بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 191

تُؤدِّى الَى الصِّدْقِ؛امانت انسان را به صدق و راستگويى دعوت مى‌كند».[1]

و در حديث ديگرى از همان امام همام مى‌خوانيم:«اذا قَوِيَتِ الْامانَةُ كَثُرَ الصِّدْقُ؛هنگامى كه امانت تقويت شود، صداقت فزونى مى‌يابد».[2]

انگيزه‌هاى امانت و خيانت‌

كسانى كه به سراغ خيانت مى‌روند، و آن را بر امانت ترجيح مى‌دهند غالباً به منافع زودگذر مى‌انديشند، زيرا خيانت در بسيارى از موارد منافعى كم يا زياد، به صورت سريع و زودرس در اختيار خيانت كننده قرار مى‌دهد بى‌آنكه به زيان‌هاى هنگفت ناشى از آن بينديشند.

اين افراد كه گرفتار حرص و آز و طمع هستند كمتر به عواقب خيانت مى‌انديشند زيرا منافع زودرس پرده بر چشم و گوش و عقل آنها مى‌افكند.

آنها بر اثر ضعف ايمان و عدم توجه به قدرت لايزال خداوند قادر منان كه روزى را تضمين كرده، و به امانت داران پاداش‌هاى دنيا و آخرت را وعده داده است، چشم بر هم گذارده، و همه اين‌ها را به دست فراموشى سپرده و در دام خيانت گرفتار مى‌شوند.

بنابراين سرچشمه‌هاى خيانت را مى‌توان امور زير شمرد:

1- ضعف ايمان و عقيده و عدم توجه به توحيد افعالى خداوند، و حاكميت او بر همه چيز.

2- غلبه هوا و هوس و دنياپرستى.

3- چيره شدن حرص و آز و طمع بر انسان.

4- نينديشيدن به پيامدهاى خيانت در زندگى مادى و معنوى.

5- رها كردن تلاش و كوشش‌هاى مستمر براى رسيدن به مقصود از طريق مشروع به خاطر تنبلى و ضعف اراده.

[1]. شرح فارسى غرر، جلد 2، صفحه 7.

[2]. همان، جلد 3، صفحه 134.


صفحه 192

و با توجه به اين امور، نقطه مقابل آن كه انگيزه‌هاى امانت است روشن مى‌شود.

امانت از ايمان و يقين به پروردگار عالم و علم و قدرت او واعتماد به وعده‌هاى او سرچشمه مى‌گيرد، امانت زائيده عقل و درايت و توجه به عاقبت امور و نتايج كارها است.

امانت دليل بر واقع‌بينى انسان، و رهايى او از چنگال اوهام و پندارهاى هوس‌آلود است.

امانت از شخصيت بالا و والاى انسان سرچشمه مى‌گيرد، چرا كه حاضرنمى‌شود خود را به مال و مقام و مواهب زودگذر مادى كه از طريق خيانت حاصل مى‌شود بفروشد.

و در يك كلمه امانت مولود فهم و شعور و عقل و ايمان و اخلاص و شخصيت است. گاه مى‌شود كه عامل خيانت فقر و ظلم است، و گروه‌هايى كه به حقوق مشروع خود در جامعه نمى‌رسند، و به اين جهت تحت فشار فقر قرار مى‌گيرند، و دست آنها به خيانت آلوده مى‌شود، و به همين دليل در دستورهاى اسلامى آمده است كه براى حفظ امانت قاضى در قضاوتش بايد او را از بيت المال به طور كامل اداره كرد.

اميرمؤمنان على عليه السلام در عهدنامه مالك اشتر كه عالى‌ترين برنامه مديريت است مى‌فرمايد:«وَافْسَحْ لَهُ فِى الْبَذْلِ، ما يُزِيلُ عِلَّتَهُ، وَتَقِلُّ مَعَهُ، حاجَتُه الىَ النَّاسِ، وَ اعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْكَ ما لا يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خاصَّتِكَ لَيأْمَنَ بِذلِكَ اغْتِيالَ الرِّجالِ لَهُ عِنْدَكَ، فَانْظُرْ فى‌ ذلِكَ نَظَراً بَلِيْغاً؛و در بذل و بخشش به او (قاضى) سفره سخاوتت را بگستر آن‌گونه كه نيازمندى‌اش از ميان برود، و حاجتى به مردم پيدا نكند، و از نظر مقام و منزلت آن قدر مقامش را نزد خودت بالا ببر كه هيچ يك از ياران نزديكت به نفوذ كردن در او طمع نكند، و از توطئه اين گونه افراد نزد تو در امان باشد، و در اين موضوع با دقت بنگر».[1]

اين بحث را با حديث پر معنايى از امام صادق عليه السلام پايان مى‌دهيم، حديثى كه نشان مى‌دهد سرچشمه‌هاى خيانت بسيار متنوع است، و براى حفظ امانت، بايد به‌

[1]. نهج البلاغه، نامه 53.


