خلاف هدفى است بسيار برتر و بالاتر، و همين هدف والا است كه به ما اجازه مىدهد درباره سوابق راويان اخبار دقت و جستجو كنيم و نقطههاى ضعف آنها را بشمريم و در كتابهاى رجال ثبت كنيم تا احكام الهى دستخوش هوا و هوسهاى اين و آن نشود.
ديگر اين كه در مسايل اجتماعى و سياسى براى گزينش افراد، جهت پستهاى حسّاس و يا در ادامه كار اگر نقطه ضعفهايى پنهانى وجود داشته باشد كه در سرنوشت جامعه مؤثر است، افشا كردن آنها گرچه در حدّ ذات مشمول عنوان غيبت است، ولى به خاطر اهميت حفظ نظام جامعه اسلامى و كشف و خنثى كردن توطئهها اقدام به آن نه تنها اشكالى ندارد، بلكه گاه واجب مىشود و كسانى كه بر اين گونه عيوب سرپوش مىنهند مبادا گرفتار غيبت شوند، در واقع مصالح جامعه اسلامى را فداى اشخاص مىكنند. حديثى كه قبلًا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورديم كه ملامت مىكرد و مىفرمود: «از پرده پوشى بر گناه فاجران ...» و دستور مىداد آنها را افشا كنند تا مردم آنان را بشناسند، ناظر به اين معنى است.
ولى اين بدان معنى نيست كه بىجهت آبروى اشخاص را ببرند و يا از حد لازم تجاوز كنند و در حريم زندگى شخصى و خصوصى آنها وارد شوند.
از آنچه در بالا گفته شد تكليف دستگاههاى اطلاعاتى كشور اسلامى نيز روشن مىشود كه اگر فعاليتهاى آنها در جهت كشف و خنثى كردن توطئهها و سلامت گزينشها براى پستهاى حساس اجتماعى باشد و از آن فراتر نروند و تجاوز نكنند، كار آنها نه مشمول عنوان تجسّس است و نه مشمول عنوان غيبت حرام بلكه اداى وظيفه و انجام واجب است.
1- مشمول دايره غيبت
بىشك غيبت افراد مؤمن و بالغ و عاقل حرام است، و بىشك غيبت كفار حربى كه براى نابودى يا ضربه زدن به اسلام و مسلمين كمر بستهاند هيچ اشكالى ندارد، چون آنها محترم نيستند.
ولى آيا غيبت ساير فرق مسلمين و اهل ذمّه (غير مسلمانانى كه داراى كتاب آسمانى هستند و به صورت يك اقليّت سالم در كشورهاى اسلامى زندگى مىكنند و جان و مالشان محفوظ و محترم است جايز است؟
بعضى از بزرگان فقهاء مانند محقّق اردبيلى و علّامه سبزوارى صاحب كفايه، حرمت غيبت را عام دانستهاند، و به رواياتى كه عنوان «المسلم» يا «الناس» در آن به كار رفته استدلال كردهاند و گفتهاند حرام بودن غيبت آنها هيچ جاى تعجّب نيست، چرا كه مال و جان آنها محفوظ است، چرا عرض و آبروى آنها محفوظ نباشد.
ولى مرحوم صاحب جواهر رضوان اللّه عليه شديداً به مخالفت برخاسته و مىگويد ظاهر روايات، بعد از انضمام بعضى به بعض ديگر اين است كه اين مسأله مخصوص مؤمنان و مواليان اهل بيت عليهم السلام است. و حتّى به سيره مستمره بين علما و عوام نيز استدلال فرموده است.[1]
اگر منظور اين فقيه بزرگوار از مخالفان ولايت (مخالفان اسلام) افراد ناصبى و معاند و دشمن مؤمنان و مسلمانان باشد بى شك نه احترامى دارند و نه غيبتى، ولى اگر سخن از فرق اسلامى كه جان و مالشان محفوظ و محترم است و همچنين اهل كتاب كه در ذمّه مسلمين هستند بوده باشد نظرات محقق اردبيلى و سبزوارى موجّهتر به نظر مىرسد چرا كه هر جا مال و جان محفوظ باشد، عرض و آبرو نيز محفوظ است و تعرّض به آن جايز نيست، و خطاب به مؤمنان در آيه 12 سوره حجرات (در آيه غيبت) و يا تعبير به مؤمن در بخشى از روايات هرگز دليل بر عدم شمول حكم غيبت نسبت به ديگران نمىشود، و به تعبير ديگر اثبات شىء، نفى ماعدا نمىكند.
