عيوب و گناهانى در پنهان داشته باشند كه مخصوص خودشان باشد، افشاى آنها و آبرو ريزى نسبت به آنان به يقين مجوّز شرعى ندارد.
اما در مورد كودكان مميّز كه از غيبت ناراحت مىشوند نيز بايد قبول كرد كه غيبت حرام است همان گونه كه مرحوم شيخ انصارى قدس سره در مكاسب محرمه به آن اشاره كرده و مىگويد: «عنوان برادر مؤمن نيز بر آنها صادق است چرا كه قرآن مجيد درباره ايتام مىفرمايد:«وَ انْ تُخالِطُوُهُمْ فَاخْوانُكُمْ؛اگر با آنان همزيستى داريد آنها برادران شما هستند».[1]
ولى حق اين است كه نبايد آن را مقيّد به مميّز كرد چرا كه اگر كشف عيوب پنهانى كودك غير مميّز هتك حيثيت او در آينده و يا هتك حيثيت خانواده او مىشود، آن هم كار خلافى است، به همين دليل مرحوم شهيد ثانى در كتاب «كشفالرّيبه» فرقى ميان صغير و كبير نگذاشته است و به تعبير ديگر اطفال مؤمنين به حكم خود مؤمنان هستند از نظر جان و مال و عرض و آبرو.
و از اينجا حكم مجانين و ديوانگان نيز روشن مىشود.
2- غيبت عمومى و خصوصى
گاه غيبت درباره شخص خاص يا اشخاص معين استكه حكم آن از بحثهاى گذشته در جهات مختلف تبيين شد.
ولى گاهى جنبه كلّى و عمومى پيدا مىكند. مثلًا مىگويد اهل فلان شهر خسيس يا نادان و ساده لوحند، يا مىگويد اهالى فلان آبادى دزدند، يا معتادند يا در مسائل ناموسى بىبند و بارند.
آيا تمام احكام غيبت بر اين غيبتهاى عمومى جارى مىشود؟
مىتوان گفت غيبت داراى چند صورت است:
[1]. بقره، آيه 220.
1- در آنجايى كه غيبت شونده، شخص يا اشخاص محدود و معدودى باشند كه مخاطبين، آنها را نمىشناسند، مثل اين كه بگويد در فلان شهر يا فلان آبادى يك يا چند نفر را ديدند كه مشغول نوشيدن شراب يا اعمال زشت ديگرى بودند، بىشك احكام غيبت در اينجا جارى نيست، چرا كه با اين سخن مطلب پنهانى آشكار نمىشود.
2- آن كه به صورت شبهه محصوره مطلب را بيان كند (به اصطلاح شبهه قليل فى القليل يا كثير فى الكثير باشد) مثلًا بگويد يكى از آن چهار نفر را ديدم مشغول شرب خمر بود (و نام آن چهار نفر را ببرد يا بگويد يكى از پسران زيد را ديدم كه فلان كار خلاف را انجام مىداد، يا اين كه بگويد گروه كثيرى از اهالى فلان آبادى يا فلان شهر مرتكب اين عمل مىشوند به گونهاى كه انگشت اتهام به سوى همه آنها نشانه رود.
ظاهر اين است كه ادلّه غيبت چنين موردى را شامل مىشود، و به فرض كه نام آن را غيبت نگذاريم چون كشف سرّ ناقصى شده، حرام بودن آن از جهت هتك احترام مؤمن و قرار دادن او در معرض اتهام ثابت است.
3- به تمام اهل يك شهر يا آبادى چيزى را نسبت دهد، بىشك در اينجا نيز احكام غيبت و يا لااقل هتك احترام مؤمنين جارى مىشود، خواه منظورش تمام اهل شهر بدون استثناء باشد يا اكثريت آنها.
بنابراين، آنچه معمول است كه اهالى بعضى از بلاد يا آبادىها را با اوصاف زشتى ياد مىكنند، از نظر اسلام جايز نيست، مگر اين كه قرينه باشد كه منظورش افراد كمى از آنها است، و به اصطلاح شبهه قليل فى الكثير يا شبهه غير محصوره شود. و يا اين كه وجود آن اوصاف را همه بدانند، و در عين حال قصد هتك و مذمت نيز نداشته باشد.
3- دفاع در برابر غيبت
آيا در برابر غيبت كننده بايد به دفاع از فرد با ايمانى كه غيبت او شده است
برخاست مثلًا بگويد بشر جايز الخطا است، هر كسى ممكن است در زندگى لغزشى پيدا كند، يا گفته شود ممكن است اين كار سهواً يا از روى فراموش كارى انجام شده باشد يا نظر آن شخص فلان موضوع حلال بوده است، بايد فعل برادر مسلمان را حمل بر صحت كرد. بنابراين اگر قابل توجيه باشد توجيه كند، و اگر قابل توجيه نباشد مىگويد چه بهتر كه به جاى غيبت براى او استغفار كنيم، زيرا همه ما در معرض اين گونه لغزشها هستيم.
