«بنى قريظه» فاش ساخت. و يا داستان حركت پيامبر صلى الله عليه و آله را براى «ابوسفيان» فاش كردند. و منظور از خيانت در امانات در جمله دوم همان اماناتى است كه در ميان مردم معمول است.
بعضى ديگر خيانت به خدا را مربوط به فرائض و واجبات، و خيانت به پيامبر صلى الله عليه و آله را مربوط به سنتها، و خيانت به مردم را مربوط به اموال آنها دانستهاند.
احتمال ديگرى نيز داده شده كه كه از احتمالات سابق جامعتر و بهتر است و آن اين كه آيه مفهوم گستردهاى دارد كه شامل هر گونه امانت معنوى ومادى و مالى و غير مالى مىشود. بنابراين هم خيانت به امانتهاى الهى ممنوع است هم امانتهايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آيين خود نزد امّت گذارده و هم امانت هايى كه مردم نسبت به يكديگر دارند چه در مربوط به امور مالى و چه اسرار زندگى. لذا در حديث آمده است كه پيامبر به ابوذر فرمود:«يا اباذَرْ الَمجالِسُ بِالامانَةِ وَ افْشاءُ سِرِّ اخِيكَ خِيانَةٌ؛اى ابوذر گفتگوهايى كه در مجالس خصوصى مىشود امانت است و افشاء سرّ برادرت خيانت محسوب مىشود».[1]
آيه 28 همين سوره انفال كه در دنبال آيه سابق آمده است نشان مىدهد كه حتى اگر اموال و منافع اولاد انسان به خطر بيفتد نبايد به خاطر آنها خيانت كرد (همان گونه كه در داستان ابولبابه آمده است كه وجود اموال و اولاد او در ميان يهوديان سبب شد كه نسبت به اسرار نظامى مسلمين خيانت كند) مىفرمايد:
«وَاعْلَمُوا انَّما امْوالُكُمْ وَ اوْلادِكُمْ فِتْنَةٌ وَ انَّ اللَّهَ عِنْدَهُ اجْرٌ عَظِيمٌ؛بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش است و پاداش عظيم نزد خدا است».
بنابراين امانتهاى الهى و مردمى چيزى نيست كه انسان بتواند به بهانههاى مختلف در آن خيانت كند.
[1]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 89.
سومين آيه مخصوص به امانتهاى مالى است و در لابلاى آياتى كه سخن از تنظيم اسناد مالى مىدهد واقع شده مىفرمايد: هرگاه بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر اطمينان داشته باشد (مىتواند بدون نوشتن سند يا گرفتن گروگان، امانت خويش را به او بسپارد. و در اين صورت كسى كه امين شمرده شده بايد امانت را (به موقع) بپردازد، و از خداوندى كه پروردگار او است بپرهيزد. (و خيانت نكند)(فَانْ امِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤدَّ الَّذِى اؤْتُمِنَ امانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّه).
تعبير امانت در آيه بالا ممكن است اشاره به وامهايى باشد كه بدون نوشتن سند و دادن گروگان- تنها به خاطر اعتماد و اطمينان- به افراد مىدادند، يا اشاره به اموالى باشد كه به عنوان رهن سپرده مىشد، و يا هر دو. و در هر صورت دليل روشنى است بر لزوم احترام امانت در هر شكل و در هر صورت.
در پنجمين و آخرين آيه مورد بحث باز هم سخن از امانت الهى است امانتى بزرگ و گسترده كه آسمانها و زمين و كوهها از نگهدارى آن عاجز بودند و انسان يك تنه آن را بر دوش كشيد مىفرمايد: «ما امانت را به آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند اما انسان آن را بر دوش كشيد و او بسيار ظالم و نادان بود. (چرا كه قدر اين مقام والا را نشناخت و به خود ستم كرد)(انَّا عَرَضْنَا الْامانَةَ عَلىَ السَّماواتِ وَ الْارْضِ وَ الْجَبالِ فَابَيْنَ انْ يَحْمِلْنَها وَاشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها الْانْسانُ انَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا).
اين چه امانتى بود كه آسمان با آن عظمت و زمين با اين وسعت، و كوهها با آن صلابت از حمل آن ناتوان بودند در حالى كه اين انسان خاكى با اين جثّه كوچكش آن را بر دوش كشيد.
مفسران پيشين و بزرگان معاصر احتمالات زيادى در تفسير اين آيه ذكر كردهاند ولى آنچه صحيحتر به نظر مىرسد اين است كه منظور از اين امانت بزرگ الهى همان تكليف و مسئوليت است كه بدون عقل و آزادى و اراده ميسّر نيست.
