بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 219

8

دروغ و آثار و عواقب آن‌

اشاره‌

حق اين بود كه ما صدق و كذب را همراه با هم در بحث گذشته مى‌آورديم، چراكه اين دو در مقايسه با يكديگر شناخته مى‌شوند، ولى از آنجا كه در آيات و روايات و سخنان علماى بزرگ اخلاق مسأله كذب و دروغ به طور گسترده مورد توجه واقع شده است، بهتر ديديم كه اين دو را از هم تفكيك كنيم، تا حق بحث در آنها ادا شود.

آرى در تعليمات اسلام در مورد مبارزه با كذب و دروغ، فوق العاده تأكيد شده، تا آنجا كه دروغگويان را همرديف كافران و منكران الهى مى‌شمرد، و دروغ را كليد تمام گناهان معرفى مى‌كند. و تصريح مى‌كند كه انسان تا دروغ را به هر شكل و به هرصورت ترك نگويد طعم ايمان را نخواهد چشيد.

همين اندازه براى پى بردن به خطرات دروغ كافى است با اين اشاره به قرآن باز مى‌گرديم و بخشى از آيات مربوط به كذب را بررسى مى‌كنيم:

1- انَّما يَفْتَرِى الْكَذِبَ الَّذِينَ لايُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ.(نحل- 105)

2- انَّ اللَّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ.(زمر- 3)

3- انَّ اللَّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كذّابٌ.(غافر- 28)

4- فَاعْقَبَهُمْ نِفاقاً فى‌ قُلُوبِهِمْ الى يَوْمِ يَلْقَونَهُ بِما اخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا


صفحه 220

يَكْذِبُونَ.(توبه- 77)

5- وَ لَهُمْ عَذابٌ الِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ.(بقره- 10)

و در مورد تكذيب الهى كه آن نيز نوعى كذب و دروغ است، تعبيرات بسيار تكان‌دهنده‌اى در قرآن ديده مى‌شود از جمله:

6- قُلْ انَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ.(يونس- 69)

7- ... ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ.(آل عمران- 61)

ترجمه‌

1- تنها كسانى دروغ مى‌بندند كه به آيات خدا ايمان ندارند (آرى) دروغگويان واقعى آنها هستند!

2- ... خداوند آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمى‌كند.

3- ... خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى‌كند.

4- اين عمل، (روحِ) نفاق را، تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دلهايشان برقرار ساخت اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلّف جستند و به خاطر آن است كه دروغ مى‌گفتند.

5- و به خاطر دروغهايى كه مى‌گفتند عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.

6- بگو «آنها كه به خدا دروغ مى‌بندند (هرگز) رستگار نمى‌شوند».

7- ... آنگاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

تفسير و جمع‌بندى‌

در نخستين آيه مى‌فرمايد: دروغ و افترا كار كسانى است كه ايمان به آيات خدا ندارند، و دروغ‌گويان واقعى آنها هستند(انَّما يَفْتَرِى الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ‌اللَّهِ وَ اولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ).

اين سخن هنگامى صادر شد كه دشمنان اسلام و مشركان نادان هنگامى كه نسخ‌


صفحه 221

در بعضى از آيات قرآن را مى‌ديدند كه بر اثر تغيير شرائط گاه بعضى از احكام الهى جاى خود را به احكام تازه‌اى مى‌داد بهانه‌اى به دست آورده و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را متّهم به دروغ مى‌كردند، و يا اين كه مى‌گفتند پيامبر صلى الله عليه و آله معلمى دارد كه اين آيات را به او مى‌آموزد (منظورشان از معلم دو غلام نصرانى به نام «يسار» و «جبر» و يا مردى به نام بلعام نصرانى رومى بود، در حالى كه قرآن به زبان عربى فصيحى نازل شده و آنها همه از عجم بودند.

قرآن در پاسخ همه اين‌ها مى‌گويد پيامبر صلى الله عليه و آله وحى الهى را كه روح القدس از سوى خداوند بر او نازل كرده است بيان مى‌كند و آثار ايمان و صدق و راستى از تمام سخنان او هويدا است، كسانى دروغ مى‌گويند كه به خدا ايمان ندارند، يعنى ايمان با دروغ جمع نمى‌شود، و مؤمنان حقيقى زبانشان جز به صدق و راستى گردش نمى‌كند.

