بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 204

خود در راه خدا و اقامه نماز و اداء زكات و وفاى به عهد و شكيبايى در مشكلات و در هنگام جهاد، توصيف مى‌كند.

از مجموع اين اوصاف به خوبى مى‌توان نتيجه گرفت كه صادقان فقط صادقان در سخن و كلام نيستند، بلكه صدق در ايمان و عمل و در طريق ايثار و جان فشانى و اطاعت پروردگار نيز در برنامه آنها است، گرچه اين مفهوم، مفهوم وسيعى است، ولى نمونه كامل و اتمّ آنها معصومانند.

لذا در رواياتى كه از طرق اهل‌بيت و اهل سنت نقل شده مى‌خوانيم كه اين آيه تفسير به على بن ابى‌طالب و يارانش، يا تفسير به على بن ابى‌طالب و اهل‌بيتش شده است.

علّامه ثعلبى در تفسير خود از ابن عباس نقل مى‌كند كه گفت‌«مع الصّادقين يعنى مع على بن ابى‌طالب و اصحابه».[1]

گروه ديگرى از علماى اهل سنت مانند علّامه گنجى در كفاية الطالب، و سبط بن جوزى در تذكره، نيز همين معنى را نقل كرده‌اند. با اين تفاوت كه به جاى اصحاب، اهل بيت آمده، و در ذيل آن مى‌خوانيم:«قالَ بْنُ عباس: عَلِىٌّ سَيِّدُ الصَّادِقين؛ابن عباس گفت: على عليه السلام سيد و سرور صادقان است».[2]

در رواياتى نيز از جابر بن عبداللَّه انصارى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود:«اى آل محمّد؛منظور آل محمّد صلى الله عليه و آله است».[3]

بسيارى از مفسران از مطلق بودن آيه چنين استفاده كرده‌اند كه اين دستور شامل همه مسلمان‌ها در هر زمان و مكان مى‌شود، و از آن‌جا كه صادق مطلق امام معصوم عليه السلام است، دلالت مى‌كند كه در هر زمان بايد پيشواى معصوم عليه السلام وجود داشته باشد. (و تعبير به صيغه جمع- صادقين- به خاطر مجموع مخاطبان در تمام زمان‌ها است).

نتيجه اين كه همه ما موظّفيم كه هميشه با صادقان باشيم، صادقانى كه‌

[1]. احقاق الحق، جلد 3، صفحه 297.

[2]. همان مدرك.

[3]. تفسير نورالثقلين، جلد 2، صفحه 280.


صفحه 205

اوصافشان در آيات بالا آمد، و نمونه اتمّ آن پيشوايان معصوم عليهم السلام است.

در سومين آيه جزا و پاداش قيامت را در ارتباط با مسأله صدق و راستى شمرده و صادقان را در برابر منافقان قرار داده است و بعد از شرح حال مؤمنان راستين به آنهايى كه شربت شهادت نوشيدند و گروه ديگرى كه در انتظار جهاد و شهادت بودند مى‌فرمايد: هدف اين است كه خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را اگر اراده كند، عذاب نمايد و يا (هرگاه توبه كنند و بازگردند) ببخشد و توبه آنها را بپذيرد كه خداوند غفور و رحيم است‌(لِيَجْزِىَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ المُنافِقِينَ انْ شاءَ اوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمِ انَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً).

به اين ترتيب پاداش‌هاى عظيم معنوى و مادى بهشت در انتظار صادقان است؛ صادقان در گفتار و رفتار و عقيده، و آنها كه از دائره صدق پا بيرون مى‌نهند در درّه نفاق سقوط مى‌كنند.