آرى تعهّد و تكليف و مسئوليت در برابر خدا وخلق و خويشتن بار بسيار سنگينى است كه هيچ موجودى جز انسان استعداد پذيرش آن را نداشت، و به دنبال آن خداوند عقل را كه ملاك ثواب و عقاب، و آزادى و وسيله انتخاب است به او داد، و مجموع اين سه صفت (تكليف و عقل و آزادى) عظمت بى نظيرى به انسان داد، و او را به مقام خليفة اللّهى رسانيد.
ولى اين انسان ظلوم و جهول، قدر اين مقام منيع را نشناخت، در گرداب شهوات غوطهور شد، و از سعادت بزرگى كه در انتظار او بود دور ماند و به خويشتن ستم كرد.
بنابراين ظلوم و جهول بودن انسان به خاطر پذيرش اين امانت نبود، چرا كه پذيرش آن نشانه عقل و سبب افتخار او است، زيرا بدون آن هرگز به مقام خليفةاللهى نمىرسيد، بلكه ظلوم و جهول بودنش به خاطر عدم حفظ اين امانت، و خيانت در آن بود.
آرى امانتى كه حفظ آن مىتوانست او را به اوج آسمان سعادت برساند خيانت در آن سبب شد كه به پستترين ذلّتها كشانده شود و حتى به مصداق«بَلْ هُمْ اضَلُّ»از چهار پايان هم پستتر شود.
به تعبير ديگر آسمانها و زمين و كوهها با آن همه عظمت و وسعت، استعداد براى پذيرش اين امانت نداشتند و در اين عرضه الهى كه به شكل تكوينى صورت گرفت با زبان حال عدم آمادگى خود را براى پذيرش تكليف و مسئوليت اعلام داشتند ولى انسان به خاطر استعدادهاى بالايى كه خدا به او داده بود، در اين عرضه تكوينى امانت را پذيرفت، و اين بزرگترين افتخار او بود.
ولى از آنجا كه گروه عظيمى از انسانها حق اين امانت الهى را ادا نكردند، و در حفظ آن نكوشيدند و از اين رو مستحق عنوان ظلوم و جهول شدند، زيرا بزرگترين ظلم را به خويشتن كردند و از افتخار عظيمى كه خدا به آنها داده بود غافل ماندند.
ذيل اين آيه در واقع اشارهاى است به اين نكته مهم كه خيانت در امانت، ناشى از ظلم و جهل است و اين همان چيزى است كه ما در اين بحث آن را دنبال مىكنيم.
آرى حفظ امانت، دليل بر عقل و عدالت است، و خيانت در آن دليل بر ظلم و جهالت.
از آنچه در بالا گفته شد به خوبى روشن مىشود كه منظور از اين انسان ظلوم و جهول، افراد كافر بىايمان و يا مؤمنان ضعيف و بىتقوا است وگرنه اولياء اللّه و نيكان و پاكانى كه در مسير آنها گام برداشتند همواره حق اين امانت را ادا كرده و مىكنند و در واقع همانها هدف آفرينش نوع انسانند.
از مجموع آياتى كه در بالا آمد اهميت حفظ امانت (اعم از امانتهاى الهى و انسانى) به خوبى روشن مىشود، كه اسلام تا چه حد به اين امر حياتى اهميت داده و آن را نشانه عقل و ايمان و عدالت شمرده است.
امانت و خيانت در روايات اسلامى
در احاديثى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام به ما رسيده است اهميت فوقالعادهاى به اين مسأله داده شده گاه از امانت به عنوان يكى از اصول اساسى مشترك در ميان همه اديان آسمانى ياد شده، و گاه به عنوان نشانه اصلى ايمان و گاه به عنوان سبب جلب و جذب رزق و روزى و اعتماد مردم، سلامت دين و دنيا و غنا و بىنيازى ياد شده است كه گلچينى از اين روايات را در ذيل از نظر مىگذرانيم:
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«يا ابَالْحَسَنِ ادِّ الامانَةَ الَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ فِى ما قَلَّ وَجَلَّ حَتَّى فِى الخَيْطِ وَ الَمخِيطِ؛اى ابوالحسن! امانت را چه مربوط به شخص نيكوكار باشد يا بدكار، چه كم باشد چه زياد به صاحبش برسان، حتى در نخ و سوزن».[1]
على عليه السلام مىگويد اين سخن را پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ساعتى پيش از وفاتش به من فرمود و سه بار آن را تكرار كرد.
[1]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 273.
2- در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: «لا ايْمانَ لِمَنْ لا امانَةَ لَهُ؛كسى كه امانت را رعايت نمىكند ايمان ندارد».[1]
3- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً الَّا بِصِدْقِ الْحِدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ الَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ؛خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اين كه راست گويى و اداء امانت نسبت به نيكوكار و بدكار جزء تعليمات او بود».[2]
اين تعبير نشان مىدهد كه در تمام اديان آسمانى راستى و امانت جزء مهمترين تعليمات بوده و از اصول ثابت اديان الهى شمرده مىشود.