بعضى از بزرگان فقها معتقدند كه دفاع واجب است، از جمله شيخنا الاعظم مرحوم علّامه شيخ انصارى در بحث غيبت از مكاسب محرّمه است.
روايات زيادى نيز درباره لزوم ردّ غيبت از معصومين عليهم السلام نقل شده است كه مرحوم صاحب كتاب وسائل الشيعه در باب 156 از ابواب احكام العشرة حج گردآورى نموده است از جمله:
در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«يا على مَنْ اغْتِيبَ عِنده اخْوهُ المُسلم فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ وَ لَمْ يَنْصُرُهُ خَذَلَهُ اللَّهُ في الدُّنْيا وَ الآخرةِ؛كسى كه نزد او غيبت برادر مسلمانش شود و توانائى بر يارى او داشته باشد و ياريش نكند خداوند او را در دنيا و آخرت مخذول مىكند».
همين تعبير يا شبيه آن در روايات متعدد ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام صادق عليه السلام نقل شده است.
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه در خطبهاى براى عموم مردم فرمود:«مَنْ رَدَّ عَنْ اخيه غَيْبَةً سَمِعَهُا فى مَجْلِسٍ ردَّ اللَّهُ عَنْهُ الْفَ بابٍ مِنَ الشَرِّ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ، فَانْ لَمْ يَرُدَّ عَنْهُ وَ اعْجَبَهُ كانَ عَلَيْه كَوِزْرِ مَنْ اغْتابَ؛كسى كه از برادرش غيبتى را كه در مجلسى مىشنود رد كند (و در برابر آن دفاع نمايد) خداوند هزار در از درهاى بدى را در دنيا و آخرت از او رد مىكند. و اگر آن غيبت را رد نكند و از آن خوشحال شود همانند گناه غيبت كننده براى او خواهد بود».[1]
و نيز در حديث ديگرى از همان بزرگوار نقل شده است كه فرمود:«مَنْ رَدَّ عَنْ
[1]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 66.
عِرْضِ اخيْه كانَ لَهُ حِجاباً مِن النَّارِ؛كسى كه از آبروى برادرش دفاع كند حجابى از آتش دوزخ براى او خواهد بود».[1]
ولى از مجموع اين روايات وجوب دفاع استفاده نمىشود، بلكه نهايت امر، استحباب مؤكّد مىتوان استفاده كرد، زيرا تعبير به مخذول كردن كه در چند روايت آمده بيش از اين نمىرساند كه خدا دست از يارى چنين كسى بر مىدارد (چرا كه خذلان به معنى ترك نصرت و يارى است) همچنين وعده ثواب بهشت يا نجات از دوزخ كه در روايات آمده است آن هم دليل بر وجوب نخواهد بود، ولى تعبيرى كه در روايت دوم آمده است كه مانند گناه غيبت كننده براى او مىنويسند دليل بر وجوب دفاع است، ولى در آن حديث اين گناه در مورد كسى ذكر شده كه نه فقط دفاع نمىكند بلكه از غيبت برادر مسلمانش خوشحال هم مىشود.
به هر حال خواه دفاع در برابر غيبت برادر مسلمان واجب باشد و خواه مستحب مؤكّد، يكى از وظايف حسّاس اسلامى است. و اگر جنبه نهى از منكر به خود بگيرد به يقين واجب است.
4- غيبت مردگان چه حكمى دارد؟
گاه تصوّر مىشود كه مفهوم غيبت و همچنين رواياتى كه درباره غيبت وارد شد ناظر به افراد زنده است و مردگان را شامل نمىشود، بنابراين غيبت كردن پشت سر مرده اشكالى ندارد، ولى اين اشتباه بزرگى است زيرا طبق روايات اسلامى:«حُرْمَةُ الْمِيِّتِ كَحُرمَتِهِ وَ هُوَ حَىٌ؛ احترام مرده مسلمان همچون احترام زنده او است».[2]بلكه مىتوان گفت غيبت مرده از جهاتى زشتتر و ناپسندتر است، زيرا زندگان ممكن است روزى غيبت را بشنوند و به دفاع از خود برخيزند، ولى مرده هرگز قادر به دفاع از خود نيست، به علاوه شخص غيبت كننده ممكن است افراد زنده را ببيند و از آنها حليّت بطلبد ولى در مورد مردگان اين مطلب هرگز صدق نمىكند.
[1]. همان، صفحه 607.
[2]. وسائل الشّيعه، جلد 19، صفحه 47، باب 24.
اضافه بر اين، دستوراتى كه درباره احترام به جسد مرده مسلمان داده شده از قبيل غسل و كفن و نماز ميّت و مفاهيمى كه در نماز آمده است و دفن و زيارت اهل قبور و حرام بودن بىاحترامى به قبر مؤمن همگى دليل بر اين است كه آبروى مسلمانان بعد از مردن نيز بايد حفظ شود.
