بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

ديگران را حمل بر صحّت كند و به فرض كه عالم يا جاهل و رئيس يا بزرگى انحرافى پيدا كرده، او را بهانه انحراف خويش قرار ندهد كه اين يك بهانه شيطانى است بلكه نظر به خيل عظيم پاكان و نيكان و مقرّبان درگاه حق بيفكند.

در مباحث مربوط به غيبت چند موضوع باقى مانده است كه آنها نيز در خور اهميت است:

1- استماع غيبت:

همان گونه كه غيبت كردن از گناهان بزرگ است، شركت در مجلس غيبت و گوش‌دادن به سخنان غيبت كننده نيز از گناهان بزرك محسوب مى‌شود، چرا كه تمام مفاسد غيبت مربوط به همكارى دو طرف است، غيبت كننده و مستمع غيبت، اگر كسى حاضر نشود به غيبت گوش كند، علاوه بر اين كه گامى در طريق نهى از منكر برداشته شده ماهيت غيبت تحقق نمى‌يابد، نه عيوب كسى فاش مى‌شود نه آبروى انسانى مى‌ريزد، نه هتك حرمت مى‌شود، و نه مفاسد ديگر اجتماعى به بار مى‌آيد.

به همين دليل در روايات اسلامى مستمع غيبت همكار غيبت كننده يا به تعبير روايت يكى از دو غيبت كننده محسوب شده است. چنان كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«الْمُسْتَمِعُ احَدُ الْمُغْتابِيْنَ»[1]و از على عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«السَّامِعُ‌ لِلْغَيْبَةِ احَدُ الْمُغْتابِينَ».[2]

در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم كه هنگامى كه مشاهده كرد كسى نزد فرزندش امام حسن عليه السلام غيبت مى‌كند فرمود:«يا بُنَىَّ نَزِّهْ سَمْعَكَ عَنْ مِثْلِ هذا فَانَّهُ نَظَرَ الى اخْبَثِ ما فى وِعائِهِ فَافْرَغَهُ فى وِعائِكَ؛فرزندم! گوش خود را از اين گونه‌

[1]. جامع السّعادات، جلد 2، صفحه 297؛ بحارالانوار، جلد 72، صفحه 226.

[2]. همان مدرك.


صفحه 120

سخنان پاك دار، چرا كه او (غيبت كننده) كثيف‌ترين چيزى را كه در ظرف خود داشت انتخاب كرد و در ظرف تو ريخت».[1]

حتّى در روايات آمده است كه شنونده غيبت بايد به دفاع از برادران مسلمانش برخيزد، و از طريق حمل به صحّت مدافع او باشد.

در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«مَنْ اغْتِيْبَ عِنْدَهُ اخُوُهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ؛كسى كه غيبت برادر مسلمانش نزد او شود، و توانايى بر يارى او داشته باشد و ياريش نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت مخذول مى‌كند».[2]

در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«اذا وُقِّعَ فى رَجُلٍ وَ انْتَ فى مَلأٍ فَكُنْ لِلرَّجُلِ ناصِراً وَ وَ لِلْقَومِ زاجِراً وَ قُمْ عَنْهُمْ؛هنگامى كه عيب جويى و غيبت كسى را در ميان جمع مى‌كنند و تو در آنجا حضور دارى، او را يارى كن و حاضران را نهى از منكر، و از آن مجلس (گناه) برخيز».[3]

و نيز از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:«السّاكتُ شريكُ المُغْتاب؛سكوت‌كننده شريك غيبت‌كننده است».[4]

اين سخن را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم فرمود:«الا وَمَنْ تَطَوَّلَ عَلى اخِيْهِ فى غَيْبَةٍ سَمِعَها فِيهِ فى مَجْلِسٍ فَرَدَّها عَنْهُ رَدَّ اللّهُ عَنْهُ الْفَ بابٍ مِنَ الشَّرِ فِى الدُّنيا وَ الْآخِرَةِ، فَانْ هُوَ لَمْ يَرُدَّها وَ هُوَ قادِرٌ عَلى رَدِّها كانَ عَلَيْهِ كَوِزْرِ مَنْ اغْتابَهُ سَبْعينَ مَرَّةً؛كسى كه بر برادر مسلمانش منّت بگذارد و در برابر غيبتى كه از او در مجلسى شنيده دفاع كند، خداوند هزار در از شرّ و بدى را در دنيا و آخرت از او باز مى‌گرداند، و اگر دفاع نكند در حالى كه قادر بر دفاع است هفتاد برابر گناه غيبت كننده بر او خواهد بود».[5]

