كينه‌توزى 6- جاه‌طلبى 7- دنيا پرستى و علاقه به مال و مقام 8- رياكارى 9- تزكيه نفس و اظهار پاكى و تقوا 10- ايجاد سرگرمى ناسالم 11- سوء ظن 12- انتقام جويى 13- تشفّى قلب و فرونشاندن غضب 14- سخريه و استهزاء و امور ديگرى از اين قبيل.


صفحه 112

قدر مشترك همه اينها اين است كه انسان سعى مى‌كند با غيبت كردن شخصيت طرف و موقعيت اجتماعى او را درهم بشكند و او را در نظرها خوار و بى‌مقدار كند، و از اين طريق انتقام بگيرد يا خشم خود را فرو نشاند، يا او را از مقام و مال محروم سازد و در اختيار خود بگيرد يا اظهار زهد و قدس كند، يا حاضران را بخنداند و يا خود را برتر و بالاتر از ديگران معرفى كند.

از اينجا روشن مى‌شود كه اولًا غيبت تا چه حد گسترده است و چه عوامل زياد و متنوعى دارد، و در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده است:«اصْلُ الْغيْبَةِ تَتَنَوَّعُ بِعَشْرَةِ انْواعٍ؛ شِفاءِ غَيْظٍ وَ مُساعَدَةِ قَوْمٍ وَ تُهْمَةٍ، وَ تَصْدِيْقِ خَبَرٍ بِلاكَشْفِهِ، وَ سُوءِ ظَنٍّ وَ حَسَدٍ وَ سُخْرِيَّةٍ وَ تَعَجُّبٍ وَ تَبَرُّمٍ وَ تَزَيُّنٍ، فَانْ ارَدْتَ السَّلامَةَ فَاذْكُرِ الْخالِقَ لَا الَمخْلُوقَ فَيَصِيْرُ ذلِكَ مَكانَ الْغِيْبَةِ عِبْرَةً وَ مَكانَ الْاثْمِ ثَواباً؛سرچشمه غيبت به ده نوع تقسيم مى‌شود، تشفّى قلب (فرونشاندن آتش غضب) و همگامى با ديگران (تعصّب گروهى) و تهمت زدن، و تصديق عجولانه خبرى كه صدق و كذب آن آشكار نشده، و سوء ظن و حسد و استهزاء، و اظهار تعجب و ابراز ناراحتى و خويشتن آرايى. و اگر مى‌خواهى سالم بمانى به ياد خالق باش نه به ياد مخلوق، اين سبب مى‌شود كه به جاى غيبت (از عيوب ديگران) عبرت بگيرى و به جاى گناه پاداش براى تو حاصل شود».[1]

روشن است كه امام عليه السلام در صدد بيان بخشى از عوامل عمده غيبت بوده است، زيرا همان گونه كه گفته شد، عوامل غيبت از اينها فراوان‌تر است.

پيامدهاى زيانبار غيبت‌

غيبت آثار مخرّب زيادى در جامعه انسانى دارد كه اگر دست كم گرفته شود خطر آن بيشتر خواهد بود، اضافه بر اين، آثار سويى از نظر روحانى و معنوى و عقوبت‌هاى الهى دارد كه در روايات به آن اشاره شده است.

در مورد اول امور زير را مى‌توان بر شمرد:

[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 257.


صفحه 113

1- غيبت مهمترين سرمايه جامعه يعنى «سرمايه اعتماد» را از بين مى‌برد، زيرا غالب اشخاص داراى نقاط ضعفى هستند كه سعى در كتمان آن دارند اگر آنها پوشيده بمانند، اعتماد مردم نسبت به يكديگر باقى و بر قرار خواهد بود.

ولى كشف آنها بى‌اعتمادى عجيبى ايجاد مى‌كند، و مى‌دانيم اساس تعاون و همكارى اجتماعى، اعتماد متقابل افراد جامعه نسبت به يكديگر است، و بدون آن جامعه بشرى به جهنم سوزانى تبديل مى‌شود كه مشكلات زندگى اجتماعى را دارد، ولى منافع آن از بين خواهد رفت.

2- غيبت سرچشمه سوء ظن نسبت به همگان است، زيرا هنگامى كه عيوب مخفى جمعى از افراد از طريق غيبت آشكار گردد، انسان نسبت به همه پاكان و نيكان هم بدبين مى‌شود، و مى‌گويد: لابد آنها نيز در خلوت‌هاى خود چنين كارهايى دارند كه ما نمى‌دانيم، و «بر هر كه بنگرى به همين درد مبتلا است».

3- غيبت يكى از اسباب اشاعه فحشاء است چرا كه هنگامى كه گناهان مخفى افراد از طريق غيبت آشكار گردد، ديگران نيز تشويق به گناه مى‌شوند، و اصولًا ابهّت گناه از بين مى‌رود، و عذر و بهانه‌اى براى آلودگان مى‌شود كه اگر ما چنين مى‌كنيم فلان كس كه از ما بهتر و آگاهتر است نيز مرتكب اين عمل مى‌شود.

