حسناتت را براى من هديه كردهاى خواستم به اين وسيله جبران كنم».
و از ديگرى نقل شده كه مىگفت من اگر بخواهم كسى را غيبت كنم مادرم را غيبت مىكنم چرا كه او از هر كس به حسنات من سزاوارتر است».
6- غيبت سبب مىشود كه نماز و روزه انسان تا چهل روز، مقبول درگاه خداوند نشود، چنان كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده فرمود:«مَنْ اعْتابَ مُسْلِماً او مُسْلِمَةً لَمْ يَقْبَل اللَّهُ تَعالى صَلاتَهُ وَ لا صِيامَهُ ارْبَعِيْنَ يَوْماً وَ لَيْلَةً الَّا انْ يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛كسى كه مرد يا زن مسلمانى را غيبت كند، خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نخواهد كرد مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد».[1]
درمان غيبت
درمان اين بيمارى خطرناك اخلاقى از جهاتى با درمان ساير بيمارىهاى اخلاقى مشابه، و از جهاتى متفاوت است و در مجموع، رعايت امور زير براى پيشگيرى يا درمان غيبت بسيار كارساز است:
1- درمان اصلى هر بيمارى جسمى يا روانى و اخلاقى جز با ريشه يابى عوامل آن و قطع كردن آنها امكانپذير نيست، و از آنجا كه عوامل زيادى در بروز و ظهور اين صفت زشت مؤثر بود بايد به سراغ آنها رفت، حسد، كينه توزى، انحصارطلبى، انتقام جويى، كبر و خودبرتر بينى، از عوامل مهمى بود كه آدمى را به سراغ غيبت مىفرستاد، و تا اينها از وجود انسان ريشه كن نشود، صفت رذيله غيبت ريشه كن نخواهد شد.
هنگامى كه انسان نسبت به كسى حسد نورزد، كينه توز نباشد، انتقام جويى نكند، خودبرتربين نباشد، و همچنين از رذايل ديگرى كه او را به سوى غيبت مىفرستد پاك گردد، دليلى ندارد كه خود را آلوده غيبت كند.
2- راه مهم ديگر براى درمان اين رذيله اخلاقى، توجه به پىآمدهاى سوء معنوى
[1]. همان، صفحه 122، حديث 34.
و مادى، فردى و اجتماعى آن است، هرگاه انسان به اين نكته توجه كند كه غيبت او را از چشم مردم مىاندازد و به عنوان فردى خائن، حق نشناس، ضعيف و ناتوان در جامعه معرفى مىكند، و پيوند اعتماد و اطمينان را در جامعه متزلزل مىسازد، حسنات او را از بين مىبرد، سيّئات ديگران را بر دوش او مىگذارد، عبادات او تا چهل روز پذيرفته نمىشود، و جزو نخستين كسانى است كه قبل از همه وارد دوزخ مىشوند و اگر توبه كند و توبه او پذيرفته شود، آخرين كسى است كه وارد بهشت مىشود.
و نيز به اين حقيقت توجه كند كه غيبت، حق الناس است، چرا كه آبروى خلق خدا را مىبرد، و ارزش آبروى هر كس همچون ارزش جان و مال او است. و تا صاحب حق راضى نشود، خدا او را نمىبخشد و اى بسا غيبت مىكند و دست رسى براى جلب رضايت طرف پيدا نمىكند، و اين بار گناه براى هميشه بر دوش او مىماند.
آرى اگر غيبت كننده در اين امور دقت كند، به يقين از كار خود پشيمان و منصرف مىشود، و آنها كه غيبت را وسيله تفريح و سرگرمى مجالس خودشان قرار مىدهند اگر در اين عواقب بينديشند قطعاً تجديد نظر خواهند كرد.