صفحه 193

تمام آن سرچشمه‌ها توجه كرد، مى‌فرمايد:«مَنْ اؤْتُمِنَ عَلى امانَةٍ فَادّاها فَقَدْ حَلَّ الْفَ عُقْدَةٍ مِنْ عُنُقِهِ مِنْ عُقَدِ النَّارِ، فَبادِرُوا بِاداءِ الْامانَةِ، فَانَّ مَنْ اؤْتُمِنَ عَلى امانَةٍ وَكَّلَ بِهِ ابْلِيسُ مِأَةَ شَيْطانٍ مِنْ مَرَدَةِ اعْوانِهِ لِيُضِلُّوهُ وَ يُوَسْوِسوا الَيْهِ حَتّى‌ يُهْلِكُوهُ الَّا مَنْ عَصَمَهُ‌اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛هر كس امانتى به او سپرده شودو آن را ادا كند هزار گره از گره‌هاى آتش دوزخ از گردن او گشوده است، پس در اداى امانت تعجيل كنيد، چرا كه هر امانتى به كسى بسپارند ابليس يك صد نفر از شياطين از دستيارانش را مأمور او مى‌كند تا او را گمراه سازند، و در دل او وسوسه خيانت كنند تا هلاكش كنند مگر كسى كه خداوند متعال اورا حفظ كند».[1]

راه پيش‌گيرى و درمان‌

پرورش روح امانت در افراد و پيش‌گيرى از خيانت جز در سايه تقويت مبانى ايمان امكان‌پذير نيست، زيرا همان گونه كه در بحث گذشته آمد، يكى از ريشه‌هاى عمده خيانت شرك و عدم اعتقاد كامل به قدرت پروردگار و رازقيّت او است. افراد ضعيف الايمان به گمان اين كه اگر دست به خيانت نيالايند در زندگى عقب مى‌مانند، و منافع آنها تأمين نمى‌شود، تن به ذلّت خيانت مى‌دهند اما هنگامى كه پايه‌هاى ايمان تقويت شد، توكل و اعتماد بر خدا، و اطمينان به وعده‌هاى تخلف‌ناپذير او سبب مى‌شود كه راه انحراف شرك را براى وصول به مواهب زندگى نپيمايد.

از سويى ديگر چون يكى از عوامل مهم خيانت، نياز است بايد تا آنجا كه مى‌شود نيازهاى معقول و مشروع كسانى را كه تحت مديريت انسان قرار دارند برآورده كنند مبادا نيازشان سبب شود كه زنجير طلايى امانت را پاره كنند و به خيانت روى آورند.

از سوى سوم توجه به عواقب شوم خيانت در دنيا وآخرت، و رسوايى‌ها و محروميت‌هاى ناشى از آن، و سرافكندگى در برابر خلق و خالق و گرفتار شدن در چنگال فقرى كه انسان از آن مى‌گريزد، به يقين از عوامل باز دارنده و از اسباب پيشگيرى و درمان خيانت است.

[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114.


صفحه 194

انسان هنگامى كه به ياد اين نصيحت لقمان به فرزند دلبندش مى‌افتد كه مى‌گفت‌«يا بُنَّىَّ ادِّ الْامانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْياكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ امِيناً تَكُنْ غَنِيّاً؛فرزندم امانت را ادا كن تا دنيا و آخرتت سالم باشد، و امين باش تا غنى شوى».[1]با تمام وجودش تشويق مى‌شود كه به سوى اين فضيلت اخلاقى يعنى امانت حركت كند، و از خيانت بگريزد.

