بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 22

ظاهر شدند»(فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِى زِينَتِهِ).

منظره چنان زيبا و فريبنده بود كه دل و دين و دنيا را از دل بنى اسرائيل ربود به گونه‌اى كه گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است داشتيم، به راستى كه او بهره عظيمى دارد (و زندگى پر از لذّت)»(قالَ الَّذِينَ يِرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما اوتِىَ قارُونَ انَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ).

ولى همانگونه كه در ذيل اين آيات آمده است خداوند قارون و قصرها و اموالش را در زمين فرو برد، زلزله‌اى ظاهر شد، زمين شكاف برداشت و همه اينها در كام زمين فرو رفت، آنچنان كه گويى نه قارونى بود و نه آن تشكيلات پر زرق و برق خيره‌كننده!

در اين هنگام آرزوكنندگان جايگاه قارون، تكان سختى خوردند، از خواب غفلت بيدار شدند و از گفته خود پشيمان گشتند و به خدا پناه بردند، آرى جاه‌طلبى و غرور و غفلت چنان غافل كننده است كه انسان را از بديهى‌ترين مسائل حيات غافل مى‌كند تا آنجا كه انسان ضعيف و ناتوان كه دائماً در معرض حوادث گوناگون است و از نسيمى دفتر حيات زندگيش بر هم مى‌خورد و همه چيز او دستخوش فنا مى‌گردد، دعوى قدرت و استقلال و حتّى دعوى الوهيت مى‌كند.

در پنجمين بخش از آيات، سخن از فرعون است كه با بلند پروازى جنون‌آميز و جاه‌طلبى، ديوانه وار خطاب به موسى كرده گفت: «اگر معبودى غير از من برگزينى تو را از زندانيان قرار خواهم داد!»(لَئِنْ اتَّخَذْتَ الهاً غَيرِى لَاجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ).

بى شك، فرعون كه بر كشور پهناور مصر حكومت مى‌كرد اين قدر ساده لوح نبود كه خود را خالق آسمان و زمين بپندارد و دعوت موسى را كه با معرفى ربّ العالمين شروع شد و در آيات قبل از اين آيه با منطقى بسيار روشن دنبال شده است، درك نكند.

به يقين خودخواهى، برترى جويى، جاه‌طلبى به او اجازه نمى‌داد كه حق را پذيرا


صفحه 23

شود و در برابر منطق پيامبر خدا موسى عليه السلام سر تعظيم فرود آورد.

آرى راه و رسم طغيان گران جاه‌طلب هميشه اين بوده كه در برابر حق تكيه بر زور كنند و پاسخ برهان را با زندان بدهند!

ممكن است تصور شود كه مجازات زندان در برابر قيام موسى بن عمران كه اركان حكومت فرعون را به لرزه در آورده بود چيز كمى بود ولى به گفته بعضى از مفسّران زندان فرعون زندانى نبود كه كسى از آن جان به سلامت بيرون ببرد، تنها در زندان مى‌ماندند تا با رنج و شكنجه جان بدهند.

در ششمين بخش از اين آيات، سخن از مشركان عرب است كه به جاى طلب دليل و برهان و معجزه زنده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به انواع بهانه جوييها دست مى‌زدند؛ گاه از او چشمه‌هاى جارى در سرزمين خشك و سوزان حجاز مى‌خواستند و گاه باغى پر از خرما و انگور كه نهرها در ميان آن جارى باشد و گاه فرود سنگهاى آسمانى بر آنان و گاه حضور خداوند و فرشتگان نزد آنان و گاه خانه‌اى از طلا و سرانجام گفتند: «ما به تو ايمان نمى‌آوريم مگر اين كه به آسمان بالا روى حتى به آن هم ايمان نمى‌آوريم مگر اينكه نامه‌اى (از خدا بر ما نازل كنى)؛»(أوْ يَكونَ لَكَ بَيتٌ مِنْ زُخْرُفٍ اوْ تَرْقى‌ فِى السَّماءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَءُهُ).

آنها در اين تعبيرات، نهايت خود بزرگ بينى و جاه‌طلبى خود را نشان دادند و ثابت كردند انسان تحت تأثير اين صفات پليد تا چه حد از منطق و عقل دور شده‌اند.

در اينكه مراد از«بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ»چيست؟ مفسّران دو احتمال داده‌اند نخست اينكه: منظور خانه‌اى است پر از طلا يا اشيائى كه از طلا ساخته شده باشد، يا منظور خانه‌اى است كه پر از نقش و نگار (نقش و نگارهاى طلايى) باشد و تفسير اول با توجه به تعبير«مِنْ زُخْرُفٍ»صحيح‌تر به نظر مى‌رسد.