3- غيبت كننده بايد به اين حقيقت توجه كند كه نيروهاى انسان محدود است؛ اگر نيرويى را كه صرف تضييع آبروى اشخاص و شكستن موقعيّت اجتماعى آنها مىكند، صرف رقابتهاى صحيح و سازنده نمايد، اى بسا در مدّت كوتاهى از رقيبان خود پيشى گيرد، و مقام والايى را كه انتظار دارد، در جامعه براى خويش فراهم سازد، بى آنكه ضربهاى بر فرد يا جامعه وارد كند، و عقوبات دنيا و آخرت را متوجه خود سازد.
به تعبير ديگر چه بهتر كه انسان به جاى تخريب ديگران به آبادانى خانه خويش بپردازد تا در محلهاى آباد و در خانهاى آبادتر زندگى كند. ولى كسى كه به ويرانى خانه ديگران دل بسته است سرانجام در محلهاى ويرانه و خانهاى ويرانهتر زندگى خواهد كرد.
غيبت كننده بايد به اين حقيقت توجه كند كه غيبت كردن يكى از نشانههاى بارز ضعف و ناتوانى و فقدان شخصيت و عقده خود كمبينى است، و او با غيبت كردن اين صفات درونى خود را آشكار مىسازد، و پيش از آن كه شخصيت اجتماعى طرف را بشكند شخصيت خود را در هم مىكوبد.
اين نكته نيز حائز اهميت است كه براى ترك غيبت- مخصوصاً در مورد كسانى كه اين كار زشت به صورت يك عادت براى آنها در آمده، قبل از هر چيز مراقبت شديد و نظارت اكيد بر زبان و سخنان لازم است، و همچنين پرهيز از دوستانى كه او را به غيبت تشويق مىكنند، و مجالسى كه مهيّا براى غيبت است و كليه امورى كه وسوسه غيبت در او ايجاد مىكند ضرورت دارد.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«ما عُمِّرَ مَجْلسٌ بِالْغَيْبَةِ الّا خَرِبَ مِنَ الدِّينِ؛مجلسى به وسيله غيبت آباد نشد مگر اين كه از نظر دين خراب گشت».[1]
نكته ديگر اين كه يكى از انگيزههاى غيبت، تبرئه خويشتن است، مثلًا مىگويد اگر من مرتكب گناه شدم، فلان كس كه از من عالمتر و با سابقهتر است چنين عملى را انجام داده يا بدتر از اين را انجام داده، در حالى كه براى تبرئه خويشتن راههاى زيادى وجود دارد كه منتهى به اين گناه بزرگ يعنى غيبت نمىشود، و اصولًا اعتراف به اشتباه و خطا در اين گونه موارد سالمترين و مؤثرترين عذر است، اضافه بر اين يكى از اشتباهات بزرگ اين است كه انسان خود را با آلودگان مقايسه كند چرا با پاكان و نيكان مقايسه نكند و با آنها رقابت نداشته باشد.
گاهى نيز براى تبرئه خويش به اين عذر متشبّث مىشوند كه از وقتى كه فلان گناه و انحراف را از فلان عالم ديدم عقيده من از همه چيز سلب شد و نسبت به همه چيز بىتفاوت شدم و در امر معاد متزلزل گشتم.
اين گونه عذرها مصداق روشن عذر بدتر از گناه است، و عواقب بسيار خطرناكى دارد، چه بهتر كه انسان اعتراف به خطاى خويش كند، و تا آنجا كه مىتواند اعمال
[1]. روضة الواعظين، صفحه 542.
ديگران را حمل بر صحّت كند و به فرض كه عالم يا جاهل و رئيس يا بزرگى انحرافى پيدا كرده، او را بهانه انحراف خويش قرار ندهد كه اين يك بهانه شيطانى است بلكه نظر به خيل عظيم پاكان و نيكان و مقرّبان درگاه حق بيفكند.