اگر به اين نكته توجه كنيم كه به گفته اميرمؤمنان على عليه السلام:«رَأْسُ الْكُفْرِ الْخِيانَةُ؛سر رشته كفر خيانت است».[2]و در جاى ديگر فرمود:«رَأْسُ النِّفاقِ الْخِيانَةَ؛سر رشته نفاق‌ خيانت است».[3]و در جاى ديگر فرمود:«جانِبِ الْخِيانَةَ فَانَّها مُجانِبَةُ الْاسْلامَ؛از خيانت‌ كناره‌گيرى كنيد كه سبب كناره‌گيرى از اسلام است».[4]از خيانت وحشت خواهيم كرد، و به عظمت اين گناه كه با كفر و نفاق و دورى از اسلام برابرى مى‌كند آشنا مى‌شويم، و اين عامل بازدارنده مهمى است.

هنگامى كه به اين حديث تكان دهنده گوش فرا دهيم كه بنيان‌گذار اسلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«ارْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَيْتاً واحِدَةٌ مِنْهُنَّ الَّا خَرِبَ وَ لَمْ يَعْمُرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِيانَةُ وَ السِّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنا؛چهار چيز است كه اگر يكى از آنها در خانه‌اى وارد شود، ويران مى‌گردد، و هرگز بركات الهى آن را آباد نخواهد كرد، خيانت، سرقت، شرب خمر، و زنا»[5]به خطر خيانت به امانت، بيشتر پى مى‌بريم.

بديهى است جامعه‌اى نيز كه يكى از اين چهار چيز يا همه آن‌ها در آن وارد شود، مشمول همين حكم است، ويران مى‌گردد و از بركت خالى مى‌شود.

اين نكته نيز قابل دقت است همان گونه كه امانت داران بايد در امانت خيانت نكنند، امانت‌گذاران نيز بايد به هوش باشند كه امانت خويش را به دست چه كسى‌

[1]. ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 215.

[2]. همان.

[3]. غررالحكم.

[4]. همان.

[5]. بحارالانوار، جلد 76، صفحه 125.


صفحه 195

مى‌سپرند، اگر كسى امانتش را به دست انسان بد سابقه‌اى بسپارد، و او در امانت خيانت كند، بايد خويشتن را ملامت كند. در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«مَنِ اْئَتَمَنَ غَيْرَ امِينٍ فَلَيْسَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضِمانٌ لِانَّه قَدْ نَهاهُ انْ يَأْتَمِنَهُ؛كسى كه امانت خويش را به غير امين بسپارد، خدا ضامن حفظ آن نيست، زيرا خدا او را از سپردن امانت به چنين كسى نهى كرده است».[1]

امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد:«مَنِ ائِتْمَنَ غَيْرَ مُؤْتَمَنٍ فَلا حُجَّةَ لَهُ عَلَى اللَّهِ؛كسى كه فرد غير امين را امين بشمرد (و امانتش را به او بسپارد، مال خود را ضايع كرده) و حجتى در برابر پروردگار ندارد».[2]

بنابراين بر تمام مديران جامعه اسلامى لازم است كه به هوش باشند، مبادا پست‌ها و مقامات مختلف حكومت را كه مهم‌ترين امانت‌هاى الهى هستند، به دست افراد خائن بسپارند، كه هم دنياى خويش را تباه مى‌كنند و هم دين خود را، و در پيشگاه خدا مسؤوليت سنگينى دارند.

امانت و خيانت در بيت‌المال‌

امانت همه جا مطلوب است ولى از ديدگاه اسلام در اموال عمومى و سرمايه‌هاى معنوى و مادى كه تعلق به جامعه دارد، نه به شخص خاصى، داراى تأكيد بيشترى است فلسفه آن نيز روشن است، زيرا اولًا گروهى چنين مى‌پندارند، چون اين سرمايه‌ها تعلق به عموم دارند، آنها آزادند هرگونه مى‌خواهند در آن عمل كنند، و ثانياً اگر خيانت در اموال عمومى و بيت‌المال رايج شود نظام جامعه از هم گسيخته خواهد شد، و چنين جامعه‌اى هرگز روى سعادت نمى‌بيند.

براى پى بردن به اهميت اين موضوع كافى است كه داستان‌«حديده مُحْماة»را بار ديگر به خاطر بياوريم آنجا كه عقيل برادر اميرمؤمنان على عليه السلام تقاضا كرده بود كمى بر سهميه او از گندم بيت‌المال بيفزايد، و ضابطه عدالت بين مسلمين را به خاطر رابطه برادرى كمى تغيير دهد، على عليه السلام آهنى را در آتش گذارد، و نزديك‌

[1]. همان، جلد 106، ص 179.