بنابراين بايد از غيبت تمام كسانى كه جان و مال و عرضشان محترم است پرهيز كرد. و همه آنها مشمول حق الناس است. البته اين در صورتى است كه آنها متجاهر به فسق نباشند و كارهاى آنها شكل توطئه و اضرار به مسلمين به خود نگيرد، بلكه
[1]. جواهر الكلام، جلد 22، صفحه 62.
عيوب و گناهانى در پنهان داشته باشند كه مخصوص خودشان باشد، افشاى آنها و آبرو ريزى نسبت به آنان به يقين مجوّز شرعى ندارد.
اما در مورد كودكان مميّز كه از غيبت ناراحت مىشوند نيز بايد قبول كرد كه غيبت حرام است همان گونه كه مرحوم شيخ انصارى قدس سره در مكاسب محرمه به آن اشاره كرده و مىگويد: «عنوان برادر مؤمن نيز بر آنها صادق است چرا كه قرآن مجيد درباره ايتام مىفرمايد:«وَ انْ تُخالِطُوُهُمْ فَاخْوانُكُمْ؛اگر با آنان همزيستى داريد آنها برادران شما هستند».[1]
ولى حق اين است كه نبايد آن را مقيّد به مميّز كرد چرا كه اگر كشف عيوب پنهانى كودك غير مميّز هتك حيثيت او در آينده و يا هتك حيثيت خانواده او مىشود، آن هم كار خلافى است، به همين دليل مرحوم شهيد ثانى در كتاب «كشفالرّيبه» فرقى ميان صغير و كبير نگذاشته است و به تعبير ديگر اطفال مؤمنين به حكم خود مؤمنان هستند از نظر جان و مال و عرض و آبرو.
و از اينجا حكم مجانين و ديوانگان نيز روشن مىشود.
2- غيبت عمومى و خصوصى
گاه غيبت درباره شخص خاص يا اشخاص معين استكه حكم آن از بحثهاى گذشته در جهات مختلف تبيين شد.
ولى گاهى جنبه كلّى و عمومى پيدا مىكند. مثلًا مىگويد اهل فلان شهر خسيس يا نادان و ساده لوحند، يا مىگويد اهالى فلان آبادى دزدند، يا معتادند يا در مسائل ناموسى بىبند و بارند.
آيا تمام احكام غيبت بر اين غيبتهاى عمومى جارى مىشود؟
مىتوان گفت غيبت داراى چند صورت است:
[1]. بقره، آيه 220.
1- در آنجايى كه غيبت شونده، شخص يا اشخاص محدود و معدودى باشند كه مخاطبين، آنها را نمىشناسند، مثل اين كه بگويد در فلان شهر يا فلان آبادى يك يا چند نفر را ديدند كه مشغول نوشيدن شراب يا اعمال زشت ديگرى بودند، بىشك احكام غيبت در اينجا جارى نيست، چرا كه با اين سخن مطلب پنهانى آشكار نمىشود.
2- آن كه به صورت شبهه محصوره مطلب را بيان كند (به اصطلاح شبهه قليل فى القليل يا كثير فى الكثير باشد) مثلًا بگويد يكى از آن چهار نفر را ديدم مشغول شرب خمر بود (و نام آن چهار نفر را ببرد يا بگويد يكى از پسران زيد را ديدم كه فلان كار خلاف را انجام مىداد، يا اين كه بگويد گروه كثيرى از اهالى فلان آبادى يا فلان شهر مرتكب اين عمل مىشوند به گونهاى كه انگشت اتهام به سوى همه آنها نشانه رود.