ممكن است اين روايت ناظر به مواردى باشد كه شخص مستمع انسان صاحب نفوذ و با شخصيتى است در حالى كه غيبت كننده چنين نيست، روشن است سكوت‌

[1]. ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2339.

[2]. همان، صفحه 2339.

[3]. كنزالعمال، حديث 8028.

[4]. آثار الصادقين، ج 16، ص 98.

[5]. من لايحضره الفقيه، جلد 4، صفحه 8 و 9.


صفحه 121

چنين شخصى آثار زيانبارش در مورد هتك حرمت آن فرد مسلمان بسيار بيشتر از كلام غيبت كننده است.

2- غيبت حق الناس يا حق اللّه؟

مطابق آنچه در تعريف غيبت گفته شد كاملًا روشن است كه غيبت جنبه حق‌الناس دارد زيرا باعث هتك حيثيت و تضييع آبروى مسلمانى مى‌شود، و مى‌دانيم آبروى مسلمان همچون جان و مال او است.

از تشبيهى كه در آيه سوره حجرات درباره غيبت آمده و به خوردن گوشت برادر مؤمن بعد ار مرگ او تشبيه شده جنبه حق الناس بودن آن روشن‌تر مى‌گردد.

از احاديث فراوانى نيز اين حقيقت استفاده مى‌شود كه غيبت نوعى ظلم و ستم است كه بايد جبران گردد از جمله:

1- در خطبه حجة الوداع آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«ايُّهَا النَّاسُ انَّ دِمائَكُمْ وَ امْوالَكُمْ وَ اعْراضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرامٌ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذَا فى شَهْرِكُمْ هذا فى بَلَدِكُمْ هذا انَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْغَيْبَةَ كَما حَرَّمَ الْمالَ وَ الدَّمَ؛اى مردم! خون‌ها و اموال و آبروى شما بر يكديگر محترم است مانند احترام امروز و اين ماه (ذى الحجه) و اين شهر (مكه) خداوند حرام كرده است غيبت را همان گونه كه حرام كرده است (تعرّض به) مال و خون را».[1]

بى‌شك هر خون بى‌گناهى ريخته شود بايد جبران گردد، و هر مال مشروعى از هر كس تضييع شود، بايد عوض آن را پرداخت، غيبت نيز بايد به هر نحوى كه ممكن است جبران شود.

اصولًا قرار گرفتن آبروى مؤمن در كنار مال و خون او دليل روشنى است بر اين كه تضييع آبرو جنبه حق الناس دارد.

2- در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از آن كه غيبت با مقايسه با زنا، شديدتر از آن شمرده شده مى‌فرمايد:«زانى بعد از توبه (خالصانه) مشمول عفو الهى‌

[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 9، صفحه 62.


صفحه 122

مى‌شود؛انَّ صاحِبَ الْغِيْبَةِ لا يُغْفَرُ لَهُ حَتَّى يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛اما غيبت كننده بخشوده نخواهد شد تا غيبت شونده او را عفو كند».[1]

3- در كتاب مجموعه ورّام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:«كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرامٌ دَمُهُ وَ مالُهُ وَ عِرْضُهُ، وَالْغِيْبَةُ تَناوُلِ الْعِرْضِ؛تعرض به همه چيز مسلمان بر مسلمان حرام است، خون او و مال او، آبروى او، و غيبت تعرّض نسبت به آبرو است».[2]

جمله اخير كه غيبت را مصداق تعرض به آبرو ذكر مى‌كند خواه از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله باشد خواه از كلمات راويان حديث، در هر حال مى‌تواند شاهد و گواهى براى مقصود ما باشد.