[2]. فروع كافى، جلد 5، صفحه 299.


صفحه 196

دست او برد، فرياد عقيل بلند شد، و امام با عصبانيت فرمود:«يا عقيل اتَئِنُّ مِنْ حَدِيْدَةٍ احْماها انْسانُها لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِى الى نارٍ سَجَرَها جَبَّارُها لِغَضَبِهِ؛اى عقيل از آهن تفتيده‌اى كه انسانى آن را به بازى سرخ كرده (و نزديك دست تو آورده) ناله مى‌كنى، اما مرا به سوى آتشى مى‌كشانى كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آن را برافروخته؟».«اتَئِنُّ مِنْ الْاذَى‌ وَ لا ائِنُّ مِنْ لَظَى‌؛آيا تو از اين ناراحتى مختصر مى‌نالى و من از آن آتش سوزان ننالم؟».[1]

و در جاى ديگر در يك سخن تكان دهنده هنگامى كه عطايايى را كه عثمان بى‌حساب و كتاب از بيت‌المال به اقوام و بستگانش داده بود، به بيت‌المال باز گردانيد فرمود:«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْاماءُ لَرَدَدْتُهُ، فَانَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اضْيَقُ؛به خدا سوگند اگر آنها را (آنچه از عطاياى عثمان) بيهوده از بيت‌المال مسلمين به اين و آن بخشيده شده بيابم، به بيت‌المال باز مى‌گردانم، هر چند مهر و كابين زنان شده باشد، و يا كنيزانى را با آن در اختيار گرفته باشند، چرا كه عدالت سبب گشايش و پيشرفت جامعه است، و آن كس كه عدالت بر او گران آيد تحمل جور، بر او گران‌تر است».[2]

و هنگامى كه به آن حضرت پيشنهاد كردند براى پيشرفت كار حكومتت (حداقل در آغاز كار) براى افراد صاحب نفوذ امتيازى در عطاياى بيت المال قايل باشد، امام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود:«اتَأْ مُرُونِّى‌ انْ اطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيْتُ عَلَيْهِمْ واللَّهِ لا اطُورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمِيرٌ وَ ما امَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْماً، لَوْ كانَ الْمالُ لِى‌ لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ انَّما الْمالُ مالُ اللَّهِ؛آيا به من دستور مى‌دهيد كه براى پيروزى خود از جور و ستم در حق كسانى كه بر آنها حكومت مى‌كنم استفاده كنم؟ به خدا سوگند تا زنده‌ام و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب مى‌كنند، هرگز به چنين كارى دست نمى‌زنم، اگر اين اموال از خودم بود، به طور مساوى در ميان آنها تقسيم مى‌كردم (و عدالت را رعايت مى‌نمودم) تا چه رسد به اين كه اين اموال، اموال خدا است (و متعلق به بيت المال است)».[3]

[1]. نهج البلاغه، خطبه 224.

[2]. نهج البلاغه، خطبه 15.

[3]. همان، خطبه 126.


صفحه 197

حتى گاه نزديك‌ترين دوستان خود را در مورد خيانت در بيت‌المال تهديد مى‌كرد تا ديگران به حساب خود برسند، و بدانند اين مسأله بسيار جدى است. در همين رابطه در نامه‌اى كه اميرمؤمنان على عليه السلام به بعضى از فرمانداران كشور اسلامى كه از آشفته بودن جامعه اسلامى به خاطر بروز پاره‌اى از جنگ‌ها سوء استفاده كرده و اموال بيت‌المال را به غارت برده بود مى‌نويسد:«فَاتَّقِ اللَّهَ وَارْدُوْ الى هؤلاءِ الْقَومِ امْوالَهُمْ، فَانَّكَ انْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ امْكَنَنِى اللَّهُ مِنْكَ لَاعْذِرَنَّ الَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَاضْرِبَنَّكَ بِسَيفىَ الَّذِى ما ضَرُبْتُ بِهِ احَداً الّا دَخَلَ النَّارَ، وَ وَاللَّهِ لَوْ انَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ ما كانَتْ لَهُما عِنْدِى هَوادَةٌ، وَ لا ظَفِرا مِنِّى بِأِرادَةٍ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُما؛از خدا بترس و اموال مردم (اموال بيت المال) را به آنها بازگردان كه اگر اين كار را نكنى و خداوند مرا بر تو مسلط سازد وظيفه‌ام را در برابر خدا درباره تو انجام خواهم داد، و با اين شمشيرم كه هيچ كس را با آن نزدم مگر اين كه داخل دوزخ شد به تو خواهم زد، به خدا سوگند اگر حسن و حسين كارى همانند تو انجام دهند، هيچ پشتيبانى و هواخواهى از سوى من نخواهند داشت، و در اراده من تأثير نمى‌كند، تا آن زمان كه حق را از آنها بستانم».[1]

