بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 169

در برابر اين احاديث، احاديث فراوانى وارد شده كه از مزاح نهى مى‌كند از جمله:

1- در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«ايَّاكُمْ وَ الْمَزاحَ فَانَّهُ يَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ وَ مَهابَةِ الرِّجالِ؛از مزاح بپرهيزيد كه آبرو و ابهّت انسان را مى‌برد».[1]

2- باز در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«اذا احْبَبْتَ رَجُلًا فَلا تُمازِحْهُ وَ لا تُمارِهِ؛هنگامى كه كسى را دوست داشتى مزاح با او مكن و جرّ و بحث با او منما».[2]

3- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«ايَّاكُمْ وَ الْمَزاحَ فَانَّهُ يَجُرُّ السَّخِيمَةَ وَ يُورِثُ الضَّغِينَةَ وَ هُوَ السَّبُّ الْاصْغَرُ؛از مزاح بپرهيزيد كه سبب كينه و عداوت است، و دشنام كوچك محسوب مى‌شود».[3]

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:«لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَءُ عَلَيْكَ؛مزاح مكن كه افراد بر تو جرى و جسور نمى‌شوند».[4]

بنابر آنچه در اين روايات كوتاه و پر معنى آمده است، مزاح مى‌تواند آبرو و شخصيت انسان را بر باد دهد، سبب عداوت و دشمنى گردد، و مانند دشنام تأثير سوء بگذارد و موجب جرئت و جسارت افراد نادان بر انسان گردد.

از مطالعه اين تعبيرات به خوبى مى‌توان دريافت كه راه جمع ميان گروه اول از روايات كه تشويق به مزاح مى‌كند و گروه دوم كه از آن به شدت نهى مى‌كند چيست؟

توضيح اين كه: مزاح امرى است بسيار پيچيده، و گاه شوخى‌ها از جدى‌ها جدى‌تر است، و به تعبير ديگر، مزاح بسيار ظريف و شكننده است، و اگر از حساب و كتاب خارج شود، آثار آن بسيار ويران‌گر و مخرّب است.

اگر مزاح در حد اعتدال و صرفاً براى ادخال سرور و شادمانى در قلب مؤمن و رفع خستگى‌ها و اندوه‌ها باشد، و تمام جهات شرعى در آن رعايت گردد به يقين‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 665، حديث 16.

[2]. همان، صفحه 664، حديث 9.

[3]. همان، صفحه 664، حديث 12.

[4]. همان، صفحه 665، حديث 18.


صفحه 170

مطلوب است و مورد رضاى خدا.

ولى اگر مزاح به قصد انتقام جويى و بردن آبروى اشخاص، و اعمال كينه توزى است، مخصوصاً در مواردى كه از طريق جدى، اين كارها امكان‌پذير نيست، و گروهى به شوخى و مزاح براى رسيدن به اهداف شيطانى خود پناه مى‌برند، بدون شك مبغوض و منفور، و گاه از دشنام هم بدتر است.

همچنين اگر در مزاح از كلمات ركيك و سخنان سبك و كودكانه استفاده شود بى‌شك سبب آبروريزى و از بين رفتن شخصيت انسان است.

و نيز اگر مزاح در برابر كسانى كه ظرفيت آن را ندارند و حريم شخصيت اشخاص را نمى‌شناسند انجام گيرد، اى بسا راه را براى جرئت وجسارت آنها باز مى‌كند و آنها نيز هر چه بخواهند مى‌گويند.

اين گونه مزاح‌ها، نه تنها مطلوب نيست، بلكه گاهى در سلك گناهان كبيره قرار مى‌گيرد.

راهيان راه حق و سالكان الى اللّه و طالبان تهذيب نفس بايد در مورد مزاح به هوش باشند، نه آن را از زندگى حذف كنند، و به صورت انسانى عبوس و خشك و فاقد احساس و محبت در آيند، و نه به وسيله آن آلوده گناهان يا اعمال منافى مروّت گردند، و بسيار ديده‌ايم كه افرادِ ظاهراً متدين گاهى در جلسات خود به عنوان مزاح و شوخى سخنانى مى‌گويند يا حكاياتى نقل مى‌كنند كه گاه غيبت يا تهمت و يا اشاعه فحشاء، و يا سبب ريختن آبروى مسلمانان مى‌گردد.

از اين گذشته مزاح هر چند هيچ مطلب خلافى در آن نباشد اگر زياد شود غالباً آثار منفى دارد، و به گفته بعضى از بزرگان:«الْمَزاحُ فِى الْكَلامِ كَالْمِلْحِ فِى الطَّعامِ؛مزاح در سخن مانند نمك در غذاست (كه اگر از حد بگذرد شور، و اگر كم باشد بى نمك مى‌شود)».