رواياتى كه مى‌گويد غيبت سبب نقل حسنات از نامه اعمال غيبت كننده به غيبت شونده، و نقل سيئات از نامه اعمال غيبت شونده به غيبت كننده مى‌شود، (و در گذشته به آن اشاره شد) دليل روشن ديگرى بر حق الناس بودن غيبت است، چرا كه نقل حسنات و سيئات براى جبران آبروى ضايع شده غيبت شونده است.

حال كه روشن شد غيبت حق الناس است، و حق الناس بايد جبران گردد، اين سؤال پيش مى‌آيد كه غيبت كننده چگونه مى‌تواند خطاى خود را جبران كند.

از بعضى از روايات استفاده مى‌شود كه اگر غيبت به گوش غيبت شونده رسيده است بايد برود و از او حليّت بطلبد و اگر نرسيده بايد براى او در پيشگاه خدا طلب آمرزش كرد (تا حق او جبران شود) اين مضمون در حديثى از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده است:«فَانْ اغْتِيْبَ فَبَلَغَ الْمُغْتابَ فَلَمْ يَبْقَ الّا انْ تَسْتَحِلَّ مِنْهُ وَ انْ لَمْ يَبْلُغْهُ وَ لَمْ يَلْحَقْهُ عِلْمَ ذلِكَ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَهُ».[3]

اين تفسير و توضيح شايد به خاطر اين است كه اگر غيبت به شخص غيبت‌شونده نرسيده است نقل آن براى او اى بسا سبب اذيت و آزار بيشترى مى‌شود، و مسئوليت سنگين‌ترى به بار مى‌آورد، به همين دليل تنها دستور استغفار براى او داده شده است. بنابراين اگر موردى باشد كه غيبت شونده ناراحت نمى‌شود، وجوب حليّت طلبيدن بعيد نيست.

[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 251.

[2]. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 123.

[3]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 242.


صفحه 123

و از اينجا تفسير روايات متعددى كه مى‌گويد:«كَفَّارَةُ الْاغْتِيابِ انْ تَسْتَغْفِرَ لِمَنْ اغْتَبْتَهُ؛كفاره غيبت آن است كه براى كسى كه غيبتش را كرده‌اى استغفار كنى».[1]روشن مى‌شود.

شاهد گوياى ديگرى بر تحليل فوق حديثى است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است:

«مَنْ كانَتْ لَاخِيْهِ عِنْدَهُ مَظْلَمَةٌ فى عِرْضٍ اوْ مالٍ فَلْيَتَحَلَّلْها مِنْهُ مِنْ قبلِ انُ يَأْتِى يَوْمَ لَيْسَ هُناكَ دِينارٌ وَ لادِرْهَمٌ انَّما يُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِه فَانْ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَناتٌ اخِذَ مِنْ سَيِّئاتِ صاحِبِهِ فَزِيْدَتْ عَلى‌ سَيِّئاتِهِ؛هر كس نسبت به برادر مسلمان خود ستمى در مورد آبرو يا مال او كرده باشد بايد از او حليّت بطلبد پيش از آن كه فرا رسد روزى كه در آن روز درهم ودينارى نيست بلكه از حسنات او بر مى‌دارند (بر حسنات برادرى كه مال يا آبروى او تضييع شده است مى‌نهند) و اگر حسناتى نداشته باشد از گناهان رفيقش برمى‌دارند و بر گناهان او مى‌گذارند».[2]

در دعاهاى معروف ايّام هفته كه از امام زين العابدين على بن الحسين عليه السلام در ملحقات صحيفه سجّاديه نقل شده در دعاى روز دوشنبه نيز تعبيرات روشنى در اين باره ديده مى‌شود كه امام از خداوند (به عنوان سرمشق براى ديگران) چنين مى‌خواهد:اگر مظالمى از عباد نزد من است، و من بر كسى از بندگان تو ظلم و ستمى كرده‌ام در عرض و آبروى، يا در مورد اموال و خانواده و فرزندانش، يا غيبتى از او كرده‌ام، و يا تحميلى بر او روا داشته‌ام، يا تكبر و تعصّب يا رياكارى و خودنمايى در برابر او داشته‌ام، و اكنون دستم نمى‌رسد كه حق او را به او باز گردانم يا حليّت بطلبم از درگاه تو مى‌طلبم كه او را به هر گونه مصلحت مى‌دانى از من راضى فرمايى».[3]

به هر حال احتمال حق الناس بودن غيبت بسيار قوى است لذا اگر جبران كردن يا حليّت طلبيدن مشكلى نداشته باشد، بايد اقدام كرد.