مى‌دانيم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به هنگام فتح مكه به تمام مجرمان و جنايت كاران قريش و غير قريش كه قريب بيست سال بر ضد آن حضرت و يارانش توطئه كردند و خون‌هاى زيادى از مسلمانان را ريختند، فرمان عفو عمومى داد، فرمانى كه اثر بسيار مطلوبى در جلب و جذب مردم مكه به اسلام داشت، و آن روز را روز مرحمت و عفو و بخشش نام گذاشت، با اين حال چند نفر را از اين عفو عمومى استثنا فرمود و دستور داد هر كجا آنها را بيابند به قتل برسانند، يكى از آنها ابن خطل بود، و گناهش اين بود كه هنگامى كه اسلام آورد و به مدينه هجرت كرد پيامبر صلى الله عليه و آله او را مأمور جمع‌آورى زكات كرد، و كسى از طايفه خزاعه را همراه او فرستاد، او مقدار قابل ملاحظه‌اى زكات جمع‌آورى كرد، ولى رفيقش را كشت، و اموال را با خود برداشت و به مكه برگشت هنگامى كه قريش سؤال كردند چرا برگشتى؟ گفت: آيينى بهتر از آيين شما نيافتم و كنيزان خواننده‌اى داشت، و اشعارى در هجو پيامبر صلى الله عليه و آله‌

[1]. نهج البلاغه، نامه 41.


صفحه 198

مى‌گفت و به آنها مى‌داد تا به آواز بخوانند و جلساتى تشكيل مى‌داد و بت‌پرستان در آن شركت مى‌كردند و در آن مجلس آواز مى‌خواندند و شراب مى‌نوشيدند، و از آنجا كه اين مرد وقاحت و بى‌شرمى را به حدّ نهايت رسانده بود، و خيانت در بيت‌المال سبب ارتداد او و بازگشت به بت‌پرستى و هتك و توهين نسبت به اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله شده بود چنين دستورى را درباره او صادر كرد، او به پرده‌هاى كعبه پناه برد (از آنجا كه كعبه پناهگاه اين گونه جنايتكاران نيست) او را بيرون كشيدند و كشتند.[1]

اين تعبيرات شديد و سخنان تكان دهنده نشان مى‌دهد على‌رغم اين كه گروهى از مردم خيانت به بيت‌المال مسلمين را سهل و ساده مى‌شمردند، از بزرگترين خيانت‌ها و كيفر آن از شديدترين كيفرها است.

اين سخن را با اشاره به ماجرايى از زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه اهميت فوق العاده بيت‌المال را نشان مى‌دهد پايان مى‌دهيم، جريان از اين قرار است كه هنگام بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله از خيبر به سرزمين وادى القرى رسيدند، و با آن حضرت غلامى بود كه رفاعة بن زيد او را به حضرت هديه داده بود، مسلمانان در آنجا توقف كردند، و آن غلام (كه طبق بعضى از روايات مِدْعَم نام داشت) مشغول پياده كردن وسايل سفر پيامبر صلى الله عليه و آله از شتر بود كه ناگهان تيرى از ناحيه دشمن به سوى او پرتاب شد، و او را شهيد كرد، اصحاب (ضمن تأسّف بر اين حادثه) گفتند «بهشت بر او گوارا باد» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نه، سوگند به كسى كه جان محمد صلى الله عليه و آله در دست او است اكنون آن لباس در تنش در آتش دوزخ مى‌سوزد، همان لباسى كه روز خيبر از غنايم مسلمين به خيانت برده بود، اصحاب تعجب كردند، و سخت تحت تأثير قرار گرفتند، يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله آن را شنيد و خدمتش رسيد، عرض كرد اى رسول خدا من هم دو بند كفش را از غنايم بردم، فرمود: همانند آن بند كفش در آتش دوزخ براى تو بريده مى‌شود.[2]

چچ‌

[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 18، صفحه 14 و 15.

[2]. سيره ابن هشام، جلد 3، صفحه 353.