6
امانت و خيانت
اشاره
امانت از مهمترين فضايل اخلاقى و ارزشهاى اسلامى و انسانى است كه با تأكيد فراوان در قرآن و احاديث از آن ياد شده است و علماى اخلاق و سالكان الى الله اهميت فوق العادهاى براى آن قائلند، و به عكس خيانت از بزرگترين گناهان و نكوهيدهترين رذايل اخلاقى است.
امانت سرمايه اصلى جامعه انسانى و سبب پيوند مردم با يكديگر و نظم معاش و معاد آنها است، در حالى كه خيانت آتش سوزانى است كه همه پيوندها را از ميان مىبرد، و سبب هرج و مرج جامعه و فقر و ضعف و بدبختى است. امانت از صفاتى است كه هم در رابطه خلق با خالق و هم انسانها نسبت به يكديگر و هم انسان نسبت به خودش و هم نسبت به محيط زيست او صادق است. كتابهاى آسمانى و آيينهاى الهى امانتهاى خدا در نزد مردم است.
نعمتهاى معنوى و مادى كه خداوند در جسم و جان انسان آفريده هم امانتهاى او هستند.
اموال و ثروتهاى مردم و پستها و مقامهاى اجتماعى، امانتهايى است كه مردم مأمور به حفظ آنها هستند.
فرزندان در دست پدر و مادر، و شاگردان در نزد معلّمان همه امانتهاى الهى
محسوب مىشوند.
آب و خاك و هوا و آنچه خداوند براى زندگى و حيات بشر در جهان طبيعت آفريده هر كدام امانتى گرانبها در دست انسانها است، كه خيانت نسبت به آنها گناه بزرگى است.
با توجه به وسعت مفهوم«امانت» و «خيانت»و گسترش دامنه آن در ابعاد مختلف اهميت اين فضيلت اخلاقى بيش از پيش آشكار مىشود.
با اين اشاره به آيات قرآن باز مىگرديم و به كلام الهى در زمينه امانت و خيانت گوش جان فرا مىدهيم.
در قرآن مجيد امانت به صورت مفرد يا جمع بارها تكرار شده.
و در مورد شش نفر از پيامبران بزرگ الهى جمله«انِّى لَكُمْ رَسُولٌ امِينٌ»من براى شما فرستاده امينى هستم» در آيات قرآن درباره نوح عليه السلام (شعراء- 107) و هود (شعراء 125) و صالح (شعراء- 143) و لوط (شعراء- 162) و شعيب (شعراء- 178) و موسى (دخان- 18) ديده مىشود، كه نشانه واضحى از اهميت اين فضيلت اخلاقى است كه در كنار امر رسالت قرار گرفته، و بدون آن هرگز اعتماد امتها به رسولان جلب نمىشود.
از اين گذشته آيات متعددى در سورههاى مختلف پيرامون اهميت امانت و لزوم رعايت كردن آن ديده مىشود كه ذيلًا به سراغ تفسير آنها مىرويم.
1- وَالَّذِينَ هُمْ لِاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ.(مؤمنون- 8، معارج- 32)
2- انَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ انْ تُؤَدُّوا الْاماناتِ الى اهْلِها وَ اذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ انْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ انَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ انَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً.(نساء- 58)
3- يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا اماناتِكُمْ وَ انْتُمْ تَعْلَمُونَ.(انفال- 27)
4- ... فَانْ امِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِى اؤْتُمِنَ امانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ ...(بقره- 283)
5- انَّا عَرَضْنا الْامانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْارْضِ وَ الْجِبالِ فَابَيْنَ انْ يَحْمِلْنَها وَ اشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها الانْسانُ انَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا.(احزاب- 72)
ترجمه:
1- و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مىكنند.
2- خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد! و هنگامى كه ميان مردم داورى مىكنيد، به عدالت داورى كنيد! خداوند، اندرزهاى خوبى به شما مىدهد خداوند شنوا و بيناست.
3- اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و (نيز) در امانات خود خيانت روا مداريد در حالى كه مىدانيد.
4- ... و بايد كسى كه امين شمرده شده (و بدون گروگان چيزى از ديگرى گرفته) امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدائى كه پروردگار او است بپرهيزد ....