ظاهر اين است كه ادلّه غيبت چنين موردى را شامل مىشود، و به فرض كه نام آن را غيبت نگذاريم چون كشف سرّ ناقصى شده، حرام بودن آن از جهت هتك احترام مؤمن و قرار دادن او در معرض اتهام ثابت است.
3- به تمام اهل يك شهر يا آبادى چيزى را نسبت دهد، بىشك در اينجا نيز احكام غيبت و يا لااقل هتك احترام مؤمنين جارى مىشود، خواه منظورش تمام اهل شهر بدون استثناء باشد يا اكثريت آنها.
بنابراين، آنچه معمول است كه اهالى بعضى از بلاد يا آبادىها را با اوصاف زشتى ياد مىكنند، از نظر اسلام جايز نيست، مگر اين كه قرينه باشد كه منظورش افراد كمى از آنها است، و به اصطلاح شبهه قليل فى الكثير يا شبهه غير محصوره شود. و يا اين كه وجود آن اوصاف را همه بدانند، و در عين حال قصد هتك و مذمت نيز نداشته باشد.
3- دفاع در برابر غيبت
آيا در برابر غيبت كننده بايد به دفاع از فرد با ايمانى كه غيبت او شده است
برخاست مثلًا بگويد بشر جايز الخطا است، هر كسى ممكن است در زندگى لغزشى پيدا كند، يا گفته شود ممكن است اين كار سهواً يا از روى فراموش كارى انجام شده باشد يا نظر آن شخص فلان موضوع حلال بوده است، بايد فعل برادر مسلمان را حمل بر صحت كرد. بنابراين اگر قابل توجيه باشد توجيه كند، و اگر قابل توجيه نباشد مىگويد چه بهتر كه به جاى غيبت براى او استغفار كنيم، زيرا همه ما در معرض اين گونه لغزشها هستيم.
بعضى از بزرگان فقها معتقدند كه دفاع واجب است، از جمله شيخنا الاعظم مرحوم علّامه شيخ انصارى در بحث غيبت از مكاسب محرّمه است.
روايات زيادى نيز درباره لزوم ردّ غيبت از معصومين عليهم السلام نقل شده است كه مرحوم صاحب كتاب وسائل الشيعه در باب 156 از ابواب احكام العشرة حج گردآورى نموده است از جمله:
در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«يا على مَنْ اغْتِيبَ عِنده اخْوهُ المُسلم فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ وَ لَمْ يَنْصُرُهُ خَذَلَهُ اللَّهُ في الدُّنْيا وَ الآخرةِ؛كسى كه نزد او غيبت برادر مسلمانش شود و توانائى بر يارى او داشته باشد و ياريش نكند خداوند او را در دنيا و آخرت مخذول مىكند».
همين تعبير يا شبيه آن در روايات متعدد ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام صادق عليه السلام نقل شده است.
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه در خطبهاى براى عموم مردم فرمود:«مَنْ رَدَّ عَنْ اخيه غَيْبَةً سَمِعَهُا فى مَجْلِسٍ ردَّ اللَّهُ عَنْهُ الْفَ بابٍ مِنَ الشَرِّ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ، فَانْ لَمْ يَرُدَّ عَنْهُ وَ اعْجَبَهُ كانَ عَلَيْه كَوِزْرِ مَنْ اغْتابَ؛كسى كه از برادرش غيبتى را كه در مجلسى مىشنود رد كند (و در برابر آن دفاع نمايد) خداوند هزار در از درهاى بدى را در دنيا و آخرت از او رد مىكند. و اگر آن غيبت را رد نكند و از آن خوشحال شود همانند گناه غيبت كننده براى او خواهد بود».[1]
و نيز در حديث ديگرى از همان بزرگوار نقل شده است كه فرمود:«مَنْ رَدَّ عَنْ
[1]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 66.