اضافه بر اين كسانى كه زياد شوخى مى‌كنند سخنان جدى آنها از ارزش مى‌افتد، و مردم سخنان آنان را به عنوان جدّى قبول نمى‌كنند، چنانكه در حديث اميرمؤمنان على عليه السلام وارد شده است‌«مَنْ كَثُرَ هَزْلُهُ بَطَلَ جِدُّهُ؛كسى كه شوخى‌اش زياد شود، جدّى‌اش باطل مى‌شود».[1]

[1]. غررالحكم، شماره 8356، جلد 5، صفحه 279.


صفحه 171

اين نكته نيز حائز اهميت است كه گاه مزاح‌ها، اهداف جدى را تعقيب مى‌كند، اگر اين هدف‌هاى جدى، مسايل تربيتى و سازنده باشد بسيار خوب است، مثلًا از طريق شوخى به كسى فهمانده شود كه بايد در امور دينى و اخلاقى كوشا باشد، اين كار بسيار خوبى است، ولى اگر هدف‌هاى جدى نهفته در مزاح مسايل تخريبى و مفسده‌انگيز و انتقام‌جويى و مانند آن باشد، بسيار زشت و ناجوانمردانه است كه انسان در لباس مزاح آبروى افراد را ببرد و بر شخصيّت آنها ضربه وارد كند.

چچ‌


صفحه 172

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 173

6

امانت و خيانت‌

اشاره‌

امانت از مهم‌ترين فضايل اخلاقى و ارزشهاى اسلامى و انسانى است كه با تأكيد فراوان در قرآن و احاديث از آن ياد شده است و علماى اخلاق و سالكان الى الله اهميت فوق العاده‌اى براى آن قائلند، و به عكس خيانت از بزرگترين گناهان و نكوهيده‌ترين رذايل اخلاقى است.

امانت سرمايه اصلى جامعه انسانى و سبب پيوند مردم با يكديگر و نظم معاش و معاد آنها است، در حالى كه خيانت آتش سوزانى است كه همه پيوندها را از ميان مى‌برد، و سبب هرج و مرج جامعه و فقر و ضعف و بدبختى است. امانت از صفاتى است كه هم در رابطه خلق با خالق و هم انسان‌ها نسبت به يكديگر و هم انسان نسبت به خودش و هم نسبت به محيط زيست او صادق است. كتاب‌هاى آسمانى و آيين‌هاى الهى امانت‌هاى خدا در نزد مردم است.

نعمت‌هاى معنوى و مادى كه خداوند در جسم و جان انسان آفريده هم امانت‌هاى او هستند.

اموال و ثروت‌هاى مردم و پست‌ها و مقام‌هاى اجتماعى، امانت‌هايى است كه مردم مأمور به حفظ آنها هستند.

فرزندان در دست پدر و مادر، و شاگردان در نزد معلّمان همه امانت‌هاى الهى‌


صفحه 174

محسوب مى‌شوند.

آب و خاك و هوا و آنچه خداوند براى زندگى و حيات بشر در جهان طبيعت آفريده هر كدام امانتى گرانبها در دست انسان‌ها است، كه خيانت نسبت به آنها گناه بزرگى است.

با توجه به وسعت مفهوم‌«امانت» و «خيانت»و گسترش دامنه آن در ابعاد مختلف اهميت اين فضيلت اخلاقى بيش از پيش آشكار مى‌شود.

با اين اشاره به آيات قرآن باز مى‌گرديم و به كلام الهى در زمينه امانت و خيانت گوش جان فرا مى‌دهيم.

در قرآن مجيد امانت به صورت مفرد يا جمع بارها تكرار شده.

و در مورد شش نفر از پيامبران بزرگ الهى جمله‌«انِّى لَكُمْ رَسُولٌ امِينٌ»من براى شما فرستاده امينى هستم» در آيات قرآن درباره نوح عليه السلام (شعراء- 107) و هود (شعراء 125) و صالح (شعراء- 143) و لوط (شعراء- 162) و شعيب (شعراء- 178) و موسى (دخان- 18) ديده مى‌شود، كه نشانه واضحى از اهميت اين فضيلت اخلاقى است كه در كنار امر رسالت قرار گرفته، و بدون آن هرگز اعتماد امت‌ها به رسولان جلب نمى‌شود.

از اين گذشته آيات متعددى در سوره‌هاى مختلف پيرامون اهميت امانت و لزوم رعايت كردن آن ديده مى‌شود كه ذيلًا به سراغ تفسير آنها مى‌رويم.