جمله‌«يَفْتَرِى الْكَذِبَ»در واقع تأكيدى است بر دروغ آنها كه هم دروغ مى‌گويند و هم تهمت مى‌زنند، يا به گفته طبرسى، در مجمع البيان به معنى يَخْتَرِعُ الْكَذِبَ است يعنى دروغ‌هايى از پيش خود مى‌سازند (توجه داشته باشيد افترا به معنى فَرْى (بر وزن فرط) در اصل به معنى قطع كردن است، سپس به هر كار خلافى از جمله شرك و دروغ و تهمت اطلاق شده است).

در واقع نسبت بين دروغ و افترا نسبت عموم و خصوص مطلق است، دروغ هر سخنى است كه بر خلاف واقع باشد، ولى تهمت آن است كه اين سخن خلاف در بردارنده نسبت ناروايى به كسى باشد.

اين احتمال نيز وجود دارد كه‌«يَفْتَرِى الْكَذِبَ»اشاره به سردمداران شرك و كفر است كه آنها دروغ ساز بودند، دروغ هايى مانند: شاعر و ساحر درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌ساختند، و ديگران از آنها پيروى مى‌كردند.

به هر حال آيه فوق به خوبى دلالت مى‌كند كه دروغ با ايمان سازگار نيست و لذا در تفسير اين آيه در روايتى مى‌خوانيم كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پرسيدند: آيا مؤمن ممكن است آلوده بى عفتى شود؟ فرمود: احتمال دارد، عرض كردند آيا ممكن است‌


صفحه 222

آلوده سرقت گردد؟ فرمود: ممكن است. عرض كردند«يا رَسُولَ اللَّه الْمُؤْمِنُ يَكْذِبُ؟ قالَ لا، ثُمَّ قَرَءَ هذِهِ الايَةَ؛اى رسول خدا آيا مؤمن ممكن است دروغ بگويد؟ فرمود: نه، سپس آيه فوق را تلاوت فرمود».[1]

البته بايد توجه داشت كه ايمان داراى مراحلى است.

در دومين آيه مورد بحث با صراحت مى‌فرمايد: «خداوند كسى را كه دروغگو و كفران كننده است (هرگز) هدايت نمى‌كند».(انَّ اللَّهَ لايَهْدِى مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ).

و در سومين آيه مورد بحث مى‌خوانيم: خداوند كسى را كه اسراف كار و بسيار دروغگو است هدايت نمى‌كند(انَّ اللَّهَ لايَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ).

مى‌دانيم هدايت و ضلالت به دست خدا است، حتى پيامبر خدا هم اگر بخواهد كسى را هدايت كند، تا خدا اراده نكند نمى‌تواند هدايت كند«انَّكَ لاتَهْدِى مَنْ احْبَبْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ يَهدِى مَنْ يَشاءُ؛تو هر كس را دوست بدارى نمى‌توانى هدايت كنى ولى خداوند هر كس را بخواهد هدايت مى‌كند».[2]

ولى اين بدان معنى نيست كه خداوند گروهى را به اجبار هدايت و گروهى را به اجبار گمراه كند، بعد گروه اول را در ميان نعمت‌هاى بهشتى غوطه ور سازد و گروه دوم را در آتش دوزخ فرو برد، كه اين نه با عقل و منطق سازگار است و نه با عدل الهى.

بلكه منظور اين است، هنگامى كه زمينه‌هاى هدايت و ضلالت از طريق اعمال خود مردم فراهم شود، خداوند هر كس را مطابق لياقت و شايستگى هايش پاداش مى‌دهد. دست گروهى را مى‌گيرد و به سرمنزل مقصود مى‌رساند، و لطف و عنايتش را از گروه دوم بر مى‌گيرد، تا سرگردان شوند، و هرگز به سرمنزل سعادت نرسند.

و از مهمترين امورى كه زمينه گمراهى را فراهم مى‌سازد، دروغ و اسراف و كفران‌

[1]. طبرسى در مجمع البيان، ابوالفتح رازى در تفسير روح الجنان و برسويى در روح البيان ذيل آيه مورد بحث.

[2]. قصص، آيه 56.


صفحه 223

نعمت است كه در دو آيه فوق به آن اشاره شده و از تعبيرات اين آيه به خوبى مى‌توان دريافت آنها كه هدايت و ضلالت را امرى اجبارى مى‌دانند، و آيات مربوط به آن را دليل بر جبر مى‌شمرند تا چه اندازه در اشتباهند.

آرى دروغ يكى از مهمترين عوامل گمراهى و بدبختى انسان است.