اين نكته نيز حائز اهميت است كه يكى از طرق جبران غيبت آن است كه انسان‌

[1]. ميزان الحكمة، جلد 3، صفحه 2339، احاديث 15543 تا 15548.

[2]. جامع السّعادات، جلد 2، صفحه 306.

[3]. ملحقات صحيفه سجاديه، دعاى روز دوشنبه (با تلخيص).


صفحه 124

نزد كسانى كه غيبت در حضور آنها انجام گرفته برود، و عمل برادر مؤمن خود را به گونه‌اى توجيه و حمل بر صحّت كند، كه آثار غيبت از اذهان آنها به كلى برچيده شود، و به اصطلاح آب بسته به جوى خود باز گردد.

مستثنيات غيبت‌

علماى اخلاق و همچنين فقها در اين نكته اتفاق نظر دارند كه مواردى پيش مى‌آيد كه غيبت كردن در آن جايز و حتى گاهى واجب است، و اين به خاطر عوارض خاصّى است كه بر غيبت مترتب مى‌شود.

به تعبير ديگر، غيبت به عنوان اولى بى‌شك حرام و از گناهان كبيره است و همه علماى اسلام در آن متفق القولند ولى عناوين ثانويه و عوارض حاصله ممكن است عنوان ذاتى را تحت الشّعاع قرار دهد، و در موارد خاصى غيبت مجاز يا واجب شود.

و اين موضوع در مواردى است كه پاى مصلحت مهمترى در ميان است، كه حفظ آن مصلحت بر مفاسد عظيم غيبت غلبه مى‌كند.

از جمله مواردى كه داخل در اين استثناء است موارد زير است:

1- در مورد دادخواهى و رفع ظلم و گرفتن حق، كه اگر شخص مظلوم افشاگرى نكند كسى به داد او نمى‌رسد، و حق او پايمال مى‌گردد. اين همان چيزى است كه قرآن مجيد مى‌فرمايد«لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوْءِ مِنَ الْقَوْلِ الَّا مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَميعاً عَليماً؛خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود بدى‌ها را اظهار كند مگر آن كس كه مظلوم واقع شده، خداوند شنوا و دانا است».[1]

2- در مورد نهى از منكر، يعنى در جايى كه اگر انسان افشاگرى نكند فرد يا افراد گنهكار دست از كارشان نمى‌كشند، در اينجا مصلحت امر به معروف و نهى از منكر بر مفسده غيبت غلبه مى‌كند، و مجاز بلكه واجب مى‌شود.

3- در مورد بدعت گذاران و توطئه گران و كسانى كه بر ضدّ مصالح مسلمين نقشه‌

[1]. نساء، آيه 148.


صفحه 125

مى‌كشند، كه اگر كار آنها بر ملا شود، مردم به پا مى‌خيزند، و جلوگيرى كامل يا نسبى مى‌كنند، غيبت اين گونه اشخاص نيز جايز، بلكه واجب است.

4- در مورد مسلمانى كه جان يا مال يا ناموسش از سوى ديگرى در خطر قرار گرفته و او آگاه نيست، افشا كردن اين خطر نيز جايز بلكه گاهى واجب است.

5- در مورد مشورت يعنى در آنجا كه كسى مى‌خواهد مثلًا با ديگرى وصلت كند يا شركتى تشكيل دهد يا مسافرت نمايد و از انسان درباره شخص مورد نظرش سؤال مى‌كند، در اينجا نمى‌توان گفت: افشاى عيب طرف، گناه دارد بلكه امانت در مشورت ايجاب مى‌كند كه آنچه را مى‌داند و در مورد آن برنامه تأثير مى‌گذارد، افشا كند، و از اين كه ممكن است مصداقى از غيبت باشد ترسى به خود راه ندهد، چرا كه پرده‌پوشى در اين گونه موارد خيانت است، و خيانت در مشورت جايز نيست.

