بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 208

زير بناى فضايل ديگر انسانى است روشن مى‌شود. آرى آنجا كه صدق و راستى است، صفا و صميميت و امانت و اعتماد و شجاعت حاصل است، و آنجا كه صدق و راستى نباشد، همه اين صفات رخت بر مى‌بندد و انسان را از درون تهى مى‌سازد. و حتى به ايمان و عقيده انسان نيز لطمه وارد مى‌كند.

و جالب اين كه صفت اصلى رهبران و پيشوايان الهى در بعضى از آيات فوق، راست گويى و صدق ذكر شده و همه را دعوت مى‌كند كه هميشه و در همه جا با صادقان باشند، و اين نشان مى‌دهد كه بقيه فضايل انبياء و اولياء بر محور صدق دور مى‌زند، و براى شناخت آنها قبل از هر چيز بايد به دنبال اين وصف بگرديم.

صدق و راستى در روايات اسلامى‌

اهميت اين فضيلت اخلاقى در روايات اسلامى بيش از آن است كه در سخن بگنجد و رواياتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام و ائمه هدى عليهم السلام در اين زمينه نقل شده بيش از حدّ احصا و شمارش است، تنها گلچينى از آن را در ذيل بيان مى‌كنيم كه به عنوان مشت نمونه خروار بيانگر موقعيت اين صفت در ميان تمام صفات انسانى است. و از اين روايات به خوبى استفاده مى‌شود كه همه فضايل انسانى از صدق و راستى سرچشمه مى‌گيرد.

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده و در گذشته نيز به آن اشاره كرده‌ايم و به خاطر اهميت فوق العاده‌اش تكرار مى‌نماييم، مى‌خوانيم:«لاتَنْظُرُوا الى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صِيامِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الزَّكاةِ وَ كَثْرَةِ الْمَعْرُوفِ وَطَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيلِ، انْظُرُوا الى صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْأَمانَةِ؛نگاه نكنيد به فزونى نماز و روزه و زيادى حج و زكات و انفاق‌ها و سر و صداى عبادات شبانه بعضى از مردم (اگر مى‌خواهيد آنها را امتحان كنيد) آنها را به راستگويى و اداى امانت آزمايش كنيد».[1]

2- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً

[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 9، حديث 13.


صفحه 209

الّا بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْأَمانَةِ الَى الْبَّرِ وَ الْفاجِرِ؛خداوند متعال هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر به راستى در سخن گفتن و اداى امانت به نيكوكار و بدكار».[1]

3- در حديث ديگرى درباره تأثيرى كه راستگويى در همه اعمال انسان مى‌گذارد از همان امام بزرگوار مى‌خوانيم:«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ؛كسى كه زبانش به راستى گرايد اعمالش پاك و پاكيزه مى‌شود».[2]زيرا راستگويى ريشه اعمال صالح است و شرح اين مطلب در آينده خواهد آمد.

4- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه در پيامى به يكى از دوستان بزرگوارش به نام عبدالله بن ابى يعفور فرمود:«انْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ فَالْزِمْهُ فَانَّ عَلِيّاً انَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْأَمانَةِ؛نگاه كن ببين على عليه السلام به چه وسيله آن همه مقام نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيدا كرد آن را رها نكن، زيرا على عليه السلام آن همه مقام را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر راست گويى و اداء امانت پيدا كرد».[3]

اين تعبير نشان مى‌دهد كه حتى شخصيت بزرگى مانند على عليه السلام در سايه اين دو فضيلت به آن مقام والا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.

5- در سؤالى كه از اميرمؤمنان على عليه السلام درباره مقام و شخصيت انسان‌ها شد و كسى پرسيد«اىُّ النَّاسِ اكْرَمُ؛چه كسى (نزد خداوند متعال) گرامى‌تر است؟» فرمود:«مَنْ صَدَقَ فِى الْمَواطِنِ؛كسى كه همه جا راست بگويد».[4]

با توجه به اين كه قرآن مى‌گويد«انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقاكُمْ؛گرامى‌ترين شما نزد خدا با تقواترين شما است». (حجرات- 13) روشن مى‌شود كه روح تقوا همان صدق و راستى است.