ممكن است مورد اين دو آيه دروغ بستن بر خدا، و انحراف از اصل توحيد بوده باشد، ولى مورد هرگز مُخَصِّص نيست، يعنى خصوصيت مورد مانع از عموميت حكم كلى كه در اين دو آيه وارد شده است نمى‌شود.

رابطه‌اى ميان دروغ و كفران نعمت كه در آيه اول آمده شايد از اين نظر است كه آنها نعمت وجود موسى عليه السلام را كه براى هدايتشان آمده بود كفران كردند و به تكذيبشان پرداختند. و رابطه ميان اسراف و دروغ از اين نظر است كه فرعونيان در مخالفت فرمان خداوند و ظلم بر بنى اسرائيل، و كشتن فرزندان آنها، راه اسراف را پيمودند و نبوّت موسى عليه السلام را تكذيب كردند.

در چهارمين آيه مورد بحث، سخن از منافقان است كه تظاهر به ايمان و عمل صالح مى‌كردند و همچون‌ثعلبة بن حاطب انصارى‌با خدا عهد و پيمان مى‌بستند كه اگر به روزى وسيعى دست يابند، نيازمندان را مورد حمايت و عنايت قرار دهند، ولى زندگى آن‌ها نشان داد كه آنچه مى‌گفتند دروغ بود، خداوند مى‌فرمايد: اين عمل (پيمان شكنى) نفاق را در دلهايشان تا روزى كه خدا را ملاقات كنند برقرار ساخت‌(فَاعْقَبَهُمْ نِفاقاً فى‌ قُلُوبِهِمْ الى يَوْمِ يَلْقَونَهُ).

سپس مى‌افزايد: «اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلف جستند و به خاطر آن است كه دروغ مى‌گفتند».(بِما اخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).

گفتنى است كه تخلّف از عهدهايى كه با خدا بسته شده نوعى دروغ عملى است.

به هر حال آيه فوق با صراحت مى‌گويد شكستن عهد و پيمان الهى و دروغ گفتن روح نفاق را در دل انسان تا پايان عمر زنده نگه مى‌دارد، و چه كيفرى از اين بدتر.


صفحه 224

رابطه اين دو گناه (پيمان شكنى و دروغ) با نفاق روشن است، زيرا نفاق چيزى جز دوگانگى ظاهر و باطن نيست. پيمان شكنان دروغگو نيز تظاهر به پايبند بودن به تعهدات و صداقت و راستى مى‌كنند، در حالى كه چهره باطن آنها چيزى غير از آن است.

آرى بسيارند كسانى كه همچون ثعلبة بن حاطب انصارى كه وقتى در تنگناهاى زندگى قرار مى‌گيرند به درگاه خدا روى مى‌آورند و با تمام وجود حل مشكل خود را از او مى‌خواهند، و عهدها و پيمان‌ها با خدا مى‌بندند و نذرها مى‌كنند اما هنگامى كه گره‌هاى مشكلات گشوده شد و به مقصد رسيدند همه آن‌ها را به فراموشى مى‌سپارند، كه اين مصداق بارز پيمان شكنى و دروغ و كذب و نفاق و دورويى است (از خدا مى‌خواهيم كه همه ما را از اين گونه اعمال حفظ كند).

در پنجمين آيه سخن از صفات و اعمال زشت منافقان در ميان است، و به خصوص روى مسأله دروغ گويى آنها تكيه مى‌كند مى‌فرمايد: «در دل‌هاى آنها نوعى بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنها مى‌افزايد و عذاب دردناكى به خاطر دروغ هايى كه مى‌گفتند دارد»(فى‌ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ الِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).

در اين آيه دقيقاً ذكر نشده است كه چه نوع دروغ هايى از آنها سر مى‌زد، ممكن است اشاره به دروغ هايى باشد كه در آيات قبل به آنها اشاره شد از جمله ادّعاى ايمان است در حالى كه در دل ايمان نداشتند، و ديگر خدعه و نيرنگى است كه نسبت به مؤمنان داشتند و با دروغ‌هاى خود آنها را فريب مى‌دادند، و از همه مهمتر آن كه از هر فرصتى براى تكذيب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله استفاده مى‌كردند. ولى در هر حال اين آيه مى‌گويد: عذاب اليم آن‌ها به خاطر دروغ‌هاى آنها است. و اين نشان مى‌دهد كه بدترين كار منافقان دروغ گويى آنها بوده است كه عذاب اليم مستند به آن شده، در حالى كه گناهان زياد ديگرى نيز داشتند.