5- ما امانت (تعهد، تكليف، و ولايت الهيه) را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم آنها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسيدند، اما انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود (چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد!).
تفسير و جمعبندى
در نخستين آيه اوصاف برجسته مؤمنان راستين، ضمن بشارت دادن آنها به فلاح و رستگارى بيان شده است، و بعد از بيان اهميت نماز و اعراض از لغو و بيهودگى و پرداختن زكات و پرهيز از هر گونه انحراف جنسى در پنجمين و ششمين توصيف اشاره به مسأله حفظ امانت و پاى بندى به عهد و پيمان كرده مىفرمايد:
«مؤمنان كسانى هستند كه امانتها و عهد خود را رعايت مىكنند».
(وَالَّذِينَ هُمْ لْاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ).
همين تعبير در سوره معارج آيه 32 ضمن اوصاف انسانهاى شايسته بيان شده
است و در آنجا نيز بر اهميت امانت و وفاى به عهد تكيه شده است.
قابل توجه اين كه«امانات»در اينجا به صورت جمع ذكر شده كه اشاره به انواع و اقسام امانت است، و بسيارى از مفسران تصريح كردهاند كه امانت در اين آيه، تنها شامل امانتهاى مالى نيست، بلكه شامل امانات معنوى مانند قرآن و آيين خدا و عبادات، وظائف شرعيه و همچنين شامل نعمتهاى مختلفى كه خداوند به انسان داده است مىشود.
و از اينجا روشن مىشود كه مؤمنان واقعى و انسانهاى شايسته كسانى هستند كه تمام اين امانتها را مراعات كنند، و مراقب حفظ همه آنها باشند.
عطف وفاى به عهد بر حفظ امانت بيانگر اين حقيقت است كه هر دو به يك ريشه باز مىگردند، چرا كه پيمان شكنى نوعى خيانت در عهد و پيمان است و رعايت امانت نوعى وفادارى به عهد و پيمان محسوب مىشود.
تعبير به«راعون»كه از ماده رعايت است (توجه داشته باشيد كه اين واژه از ماده«رعى»به معنى مراقبت از گوسفندان به هنگام چرا گرفته شده است) نشان مىدهد كه منظور از آن چيزى بيش از اداى امانت است، بلكه مراقبت همه جانبه از آن را توصيه مىكند.
بديهى است امانت گاهى جنبه فردى دارد و به دست يك شخص سپرده مىشود (مانند يك امانت مالى كه انسانى به انسان ديگر مىدهد) و گاه جنبه گروهى دارد مثلًا حفظ قرآن و آيينِ خدا و حفظ استدلال كشورهاى اسلامى، امانتهايى است كه به دست جوامع اسلامى سپرده شده و براى حفظ آن حركت گروهى و دستهجمعى لازم است.
در دومين آيه با صراحت دو دستور بيان شده است؛ دستورى درباره امانت و دستور ديگرى درباره عدالت، مىفرمايد: خداوند به شما دستور مىدهد كه امانتها را به صاحبان آنها برسانيد، و هنگامى كه ميان مردم داورى مىكنيد از روى عدالت داورى كنيد. خداوند پند و اندرزهاى خوب به شما مىدهد. خداوند شنوا و بينا است.(انَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ انْ تُؤَدُّوا الْاماناتِ الَى اهْلِها وَ اذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ انْ تَحْكُمُوا
بِالْعَدْلِ انَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ، انَّ اللَّه كانَ سَمِيعاً بَصِيراً).
با اين كه مسأله حكومت عادلانه و داورى صحيح در ميان مردم جايگاه بسيار والايى دارد، در عين حال پيش از آن دستور به اداى امانات داده شده است كه نشانه اهميت فوق العاده آن است. و ترتيبى كه در آيه اشاره شده شايد به خاطر اين است كه امانت مفهوم عامى دارد كه داورى عادلانه در ميان مردم يكى از مصاديق آن است، زيرا امانت به مفهوم عام آن تمام مقامات و پستهاى اجتماعى را كه امانتهاى خدا و امانتهاى مردم، در دست صاحبان آن مقامها است شامل مىشود.