دانى زچه رو سرو روان سرسبز است‌

پيوسته چرا به دوستان سرسبز است‌

چون مذهب او است راستى در همه وقت‌

بر طرف چمن هميشه زان سرسبز است‌

در چهارمين آيه به ده گروه بشارت مغفرت و پاداش عظيم مى‌دهد و چهارمين آنها را صادقين و صادقات (مردان راستگو و زنان راستگو مى‌شمرد) يعنى بعد از اسلام و ايمان و اطاعت فرمان خدا سخن از صدق و راستى به ميان مى‌آورد و نشان مى‌دهد كه تا چه حد اين فضيلت اخلاقى چه در مردان و چه در زنان واجد اهميت است. حديث معروف نبوى صلى الله عليه و آله‌«لايَسْتَقِيمُ ايمانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ وَ لا يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسانُهُ؛ايمان هيچ كس درست نمى‌شود تا قلبش درست شود، و قلب هيچ كس‌


صفحه 206

درست نمى‌شود تا زبانش به درستى گرايد».[1]نيز اشاره به همين معنى مى‌كند.

از اين حديث استفاده مى‌شود كه حتى ايمان كامل پس از صدق و راستى واصلاح گفتار حاصل مى‌گردد، و آنها كه زبانى آلوده به دروغ دارند، از ايمان كامل بى‌بهره خواهند بود.

در پنجمين آيه بعد از اشاره به وضع نامطلوب منافقان و دوگانگى آنها در سخن و عمل و ترس و وحشت عجيبشان در مسأله جهاد، جهادى كه مايه عزّت و آبرو است، مى‌فرمايد: آنها قبل از آن كه فرمان جهاد نازل شود مى‌گفتند ما اطاعت مى‌كنيم و سخن به نيكى مى‌گوييم، اما هنگامى كه كار محكم مى‌شد و فرمان جهاد قطعى مى‌گشت عدم صداقت خود را در اين سخن آشكار مى‌ساختند، در حالى كه اگر راست مى‌گفتند (و از درِ صدق و صفا در مى‌آمدند) براى آنها بهتر بود(طاعَةٌ وَقَولٌ مَعْرُوفٌ فَاذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيراًلَهُمْ).

اين تعبير نشان مى‌دهد كه دروغگويى يكى از نشانه‌هاى منافقان است؛ قبل از آن كه ميدان عمل فرا رسد، همه گونه وعده مى‌دهند، ولى به هنگام عمل عدم صداقت و دروغشان آشكار مى‌شود، و در واقع اين رذيله اخلاقى (دروغ) دريچه‌اى است به سوى نفاق.[2]

در ششمين آيه مورد بحث بعد از آن كه اعلام مى‌كند كه آزمايش الهى قطعى است و شامل همگان مى‌شود، مى‌افزايد (اين آيه آزمايش مخصوص اصحاب‌

[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 193.

[2]. در تفسير جمله اول آيه (طاعة و قول معروف) مفسران احتمالات زيادى داده‌اند كه برخاسته از تركيب و اعراب جمله است. آيا خبر در جمله بالا محذوف است يا مبتدا و در هر دو صورت محذوف چيست؟ آنچه ما در بالا آورديم، يكى از روشنترين احتمالات آيه است. براى اطلاع بيشتر مى‌توانيد به تفسير مجمع البيان و ابوالفتوح رازى و تفسير كبير فخر رازى ذيل آيه فوق مراجعه فرماييد.


صفحه 207

پيامبر صلى الله عليه و آله نيست) ما كسانى را كه پيش از آنان بودند نيز آزموديم و بايد علم خداوند در مورد كسانى كه راست مى‌گويند و آنها كه دروغ مى‌گويند، تحقق يابد (و واقعيت عينى به خود بگيرد)،(وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهُمْ فَلَيَعَلَمَّنَ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ).

شك نيست كه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر آزمون‌هاى سختى قرار گرفتند كه يكى از مهم‌ترين آنها آزمون هجرت بود. هجرت يعنى به هم زدن خانه و لانه خود و چشم‌پوشى از وطن مألوف و تمام تعلّقاتى كه انسان در وطن دارد، و انتقال يافتن به نقطه‌اى كه بايد همه چيز را از صفر شروع كند، و در ميان انواع محروميت‌ها زندگى نمايد، و در صورتى كه زن و فرزند او با او هماهنگ در هجرت نباشند مشكل به مراتب بيشتر مى‌شود.