1- وَالَّذِينَ هُمْ لِاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ.(مؤمنون- 8، معارج- 32)

2- انَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ انْ تُؤَدُّوا الْاماناتِ الى اهْلِها وَ اذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ انْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ انَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ انَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً.(نساء- 58)

3- يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا اماناتِكُمْ وَ انْتُمْ تَعْلَمُونَ.(انفال- 27)

4- ... فَانْ امِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِى اؤْتُمِنَ امانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ ...(بقره- 283)


صفحه 175

5- انَّا عَرَضْنا الْامانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْارْضِ وَ الْجِبالِ فَابَيْنَ انْ يَحْمِلْنَها وَ اشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها الانْسانُ انَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا.(احزاب- 72)

ترجمه:

1- و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى‌كنند.

2- خداوند به شما فرمان مى‌دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد! و هنگامى كه ميان مردم داورى مى‌كنيد، به عدالت داورى كنيد! خداوند، اندرزهاى خوبى به شما مى‌دهد خداوند شنوا و بيناست.

3- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و (نيز) در امانات خود خيانت روا مداريد در حالى كه مى‌دانيد.

4- ... و بايد كسى كه امين شمرده شده (و بدون گروگان چيزى از ديگرى گرفته) امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدائى كه پروردگار او است بپرهيزد ....

5- ما امانت (تعهد، تكليف، و ولايت الهيه) را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم آنها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسيدند، اما انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود (چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد!).

تفسير و جمع‌بندى‌

در نخستين آيه اوصاف برجسته مؤمنان راستين، ضمن بشارت دادن آنها به فلاح و رستگارى بيان شده است، و بعد از بيان اهميت نماز و اعراض از لغو و بيهودگى و پرداختن زكات و پرهيز از هر گونه انحراف جنسى در پنجمين و ششمين توصيف اشاره به مسأله حفظ امانت و پاى بندى به عهد و پيمان كرده مى‌فرمايد:

«مؤمنان كسانى هستند كه امانت‌ها و عهد خود را رعايت مى‌كنند».

(وَالَّذِينَ هُمْ لْاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ).

همين تعبير در سوره معارج آيه 32 ضمن اوصاف انسان‌هاى شايسته بيان شده‌


صفحه 176

است و در آنجا نيز بر اهميت امانت و وفاى به عهد تكيه شده است.

قابل توجه اين كه‌«امانات»در اينجا به صورت جمع ذكر شده كه اشاره به انواع و اقسام امانت است، و بسيارى از مفسران تصريح كرده‌اند كه امانت در اين آيه، تنها شامل امانت‌هاى مالى نيست، بلكه شامل امانات معنوى مانند قرآن و آيين خدا و عبادات، وظائف شرعيه و همچنين شامل نعمت‌هاى مختلفى كه خداوند به انسان داده است مى‌شود.

و از اينجا روشن مى‌شود كه مؤمنان واقعى و انسان‌هاى شايسته كسانى هستند كه تمام اين امانت‌ها را مراعات كنند، و مراقب حفظ همه آنها باشند.

عطف وفاى به عهد بر حفظ امانت بيانگر اين حقيقت است كه هر دو به يك ريشه باز مى‌گردند، چرا كه پيمان شكنى نوعى خيانت در عهد و پيمان است و رعايت امانت نوعى وفادارى به عهد و پيمان محسوب مى‌شود.

تعبير به‌«راعون»كه از ماده رعايت است (توجه داشته باشيد كه اين واژه از ماده‌«رعى»به معنى مراقبت از گوسفندان به هنگام چرا گرفته شده است) نشان مى‌دهد كه منظور از آن چيزى بيش از اداى امانت است، بلكه مراقبت همه جانبه از آن را توصيه مى‌كند.

بديهى است امانت گاهى جنبه فردى دارد و به دست يك شخص سپرده مى‌شود (مانند يك امانت مالى كه انسانى به انسان ديگر مى‌دهد) و گاه جنبه گروهى دارد مثلًا حفظ قرآن و آيينِ خدا و حفظ استدلال كشورهاى اسلامى، امانت‌هايى است كه به دست جوامع اسلامى سپرده شده و براى حفظ آن حركت گروهى و دسته‌جمعى لازم است.

در دومين آيه با صراحت دو دستور بيان شده است؛ دستورى درباره امانت و دستور ديگرى درباره عدالت، مى‌فرمايد: خداوند به شما دستور مى‌دهد كه امانت‌ها را به صاحبان آنها برسانيد، و هنگامى كه ميان مردم داورى مى‌كنيد از روى عدالت داورى كنيد. خداوند پند و اندرزهاى خوب به شما مى‌دهد. خداوند شنوا و بينا است.(انَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ انْ تُؤَدُّوا الْاماناتِ الَى‌ اهْلِها وَ اذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ انْ تَحْكُمُوا