عِرْضِ اخيْه كانَ لَهُ حِجاباً مِن النَّارِ؛كسى كه از آبروى برادرش دفاع كند حجابى از آتش دوزخ براى او خواهد بود».[1]
ولى از مجموع اين روايات وجوب دفاع استفاده نمىشود، بلكه نهايت امر، استحباب مؤكّد مىتوان استفاده كرد، زيرا تعبير به مخذول كردن كه در چند روايت آمده بيش از اين نمىرساند كه خدا دست از يارى چنين كسى بر مىدارد (چرا كه خذلان به معنى ترك نصرت و يارى است) همچنين وعده ثواب بهشت يا نجات از دوزخ كه در روايات آمده است آن هم دليل بر وجوب نخواهد بود، ولى تعبيرى كه در روايت دوم آمده است كه مانند گناه غيبت كننده براى او مىنويسند دليل بر وجوب دفاع است، ولى در آن حديث اين گناه در مورد كسى ذكر شده كه نه فقط دفاع نمىكند بلكه از غيبت برادر مسلمانش خوشحال هم مىشود.
به هر حال خواه دفاع در برابر غيبت برادر مسلمان واجب باشد و خواه مستحب مؤكّد، يكى از وظايف حسّاس اسلامى است. و اگر جنبه نهى از منكر به خود بگيرد به يقين واجب است.
4- غيبت مردگان چه حكمى دارد؟
گاه تصوّر مىشود كه مفهوم غيبت و همچنين رواياتى كه درباره غيبت وارد شد ناظر به افراد زنده است و مردگان را شامل نمىشود، بنابراين غيبت كردن پشت سر مرده اشكالى ندارد، ولى اين اشتباه بزرگى است زيرا طبق روايات اسلامى:«حُرْمَةُ الْمِيِّتِ كَحُرمَتِهِ وَ هُوَ حَىٌ؛ احترام مرده مسلمان همچون احترام زنده او است».[2]بلكه مىتوان گفت غيبت مرده از جهاتى زشتتر و ناپسندتر است، زيرا زندگان ممكن است روزى غيبت را بشنوند و به دفاع از خود برخيزند، ولى مرده هرگز قادر به دفاع از خود نيست، به علاوه شخص غيبت كننده ممكن است افراد زنده را ببيند و از آنها حليّت بطلبد ولى در مورد مردگان اين مطلب هرگز صدق نمىكند.
[1]. همان، صفحه 607.
[2]. وسائل الشّيعه، جلد 19، صفحه 47، باب 24.
اضافه بر اين، دستوراتى كه درباره احترام به جسد مرده مسلمان داده شده از قبيل غسل و كفن و نماز ميّت و مفاهيمى كه در نماز آمده است و دفن و زيارت اهل قبور و حرام بودن بىاحترامى به قبر مؤمن همگى دليل بر اين است كه آبروى مسلمانان بعد از مردن نيز بايد حفظ شود.
چچ
5
حسن خلق و كج خلقى
اشاره
حسن خلق به معنى خاص، آن است كه انسان با گشاده رويى و چهره شاد و زبان نرم و ملايم با مردم روبرو شود، و در هر جا و با هر كس با خوشروئى برخورد كند، لبهايى پر از تبسّم، و كلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. اين يكى از فضايل اخلاقى است كه در روابط اجتماعى فوقالعاده مؤثر است.
به عكس، كج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشك و فاقد لطف و محبت از رذايل اخلاقى كه ريشههايى در درون جان انسان دارد و باعث نفرت عموم و پراكندگى از دور انسان و گسستن پيوندهاى اجتماعى خواهد شد.
در آيات قرآن و روايات اسلامى و سيره پيشوايان، مطالب فراوانى در زمينه آن فضيلت و اين رذيلت ديده مىشود كه حاكى از اهمّيت فوق العاده آن در سرنوشت فرد و جامعه است.
قسمت مهمى از موفقيت پيامبر صلى الله عليه و آله در پيش برد اهداف خود، و همچنين ساير معصومين عليه السلام و بزرگان علما و پيشوايان، مرهون همين فضيلت بوده است و يكى از عوامل مهم شكست بسيارى از رهبران و مديران جامعه فاقد بودن اين فضيلت است.
تاريخ انبياء و اولياء و معصومين عليهم السلام و به طور كلّى تاريخ رهبران جهان پر است از شواهد زنده اين موضوع.