قرآن به ياران پيامبر صلى الله عليه و آله هشدار مى‌دهد كه اين يك امتحان بزرگ الهى است (در مكه بمانيد تحت شكنجه‌هاى دشمنان هستيد و به مدينه برويد گرفتار محروميت‌هايى مى‌شويد) تصوّر نكنيد اين آزمون بزرگ و آزمون‌هاى ديگرى همچون جهاد و شنيدن و ديدن ناملايمات از دشمن منحصر به شما است، ما همه پيشينيان را احترام كرديم، اساساً زندگى دنيا بر پايه آزمون قرار دارد، و اين جهان ميدان آزمايش بزرگ است خدا مى‌خواهد صادقان و راستگويان در ادّعاى ايمان از دروغگويان شناخته شوند.

در واقع در اينجا صدق و راستى به عنوان نشانه ايمان و دروغ نشانه نفاق و كفر معرفى شده.

البته صدق و كذب در اينجا صدق و كذب در عمل است نه در سخن، عملى كه هماهنگ با ادعاهاى قبلى انسان و خط مشى اجتماعى او باشد صدق است، و عمل ناهماهنگ كذب است. و البته صدق و كذب در عمل با گفتار، ريشه‌هاى مشتركى دارند، زيرا صدق بيان حقيقت است و كذب بيان عكس آن است، اين تبيين گاه به وسيله سخن و گاه به وسيله عمل ظاهر مى‌شود.

از مجموع آيات بالا اهميت فوق العاده صدق و راستى به عنوان يك فضيلت كه‌


صفحه 208

زير بناى فضايل ديگر انسانى است روشن مى‌شود. آرى آنجا كه صدق و راستى است، صفا و صميميت و امانت و اعتماد و شجاعت حاصل است، و آنجا كه صدق و راستى نباشد، همه اين صفات رخت بر مى‌بندد و انسان را از درون تهى مى‌سازد. و حتى به ايمان و عقيده انسان نيز لطمه وارد مى‌كند.

و جالب اين كه صفت اصلى رهبران و پيشوايان الهى در بعضى از آيات فوق، راست گويى و صدق ذكر شده و همه را دعوت مى‌كند كه هميشه و در همه جا با صادقان باشند، و اين نشان مى‌دهد كه بقيه فضايل انبياء و اولياء بر محور صدق دور مى‌زند، و براى شناخت آنها قبل از هر چيز بايد به دنبال اين وصف بگرديم.

صدق و راستى در روايات اسلامى‌

اهميت اين فضيلت اخلاقى در روايات اسلامى بيش از آن است كه در سخن بگنجد و رواياتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام و ائمه هدى عليهم السلام در اين زمينه نقل شده بيش از حدّ احصا و شمارش است، تنها گلچينى از آن را در ذيل بيان مى‌كنيم كه به عنوان مشت نمونه خروار بيانگر موقعيت اين صفت در ميان تمام صفات انسانى است. و از اين روايات به خوبى استفاده مى‌شود كه همه فضايل انسانى از صدق و راستى سرچشمه مى‌گيرد.

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده و در گذشته نيز به آن اشاره كرده‌ايم و به خاطر اهميت فوق العاده‌اش تكرار مى‌نماييم، مى‌خوانيم:«لاتَنْظُرُوا الى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صِيامِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الزَّكاةِ وَ كَثْرَةِ الْمَعْرُوفِ وَطَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيلِ، انْظُرُوا الى صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْأَمانَةِ؛نگاه نكنيد به فزونى نماز و روزه و زيادى حج و زكات و انفاق‌ها و سر و صداى عبادات شبانه بعضى از مردم (اگر مى‌خواهيد آنها را امتحان كنيد) آنها را به راستگويى و اداى امانت آزمايش كنيد».[1]

2- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً

[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 9، حديث 13.