6- در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام درباره تأثير صدق و راستى در نجات انسان‌ها از چنگال مشكلات و خطرات مى‌فرمايد:«الْزِمُوا الصِّدْقَ فَانَّهُ مَنْجاةٌ؛هرگز راست گويى را رها نكنيد، چرا كه سبب نجات انسان است».

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام تشبيه جالبى درباره صدق و راستى مى‌بينيم‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حديث 1.

[2]. همان مدرك، حديث 3.

[3]. همان مدرك، حديث 5.

[4]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 9، حديث 12.


صفحه 210

كه مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ نُورٌ غَيرَ مُتَشَعْشِعٍ الَّا فِى عالَمِهِ كَالشَّمْسِ يَسْتَضِى‌ءُ بِها كُلُّ شَى‌ءٍ يَغْشاهُ مِنْ غَيرِ نُقْصانٍ يَقَعُ عَلى مَعْناها؛صدق و راست گويى نورى است كه جهان اطراف خود را روشن مى‌كند همچون آفتاب كه چيزى كه در معرض تابش آن قرار بگيرد روشن مى‌شود بى‌آنكه نقصانى در آن وارد گردد».

و در ذيل اين حديث از همان بزرگوار مى‌خوانيم:«الصِّدْقُ سَيْفُ اللَّهِ فِى ارْضِهِ وَ سَمائِهِ ايْنما هَوى بِهِ يُقَدُّ؛صدق شمشير خدا در زمين و آسمان است، هر كجا آن را فرود آورد، كارگر مى‌شود».[1]

7- در اهميت صدق همين بس كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:

«الصِّدْقُ رَأْسُ الدِّين؛صدق و راستگويى اساس دين است».و در حديث ديگرى مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شَى‌ءٍ؛راستى سبب اصلاح هر چيزى است».

و در حديث مشابه ديگرى مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ اقْوى دَعائِمِ الْايمانِ؛صدق قوى‌ترين ستون‌هاى ايمان است».و در تعبير ديگرى مى‌فرمايد:«الصِّدْقُ جَمالُ الْانْسانِ وَ دَعامَةُ الْأِيْمانِ؛صدق جمال انسان و ستون ايمان است».و بالأخره در تعبير مهم ديگرى مى‌افزايد:«الصِّدْقُ اشْرَفُ خَلائِقِ الْمُوْقِنِ؛صدق شريف‌ترين اخلاق افراد صاحب يقين است».[2]

8- اين بحث را كه بسيار بحث دامنه دارى است با حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در آن سخن از كليد بهشت و جهنم مى‌گويد پايان مى‌دهيم:«انَّ رَجُلًا جاءَ الَى النَّبِى فَقالَ يا رَسُولَ اللَّهِ ما عَمَلُ الْجَنَّةِ؟ قالَ الصِّدْقُ اذا صَدَقَ الْعَبْدُ بَرَّ، وَ اذا بَرَّ آمَنَ، وَ اذا آمَنَ دَخَلَ الْجَنَّةَ قالَ: يا رَسُولَ اللّه وَ ما عَمَلُ النَّارِ؟ قالَ الْكِذْبُ، اذا كَذِبَ الْعَبْدُ فَجَرَ وَ اذا فَجَرَ كَفَرَ، وَ اذا كَفَرَ دَخَلَ النَّارَ؛كسى از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: عملى كه انسان را بهشتى مى‌كند چيست؟ فرمود: راست گويى، زيرا هنگامى كه انسان راست بگويد نيكوكارى مى‌كند و هنگامى كه نيكوكارى كند ايمان آورد و هنگامى كه ايمان بياورد داخل بهشت مى‌شود، عرض كرد اى رسول خدا! عملى كه انسان را دوزخى كند چيست؟ فرمود: دروغ است، هنگامى كه‌

[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 10، حديث 18.