چچ
5
حسن خلق و كج خلقى
اشاره
حسن خلق به معنى خاص، آن است كه انسان با گشاده رويى و چهره شاد و زبان نرم و ملايم با مردم روبرو شود، و در هر جا و با هر كس با خوشروئى برخورد كند، لبهايى پر از تبسّم، و كلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. اين يكى از فضايل اخلاقى است كه در روابط اجتماعى فوقالعاده مؤثر است.
به عكس، كج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشك و فاقد لطف و محبت از رذايل اخلاقى كه ريشههايى در درون جان انسان دارد و باعث نفرت عموم و پراكندگى از دور انسان و گسستن پيوندهاى اجتماعى خواهد شد.
در آيات قرآن و روايات اسلامى و سيره پيشوايان، مطالب فراوانى در زمينه آن فضيلت و اين رذيلت ديده مىشود كه حاكى از اهمّيت فوق العاده آن در سرنوشت فرد و جامعه است.
قسمت مهمى از موفقيت پيامبر صلى الله عليه و آله در پيش برد اهداف خود، و همچنين ساير معصومين عليه السلام و بزرگان علما و پيشوايان، مرهون همين فضيلت بوده است و يكى از عوامل مهم شكست بسيارى از رهبران و مديران جامعه فاقد بودن اين فضيلت است.
تاريخ انبياء و اولياء و معصومين عليهم السلام و به طور كلّى تاريخ رهبران جهان پر است از شواهد زنده اين موضوع.
با اين اشاره به قرآن باز مىگرديم و بعضى از آيات كه در اين زمينه وارد شده است را مورد بحث و بررسى قرار مىدهيم:
1- فَبما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الْامْرِ فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ انَّ اللَّه يُحِبُّ الْمُتَوَكِّليْنَ.(آل عمران- 159)
2- وَ انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمُ.(قلم- 4)
3- وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِى الْارْضِ مَرَحاً انَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ- وَ اقْصِدْ فى مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ انَّ انْكَرَ الْاصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ.(لقمان- 18 و 19)
4- وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ اقيموا الصَّلوةِ وَ آتُوا الزَّكَوةِ.(بقره- 83)
5- اذْهَبا الى فِرْعَوْنَ انَّهُ طَغى- فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ اوْ يَخْشى.(طه- 43 و 44)
6- ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ فَاذا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَانَّهُ وَلِىُّ حَميمٌ- وَ ما يُلَقَّاها الَّا الَّذينَ صَبَروُا وَ ما يُلَقَّاها الَّا ذُو حَظٍّ عَظيمٍ.(فصّلت- 34 و 35)
ترجمه
1- به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم و (مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مىشدند، پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب، و در كارها، با آنان مشورت كن! اما هنگامى كه تصميم گرفتى، (قاطع باش و) بر خدا توكل كن! زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.
2- و تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى!
3- (پسرم!) با بىاعتنائى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو؛ كه خداوند
هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد- (پسرم!) در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن.، از صداى خود بكاه! (و هرگز فرياد مزن) كه زشترين صداها صداى خران است.
4- ... و به مردم نيك بگوئيد و نماز را بر پا داريد، و زكات را بدهيد ....
5- به سوى فرعون برويد! كه طغيان كرده- اما به نرمى با او سخن بگوئيد شايد متذكّر شود، يا (از خدا) بترسد.
6- بدى را با نيكى دفع كن! ناگاه خواهى ديد همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گوئى دوستى گرم و صميمى است- اما جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمىرسند، و جز كسانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نائل نمىگردند.
تفسير و جمع بندى
در نخستين آيه مسأله«حسن خلق»به عنوان يكى از ويژگىهاى اخلاقى پيامبر صلى الله عليه و آله و يكى از عوامل پيشرفت او در جامعه اسلامى ذكر شده است، مىفرمايد:
«به خاطر رحمت الهى در برابر آنها نرم (و مهربان) شدى، و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند(فَبما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ).[1]
بنابراين خلق و خوى نيكوى پيامبر صلى الله عليه و آله يك رحمت الهى درباره او و درباره تمام امّت بود. و به يقين اين نرمش و مهربانى و حسن و خلق در هر كس باشد مايه رحمت و بركت است.
در تعبير فوق به نقطه مقابل آن يعنى خشونت و كج خلقى و نامهربانى نيز اشاره شده كه اثر مستقيم آن، پراكندگى مردم از دور انسان است، و به تعبير ديگر حسن خلق خمير مايه پيوند جوامع انسانى است، و كج خلقى عامل پراكندگى و نفرت.
در اين كه«فظّ» و «غليظ القلب»هر دو به يك معنى و به معنى تأكيد است يا دو
[1]. در اين كه «ما» در جمله «فبما رحمة من اللّه ..». مرصوله است يا استفهاميه يا نافيه يا زائده، احتمالات متعددى داده شده، ولى حق آن است كه موصوله يا زائده باشد، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» مىگويد: كه «ما» در اينجا به اتفاق مفسّرين زائده است. (البته اين گونه حروف زائده، تأكيد را مىرساند، نه اين كه بىمعنى است.)