تأكيدهائى كه در ذيل آيه آمده از يك سو توصيه به امانت و عدالت را پند و اندرزهاى نيك پروردگار مىشمرد، و از سوى ديگر به همگان هشدار مىدهد كه خدا مراقب اعمال آنها است. اهميت مضاعفى به اين دو موضوع يعنى رعايت امانت و عدالت مىدهد.
در تفسير كبير فخر رازى مىخوانيم كه براى امانت سه شاخه بيان شده است؛ امانات پروردگار، و امانتهاى مردم و امانات خويشتن. سپس در شرح هر يك از اينها بحث مشروحى دارد از جمله انجام واجبات و ترك محرمات را جزء امانات الهى مىشمرد، و آنها را به شاخههاى متعدد، از جمله امانت زبان، امانت چشم و گوش ذكر مىكند (زبان بايد به گناه گردش نكند، چشم نگاه خيانتآميز ننمايد و گوش، گفتار حرام نشنود).
و امانتهاى مردمى را از قبيل سپردههايى كه نزد يكديگر دارند و ترك كمفروشى و ترك غيبت و رعايت عدالت از ناحيه حكومتها، و عدم تحريك عوام در تعصبهاى باطل و مانند آن را مىشمرد.
و امانت انسان را نسبت به خويش اين مىداند كه آنچه را خير دين و دنياى او است برگزيند، و تسليم شهوت و غضب و گناهان ناشى از آنها نشود.[1]
[1]. تفسير فخر رازى، جلد 10، صفحه 139. (ذيل آيه مورد بحث).
گسترش مفهوم امانت و شمول آن نسبت به بسيارى از وظايف مهم و نعمتها در بسيارى از تفاسير از جمله تفسير «ابوالفتوح رازى» و قرطبى و «فى ظلال» و «مجمعالبيان» و غير اينها مورد تأكيد واقع شده است.
در روايات اسلامى چنانكه بعداً اشاره خواهيم كرد نيز تصريح به اين معنى شده است.
آنچه در شأن نزول اين آيه نقل شده نيز به خوبى گستردگى مفهوم امانت را نشان مىدهد زيرا در شأن نزول مىخوانيم هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با پيروزى كامل وارد مكه شد، «عثمان بن طلحه» كليد دار كعبه را احضار فرمود و كليد را از او گرفت تا درون كعبه را از لوث بتها پاك سازد. پس از انجام اين مقصود عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد منصب كليد دارى بيت الله كه مقام بسيار برجستهاى بود، به او سپرده شود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نكرد و كليد را به دست «عثمان بن طلحه» داد در حالى كه آيه فوق را تلاوت مىفرمود:«انَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ انْ تُؤَدُّوا الْاماناتِ الى اهْلِها ...»اين در حالى است كه هنوز «عثمان» مسلمان نشده بود.
در سوّمين آيه صريحاً از سه چيز نهى شده؛ خيانت به خدا و خيانت به رسولخدا صلى الله عليه و آله و خيانت به امانتهايى كه در ميان مردم است مىفرمايد اى كسانى كه ايمان آوردهايد به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله خيانت نكنيد و در امانات خود نيز خيانت روا نداريد(يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا اماناتِكُمْ).[1]
معروف در ميان مفسران، آن است كه منظور از امانت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله كه نهى از خيانت در آن شده است همان «اسرار» مسلمانان است، كه بعضى از افراد ضعيفالايمان به خاطر حفظ منافع شخصى خود براى مشركان افشا كردند و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت كه يك نمونه از آن در داستان «ابولبابه» ديده مىشود. كه بعضى از اسرار نظامى مسلمانان را براى دشمنان سرسختى مانند يهود
[1]. در مورد محل اعراب جمله «و تخونوا اماناتكم» احتمالات متعددى داده شده، و از همه مناسبتر آن است كه تخونوا مجذوم به وسيله لاء محذوفى است و معطوف است بر لاتخونوا كه در جمله اول آمده است، بنابراين واو، واو عاطفه است نه واو حاليه و نه واو به معنى «مَعَ».
«بنى قريظه» فاش ساخت. و يا داستان حركت پيامبر صلى الله عليه و آله را براى «ابوسفيان» فاش كردند. و منظور از خيانت در امانات در جمله دوم همان اماناتى است كه در ميان مردم معمول است.
بعضى ديگر خيانت به خدا را مربوط به فرائض و واجبات، و خيانت به پيامبر صلى الله عليه و آله را مربوط به سنتها، و خيانت به مردم را مربوط به اموال آنها دانستهاند.