در مباحث مربوط به غيبت چند موضوع باقى مانده است كه آنها نيز در خور اهميت است:
1- استماع غيبت:
همان گونه كه غيبت كردن از گناهان بزرگ است، شركت در مجلس غيبت و گوشدادن به سخنان غيبت كننده نيز از گناهان بزرك محسوب مىشود، چرا كه تمام مفاسد غيبت مربوط به همكارى دو طرف است، غيبت كننده و مستمع غيبت، اگر كسى حاضر نشود به غيبت گوش كند، علاوه بر اين كه گامى در طريق نهى از منكر برداشته شده ماهيت غيبت تحقق نمىيابد، نه عيوب كسى فاش مىشود نه آبروى انسانى مىريزد، نه هتك حرمت مىشود، و نه مفاسد ديگر اجتماعى به بار مىآيد.
به همين دليل در روايات اسلامى مستمع غيبت همكار غيبت كننده يا به تعبير روايت يكى از دو غيبت كننده محسوب شده است. چنان كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْمُسْتَمِعُ احَدُ الْمُغْتابِيْنَ»[1]و از على عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«السَّامِعُ لِلْغَيْبَةِ احَدُ الْمُغْتابِينَ».[2]
در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه هنگامى كه مشاهده كرد كسى نزد فرزندش امام حسن عليه السلام غيبت مىكند فرمود:«يا بُنَىَّ نَزِّهْ سَمْعَكَ عَنْ مِثْلِ هذا فَانَّهُ نَظَرَ الى اخْبَثِ ما فى وِعائِهِ فَافْرَغَهُ فى وِعائِكَ؛فرزندم! گوش خود را از اين گونه
[1]. جامع السّعادات، جلد 2، صفحه 297؛ بحارالانوار، جلد 72، صفحه 226.
[2]. همان مدرك.
سخنان پاك دار، چرا كه او (غيبت كننده) كثيفترين چيزى را كه در ظرف خود داشت انتخاب كرد و در ظرف تو ريخت».[1]
حتّى در روايات آمده است كه شنونده غيبت بايد به دفاع از برادران مسلمانش برخيزد، و از طريق حمل به صحّت مدافع او باشد.
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«مَنْ اغْتِيْبَ عِنْدَهُ اخُوُهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ؛كسى كه غيبت برادر مسلمانش نزد او شود، و توانايى بر يارى او داشته باشد و ياريش نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت مخذول مىكند».[2]
در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«اذا وُقِّعَ فى رَجُلٍ وَ انْتَ فى مَلأٍ فَكُنْ لِلرَّجُلِ ناصِراً وَ وَ لِلْقَومِ زاجِراً وَ قُمْ عَنْهُمْ؛هنگامى كه عيب جويى و غيبت كسى را در ميان جمع مىكنند و تو در آنجا حضور دارى، او را يارى كن و حاضران را نهى از منكر، و از آن مجلس (گناه) برخيز».[3]
و نيز از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:«السّاكتُ شريكُ المُغْتاب؛سكوتكننده شريك غيبتكننده است».[4]
اين سخن را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم فرمود:«الا وَمَنْ تَطَوَّلَ عَلى اخِيْهِ فى غَيْبَةٍ سَمِعَها فِيهِ فى مَجْلِسٍ فَرَدَّها عَنْهُ رَدَّ اللّهُ عَنْهُ الْفَ بابٍ مِنَ الشَّرِ فِى الدُّنيا وَ الْآخِرَةِ، فَانْ هُوَ لَمْ يَرُدَّها وَ هُوَ قادِرٌ عَلى رَدِّها كانَ عَلَيْهِ كَوِزْرِ مَنْ اغْتابَهُ سَبْعينَ مَرَّةً؛كسى كه بر برادر مسلمانش منّت بگذارد و در برابر غيبتى كه از او در مجلسى شنيده دفاع كند، خداوند هزار در از شرّ و بدى را در دنيا و آخرت از او باز مىگرداند، و اگر دفاع نكند در حالى كه قادر بر دفاع است هفتاد برابر گناه غيبت كننده بر او خواهد بود».[5]
ممكن است اين روايت ناظر به مواردى باشد كه شخص مستمع انسان صاحب نفوذ و با شخصيتى است در حالى كه غيبت كننده چنين نيست، روشن است سكوت
[1]. ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2339.
[2]. همان، صفحه 2339.
[3]. كنزالعمال، حديث 8028.