صفحه 24

در هفتمين و آخرين بخش از اين آيات كه در ذيل آيات مربوط به قارون آمده است، به عنوان يك دستور كلّى مى‌فرمايد: «آن سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار مى‌دهيم كه قصد برترى جويى در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است؛(تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةِ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لايُريُدونَ عُلُوّاً فِى الْارْضِ وَ لافَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ).

آرى عاقبت جاه طلبان مستكبر همان عاقبت قارون است كه همه چيز خود را بر سر جاه‌طلبى و استكبار گذاشت و خشم خدا او را گرفت و به زندگى ننگينش پايان داد و براى هميشه مورد لعن و نفرين واقع گشت.

ممكن است از عطف كردن فساد به علو فى الارض چنين استفاده شود كه افراد برترى جو و جاه‌طلب سرانجام دست به فساد در ارض مى‌زنند و براى سيراب كردن عطش خود از هيچ جنايتى فرو گذار نمى‌كنند.

جالب اينكه در حديثى از على عليه السلام مى‌خوانيم كه به هنگام خلافت ظاهرى شخصاً در بازارها قدم مى‌زد، افراد گمشده را راهنمائى مى‌كرد، ضعيفان را كمك مى‌نمود و از كنار فروشندگان و كسبه رد مى‌شد و اين آيه را براى آنها تلاوت مى‌نمود«تِلْكَ الدَّارُ الْاخِرَةِ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لايُريُدونَ عُلُوّاً فِى الْارْضِ وَ لافَساداً؛سپس به تفسير آن مى‌پرداخت به گونه‌اى كه نه تنها شامل زمامداران مى‌شد، بلكه همه صاحبان قدرت را (بهر شكل و هر صورت) شامل مى‌شد».

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است: هنگامى كه اين آيه را تلاوت نمود گريه كرد و فرمود:«ذَهَبَتْ وَاللَّهُ الْأَمانِىُّ عِنْدَ هذِهِ الْآيَةِ؛ با وجود اين آيه همه آرزوها بر باد رفته است».[1]

شايد منظور امام عليه السلام اين است: با توجه به اينكه خداوند سراى آخرت را تنها از آن كسانى مى‌داند كه حتى اراده برترى جويى در دل ندارند و بذر جاه‌طلبى در سر نمى‌پرورانند كار بسيار مشكل است.

[1]. تفسير على بن ابراهيم، ذيل آيه مورد بحث.


صفحه 25

از مجموع آياتى كه در بالا ذكر شد و بعضى ديگر آيات مشابه به خوبى استفاده مى‌شود كه جاه‌طلبى مخصوصاً اگر با صفات زشت ديگر همچون كبر و غرور و تعصّب و لجاجت توأم شود آثار مرگبار در زندگى انسانها دارد و مى‌تواند نه تنها يك فرد بلكه جامعه‌اى را به سقوط بكشاند.

حبّ جاه در روايات اسلامى‌

در روايات اسلامى از اين صفت رذيله نكوهش شديد شده گاه تحت عنوان «حب جاه»، گاه تحت عنوان «حبّ رياست» و گاه تحت عنوان «شرف» كه به عنوان نمونه، روايات ذيل از ميان انبوه روايات گلچين شده است:

1- تأثير مخرّب اين رذيله اخلاقى در دين انسان به قدرى شديد است كه در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«ما ذِثْبانِ ضارِيانِ ارْسِلا فِى زَرِيبَةِ غَنَمٍ اكْثَرُ فَساداً فِيها مِنْ حُبِّ الْمال وَ الْجاهِ فِى دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ؛دو گرگ درنده كه در آغل گوسفندان رها شوند فساد و خرابى آنها بيشتر از حبّ مال و مقام در دين انسان مسلمان نيست».[1]

مطابق اين بيان، جاه‌طلبى و مقام پرستى، دين و ايمان انسان را بر باد مى‌دهد، آنگونه كه گرگ گرسنه گوسفندان را.

2- در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتانِ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ؛علاقه شديد به مقام و مال، نفاق را در قلب انسان مى‌رويانند همان گونه كه آب سبزه را مى‌روياند».[2]

3- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«مَنْ طَلَبَ الرِّئاسَةَ هَلَكَ؛كسى كه طالب مقام باشد (و دلباخته آن گردد) هلاك مى‌شود».[3]

4- اين مسأله به قدرى اهميت دارد كه در روايات اسلامى نسبت به ظهور كمترين نشانه‌هاى آن هشدار داده شده است از جمله در حديثى از همان امام‌

[1]. ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 492 (حديث 3034).

[2]. المحجة البيضاء، جلد 6، صفحه 112.

[3]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 297، حديث 2.