صفحه 209

الّا بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْأَمانَةِ الَى الْبَّرِ وَ الْفاجِرِ؛خداوند متعال هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر به راستى در سخن گفتن و اداى امانت به نيكوكار و بدكار».[1]

3- در حديث ديگرى درباره تأثيرى كه راستگويى در همه اعمال انسان مى‌گذارد از همان امام بزرگوار مى‌خوانيم:«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ؛كسى كه زبانش به راستى گرايد اعمالش پاك و پاكيزه مى‌شود».[2]زيرا راستگويى ريشه اعمال صالح است و شرح اين مطلب در آينده خواهد آمد.

4- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه در پيامى به يكى از دوستان بزرگوارش به نام عبدالله بن ابى يعفور فرمود:«انْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ فَالْزِمْهُ فَانَّ عَلِيّاً انَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْأَمانَةِ؛نگاه كن ببين على عليه السلام به چه وسيله آن همه مقام نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيدا كرد آن را رها نكن، زيرا على عليه السلام آن همه مقام را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر راست گويى و اداء امانت پيدا كرد».[3]

اين تعبير نشان مى‌دهد كه حتى شخصيت بزرگى مانند على عليه السلام در سايه اين دو فضيلت به آن مقام والا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.

5- در سؤالى كه از اميرمؤمنان على عليه السلام درباره مقام و شخصيت انسان‌ها شد و كسى پرسيد«اىُّ النَّاسِ اكْرَمُ؛چه كسى (نزد خداوند متعال) گرامى‌تر است؟» فرمود:«مَنْ صَدَقَ فِى الْمَواطِنِ؛كسى كه همه جا راست بگويد».[4]

با توجه به اين كه قرآن مى‌گويد«انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقاكُمْ؛گرامى‌ترين شما نزد خدا با تقواترين شما است». (حجرات- 13) روشن مى‌شود كه روح تقوا همان صدق و راستى است.

6- در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام درباره تأثير صدق و راستى در نجات انسان‌ها از چنگال مشكلات و خطرات مى‌فرمايد:«الْزِمُوا الصِّدْقَ فَانَّهُ مَنْجاةٌ؛هرگز راست گويى را رها نكنيد، چرا كه سبب نجات انسان است».

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام تشبيه جالبى درباره صدق و راستى مى‌بينيم‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حديث 1.

[2]. همان مدرك، حديث 3.

[3]. همان مدرك، حديث 5.

[4]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 9، حديث 12.


صفحه 210

كه مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ نُورٌ غَيرَ مُتَشَعْشِعٍ الَّا فِى عالَمِهِ كَالشَّمْسِ يَسْتَضِى‌ءُ بِها كُلُّ شَى‌ءٍ يَغْشاهُ مِنْ غَيرِ نُقْصانٍ يَقَعُ عَلى مَعْناها؛صدق و راست گويى نورى است كه جهان اطراف خود را روشن مى‌كند همچون آفتاب كه چيزى كه در معرض تابش آن قرار بگيرد روشن مى‌شود بى‌آنكه نقصانى در آن وارد گردد».

و در ذيل اين حديث از همان بزرگوار مى‌خوانيم:«الصِّدْقُ سَيْفُ اللَّهِ فِى ارْضِهِ وَ سَمائِهِ ايْنما هَوى بِهِ يُقَدُّ؛صدق شمشير خدا در زمين و آسمان است، هر كجا آن را فرود آورد، كارگر مى‌شود».[1]

7- در اهميت صدق همين بس كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:

«الصِّدْقُ رَأْسُ الدِّين؛صدق و راستگويى اساس دين است».و در حديث ديگرى مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شَى‌ءٍ؛راستى سبب اصلاح هر چيزى است».