[4]. آثار الصادقين، ج 16، ص 98.
[5]. من لايحضره الفقيه، جلد 4، صفحه 8 و 9.
چنين شخصى آثار زيانبارش در مورد هتك حرمت آن فرد مسلمان بسيار بيشتر از كلام غيبت كننده است.
2- غيبت حق الناس يا حق اللّه؟
مطابق آنچه در تعريف غيبت گفته شد كاملًا روشن است كه غيبت جنبه حقالناس دارد زيرا باعث هتك حيثيت و تضييع آبروى مسلمانى مىشود، و مىدانيم آبروى مسلمان همچون جان و مال او است.
از تشبيهى كه در آيه سوره حجرات درباره غيبت آمده و به خوردن گوشت برادر مؤمن بعد ار مرگ او تشبيه شده جنبه حق الناس بودن آن روشنتر مىگردد.
از احاديث فراوانى نيز اين حقيقت استفاده مىشود كه غيبت نوعى ظلم و ستم است كه بايد جبران گردد از جمله:
1- در خطبه حجة الوداع آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«ايُّهَا النَّاسُ انَّ دِمائَكُمْ وَ امْوالَكُمْ وَ اعْراضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرامٌ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذَا فى شَهْرِكُمْ هذا فى بَلَدِكُمْ هذا انَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْغَيْبَةَ كَما حَرَّمَ الْمالَ وَ الدَّمَ؛اى مردم! خونها و اموال و آبروى شما بر يكديگر محترم است مانند احترام امروز و اين ماه (ذى الحجه) و اين شهر (مكه) خداوند حرام كرده است غيبت را همان گونه كه حرام كرده است (تعرّض به) مال و خون را».[1]
بىشك هر خون بىگناهى ريخته شود بايد جبران گردد، و هر مال مشروعى از هر كس تضييع شود، بايد عوض آن را پرداخت، غيبت نيز بايد به هر نحوى كه ممكن است جبران شود.
اصولًا قرار گرفتن آبروى مؤمن در كنار مال و خون او دليل روشنى است بر اين كه تضييع آبرو جنبه حق الناس دارد.
2- در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از آن كه غيبت با مقايسه با زنا، شديدتر از آن شمرده شده مىفرمايد:«زانى بعد از توبه (خالصانه) مشمول عفو الهى
[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 9، صفحه 62.
مىشود؛انَّ صاحِبَ الْغِيْبَةِ لا يُغْفَرُ لَهُ حَتَّى يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛اما غيبت كننده بخشوده نخواهد شد تا غيبت شونده او را عفو كند».[1]
3- در كتاب مجموعه ورّام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:«كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرامٌ دَمُهُ وَ مالُهُ وَ عِرْضُهُ، وَالْغِيْبَةُ تَناوُلِ الْعِرْضِ؛تعرض به همه چيز مسلمان بر مسلمان حرام است، خون او و مال او، آبروى او، و غيبت تعرّض نسبت به آبرو است».[2]
جمله اخير كه غيبت را مصداق تعرض به آبرو ذكر مىكند خواه از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله باشد خواه از كلمات راويان حديث، در هر حال مىتواند شاهد و گواهى براى مقصود ما باشد.
رواياتى كه مىگويد غيبت سبب نقل حسنات از نامه اعمال غيبت كننده به غيبت شونده، و نقل سيئات از نامه اعمال غيبت شونده به غيبت كننده مىشود، (و در گذشته به آن اشاره شد) دليل روشن ديگرى بر حق الناس بودن غيبت است، چرا كه نقل حسنات و سيئات براى جبران آبروى ضايع شده غيبت شونده است.
حال كه روشن شد غيبت حق الناس است، و حق الناس بايد جبران گردد، اين سؤال پيش مىآيد كه غيبت كننده چگونه مىتواند خطاى خود را جبران كند.