صفحه 26

بزرگوار مى‌خوانيم كه فرمود:«ايَّاكُمْ وَ هؤلاءِ الرُّؤَساءِالَّذِينَ يَتَرأَّسُون فَوَاللّهِ ما خَفَفْتِ النِّعالُ خَلْفَ رَجُلٍ الّا هَلَكَ وَ اهْلَكَ؛از اين گروه رياست طلب بپرهيزيد، به خدا سوگند صداى كفشها پشت سر كسى بلند نمى‌شود مگر اينكه هم خودش هلاك مى‌شود و هم ديگران را هلاك مى‌كند».[1]

توجه به اين نكته لازم است كه محرومان در آن زمان غالباً پابرهنه‌ها بودند و كفشهاى صدادار مربوط به دنياپرستان و ثروتمندان بود، بديهى است كه اين‌گونه افراد براى خدا و معنويت دنبال كسى نمى‌روند.

5- در حديث ديگرى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله درباره ريشه‌هاى اصلى گناهان چنين آمده است:«اوَّلُ ما عَصِى اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى بسِتِّ خِصالٍ حُبِّ الدُّنْيا وَ حُبِّ الرِّياسَةِ وَ حُبِّ الطَّعامِ وَ حُبِّ النِّساءِ وَ حُبِّ النَّوْمِ وَالرَّاحَةِ؛نخستين گناهانى كه در جهان در برابر فرمان پروردگار انجام گرفت به سبب شش چيز بود: دنيا پرستى، عشق به مقام، علاقه شديد به غذاهاى رنگين، علاقه شديد به زنان و علاقه به خواب و راحتى»[2].

6- از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«انَّ حُبَّ الشَّرَفِ وَ الذِّكْرِ لا يَكوُنانِ فِى قَلْبِ الْخائِفِ الرَّاهِبِ؛علاقه به مقام و اسم و آوازه در قلب كسى كه خوف خدا دارد و از او ترسان است نخواهد بود»[3].

7- از همان امام معصوم مى‌خوانيم كه فرمود:«مَنْ طَلَبَ الرِّئاسَةَ بِغَيْرِ حَقٍّ حُرِمَ الطَّاعَةُ لَهُ بِحَقٍّ؛كسى كه رياست را به ناحق طلب كند از اطاعت خداوند به حق محروم خواهد شد»[4].

اين تعبير به خوبى نشان مى‌دهد كه جاه‌طلبى و حب مقام با حق‌پرستى در تضاد است.

از اين حديث اين نكته نيز استفاده مى‌شود كه رياست‌طلبى بر دوگونه است.

[1]. همان مدرك، حديث 3.

[2]. خصال، جلد 1، صفحه 330.

[3]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 69، حديث 7.

[4]. تحف‌العقول، صفحه 237.


صفحه 27

رياست حق و باطل‌

در بعضى از آيات قرآن مى‌خوانيم كه يكى از خواسته‌هاى بندگان خاص خدا(عِبادُالرَّحْمانِ)اين است كه مى‌گويند:«وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ اماماً؛خداوندا! ما را پيشواى پرهيزگاران قرار ده»[1].

از اين تعبير به خوبى استفاده مى‌شود كه رياست‌طلبى هميشه مذموم نيست، بلكه به گفته «علّامه مجلسى» (رضوان الله تعالى عليه) در «بحارالانوار»، رياست بر دو گونه تقسيم مى‌شود، حق و باطل، سپس براى رياست حق مثال به متصدى شدن مقام فتوا و تدريس و وعظ مى‌زند و مى‌گويد: كسى كه اهليت اين كار را دارد و عالم به متون كتاب و سنت است و هدفش هدايت خلق و تعليم مسائل دين باشد اين از نوع رياست حق است كه گاه وجوب عينى يا كفائى دارد، ولى كسى كه آگاهى از اين امور ندارد يا آگاهى دارد ولى هدفش تنها شهرت‌طلبى و جلب قلوب و تحصيل مال و مقام است اين از نوع رياست باطل است و اين كار كسانى است كه به صفت رذيله جاه‌طلبى گرفتارند.

سپس از بعضى از محققان نقل مى‌كند كه معنى «جاه» همان تملك دلها و نفوذ در آنهاست. و حكم آن حكم تملك اموال است، اينها همه از امورى است كه جزء اهداف زندگى دنيا مى‌باشد و با مرگ پايان مى‌يابد و دنيا مزرعه آخرت است؛ پس كسى كه از اين امور زاد و توشه‌اى براى آخرت برگيرد سعادتمند و خوشبخت است و كسى كه آن را وسيله هوسرانى قرار دهد بدبخت و بيچاره است‌[2].

در واقع كسانى كه مقام را براى رسيدن به اهداف مقدس اجتماعى و انسانى و به تعبير ديگر براى اهداف الهى مى‌طلبند نه جاه طلبند و نه مقام پرست؛ آنها در خط اميرمؤمنان على عليه السلام حركت مى‌كنند كه مى‌فرمايد:«امَا وَالَّذى فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَأَ النّسَمَةَ لَوْ لا حُضُورُ الحاضِرِ وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ ما اخَذَ اللَّهُ عَلَى العُلَماءِ الّايُقَارُّوا عَلى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غَارِبِها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأسِ اوَّلِها؛آگاه‌

[1]. فرقان، آيه 74.