صفحه 225

روشن است كه منظور از بيمارى در اين جا بيمارى نفاق است كه يك بيمارى اخلاقى محسوب مى‌شود كه ناشى از دوگانگى شخصيت منافق است كه در ظاهر چيزى است و در باطن چيزى ديگر.

ششمين آيه ناظر به شاخه معيّنى از شاخه‌هاى كذب است و آن دروغ بستن بر خدا است، روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده مى‌فرمايد: بگو آنها كه دروغ به خدا مى‌بندند (هرگز) رستگار نمى‌شوند(قُلْ انَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ).

اصولًا دروغ با رستگارى جمع نمى‌شود به خصوص اگر دروغ بر خدا و پيامبران الهى باشد و منظور از دروغ بر خدا در اين آيه- به قرينه آيات پيش از آن- اين است كه مشركان فرشتگان را دختران خدا مى‌پنداشتند، و گاه گفته شده است ادعاى مسيحيان را نسبت به حضرت مسيح عليه السلام و يهود را نسبت به حضرت عُزير عليه السلام كه آنها را فرزند خدا مى‌دانستند نيز شامل مى‌شود، و در هر حال چنين نسبتى به خداوند دروغ ظاهر و آشكارى است، زيرا نه خداوند جسم دارد و نه عوارض جسمانى بر او چيره مى‌شود، و نه همسر و فرزندى.

اصولًا فلسفه وجود فرزند در نظام آفرينش نياز انسان‌ها، نياز فطرى و طبيعى انسان‌ها به كمك فرزندان و احتياج به بقاء نسل از طريق آنها است، و فرزند براى خداوندى كه ازلى وابدى و بى‌نياز از همه چيز و قادر بر هر كارى است مفهوم ندارد.

اين نكته نيز قابل دقت است كه در آيه فوق عمل مشركان مصداق دروغ و افترا هر دو شمرده شده است، اين به خاطر آن است كه دروغ مفهومى گسترده‌تر از افترا دارد (و به تعبير معروف، نسبت ميان آنها نسبت عموم و خصوص مطلق است) دروغ آن است كه انسان سخنى خلاف واقع بگويد خواه درباره شخص بگويد يا چيزى، ولى تهمت و افترا آن است كه نسبتى ناروا و غير واقعى به كسى بدهد كه در اين صورت هم دروغ است و هم تهمت.

مضمون همين آيه در آيه 116 نحل نيز آمده است آنجا كه مى‌فرمايد:«انَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ».


صفحه 226

در هفتمين و آخرين آيه مورد بحث كه همان آيه معروف مباهله است سخن از شاخه ديگرى از دروغ يعنى دروغ بستن به پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است، كه لعنت خدا را نصيب دروغ گويان كرده است، مى‌فرمايد: «هرگاه بعد از علم و دانشى كه (درباره مسيح) به تو رسيده (باز) كسانى با تو به مهاجّه و ستيز بر مى‌خيزند به آنها بگو بياييد ما فرزندان خود را دعوت مى‌كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مى‌نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مى‌كنيم شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مى‌كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مى‌دهيم».(فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ أَبْنائَنا وَ أَبْنائَكُمْ وَ نِسآئَنا وَ نِسائَكُمْ وَ انْفُسَنا وَ انْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ).

مباهله در اصل از ماده بهل (بر وزن سهل) به معنى رها كردن است و حتى در تعبيرات فارسى خود نيز اين جمله را به كار مى‌بريم كه فلان كس را بِهِل كرده‌اند يعنى به حال خود رها نموده‌اند. و در تفسيرهاى مذهبى مباهله به معنى آن است كه دو گروه بر سر يك امر مذهبى در برابر هم قرار گيرند، و هر كدام درباره ديگرى نفرين كند، نفرين هر كدام مؤثر واقع شد دليل حقانيت او است، همان گونه كه در صدر اسلام در ميان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسيحيان نجران واقع شد، و هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه اهل بيتش (على و فاطمه زهرا و حسن و حسين عليهم السلام) به ميعادگاه براى مباهله آمد، و آثار اجابت دعا را در چهره آنان ديدند، مسيحيان نجران عقب نشينى كردند و با پيغمبر اكرم از در مصالحه در آمدند كه بحث آن را به طور مشروح در تفسير نمونه ذيل همين آيه آورده‌ايم و اينجا نياز به شرح آن نيست.

منظور اين است كه تعبير«فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ؛لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مى‌دهيم»تعبير فوق العاده‌اى است كه عظمت گناه دروغ را بازگو مى‌كند.