از بعضى از روايات استفاده مىشود كه اگر غيبت به گوش غيبت شونده رسيده است بايد برود و از او حليّت بطلبد و اگر نرسيده بايد براى او در پيشگاه خدا طلب آمرزش كرد (تا حق او جبران شود) اين مضمون در حديثى از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده است:«فَانْ اغْتِيْبَ فَبَلَغَ الْمُغْتابَ فَلَمْ يَبْقَ الّا انْ تَسْتَحِلَّ مِنْهُ وَ انْ لَمْ يَبْلُغْهُ وَ لَمْ يَلْحَقْهُ عِلْمَ ذلِكَ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَهُ».[3]
اين تفسير و توضيح شايد به خاطر اين است كه اگر غيبت به شخص غيبتشونده نرسيده است نقل آن براى او اى بسا سبب اذيت و آزار بيشترى مىشود، و مسئوليت سنگينترى به بار مىآورد، به همين دليل تنها دستور استغفار براى او داده شده است. بنابراين اگر موردى باشد كه غيبت شونده ناراحت نمىشود، وجوب حليّت طلبيدن بعيد نيست.
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 251.
[2]. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 123.
[3]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 242.
و از اينجا تفسير روايات متعددى كه مىگويد:«كَفَّارَةُ الْاغْتِيابِ انْ تَسْتَغْفِرَ لِمَنْ اغْتَبْتَهُ؛كفاره غيبت آن است كه براى كسى كه غيبتش را كردهاى استغفار كنى».[1]روشن مىشود.
شاهد گوياى ديگرى بر تحليل فوق حديثى است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است:
«مَنْ كانَتْ لَاخِيْهِ عِنْدَهُ مَظْلَمَةٌ فى عِرْضٍ اوْ مالٍ فَلْيَتَحَلَّلْها مِنْهُ مِنْ قبلِ انُ يَأْتِى يَوْمَ لَيْسَ هُناكَ دِينارٌ وَ لادِرْهَمٌ انَّما يُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِه فَانْ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَناتٌ اخِذَ مِنْ سَيِّئاتِ صاحِبِهِ فَزِيْدَتْ عَلى سَيِّئاتِهِ؛هر كس نسبت به برادر مسلمان خود ستمى در مورد آبرو يا مال او كرده باشد بايد از او حليّت بطلبد پيش از آن كه فرا رسد روزى كه در آن روز درهم ودينارى نيست بلكه از حسنات او بر مىدارند (بر حسنات برادرى كه مال يا آبروى او تضييع شده است مىنهند) و اگر حسناتى نداشته باشد از گناهان رفيقش برمىدارند و بر گناهان او مىگذارند».[2]
در دعاهاى معروف ايّام هفته كه از امام زين العابدين على بن الحسين عليه السلام در ملحقات صحيفه سجّاديه نقل شده در دعاى روز دوشنبه نيز تعبيرات روشنى در اين باره ديده مىشود كه امام از خداوند (به عنوان سرمشق براى ديگران) چنين مىخواهد:اگر مظالمى از عباد نزد من است، و من بر كسى از بندگان تو ظلم و ستمى كردهام در عرض و آبروى، يا در مورد اموال و خانواده و فرزندانش، يا غيبتى از او كردهام، و يا تحميلى بر او روا داشتهام، يا تكبر و تعصّب يا رياكارى و خودنمايى در برابر او داشتهام، و اكنون دستم نمىرسد كه حق او را به او باز گردانم يا حليّت بطلبم از درگاه تو مىطلبم كه او را به هر گونه مصلحت مىدانى از من راضى فرمايى».[3]
به هر حال احتمال حق الناس بودن غيبت بسيار قوى است لذا اگر جبران كردن يا حليّت طلبيدن مشكلى نداشته باشد، بايد اقدام كرد.
اين نكته نيز حائز اهميت است كه يكى از طرق جبران غيبت آن است كه انسان
[1]. ميزان الحكمة، جلد 3، صفحه 2339، احاديث 15543 تا 15548.
[2]. جامع السّعادات، جلد 2، صفحه 306.
[3]. ملحقات صحيفه سجاديه، دعاى روز دوشنبه (با تلخيص).