6- در مورد شهادت دادن در جايى كه از انسان تقاضاى شهادت كنند، نيز غيبت‌كردن جايز است، چرا كه مصلحت شهادت قوى‌تر است. همچنين در مورد اجراى حدود الهى كه اگر چند نفر ببينند (بى آن كه تجسّس خاصى كرده باشند) كه فلان شخص مشغول شرب خمر يا زنا است، و بيايند و نزد حاكم شرع شهادت دهند، تا در مورد آنها اجراى حد شود. و يا شهودى درباره امرى شهادت داده‌اند، ولى شهود در باطن، فاسق و گنهكارند، اما حاكم شرع در ظاهر با خبر نيست در اينجا نيز افشاگرى و يا به تعبير ديگر جرح شهود، جايز است. (البته تمام اين‌ها در موردى است كه شهود به اندازه كافى براى اثبات مطلب حضور داشته باشند).

حكم متجاهر به فسق‌

معمولًا همه علماى اخلاق و فقهاى بزرگوار، غيبت متجاهر به فسق يعنى كسى كه آشكارا مرتكب گناه مى‌شود را جزء مستثنيات شمرده‌اند، و تصريح مى‌كنند غيبت اين گونه اشخاص كه پرده‌هاى حيا را دريده و آشكارا در برابر چشم مردم مرتكب معصيت مى‌شوند، غيبت ندارند، و به رواياتى نيز در اين زمينه تمسّك جسته‌اند.


صفحه 126

در حديثى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«اربعة ليست غيبتهم غيبة الفاسق المعلن بفسقه ..؛چهار گروهند كه غيبت آنها غيبت محسوب نمى‌شود، نخست فاسقى كه آشكارا گناه مى‌كند. (سپس پيشواى دروغگو و كسانى كه بدگويى به مادر يكديگر مى‌كنند، و آنها كه از جماعت مسلمين خارج شده‌اند را بيان فرمود)».[1]

در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم:«ثلاثة ليس لهم حرمة صاحب هوى مبتدع و الامام الجائر و الفاسق المعلن الفسق؛سه كس احترام ندارند، فرد منحرف بدعت‌گذار است (اشاره به صاحبان مكتب‌هاى انحرافى است) و ديگر پيشواى ظالم و فاسق متجاهر به فسق است».[2]

در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام آمده است:«مَنْ الْقى جِلْبابَ الْحَياءِ فَلا غِيَبَةَ لَهُ؛كسى كه چادر حيا را از سر بيفكند غيبت ندارد».[3]

در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«انَزْعَوُن عَنْ ذِكْرِ الفاجِرِ انْ تَذْكُرُوهُ، فَاذْكُرُوهُ يَعْرِفُهُ النَّاسُ‌؛ آيا ملاحظه مى‌كنيد از نام بردن افراد فاسق، نام آنها را ببريد تا مردم آنها را بشناسند».[4]

و احاديث در اين زمينه فراوان است.

ولى چنين به نظر مى‌رسد كه اين گونه افراد به طور كلّى از موضوع غيبت خارجند نه اين كه از حكم آن استثنا شده باشند چرا كه در غيبت دو چيز شرط بود، اول مخفى بودن عيب كه اين افراد ندارند، و دوّم ناراحت شدن از ذكر آن، كه آن نيز در آنها نيست، زيرا اگر ناراحت بودند آشكارا مرتكب كار خلاف نمى‌شدند. و به تعبير علماى اصول خارج شدن اين قبيل اشخاص به صورت تخصص است نه تخصيص.

در اينجا سؤالاتى پيش مى‌آيد نخست اين كه آيا جواز غيبت متجاوز به فسق مخصوص گناهانى است كه آشكارا انجام مى‌دهند يا در همه چيز غيبت آنها جايز است؟

ديگر اين كه اگر كسى در محلّى يا نزد جماعتى متجاهر به فسق باشد اما در محل‌

[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 261.

[2]. همان، صفحه 253.

[3]. همان، صفحه 260.

[4]. كنزالعمّال، جلد 3، صفحه 595، حديث 8069.