[2]. شرح غرر، جلد 7، صفحه 200.


صفحه 211

دروغ بگويد كار بد انجام مى‌دهد، و هنگامى كه كار بد انجام مى‌دهد كافر مى‌شود، و هنگامى كه كافر شود داخل دوزخ مى‌گردد».[1]

جالب اين كه در اين حديث راست گويى سرچشمه نيكوكارى و نيكوكارى سرچشمه ايمان شمرده شده است، اين به خاطر آن است كه افراد بدكار براى توجيه اعمال خود معمولًا به دروغ پناه مى‌برند، اين از يك سو، از سوى ديگر در روح آدمى اثر مى‌گذارد و تدريجاً ايمان را تضعيف مى‌كند، و سرانجام به كفر مى‌كشاند، همان گونه كه قرآن مجيد مى‌گويد«ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ اسائُوا السُّوء انْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِئُونَ؛سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا راتكذيب كردند و آن رابه سخريه گرفتند».[2]

9- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«اذا احَبَّ اللَّهُ عَبْداً الْهَمَهُ الصِّدْقُ؛هنگامى كه خدا كسى را دوست بدارد خداوند راستگويى را به قلب او مى‌افكند».[3]

10- اين بحث را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مى‌دهيم: فرمود:

«ارْبَعٌ مَنْ اعْطِيَهُنَّ فَقَدْ اعْطِىَ خَيْرُ الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ، صِدْقُ حَدِيثٍ وَ اداءُ امانَةٍ وَ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ حُسْنِ خُلْقٍ؛چهار چيز است كه به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده؛ راست گويى در سخن، اداء امانت، نگهدارى شكم از حرام و حسن خلق».[4]

از مجموع اين احاديث نكات مهم زير به خوبى استفاده مى‌شود:

يكى از طرق آزمايش مردم. آزمايش افراد صاحب ايمان راست گويى است.

دعوت به راست گويى جزء برنامه اصلى تمام پيامبران بوده است.

راست گويى سبب پاكى عمل است.

مقام والاى انسان در پيشگاه خدا در گرو راست گويى است.

گرامى‌ترين مردم راستگويانند.

[1]. ميزان الحكمة، جلد 3، صفحه 2674.

[2]. روم، آيه 10.

[3]. شرح غرر آمدى، جلد 3، صفحه 161.

[4]. همان مدرك، جلد 2، صفحه 151.


صفحه 212

راست گويى سبب نجات در آخرت است.

راست گويى قوى‌ترين ستون دين است.

راست گويى كليد بهشت است.

راست گويى نشان محبوبيت انسان در پيشگاه خدا است.

آن كس كه راست گو است خير دنيا و آخرت را نصيب خود مى‌كند.

و با توجه به اين آثار دهگانه‌اى كه براى راست گويى ذكر شد به خوبى روشن مى‌شود كمتر صفتى از فضايل اخلاق است كه به پاى اين صفت برسد.

در اينجا چند موضوع مهم باقى مى‌ماند كه توجه به آنها لازم است (هر چند در لابلاى آيات و روايات گذشته اشارات روشنى به آنها شده است).

1- تأثير راست گويى در زندگى انسان‌ها

گرچه تأثير راستى و صدق در زندگى بشر به طور اجمال بر كسى پوشيده نيست، بحث پيرامون آن- از يك نظر- توضيح واضح است، ولى هنگامى كه وارد تفاصيل آن شويم به آثار معجزآسايى برخورد مى‌كنيم كه صدق و راستى در تمام بخش‌هاى زندگى بشر دارد، و توجه به آن مى‌تواند انگيزه نيرومندى براى گرايش به اين فضيلت بزرگ اخلاقى گردد.

نخستين تأثيرى كه صدق و راستى از خود به يادگار مى‌گذارد مسأله جلب اطمينان و اعتماد در همكارى‌هاى دسته جمعى است.