احتمال ديگرى نيز داده شده كه كه از احتمالات سابق جامعتر و بهتر است و آن اين كه آيه مفهوم گستردهاى دارد كه شامل هر گونه امانت معنوى ومادى و مالى و غير مالى مىشود. بنابراين هم خيانت به امانتهاى الهى ممنوع است هم امانتهايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آيين خود نزد امّت گذارده و هم امانت هايى كه مردم نسبت به يكديگر دارند چه در مربوط به امور مالى و چه اسرار زندگى. لذا در حديث آمده است كه پيامبر به ابوذر فرمود:«يا اباذَرْ الَمجالِسُ بِالامانَةِ وَ افْشاءُ سِرِّ اخِيكَ خِيانَةٌ؛اى ابوذر گفتگوهايى كه در مجالس خصوصى مىشود امانت است و افشاء سرّ برادرت خيانت محسوب مىشود».[1]
آيه 28 همين سوره انفال كه در دنبال آيه سابق آمده است نشان مىدهد كه حتى اگر اموال و منافع اولاد انسان به خطر بيفتد نبايد به خاطر آنها خيانت كرد (همان گونه كه در داستان ابولبابه آمده است كه وجود اموال و اولاد او در ميان يهوديان سبب شد كه نسبت به اسرار نظامى مسلمين خيانت كند) مىفرمايد:
«وَاعْلَمُوا انَّما امْوالُكُمْ وَ اوْلادِكُمْ فِتْنَةٌ وَ انَّ اللَّهَ عِنْدَهُ اجْرٌ عَظِيمٌ؛بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش است و پاداش عظيم نزد خدا است».
بنابراين امانتهاى الهى و مردمى چيزى نيست كه انسان بتواند به بهانههاى مختلف در آن خيانت كند.
[1]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 89.
سومين آيه مخصوص به امانتهاى مالى است و در لابلاى آياتى كه سخن از تنظيم اسناد مالى مىدهد واقع شده مىفرمايد: هرگاه بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر اطمينان داشته باشد (مىتواند بدون نوشتن سند يا گرفتن گروگان، امانت خويش را به او بسپارد. و در اين صورت كسى كه امين شمرده شده بايد امانت را (به موقع) بپردازد، و از خداوندى كه پروردگار او است بپرهيزد. (و خيانت نكند)(فَانْ امِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤدَّ الَّذِى اؤْتُمِنَ امانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّه).
تعبير امانت در آيه بالا ممكن است اشاره به وامهايى باشد كه بدون نوشتن سند و دادن گروگان- تنها به خاطر اعتماد و اطمينان- به افراد مىدادند، يا اشاره به اموالى باشد كه به عنوان رهن سپرده مىشد، و يا هر دو. و در هر صورت دليل روشنى است بر لزوم احترام امانت در هر شكل و در هر صورت.
در پنجمين و آخرين آيه مورد بحث باز هم سخن از امانت الهى است امانتى بزرگ و گسترده كه آسمانها و زمين و كوهها از نگهدارى آن عاجز بودند و انسان يك تنه آن را بر دوش كشيد مىفرمايد: «ما امانت را به آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند اما انسان آن را بر دوش كشيد و او بسيار ظالم و نادان بود. (چرا كه قدر اين مقام والا را نشناخت و به خود ستم كرد)(انَّا عَرَضْنَا الْامانَةَ عَلىَ السَّماواتِ وَ الْارْضِ وَ الْجَبالِ فَابَيْنَ انْ يَحْمِلْنَها وَاشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها الْانْسانُ انَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا).
اين چه امانتى بود كه آسمان با آن عظمت و زمين با اين وسعت، و كوهها با آن صلابت از حمل آن ناتوان بودند در حالى كه اين انسان خاكى با اين جثّه كوچكش آن را بر دوش كشيد.
مفسران پيشين و بزرگان معاصر احتمالات زيادى در تفسير اين آيه ذكر كردهاند ولى آنچه صحيحتر به نظر مىرسد اين است كه منظور از اين امانت بزرگ الهى همان تكليف و مسئوليت است كه بدون عقل و آزادى و اراده ميسّر نيست.