و در حديث مشابه ديگرى مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ اقْوى دَعائِمِ الْايمانِ؛صدق قوى‌ترين ستون‌هاى ايمان است».و در تعبير ديگرى مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ جَمالُ الْانْسانِ وَ دَعامَةُ الْأِيْمانِ؛صدق جمال انسان و ستون ايمان است».و بالأخره در تعبير مهم ديگرى مى‌افزايد:«الصِّدْقُ اشْرَفُ خَلائِقِ الْمُوْقِنِ؛صدق شريف‌ترين اخلاق افراد صاحب يقين است».[2]

8- اين بحث را كه بسيار بحث دامنه دارى است با حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در آن سخن از كليد بهشت و جهنم مى‌گويد پايان مى‌دهيم:«انَّ رَجُلًا جاءَ الَى النَّبِى فَقالَ يا رَسُولَ اللَّهِ ما عَمَلُ الْجَنَّةِ؟ قالَ الصِّدْقُ اذا صَدَقَ الْعَبْدُ بَرَّ، وَ اذا بَرَّ آمَنَ، وَ اذا آمَنَ دَخَلَ الْجَنَّةَ قالَ: يا رَسُولَ اللّه وَ ما عَمَلُ النَّارِ؟ قالَ الْكِذْبُ، اذا كَذِبَ الْعَبْدُ فَجَرَ وَ اذا فَجَرَ كَفَرَ، وَ اذا كَفَرَ دَخَلَ النَّارَ؛كسى از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: عملى كه انسان را بهشتى مى‌كند چيست؟ فرمود: راست گويى، زيرا هنگامى كه انسان راست بگويد نيكوكارى مى‌كند و هنگامى كه نيكوكارى كند ايمان آورد و هنگامى كه ايمان بياورد داخل بهشت مى‌شود، عرض كرد اى رسول خدا! عملى كه انسان را دوزخى كند چيست؟ فرمود: دروغ است، هنگامى كه‌

[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 10، حديث 18.

[2]. شرح غرر، جلد 7، صفحه 200.


صفحه 211

دروغ بگويد كار بد انجام مى‌دهد، و هنگامى كه كار بد انجام مى‌دهد كافر مى‌شود، و هنگامى كه كافر شود داخل دوزخ مى‌گردد».[1]

جالب اين كه در اين حديث راست گويى سرچشمه نيكوكارى و نيكوكارى سرچشمه ايمان شمرده شده است، اين به خاطر آن است كه افراد بدكار براى توجيه اعمال خود معمولًا به دروغ پناه مى‌برند، اين از يك سو، از سوى ديگر در روح آدمى اثر مى‌گذارد و تدريجاً ايمان را تضعيف مى‌كند، و سرانجام به كفر مى‌كشاند، همان گونه كه قرآن مجيد مى‌گويد«ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ اسائُوا السُّوء انْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِئُونَ؛سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا راتكذيب كردند و آن رابه سخريه گرفتند».[2]

9- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«اذا احَبَّ اللَّهُ عَبْداً الْهَمَهُ الصِّدْقُ؛هنگامى كه خدا كسى را دوست بدارد خداوند راستگويى را به قلب او مى‌افكند».[3]

10- اين بحث را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مى‌دهيم: فرمود:

«ارْبَعٌ مَنْ اعْطِيَهُنَّ فَقَدْ اعْطِىَ خَيْرُ الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ، صِدْقُ حَدِيثٍ وَ اداءُ امانَةٍ وَ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ حُسْنِ خُلْقٍ؛چهار چيز است كه به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده؛ راست گويى در سخن، اداء امانت، نگهدارى شكم از حرام و حسن خلق».[4]

از مجموع اين احاديث نكات مهم زير به خوبى استفاده مى‌شود:

يكى از طرق آزمايش مردم. آزمايش افراد صاحب ايمان راست گويى است.

دعوت به راست گويى جزء برنامه اصلى تمام پيامبران بوده است.

راست گويى سبب پاكى عمل است.

مقام والاى انسان در پيشگاه خدا در گرو راست گويى است.

گرامى‌ترين مردم راستگويانند.

[1]. ميزان الحكمة، جلد 3، صفحه 2674.

[2]. روم، آيه 10.

[3]. شرح غرر آمدى، جلد 3، صفحه 161.

[4]. همان مدرك، جلد 2، صفحه 151.