مى‌دانيم اساس زندگى انسان را كار گروهى و دسته جمعى تشكيل مى‌دهد و بدون آن هيچ كار مهمى پيش نمى‌رود. ولى كار گروهى هنگامى امكان‌پذير است كه افراد گروه نسبت به يكديگر اطمينان كامل داشته باشند، و اعتماد و اطمينان در صورتى حاصل مى‌شود كه صداقت و امانت در ميان آنها حاكم باشد.

آرى مؤثرترين وسيله جلب اعتماد همان صدق و راستى است، و خطرناك‌ترين دشمن آن، دروغ است، و تفاوتى در ميان فعاليت‌هاى علمى، فرهنگى اقتصادى و سياسى نيست.


صفحه 213

يك سياستمدار پر نفوذ اگر يك يا چند بار به مردم دروغ بگويد به سرعت نفوذ خود را از دست مى‌دهد.

يك دانشمند اگر تحقيقات خود را به دروغ آلوده كند، اعتماد تمام محافل علمى از ابتكارات و تحقيقات او سلب مى‌شود، و ديگر به گفته‌هاى او اعتمادى نيست.

يك مؤسسه اقتصادى اگر فقط در معرفى يك نوع از كالاهايش دروغ بگويد مردم نسبت به تمام فرآورده‌هاى او بدبين مى‌شوند، و طرفداران و مشتريان خود را به‌زودى از دست مى‌دهند.

در مديريت‌ها اگر مدير در گفتار و رفتار خود صادق نباشد، نظام و انضباط مديريت او از هم متلاشى مى‌شود.

به اين ترتيب به اينجا مى‌رسيم كه پايه و اساس هر گونه پيشرفت معنوى و مادى در اجتماع اعتماد متقابل برخاسته از صدق و راستى است.

لذا در روايتى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«الصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شَى‌ءٍ الكِذْبُ فَسادُ كُلِّ شَى‌ءٍ؛راست گويى سبب اصلاح هر چيز و دروغ سبب فساد همه چيز مى‌شود».[1]

و در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است كه فرمود:«الْكَذّابُ وَ الْمَيِّتُ سَواءٌ فَانَّ فَضِيلَةَ الْحَىِّ عَلَى الْمَيِّتِ الثِّقَةُ بِهِ، فَاذا لَمْ يُوثَقُ بَكَلامِهِ فَقَدْ بَطَلَتْ حَياتُهُ؛دروغ گو ومرده يكسان است، زيرا برترى انسان زنده بر مرده همان اعتماد به او است، هنگامى كه به گفتار او اعتمادى نباشد زنده بودن او بى‌اثر است».[2]

ديگر اين كه صداقت و راستى به انسان آبرو و شخصيت مى‌دهد، در حالى كه دروغ مايه رسوايى و بى‌آبرويى است. صادقان هميشه سربلند و آبرومندند، و دروغ‌گويان سر به زير و بى‌آبرو هستند.

به همين دليل در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«عَلَيْكَ بِالصِّدْقِ، فَمَنْ صَدَقَ فِى اقْوالِهِ جَلَّ قَدْرُهُ؛هميشه راست گويى را پيشه كن چرا كه آن كس كه در سخنان خود راست گو باشد، قدر و مقام او در جامعه بالا مى‌رود».[3]

[1]. همان، جلد 1، صفحه 281.

[2]. همان، جلد 2، صفحه 139.

[3]. شرح غرر، جلد 4، صفحه 296.


صفحه 214

از سوى سوم صدق و راستى و امانت به انسان شجاعت و شهامت مى‌بخشد، درحالى كه دروغ و خيانت هميشه انسان را در هاله‌اى از خوف و ترس فرو مى‌برد، مبادا خلاف گويى و خيانت او ظاهر گردد، و تمام نقشه‌هاى او نقش بر آب شود.

از سوى چهارم راست گوى انسان را از بسيارى از گناهان نجات مى‌دهد، چرا كه مى‌داند اگر خلافى كند و از او سؤال كنند، نمى‌تواند اعتراف به گناه خويش نمايد، پس بهتر كه گرد گناه نگردد.