[2]. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 147 به بعد (با تلخيص).


صفحه 28

باشيد! به خدا سوگند، خدائى كه دانه را شكافت، و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گرداگردم را گرفته و به ياريم قيام كرده‌اند و از اين جهت، حجت تمام شده است، اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان (هر جامعه) گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مى‌ساختم و از آن صرف نظر مى‌نمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مى‌كردم»[1].

نشانه‌هاى جاه‌طلبى‌

افراد جاه‌طلب را غالباً مى‌توان از حركات و كلمات و رفتارشان شناخت؛ آنها تمايل دارند تمام كارهاى نيكى را كه انجام مى‌دهند تابلو كنند و همه از آن آگاه شوند تا در نزد مردم مقام و منزلتى پيدا كنند.

به همين دليل جاه‌طلبان غالباً به رياكارى نيز كشيده مى‌شوند چرا كه بدون رياكارى حسّ جاه‌طلبى آنها اشباع نمى‌شود لذا بعضى از بزرگان اخلاق جاه‌طلبى و رياكارى را همراه يكديگر در كتابهاى خود عنوان كرده‌اند[2].

بسيارى از جاه‌طلبان حتى علاقه دارند كارهايى را هم كه انجام نداده‌اند به حساب آنها بگذارند و به مضموت آيه شريفه:«وَ يُحِبُّونَ انْ يُحْمَدُوا بِمالَمْ يَفعَلُوا؛دوست دارند نسبت به كار نيكى كه انجام نداده‌اند مورد ستايش قرار گيرند!»[3]

هدف آنها كسب وجاهت عمومى و اسم و آوازه است از هر طريقى كه باشد نه براى اينكه وجاهت عمومى را مقدمه‌اى براى انجام اصلاحات اجتماعى و كارهاى خير قرار دهند، بلكه به اين منظور كه مردم آنها را بستايند و در برابر آنها خضوع كنند، و به مدح ستايش آنها بپردازند.

جاه‌طلبان سعى مى‌كنند به سراغ كارهايى بروند كه اسم و آوازه و شهرتى در آن‌

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 3.

[2]. به محجة البيضاء، جلد 6، صفحه 106 به بعد مراجعه شود كه در حدود صد صفحه درباره اين دوبحث نموده است.

[3]. آل عمران، آيه 188.


صفحه 29

است، هر چند بازده ضعيف داشته باشد و هرگز به كارهايى كه سروصدا و آوازه‌اى ندارد تمايل نشان نمى‌دهند هر چند فايده آن براى جامعه فوق‌العاده زياد باشد.

جاه‌طلبان توقع و انتظار دارند دائما مدح آنها شود، كمترين نقد و نكوهش از آنها به عمل نيايد، انتظار دارند در مجالس همه آنها را احترام كنند و كسى بالاتر از آنها ننشيند، در اثناء سخنان آنها سخن نگويد و به اصطلاح سخن آخر، سخن آنها باشد.

افرادى كه آنها را تكريم و تعظيم مى‌كنند در نظر آنها افراد با معرفتى هستند و افرادى كه نسبت به آنها اعتنايى ندارند، افرادى بى معرفت و نمك نشناسند؛ به همين دليل اين افراد غالباً مورد تنفّرند و اگر نيازمندانى به آنها مراجعه كنند از روى اجبار و ناچارى است.

اين افراد بسيار زود شناخته مى‌شوند حتى در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است:«انَّ شِرارَكُمْ مَنْ احَبَّ انْ يُوَطَّأَ عَقِبَهُ؛كسانى كه دوست دارند مردم پشت سر آنها بيفتند بدترين شما هستند».[1]

در حديث ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«مَنْ احَبَّ انْ يُمَثَّلَ لَه الرِّجالَ فَلْيُتَبَؤ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ؛كسى كه دوست دارد مردم دست به سينه در مقابل او بايستند خود را مهياى آتش دوزخ كند!»[2]

ديگر از نشانه‌هاى آنها اين است كه آنها در دنيائى از وهم و خيال به سر مى‌برند و آنچه را در واقعيت عينى از مقام و منزلت به دست نمى‌آورند، در عالم اوهام و خيالات براى خود فراهم مى‌سازند.

اسباب و انگيزه‌هاى حبّ جاه‌

مرحوم «فيض كاشانى» در بحث «حبّ جاه» سخن جالبى دارد، مى‌گويد: «تعلّق خاطر مردم به جاه و مقام، و يا به تعبير ديگر مالكيت قلوب و دلها بيش از تعلّق‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 299، حديث 8.

[2]. مكارم اخلاق، جلد 1، صفحه 26.