در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:«مَنْ قالَ فى‌ مُؤْمِنٍ مارأتْهُ عَيْناهُ وَ سَمِعَتْهُ اذُناهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِينَ قالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: انَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ انْ تَشيْعَ الْفاحِشَةُ فِى الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ الِيْمٌ؛كسى كه درباره مؤمنى آنچه را چشمش (از بدى‌ها) مى‌بيند، و گوشش مى‌شنود و بگويد، او از كسانى است كه خداوند متعال در حق آنان فرموده: كسانى كه دوست دارند، كارهاى زشت در ميان مؤمنان شايع شود، عذاب دردناكى دارند».[1]

4- غيبت، گنهكاران را در گناهشان جسور مى‌كند، زيرا مادام كه پرده از اعمال انسان برداشته نشده است شرم و حيا مانع از گناهان بيشتر و علنى‌تر است اما هنگامى كه كوس رسوايى كسى را بر سر بازار زدند از ارتكاب گناه پروايى نخواهد داشت.

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 357.


صفحه 114

5- غيبت سبب ايجاد كينه و عداوت و بغضا است، چرا كه مهمترين سرمايه انسان آبرو و شخصيت اجتماعى او است، در حالى كه غيبت كننده اين سرمايه گران‌بها را از بين مى‌برد و به همين دليل كينه و عداوت شديدى را در دل غيبت شونده (در صورتى كه به گوش او برسد) بر مى‌انگيزد.

6- غيبت، غيبت كننده را از چشم مردم مى‌اندازد، چرا كه فكر مى‌كنند، هنگامى كه عيوب ديگران را نزد آنها مى‌گويد، لابد عيوب آنها را نزد ديگران خواهد گفت. لذا در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:«مَنْ نَقَلَ الَيْكَ نَقَلَ عَنْكَ؛هر كس به سوى تو (عيوب مردم را) نقل كند (عيوب تو را) براى ديگران نقل خواهد كرد».[1]

در حديث ديگرى مى‌خوانيم:«لامرُوَّةَ لِمُغْتابٍ؛غيبت كننده شخصيت و احترامى ندارد».[2]

7- غيبت عذر و بهانه‌اى براى توجيه گناهان غيبت كننده مى‌شود، او براى اين كه از حملات و اعتراضات مردم در امان بماند، به سراغ غيبت مى‌رود.

و اماآثار سوء معنوى‌آن بيش از آن است كه در بيان گنجد و در اينجا به قسمتى از آن كه در روايات اسلامى با صراحت آمده اشاره مى‌كنيم:

1- در روايات گذشته خوانديم كه غيبت حسنات را نابود مى‌كند همان گونه كه آتش هيزم را. عالم بزرگوار شيخ بهايى در يكى از كتاب‌هاى خود غيبت را به صاعقه تشبيه مى‌كند كه حسنات را در يك چشم به هم زدن نابود مى‌كند سپس مى‌گويد:

كسى كه غيبت مردم مى‌كند، مانند كسى است كه منجنيقى نصب كرده و با آن حسنات خود را نشانه‌گيرى كرده و شرق و غرب آن را مى‌كوبد[3].

2- غيبت دين انسان را از بين مى‌برد همان گونه كه بيمارى خوره گوشت‌هاى تن را مى‌خورد.

3- غيبت كننده اگر بخشوده شود آخرين نفرى است كه وارد بهشت مى‌شود، و اگر بخشوده نشود اولين نفرى است كه وارد دوزخ مى‌گردد.

[1]. شرح غرر الحكم، جلد 5، صفحه 451.

[2]. همان، جلد 4، صفحه 347.

[3]. كشكول شيخ بهايى، جلد 2، صفحه 295 (مطابق نقل كتاب پرورش روح، صفحه 422).


صفحه 115

4- غيبت سبب رسوايى انسان مى‌شود، در حديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم فرمود:«يا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلسانِهِ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ لا تَغْتابُوا الْمُسْلِمينَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوْراتِهِمْ فَانَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَةَ اخِيْهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ يَفْضَحُهُ فِى جَوْفِ بَيْتِهِ؛اى گروهى كه با زبان ايمان آورده‌ايد ولى با قلبتان ايمان نياورده‌ايد، غيبت مسلمانان نكنيد، و در صدد كشف عيوب آنها نباشيد، چرا كه هر كس در صدد كشف عيوب برادر مسلمانش باشد خداوند عيوب او را كشف مى‌كند، و هر كس خدا عيوبش را كشف كند حتى در درون خانه‌اش رسوا مى‌شود».[1]