در حديث معروفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه مردى خدمتش آمد و عرض كرد من گرفتار چهار گناه پنهانى هستم: زنا، شرب خمر، سرقت و دروغ؛ هر يك از اينها را بفرماييد به خاطر شما ترك مى‌كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دروغ را رها كن.

آن مرد از خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت. هنگامى كه تصميم به عمل منافى عفت گرفت به خود گفت فردا پيامبر صلى الله عليه و آله از من سؤال مى‌كند اگر دروغ بگويم پيمان خود را شكستم و اگر راست بگويم حد شرعى بر من جارى مى‌شود، و هنگامى كه تصميم به سرقت و نوشيدن شراب گرفت باز همين فكر براى او پيدا شد به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد عرض كرد: «يا رسول‌اللَّه! تمام راه‌هاى گناه را بر من بستى، و من همه آنها را ترك نمودم.[1]

از سوى پنجم صداقت و راستى بسيارى از مشكلات را در جامعه حل مى‌كند، راه وصول به مقصد را آسان مى‌سازد، از هزينه‌هاى كمر شكن بازرسى‌ها مى‌كاهد، حجم پرونده‌هاى حقوقى را به حداقل مى‌رساند و آرامش خاطر به مردم مى‌بخشد و نگرانى هايى را كه به خاطر احتمال دروغ گويى براى افراد مختلف پيدا مى‌شود از ميان بر مى‌دارد، و رشته‌هاى محبت و دوستى را در ميان افراد محكم مى‌كند و به انسان شخصيت و ابهّت مى‌بخشد.

و اگر در روايات اسلامى از امام صادق عليه السلام آمده است:«احْسَنُ مِنَ الصِّدْقِ قائِلُهُ وَ خَيْرٌ مِنَ الْخَيْرِ فاعِلُهُ؛بهتر از راست گويى گوينده آن است، و بهتر از نيكى‌ها انجام دهنده آن‌

[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 357.


صفحه 215

است»[1](اشاره به اين كه شخصيت ذاتى و والاى انسان سبب صدق و راست‌گويى و انگيزه كارهاى خير است.)

اين سخن را با حديثى كه شاهد صادق اين مطلب است به پايان مى‌بريم، اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:«يَكْتَسِبُ الصَّادِقُ بِصِدْقِهِ ثَلاثاً، حُسْنُ الثِّقَةِ وَ الَمحَبَّةُ لَهُ وَالْمَهابَةُ مِنْهُ؛شخص راست‌گو به خاطر صداقتش سه چيز را به دست مى‌آورد: حسن اعتماد مردم، و جلب محبت و دوستى، و ابهت و شخصيت».[2]

انگيزه‌هاى صدق‌

اين فضيلت اخلاقى مانند همه فضايل اخلاقى ديگر ريشه‌هايى در اعماق جان انسان دارد، از جمله صفات زير است:

الف: اعتماد به نفس و نداشتن عقده حقارت، انسان را به راست‌گويى دعوت مى‌كند.

ب: شجاعت و شهامت ذاتى و اكتسابى سبب مى‌شود كه انسان واقعيت‌ها را بگويد.

ج: پاك بودن حساب و نداشتن نكته ضعف سبب مى‌شود كه انسان گرايش به راستى پيدا كند، در حالى كه آلودگان براى پوشانيدن عيوب خود به سراغ دروغ مى‌روند.

د: از همه مهمتر ايمان به خدا و روز جزا و برخوردارى از تقواى الهى عامل اصلى صدق و راستى است. به همين دليل در حديث معروفى كه در نهج البلاغه آمده است مى‌خوانيم:«الْايمانُ انْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكِذْبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ؛نشانه ايمان آن است كه راست گويى را در آنجا كه به تو زيان مى‌رساند به دروغ در آنجا كه سود دارد مقدم دارى».[3]

[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 9.

[2]. غرر الحكم، جلد 2، صفحه 876.

[3]. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 458.