4- از همان امام بزرگوار نقل شده كه براى آزمايش ايمان مردم فرمود:«لا تَنْظُرُوا الَى طُوْلِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَانَّ ذلِكَ شَئْىٌ اعْتادَهُ فَلَو تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَلكِنْ انْظُرُوا الى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ اداءِ امانَتِهِ؛نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنيد (و تنها آن را نشانه ديانت آنها ندانيد) چرا كه اين چيزى است كه ممكن است به آن عادت كرده باشد، و هرگاه آن را ترك كند، نگران مىشود ولى نگاه به راست گويى و امانت آنها كنيد».[3]
5- شبيه همين معنى با تعبير تكان دهندهترى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:«لاتَنْظُرُوا الَى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَلكِنْ انْظُرُوا الى صِدقِ الْحِدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ؛نگاه به فزونى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نيكوكارى آنها و سر و صدايشان در شب (هنگام راز و نياز با خدا) نكنيد، بلكه نگاه به راست گويى و امانت آنها كنيد».[4]
هدف از اين تعبير اين نيست كه نماز و روزه و حج و انفاق، سبك شمرده شود، بلكه هدف آن است كه اينها تنها نشانه ديندارى افراد معرفى نگردد، بلكه به دو ركن اساسى دين يعنى راستى و امانت بيشتر توجه شود.
6- امام سجاد عليه السلام در اين زمينه تعبير عجيبى دارد؛ به شيعيانش مىفرمود:
«عَلَيْكُمْ بِاداءِ الْامانَةِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً صلى الله عليه و آله بِالحَقِّ نَبِيّاً لَوْ انَّ قاتِلَ ابِىَ الْحُسَيْنِ ابْنِ عَلِىٌّ عليهما السلام ائْتَمَنَنِى عَلَى السَّيْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لَأَدَّيْتُهُ الَيْه؛به شما باد به اداء امانت، سوگند به آن
[1]. همان.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104.
[3]. همان، صفحه 105، حديث 13.
[4]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114، حديث 5.
كس كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق پيامبر خويش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسين عليه السلام شمشيرى را كه با آن پدرم را شهيد كرد نزد من امانت مىسپرد (و من امانت او را قبول مىكردم) در امانتش خيانت نمىنمودم».[1]
7- شبيه همين معنى- به تعبير ديگرى- از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«انَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّيْفِ وَ قاتِلَه لَوْ ائْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لَادَّيْتُ الَيْهِ الْامانَةَ؛آن كس على عليه السلام را با شمشير زد و شهيد كرد، هرگاه امانتى نزد من بگذارد يا نصيحتى بخواهد يا مشورتى كند، و من از او بپذيرم، حق امانت را بجا مىآورم».
(در نصيحت و مشورت و هم در امانتهاى عادى).[2]
8- از حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده به خوبى استفاده مىشود كه حتى مقامات عظيم پيشوايان بزرگ همچون على عليه السلام در سايه صدق الحديث و اداءالامانة بود، امام به يكى از يارانش به نام «عبدالله بن ابى يعفور» فرمود:«انْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَالْزَمْهُ؛نگان كن ببين على عليه السلام كه در سايه چه چيزى آن همه مقام نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيدا كرد، آن را بشناس و رها مكن. سپس افزود:«فَانَّ عَلِيّاً عليه السلام انَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ؛زيرا على عليه السلام به آن همه مقامات در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد به خاطر راست گويى و اداى امانت بود».[3]
9- در حديث ديگرى در مورد آثار مهم دنيوى امانت و خيانت از على عليه السلام مىخوانيم«الْامانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِيانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ؛امانت رزق و روزى مىآورد، و خيانت مايه فقر است».[4]
10- در حديث كوتاه و بسيار پر معنى از همان بزرگوار مىخوانيم:«رَأْسُ الْاسْلامِ الْامانَةُ؛رأس (ريشه و اساس و سرچشمه) اسلام امانت است».[5]
11- شبيه همين معنى با كمى تفاوت از لقمان حكيم نقل شده فرمود:«يا بُنَّىَّ ادِّ الْامانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْياكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ امِيناً تَكُنْ غَنِيّاً؛پسرم! امانت را ادا كن تا دنيا و
[1]. همان مدرك، حديث 3.
[2]. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 20.
[3]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حديث 5.
[4]. بحار، جلد 78، صفحه 60.
[5]. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 47.