5- غيبت سبب مى‌شود كه حسنات غيبت كننده به نامه اعمال غيبت شونده، و سيئات غيبت شونده به نامه اعمال غيبت كننده منتقل شود، چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه فرمود:«يُؤْتى‌ بِاحَدٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُوقَفُ بَيْنَ يَدَىِ اللَّهُ يُدْفَعُ الَيْهِ كِتابُهُ فَلا يَرَى‌ حَسَناتِهِ فَيَقُولُ الهِى لَيْسَ هذا كِتابِى فَانِّى لا ارَى‌ فيها طاعَتى‌ فَقالَ انَّ رَبَّكَ لا يَضِلُّ وَ لا يَنْسى، ذَهَبَ عَمَلُكَ بِاغْتياب النَّاسِ ثُمَّ يُؤْتى بِآخَرَ وَ يُدْفَعُ الَيْهِ كِتابُهُ فَيَرى‌ فيها طاعاتٍ كَثيرةٍ، فَيَقُولُ الهى ما هذا كِتابى فَانِّى ما عَمِلْتُ هَذِهِ الطَّاعاتِ، فَيَقُولُ: انَّ فُلاناً اغْتابَكَ فَدُفعَتْ حَسَناتُهُ الَيْكَ؛روز قيامت كسى را در دادگاه عدل الهى حاضر مى‌كنند، و نامه اعمالش را به دست او مى‌دهند، نگاه مى‌كند حسنات خود را در آن نمى‌بيند، عرضه مى‌دارد خدايا اين نامه عمل من نيست زيرا طاعات خود را در آن نمى‌بينم، خداوند به او مى‌گويد پروردگار تو نه گمراه مى‌شود و نه چيزى را فراموش مى‌كند، طاعات تو به سبب غيبت مردم از بين رفت، سپس ديگرى را مى‌آورند و نامه عملش را به دستش مى‌سپارند، در آن طاعات زيادى مى‌بيند كه انجام نداده بود عرض مى‌كند خداوندا اين نامه عمل من نيست، چرا كه من اين طاعات را انجام نداده‌ام، خداوند مى‌فرمايد: فلان كس تو را غيبت كرد، بدين سبب حسناتش به تو داده شد».[2]

از اين رو از بعضى از رجال معروف پيشين نقل شده كه شنيد كسى درباره او غيبت مى‌كند طبقى از رطب به رسم هديه براى او فرستاد و پيغام داد: «شنيدم تو

[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 252.

[2]. مستدرك الوسائل، جلد 9، صفحه 121، حديث 30.


صفحه 116

حسناتت را براى من هديه كرده‌اى خواستم به اين وسيله جبران كنم».

و از ديگرى نقل شده كه مى‌گفت من اگر بخواهم كسى را غيبت كنم مادرم را غيبت مى‌كنم چرا كه او از هر كس به حسنات من سزاوارتر است».

6- غيبت سبب مى‌شود كه نماز و روزه انسان تا چهل روز، مقبول درگاه خداوند نشود، چنان كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده فرمود:«مَنْ اعْتابَ مُسْلِماً او مُسْلِمَةً لَمْ يَقْبَل اللَّهُ تَعالى صَلاتَهُ وَ لا صِيامَهُ ارْبَعِيْنَ يَوْماً وَ لَيْلَةً الَّا انْ يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛كسى كه مرد يا زن مسلمانى را غيبت كند، خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نخواهد كرد مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد».[1]

درمان غيبت‌

درمان اين بيمارى خطرناك اخلاقى از جهاتى با درمان ساير بيمارى‌هاى اخلاقى مشابه، و از جهاتى متفاوت است و در مجموع، رعايت امور زير براى پيشگيرى يا درمان غيبت بسيار كارساز است:

1- درمان اصلى هر بيمارى جسمى يا روانى و اخلاقى جز با ريشه يابى عوامل آن و قطع كردن آنها امكان‌پذير نيست، و از آنجا كه عوامل زيادى در بروز و ظهور اين صفت زشت مؤثر بود بايد به سراغ آن‌ها رفت، حسد، كينه توزى، انحصارطلبى، انتقام جويى، كبر و خودبرتر بينى، از عوامل مهمى بود كه آدمى را به سراغ غيبت مى‌فرستاد، و تا اينها از وجود انسان ريشه كن نشود، صفت رذيله غيبت ريشه كن نخواهد شد.

هنگامى كه انسان نسبت به كسى حسد نورزد، كينه توز نباشد، انتقام جويى نكند، خودبرتربين نباشد، و همچنين از رذايل ديگرى كه او را به سوى غيبت مى‌فرستد پاك گردد، دليلى ندارد كه خود را آلوده غيبت كند.

2- راه مهم ديگر براى درمان اين رذيله اخلاقى، توجه به پى‌آمدهاى سوء معنوى‌

[1]. همان، صفحه 122، حديث 34.