آخرت تو سالم باشد، و امين باش تا غنى شوى».[1]
12- اين بحث را با حديث ناب ديگرى از رسول اللّه صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم فرمود:
«لاتَزالُ امَّتِى بِخَيْرٍ ما تَحابُّوا وَ تَهادُّوا وَ ادَّوُا الْامانَةَ وَ اجْتَنِبُوا الْحَرامَ وَ وَقَّرُوا الضَّيْفَ وَ اقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَاذا لَمْ يَفْعَلُوا ذلِكَ ابْتَلَوا بِالْقَحطِ وَ السِّنِيْنِ؛امت من همواره در مسير خير و سعادتند مادام كه با يكديگر محبت كنند و به يكديگر اعتماد كنند، و امانت را به صاحبان آن بپردازند و از حرام پرهيز كنند، مهمان را گرامى دارند، نماز را بر پا كنند، و زكات را بپردازند، و هنگامى كه چنين نكردند به قحطى و خشكسالى گرفتار مىشوند».[2]
اين روايات كه تنها گلچينى از روايات مربوط به امانت در منابع اسلامى است، به خوبى نشان مىدهد كه امانت چه جايگاهى در ميان تعليمات اسلامى دارد، و خيانت تا چه حد زيانبار، ويران گر و مايه بدبختى و دورى از خدا است. هر يك از روايات بالا به يكى از ابعاد آثار سازنده امانت و ابعاد ويرانگر خيانت اشاره مىكند كه تأمل و دقت در آنها چيزهاى بسيار به انسان مىآموزد.
شاخههاى امانت
هنگامى كه سخن از امانت به ميان مىآيد غالب مردم به امانت در امور مالى توجه مىكنند، ولى همان گونه كه در تفسير آيات با صراحت از پيشوايان اسلام نقل شده بود، امانت معنى بسيار وسيع و گستردهاى دارد كه شامل تمام مواهب الهى و نعمتهاى خداداد مىشود.
از قرآن مجيد و اسلام و ايمان و ولايت گرفته تا كوچكترين مواهب مادى و معنوى همه در مفهوم وسيع امانت درج است.
احاديثى كه مىگويد امانت موجب غنى و بىنيازى، و خيانت موجب فقر است
[1]. معانى الاخبار، صفحه 253؛ بحارالانوار، جلد 72، صفحه 117.
[2]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 115.
ناظر به امانتهاى مالى و مادى است.
ولى آيه و بعضى از رواياتى كه اشاره به عرضه شدن امانت به آسمانها و زمين مىكند به يقين به معنى امانت مادى و مالى نيست، بلكه فراتر از آن است، و ناظر به امانتهاى معنوى مىباشد.
در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم هنگامى كه وقت نماز فرا مىرسيد حال او دگرگون مىشد، و هنگامى كه از آن حضرت سؤال مىكردند مىفرمود: «وقت نماز رسيده همان وقت امانتى كه خداوند آن را در آسمانها و زمين عرضه داشت، و از حمل آن ابا كردند و ترسان شدند».[1]
در حديثى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه خداوند ارواح پيغمبر صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام و ائمّه معصومين عليهم السلام راآفريد، سخنانى فرمود: از جمله اين كه:«وَلايَتُهُمْ امانَةٌ عِنْدَ خَلْقِى؛ولايت آنها امانتى است در نزد خلق من».[2]
از احاديث ديگرى استفاده مىشود كه خلافت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله امانت است.[3]
يا اين كه نماز و زكات و حج امانت است.[4]
و يا همسران نزد شما امانت الهى هستند.[5]
و در نهج البلاغه در نامه اميرمؤمنان على عليه السلام به اشعث بن قيس مىخوانيم كه فرمود:«وَ انَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَلكِنَّهُ فِى عُنُقِكَ امانَةً؛فرماندارى براى تو وسيله آب ونان نيست، بلكه امانتى است در گردن تو».[6]
و نيز در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه مجالس (خصوصى كه اسرار در آن گفته مىشود) امانت است.[7]
حتى در بعضى از روايات دارد كه غسل جنابت (به عنوان يك تكليف الهى) امانتى است كه خداوند نزد بندگانش گذارده است.[8]
به هر حال امانت و خيانت را نمىتوان در عمل خاص وبرنامه معينى محدود
[1]. نورالثقلين، جلد 4، صفحه 313.
[2]. بحارالانوار، جلد 26، صفحه 320.
[3]. همان، جلد 99، صفحه 175.
[4]. همان، صفحه 274.
[5]. همان، جلد 21، صفحه 381.
[6]. نهج البلاغه، نامه 5.
[7]. المحجة البيضاء، جلد 3، صفحه 327.
[8]. بحارالانوار، جلد 10، صفحه 181.